سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اشک شفق

دل شکسته ی من راهی خراسان شد
کنار پنجره فولاد عشق، مهمان شد

به یاد غربت سلطان عشق افتادم
درون سینه از این غصه سخت طوفان شد

رضا(ع) رضا(ع) به لبم بود و دست غم بر سر
دو چشم من ز غم او همیشه گریان شد

ز غصه جان تمام جهانیان می سوخت
سرور از دل خلق جهان گریزان شد

قسم به عشق، رضا(ع) ترجمان قران است
شهید گشت رضا(ع) و جفا به قران شد

رضا(ع) که بار سفز بست، دیده ها خون شد
چه گویمت که ز غم، پاره هر گریبان شد

گرفته زانوی غم در بغل مسلمانان
تمام خلق اگر چه ز غم پریشان شد

درست تا که رضا(ع) رفت از این جهان به جنان
قیامتی شد و دنیا به خط پایان شد

ولی امر خدا را به خاک بسپردند
و خاک غم به سر جن و هر چه انسان شد

ز داغ او دو جهان رخت غصه پوشیده
و بزم غصه به پا در سرای یزدان شد



نوشته شده در یکشنبه 95 آذر 7ساعت ساعت 11:41 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

پرتو نور خدا در دل انسان، عشق است
معنی دیگر دین داری و ایمان، عشق است 

روز میلاد رضا(ع) موسم عیش است و سرور
قدمش باد مبارک، لب خندان عشق است 

زینت کشور ایران،حرم پاک رضا(ع) ست
افتخار همه ی ملت ایران عشق است

عرش از مقدم او یکسره گل باران شد
خاک را بارش الطاف فراوان عشق است

آمد و هر دو جهان از قدمش روشن شد
تابش روز و شب نور درخشان عشق است

میهمان دل ما تا به ابد هست رضا(ع)
از سر شوق و رضا خدمت مهمان عشق است

زنده هستیم که جان در راه جانان بدهیم
دادن جان به ره حضرت جانان عشق است

همه ی سال بهاری شده از مقدم او
عشق بازی همه در فصل بهاران عشق است

چون گلستان شده از مقدم او باغ بهشت
باعث زینت هر باغ و گلستان عشق است

عاشقانیم و سراپا همه لبریز از عشق
حرف هر مومن و دیندار و مسلمان عشق است 

 نیست جز نام رضا(ع) بر لب ما نام دگر
ورد لب نام شهنشاه خراسان عشق است

مست مستیم و رضا(ع) باعث این مستی ماست
مستی از نام رضا(ع) بر همه مستان عشق است

از ازل تا به ابد ورد لب ماست رضا(ع)
مصرع اول و هم مصرع پایان عشق است



نوشته شده در پنج شنبه 95 مرداد 21ساعت ساعت 10:37 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مانده ام خسته و تنها به دیار غربت
در دلم مانده غم و درد و غبار غربت

می کشم درد فراق و غم هجر یاران
کس ندیده است چو من لیل و نهار غربت

روزها هم شب تار است برایم دیگر
عمر طی شد همه دم در شب تار غربت

کسی از حال من خسته خبر دار نشد
به جز آن کس که چو من گشته دچار غربت

من که خود ضامن آهوی بیابان بودم
شدم از جور زمان صید و شکار غربت

همه ی سال به جز غصه ندارم یاری
فصل پائیز و خزان است، بهار غربت

زهر آتش زده بر جانم و می سوزم من
آنچه آمد به سر من همه کار غربت

من غریب الغربایم، سر قبرم آئید
قبر من گشته ملقب به مزار غربت



نوشته شده در سه شنبه 94 آذر 17ساعت ساعت 11:3 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

به روی  شاخه گلی عاشقانه گل کرده
به غنچه های لب ما ترانه گل کرده

برای کندن گل چون تبر فراوان است
دوباره  شاخه گلی محرمانه گل کرده

برای رویش گلها بهانه لازم نیست
گلی بدون دلیل و بهانه گل کرده

شبم چقدر قشنگ و ستاره باران شد
برای آن که گل من شبانه گل کرده

اگر چه عمر گل روز گار کوتاه است
گلی به گلشن دین جاودانه گل کرده

برای آن که بچینم ز خرمنش خوشه
هزار خوشه گل دانه دانه گل کرده

برای آن که رباید ز خوبرویان دل
قسم به عشق گلی ماهرانه گل کرده

ز یمن مقدم این گل جهان گلستان شد
جوانه تازه زد، اما جوانه گل کرده



نوشته شده در دوشنبه 94 شهریور 2ساعت ساعت 1:50 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

اگر چه دورم از حرم با صفای تو آقا
من از ازل شده ام مبتلای تو آقا

گره زدم دل خود را به پنجره فولاد
دو چشم من به امید عطای تو آقا

رضا تویی و رضای خدا، رضایت توست
تمام سعی و تلاشم  رضای تو آقا

ز آستان تو هرگز جدا نخواهم شد
که پادشاه جهانم، گدای تو آقا

کبوتر حرم توست، مرغ دل همه دم
از آن زمان که شدم آشنای تو آقا

تمام درد بشر را به جان خریدارم
برای آن که بنوشم دوای تو آقا

بهشت روی زمین، بارگاه قدسی توست
و شیعه سایه نشین سرای تو آقا

خوش آمدی قدمت را به دیده ام بگذار
که توتیای بصر، خاک پای تو آقا

زیارت حرمت آرزوی روز و شبم
تمام دار و ندارم فدای تو آقا

ولایت تو دلیل بهشت رفتن ماست
بهای جنت و رضوان ولای تو آقا

تمام عزت هر دو جهان از آن من است
در این جهان شده ام چون فنای تو آقا

قسم به عشق، شد آن کس که زائر حرمت
شده است زائر عرش خدای تو آقا

به عشق روی تو خورشید چشم بگشاید
و من به فکر سرودن برای تو آقا...



نوشته شده در یکشنبه 94 شهریور 1ساعت ساعت 10:46 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

معنای آیه های کتاب خدا رضاست
بر اهل آسمان و زمین مقتدا رضاست

دست طلب که سوی خدا می شود بلند
شرط اجابتش به خدای رضا رضاست

صد درد لاعلاج بشر را شفا دهد
ای دردمند، درد شما را شفا رضاست

زنگاری است گر دلت از جور روزگار
یک یا رضا(ع) بگو که دلت را جلا رضاست

بارد بلا به سوی تو از هر طرف اگر
او را بخوان که دافع رنج و بلا رضاست

عمری جفا به حضرت او بوده کار ما
آن که ندیده ایم از او جز وفا رضاست

از کودکی کبوتر دل مشهدی شده
آنجا که زینت حرمی با صفا رضاست

هستم گدای درگه او در تمام عمر
معنای جود و بخشش بی منتها رضاست

جنت درست در وسط شهر مشهد است
راه رضا(ع) برو که ترا رهنما رضاست

در غربت است حضرتش اما غریبه نیست
 چون با تمام خلق جهان آشنا رضاست

می ریخت اشگ حسرت و می گفت تاجری
سرمایه ای برای دو دنیا ی ما رضاست

 تسبیح ماست صبح و مسا ذکر یا رضا(ع)
تنها نه ذکر ما، که ذکر همه ما سوا رضاست



نوشته شده در شنبه 94 مرداد 31ساعت ساعت 1:49 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

نا قابلم، مگر که خدا قابلم کند
اول به عرش برده به حق واصلم کند

از پای تا به سر همه نقصم همه عیوب
باید خدا به دست خودش کاملم کند

از عیب و نقص چون که شدم من بری و پاک
وانگه به خاک پای شما نازلم کند

دریای جود و فضل شما را کناره نیست
پس او غریق رحمت و بی ساحلم کند

با خاندان وحی(ع) اگر آشنا شوم
خواهم ز غیر آل علی(ع) جاهلم کند

دست دعا به سوی خدا می کنم بلند
تا بر غلامی درتان قابلم کند

تاج شهنشهی دو عالم دهد به من
بر درگه شما چو مرا سائلم کند

جنت بدون روی شما گلخن من است
جنت خوش است گر به شما نائلم کند

مردن هزار مرتبه بهتر ز زندگی است
روزی اگر خدا ز شما غافلم کند

می خواهم از خدا مدد ای اسوه های دین
تا در عمل به حرف شما عاملم کند



نوشته شده در پنج شنبه 94 مرداد 29ساعت ساعت 8:34 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

چراغانی همه هفت آسمان است
خراسان میزبان عرشیان است

بهاران آمد و فصل خزان رفت
از این پس این جهان چون گلستان است

گلی روییده در گلزار عالم
که رنگ و بوی اوچون زعفران است

به یمن مقدمش از هر مناره
بلند آوای زیبای اذان است

گل خنده به لبها زد شکوفه
که از حق شیعه را این ارمغان است

خدا را شکر تا روز قیامت
ولای او به سرها سایبان است

دوباره فصل بیعت با غدیر است
دوباره عید، عید شیعیان است

دوباره فصل روئیدن رسیده
دوباره عشق بازی رایگان است

درخت نا امیدی ریشه کن شد
گل امید، در هر بوستان است

ختام المرسلین(ص) در سجده ی شکر
به همراه امیر مومنان(ع) است

ز یمن مقدم شاه خراسان
دل زهرای اطهر (س) شادمان است

دوباره عید عید مومنین شد
دوباره عید عید عاشقان است

ز هر شهر و دیاری سوی مشهد
روان با پای دل صد کاروان است

ندارد شادمانی حد و پایان
از این پس شادمانی جاودان است

الا اهل جهان، ما را همین بس
که ما جسمیم و او بر ما چو جان است

همه هستی فدای نام نیکش
رئوف است و کریم و مهربان است

نه تنها حاکم اهل زمین است
که او فرمانده هفت آسمان است

قلم یارای وصفش را ندارد
که او مافوق توصیف و بیان است



نوشته شده در چهارشنبه 94 مرداد 28ساعت ساعت 8:36 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

قصد دیدار جمکران دارم
میل سوهان و زعفران دارم

میروم تا قم از مسیر کویر
سرنوشتی سپرده بر تقدیر

و سپس تا حرم در اول کار
تا زُدایم ز دیده گرد و غبار

السلام ای کریمه، ای بانو
ای تو بر دردهای من دارو

ای وجودت پر از امید و یقین
حرم تو بهشت روی زمین

هر که شد بر حریم تو حاجب
شده جنت برای او واجب

من گدایم گدای درگاهت
مرحمت کن هر آنچه دلخواهت

***

قم و سوهان زعفرانی اصل
دل و امید جمکرانی اصل

جمکران آمدم سلام آقا
لطف کن درب خانه را بگشا

من همه ظلمتم ، تو اما نور
آمدم با امید از ره دور

ای تو فخرم، اگر چه عار توام
عمری اما به انتظار توام

خواهشی دارم از تو یا مولا
لطف بنما، اجابتش فرما

بنما در ظهور خود تعجیل
کن جهان را به گلستان تبدیل

***

این دهه چون کرامتش نام است
به یقین فصل فضل و اطعام است

دهه ی مشهدی شدن این است
مشهد و جنتی که تضمین است

زائر مشهد و خراسانم
چند روزی به دوست مهمانم

قطعه ای از بهشت عدن اینجاست
در کنار ضریح بس غوغاست

السلام ای امام مهر و وفا
حرم تو پر از شکوه و صفا

السلام ای تو ضامن آهو
پاک و طاهر، مرا تو آب وضو

آمدم با هزار امید آقا
گره از مشکلات من بگشا

در حرم گریه ها زیارت ها
سجده ها، ذکرها، عبادت ها

حرف دل با امام خود گفتن
حرف های امام بشنفتن

از قیود همه جهان آزاد
بستن دل به پنجره فولاد

گریه ی شوق و آه بغض آلود
در قیام و رکوع و ذکر و سجود

آهوی درگهت خطابم کن
فارغ از خوف و اضطرابم کن

ای رئوف و عطوف، تو فردی
لطف کردی مرا طلب کردی

در همه عمر ریزه خوار توام
من غلام و در اختیار توام

مور هستم تویی سلیمانم
امر فرما که سر به فرمانم

با ولای تو زنده ام آقا
بی ولایت نخواهم این دنیا

همه ی هست من فدای تو باد
عبد تو گشتم و شدم آزاد

از کلامم مشو تو آزرده
که ضریحت دل مرا برده

زائر کوی تو شدن کم نیست
کیست اینجا که شاد و خرم نیست

هردو چشمم به زیر هر قدمت
کاش بودم کبوتر حرمت

مرغ دل نیست بعد از این آزاد
ماند در دام پنجره فولاد...



نوشته شده در یکشنبه 94 مرداد 25ساعت ساعت 1:46 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

در مشهد الرضا که دل آرام می شود
هر سر کشی به لطف خدا رام می شود

آنجا بهشت روی زمین است بی گمان
از جام عشق، آدمی اطعام می شود

چون هست حج ما فقرا مشهد الرضا
آنجا به تن لباسی از احرام می شود

صیاد دل امام رئوف است و مهربان
دلها در آن حرم همه در دام می شود

حصن حصین عالمیان مشهد الرضاست
فارغ دل از تمامی اوهام می شود

نام رضا(ع) که زینت لبهای شیعه است
آرام بخش لحظه فرجام می شود

تسلیم او اگر نشوی کفر پیشه ای
تسلیم شو که باعث اسلام می شود

ای خوش به حال شیعه که در روز رستخیز
نامش کنار نام وی اعلام می شود



نوشته شده در یکشنبه 94 خرداد 24ساعت ساعت 12:22 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin