سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اشک شفق

همیشه مرغ دل دارد هوای حضرت باقر (ع)
بگردد روز و شب گرد سرای حضرت باقر(ع)

به یمن مقدمش عالم سراسر نور باران شد
صفا بگرفته عالم از صفای حضرت باقر (ع)

مرا تاج شهنشاهی به سر بود از ازل زیرا
که بوده بر سرم تاج ولای حضرت باقر(ع)

اگر چه تا ابد بیمار درد عشق او هستم
شفا بگرفته هر درد از دوای حضرت باقر(ع)

خدا را می ستایم چون مرا از روز آغازین
به لطف خاص بنمود آشنای حضرت باقر(ع)

همیشه سعی ما باید رضای حضرتش باشد
رضای ایزد منان، رضای حضرت باقر(ع)

نبرده دل ز من هرگز کسی جز خاندان او(ع)
خدا را شکر هستم مبتلای حضرت باقر(ع)

تمام هستی ام بادا فدای نام نیکویش
شوم باقی اگر باشم فنای حضرت باقر(ع)

تمام هر دو عالم  را خدا یک جا به من داده
چرا که از ازل هستم گدای حضرت باقر(ع)

تمام تار و پودم را جدا سازند اگر از هم
به گوش آید ز اعضایم نوای حضرت باقر(ع)

خوشا وقتی گرفتم نامه ی اعمال خود را من
ببینم پای نامه مرحبای حضرت باقر(ع)



نوشته شده در چهارشنبه 96 فروردین 9ساعت ساعت 8:53 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

دلی شکسته و چشمان خونفشان دارم
ز تازیانه و ظهرعطش نشان دارم

ز بس که بار مصیبت کشیده ام بر دوش
من از زمان کودکی خود قدی کمان دارم

من از تبار حسینم، که از شهادت او
بساط گریه و ماتم به ارمغان دارم

اگرچه خاطره هایم ز سالها پیش است
ولی به سینه ی خود داغ جاودان دارم

ز بعد حادثه یک کاروان به راه افتاد
که خاطرات فراوان ز کاروان دارم 

به روی نیزه اذان را به چشم خود دیدم
چه خاطرات غمینی از آن اذان دارم

ندیده ام پس از آن حادثه بهاری را
تمام سال فقط موسم خزان دارم

به پیش دیده ی من، خیزران به لب می خورد
هزار شکوه من از دست خیزران دارم

به روی نیزه سر ماه را که می بردند
به سینه، خون جگر، من از آن زمان دارم

سر بریده ی اصغر(ع) زنیزه می افتاد
هزار بار بمردم، چگونه جان دارم

سر پدر روی دست رقیه(س)، نیمه ی شب
به سینه داغ غمی سخت و بیکران دارم

اگر چه فاش نمودم هزار غصه ولی
هزار غصه ی دیگر به دل نهان دارم



نوشته شده در چهارشنبه 95 شهریور 17ساعت ساعت 8:25 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

طعم شیرین دعا را، با شما حس می کنم
عطر لبخند خدا را، با شما حس می کنم

من که یک عمر است درد تلخ هجران دیده ام
طعم خوب لحظه ها را، با شما حس می کنم

چون رضای حق رضای اهل بیت حیدر(ع) است
در خدای خود رضا را، با شما حس می کنم

گرچه اکسیر وفا نایاب گشته در جهان
معنی عشق و وفا را، با شما حس می کنم

از زمین و آسمان بارد اگر سنگ بلا
راه دفع هر بلا را، با شما حس می کنم

گرچه عمر آدمی کوتاه و این دنیا فناست
زندگی،مستی، بقا را، با شما حس می کنم

چون که می بارد صفا از تار و پود اهل بیت(ع)
عشق بازی را، صفا را، با شما حس می کنم

آیه تطهیر نازل شد به شان اهل بیت(ع)
شادی آل عبا(ع) را، با شما حس می کنم

گر چه لبریز است این دنیا ز نعمتها ولی
رحمت بی انتها را، با شما حس می کنم

نیست امیدی مرا بر کرده های خویشتن
معنی خوف و رجا را، با شما حس می کنم

طعم احسان شما شیرین تر از قند و عسل
مزه جود و سخا را، با شما حس می کنم

پنجمین خورشید عالمتاب، ای جان جهان
دام و دانه، ابتلا را، با شما حس می کنم

چشم ما از مقدمت ای آشنا بینا شده
من خواص توتیا را، با شما حس می کنم



نوشته شده در پنج شنبه 95 فروردین 19ساعت ساعت 10:18 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ای شکوه آفرینش ای ستون آسمان
ای بلوغ خلقت و ای رهنمای مومنان

هم قوام دینی و هم نور الله الصمد
سینه ات بحر العلوم است و زبانت دُر فشان

ای محیط بحر امکان، ای فروغ روی حق
هم گل گلزار دینی هم صفای بوستان

هم بهشت رحمتی، هم زینت جنات عدن
ای لسان حق پرستی، ای به وحدت ریسمان

هم جمال دلربای کردگار سرمدی
هم بهار حُسنی و هم دلربا، هم دلستان

ای امام باقر(ع) و ای رابط فیض خدا
ای دلیل عزت و تاج سر ما شیعیان

ترجمان تک تک آیات قران حیدر(ع) است
حیدر کرار(ع) شد تکرار حالا بی گمان

ای بدست سبز تو رونق گرفته باغ دین
سرو دارد سرفرازی از تو در باغ جنان

باغ علم و ملک دین را خرمی بخشیده ای
مکتب توحید از سعی و تلاشت جاودان

شد گلستان جهان سر سبز از مهر شما
هر دلی شد خانه ات، آن دل شده یک گلستان

ترجمان وحی تنها خاندان عصمتند
قطره ای هم از زلال پاک آنها شد اذان

روز میلادت سراپا شادی و شوریم ما
دست مهرت بر سر ما ای امام مهربان



نوشته شده در یکشنبه 94 فروردین 30ساعت ساعت 8:40 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

یادگار عاشورا، السلام یا مولا 
مقدمت به روی چشم، ای دلیل کَرَّمنا

شیعه ایم و بر امرت سر فرود آوردیم
دعوت از شما، ما هم ای امام، آمَنّا

آنچه را دهی فرمان،ما مطیع فرمانیم
جان بخواه ای آقا، ما مطیع، سَلَّمنا

روی قلب ما زرکوب، گشته است این جمله
مقدمت مبارک باد ،ای تو وحی را معنا

تهنیت به لب داریم ، اشک شوق می باریم
یمن مقدمت عالم، پر ز ذکر انزلنا

تا که آمدی آقا، زنده شد همه عالم
صد مسیح شاگردت، در کلاس احیینا

خانه ی دل شیعه، تا ابد سرای توست
پا به چشم ما بگذار، چشم ما شود بینا

باقر العلوم(ع) آمد، نیّر نجوم آمد
چشم ما همه روشن، آن نور بصر منّا

جان شیعه ای آقا،روح دینی و تقوا
جز محبتت در دل، ای امام حرّمنا



نوشته شده در شنبه 94 فروردین 29ساعت ساعت 7:39 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

این طفل نو رسیده که پاک و مطهر است
ثانی حیدر(ع) است و شبیه پیمبر(ص) است

رخشنده شمس آسمان ولایت که بی گمان
از نور روی او همه عالم منور است

دلها به یمن مقدم او گشته شادمان
سرها به سجده، ذکر لب الله اکبر است

سکان آسمان و زمین است و نام او
منقوش لوح عرش خدا ، زیب دفتر است

بهتر ز پادشاهی عالم ، غلامیش
تاج غلامیش چه خوش او را که بر سر است

خاک قدوم او ست مرا توتیای چشم
چشمان من ز شوق جمالش چنین تر است

گر آرزوی باغ بهشت است در سرت
این آرزو به پیروی از او میسّر است

دنیا فناست عالم باقی طلب کنید
سر چشمه حیات ابد، آل حیدر(ع) است



نوشته شده در یکشنبه 92 اردیبهشت 22ساعت ساعت 8:29 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

امشب ز ابر دیــــده ی من سیل جاری اَست

گویی که ابــــــــــر دیده ام ابر بــــهاری است

شور و شعف زخانه ی دل رخت بســـت و رفت

در خــــــــانه ی دلــــم غم و اندوه و زاری است

تـــــنها به خـــانه ی دلــم اندوه و غـــصه نیست

این غصه، قصه ای است که در هر دیاری است

شد شـــــــام تــــیره، روز همه شـــیعیان زغم

بی شمع روی دوست، عجب شام تاری است

« ســـرهای قدسیان همه بر زانوی غم است »

جبریل پر شکــــسته و در غمگـــــــساری است

هر کس که پـــیرو علی (ع) و خانــــدان اوست

امشب به حال ماتـــم و در بـی قـــــراری است

پوشــــیده شد کـــــفن به تن باقــــرالعــلوم (ع)

در هـر دلی زداغ غمــــش سوگـــــواری است

شعر : علی اسماعیلی وردنجانی

 



نوشته شده در جمعه 86 دی 14ساعت ساعت 9:40 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin