سفارش تبلیغ
صبا
 

اشک شفق

 
 

 
 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (61)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (130)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (75)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (21)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (111)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (3)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (7)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (15)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (4)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (37)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (9)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (3)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (12)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (157)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (97)

سروده های دیگر (74)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 420872
بازدید امروز :56
بازدید دیروز : 173
تعداد کل پست ها : 827

 

وعده وصل

ای از تمام اهل جهان غصه دار تر
وی از تمام عالمیان بی قرار تر

هر شب به سوی کرب و بلا می کنی گذر
آقا چقدر دست عزا می زنی به سر

در زیر بار غصه شده قامت تو خم
جاری ز چشمه سار دو چشم تو گشته یم

با یاد آن سفینه که در کربلا شکست
هر صبح و شام کار تو خون گریه کردن است

بشکست تا ستون خیمه ی اسلام راستین
آتش گرفت سینه و گشتی تو دلغمین

بستند آب را و چو جیحون گریستی
هر سر که رفت بر سر نی خون گریستی

هر کودکی که ناله بر آورد از عطش
رفت از تو تاب و طاقت و رفتی به حال غش

هر جا که تیر ظلم به چشمی بشد فرو
از اشک دیده در غم او کرده ای وضو

از ناقه چون که کودکی افتاد بر زمین
از شش جهت برای تو غم رفت در کمین

ناموس دین که وارد بزم شراب شد
قلب تو سوخت از غم و در التهاب شد

هر جا که کودکی به روی خارها دوید
از پای کودکان و ز چشم تو خون چکید

وقتی که گوش پاره شد و گوشواره رفت
آقا توان و تاب تو و راه چاره رفت

وقتی سری میان تنوری گرفت جا
از خون دیده صورت و دست تو شد حنا

بر روی نیزه رفت چون که سر سیدی شهید
یکباره موی تو ز غم و غصه شد سفید

بر روی نیزه چون که سر آفتاب شد
آتش گرفت سینه و قلبت کباب شد

می سوخت خیمه ها و یتیمان به بند غم
از غصه بود در دلت آقا دو صد الم

وقتی که حلق کودکی از تیر کین درید
باران اشک تو به روی گونه می چکید

افتاد چون به خاک علمدار کربلا
کردی میان بحر غم و غصه ها شنا

می خورد سنگ غم به سر آل مصطفی(ص)
تا در تمام عمر نشینی تو در عزا

آمد به گوش نغمه ی قران ز روی نی
گشتی اسیر درد فراوان ز روی نی

شد کاروان غصه سوی شام غم روان
یک باره شد بهار شما زرد چون خزان

تا اسب بی سوار سوی خیمه ها دوید
آقای من ز بار مصیبت قدت خمید

زینب(ع) که زد به چوبه ی محمل جبین خویش
آتش گرفت سینه و قلب تو ریش ریش

ما نیز در عزای جد تو هستیم سوگوار
همراه با تو دیده ی ما نیز اشکبار

سخت است سخت گر چه غم و درد انتظار
هستیم ما به وعده وصلت امیدوار  



سه شنبه 97 آبان 1 | نظر

 

احساس جوانی

پیرم اما باز احساس جوانی می کنم
در میان پهلوانان پهلوانی می کنم  

گرچه گمنامم میان مردم دنیا ولی
عاقبت آوازه ی خود را جهانی می کنم

گر چه من از کاروان عاشقی جا مانده ام 
من همین امروز خود را کاروانی می کنم

عشق آل الله را می پرورانم در سرم
از طریق عشق، خود را آسمانی می کنم

چون بقا خواهم، فنا باید شدن در راه حق
از فنا من خویشتن را جاودانی می کنم

من درخت دوستی را می نشانم در زمین
با تمام اهل عالم مهربانی می کنم

از لبم تا زنده هستم نام حیدر(ع) جاری است
آری آری در همه دم در فشانی می کنم

یا علی(ع) می گویم و پیروز میدان ها منم
قهرمانم، قهرمانم، قهرمانی می کنم  



چهارشنبه 97 مهر 25 | نظر

 

طبیب دردها

گفتم طبیب را که به دردم دوا تویی
بیمار درد هجر تو هستم، شفا تویی

من ایمنم ز رنج و مصیبت کنار تو
آقا پزشک حاذق درد آشنا تویی

گفتم که لطف حضرت حق شاملم شود
آمد ندا که جلوه ی لطف خدا تویی

با یاد اهل بیت (ع) مصفا شود دلم
آن سرو سبز گلشن آل عبا تویی

وقتی که دست سوی خدا می کنم بلند
آقای من میان دو دستم دعا تویی

وقتی هوای کرب وبلا می کند دلم
همراه دل روانه سوی کربلا تویی

بالای نیزه قاری قران حسین(ع) توست  
گریان ز داغ آن سر از تن جدا تویی

بشکسته است از چه سر عمه ی شما؟
آقا بگو که آگه از این ماجرا تویی

قامت خمیده گشته رقیه (س) به کودکی
دستش بگیر، بهر رقیه(س) عصا تویی

آقا بقا طلب نمودم و در تو فنا شدم
مولا قسم به عشق که رمز بقا تویی

دستم تهی و راه دراز است و پر خطر
دستم بگیر شافع روز جزا تویی

یک عمر صبح و شام صدا کرده ام تو را
بودم به جستجوی تو آقا، کجا تویی؟



دوشنبه 97 مهر 23 | نظر بدهید

 

اوج تمنا

صبح بی تو رنگ وحشت زای شامی تار دارد
بی تو حتی آینه صد لایه از زنگار دارد

درد هجران تو می آزارد این دل های ما را
شیعه از درد فراق تو دلی بیمار دارد

آتش هجران تو هر سینه ای را کرده مجروح
از فراقت هر چه مومن سینه ای تبدار دارد

صبح جمعه ندبه می خوانیم ما چشم انتظاران
هر که شد چشم انتظارت دیده ای خونبار دارد

آشتی با خواب چشم ما نخواهد کرد هرگز
هر که شد دلداده ی تو دیده ای بیدار دارد

بی تو ما را زندگی سخت است ای اوج تمنا
زندگانی بی تو صد پیچ و خم دشوار دارد

دم زدم از تو ولی در راه تو گامی نرفتم
مایه ی عار شما تنها به این اقرار دارد

در دل کافر هم از هجران تو شوری است برپا
او به ظاهر گر چه بر بود شما انکار دارد

 

 



پنج شنبه 97 مهر 19 | نظر

 

گلعذار

چه می شود اگر آن گلعذار باز آید
دوباره فصل گل و نوبهار باز آید

غبار غم به روی چهره های ما بنشست
خوشا کسی که زداید غبار، باز آید

جهان ما به لب پرتگاه ویرانی است
نجات یابد اگر شهریار باز آید

بدون یار نمانده قرار در دل ها
خدا کند که به دلها قرار باز آید

نشسته ام همه ی عمر بر سر راهش
بدان امید که از این رهگذار باز آید

به چشم ، خار غم هجر یار رفت، ای کاش
کسی که می کشد از دیده خار باز آید

کجاست یکه سواری که ناجی بشر است
چه می شود اگر آن تکسوار باز آید

اسیر حسن کمال و جمال او شده ام
چه می شود که گل هشت و چار باز آید

بدان امید بریزم ز دیده اشک فراق
که آن که پاک کند چشم زار باز آید

نجات مردم دنیا برای او سهل است
خوشا که ناجی این روزگار باز آید

نفس کشیدن من، مردنی است تدریجی
دوباره زنده شوم گر نگار باز آید

برای آمدنش انتظار کافی نیست
که از انتظار فقط انتظار باز آید



یکشنبه 97 مهر 15 | نظر

 

مشکل کجاست؟

خلق می پرسند جانان تو را منزل کجاست؟
آن که برده وصف او از ما هزاران دل کجاست؟

آدمی سر تا به پا نقص است سرتا پاست عیب!
آن که سرتا پا کمال است، آدم کامل کجاست؟

وصف روی یار بشنیدیم و مجنونش شدیم
 عقل می پرسد که ای مجنون بگو عاقل کجاست؟

در تمام عمر خود باید ز شمع یار سوخت
گر نسوزد بال و پر از عشق پس حاصل کجاست؟

یار ما آنجاست که تسبیح و تحمید خداست
یار اگر خواهی تماشا کن، چنین محفل کجاست؟

یار ما سر تا به پا نور است، در خاکش مجو
مثل او یاری چنین پیدا ز آب و گل کجاست؟

او نگین پادشاهی می دهد بر سائلش
او جواد است و سخاوتمند، گو سائل کجاست؟

کشتی عالم به طوفان حوادث غرق شد
ناخدایی که او بَرَد کشتی سوی ساحل کجاست؟

جمعه جمعه، ندبه ندبه اشک هجران ریختیم
یار ما اما نیامد پس چرا؟ مشکل کجاست؟

تا طلوع صبح فردا چشم در راهیم ما
ما فرج را از خدا خواهیم، مستعجل کجاست؟



چهارشنبه 97 مهر 4 | نظر

 

وادی شورستان

هنگام ظهر و تشنه و تابستان
در شوره زار وادی شورستان

خشکیده است هر دو لبم اما
می ریزد از دو دیده ی من باران

در دل به غیر غصه نمی یابم
در سینه نیز داغ غم هجران

از یار نیست هیچ خبر اما
غمها همه به سینه ی من مهمان

اینجا اسیر غصه و دردم من
اینجا اسیر سلطه ی صد طوفان

گشتم ولی نجستم اثر هرگز
از آنچه نام اوست سر و سامان

حلال مشکلات در اینجا نیست
اینجاست دردها همه بی درمان

در انتظار فصل بهارم من
باید که صبر پیشه کنم الان

پس بشمرم تمام دقایق را
شهریور ماه و مهر و سپس آبان

چندی اگر که صبر کنم پیشه
خواهد گرفت فصل خزان پایان

آید بهار خرمی و شادی
سرسبز می شود همه ی بستان

آید ز راه منجی انسان ها
تا کاخ ظلم و جور کند ویران

دلها شود ز نور خدا روشن
لبها همه به لطف خدا خندان

هر آن کسی که لب به سخن بگشود
آرد به لب فقط سخن از قران

هرگز دگر شکسته نخواهد شد
در آن زمان میان بشر پیمان

گلشن شود تمام جهان آن روز
سینه پر از یقین شود و ایمان

نفس اماره به بند خواهد شد
آن گونه که اسیر شود شیطان

شور و شوق و شعف شود زنده
خوش طعم، طعم زندگی انسان

از ظلم و ستم اثر نخواهد ماند
عدل است شیوه ی حکومت هر سلطان

ما منتظر طلوع خورشیدیم
تا غصه و رنج و غم رسد پایان



سه شنبه 97 مهر 3 | نظر

 

حصن حصین

نومید و دلشکسته پس از انتظارها
هر روز می روند از اینجا هزارها

صد طعنه بشنویم گروهی که مانده ایم
یعنی که مانده ایم به زیر فشارها

جان می دهیم از غم هجران روی یار
آری اگر چه زنده بگردیم بارها

در جستجوی گل به گلستان که می رویم
سخت است سخت طعنه شنیدن ز خارها

چون طالبیم، طالب دیدار روی یار
شوئیم ما زدیده و دلها غبارها

آن سبز پوش یکه سوار عرب کجاست؟
ما را چه حاجت است به دیگر سوارها

تا وعده ی رسیدن دلبر به ما رسید
ما بشمریم یک یک لیل و نهارها

وقت عمل رسیده بکوشیم روز و شب
چون بی نتیجه است تمام شعارها

طرفندها زدیم و نیامد نگار ما
تدبیر تازه ، طرح نو و ابتکارها

آقا بیا که شیعه اسیر دو صد بلاست
بشکن به دست حیدری خود حصارها

دیگر نمانده است قراری برای ما
ما شهره ایم بین همه بی قرار ها

آقا بیا که گرد تو گردیم روز و شب
ما را خوش است گردش در این مدارها

یک عمر در فراق تو آقا گریستیم
شاهد به روی گونه ی ما این شیارها

از بس گریست دیده ز هجر تو خشک شد
یک بار پا گذار تو در این دیارها

دین خدا به دست بشر سر بریده شد
بیرون کن از غلاف دگر ذوالفقارها

ای آن کسی که مایه ی هر زندگی تویی
ما مرده ایم بی تو درون مزارها

قران و اهل بیت(ع) دو حصن حصین ماست
ما شیعه ایم شیعه ی این هشت و چارها



چهارشنبه 97 مرداد 24 | نظر

 

مقصد مسافران

همیشه گر که نگاه بشر به ظاهرهاست
به جستجوی کسی در میان نادرهاست

کسی که خوبترین بین جمع خوبان است
کسی که پاکترین بین جمع طاهرهاست

برای دیدن رخسار بهتر از ماهش
همیشه خانه ی او مقصد مسافرهاست

گمان مبر که فقط شیعه محو چهره ی اوست
که محو چهره ی دلبر نگاه کافرهاست

به وصف چهره ی دلبر ز بس دل انگیز است
همیشه ناب ترین بیت شعر شاعرهاست

نگار من که ربوده است دل ز اهل جهان
به کار دلبری استاد کار ماهرهاست

خوشم که در صف دلدادگان او هستم
اگر چه جای من خسته جان، در آخرهاست



چهارشنبه 97 مرداد 17 | نظر

 

سلسله ی موی دوست

بگذشته اگر هزار و اندی سالی
از دوست نپرسیده کسی احوالی

پنهان شده ماه پشت ابری تیره
تشکیل نشد ستاد استهلالی
---
ای یکه سوار عشق کی می آیی
معنای بهار عشق کی می آیی

بی تو لغت عشق فقط یک واژه است
ای باعث اعتبار عشق کی می آیی
---
با یار زمین به رایگان از من شد
دریا و تمام آسمان از من شد

دوزخ سندش به نام دیگرها خورد
اما سند باغ جنان از من شد
---
این جمعه  بیا، دیده ی ما بینا کن
یک گوشه نظر به مردم دنیا کن

زشت است بدون تو تمام زیبائی ها
آقا تو بیا جهان ما زیبا کن
---
دلها همگی پر اضطراب است بیا
از هجر تو حال ما خراب است بیا

بی تو همه جای این جهان تاریک است
محتاج طلوع آفتاب است بیا
---
در سایه سار لطف خداوند سرمدی
گر شیعه ای و در طلب راه احمدی

لبریز کن ز عطر خوش عشق جان و تن
یعنی روانه کن صلواتی محمدی(ص)



چهارشنبه 97 مرداد 10 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin