سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال تلگرام اشک شفق

اشک شفق

 

مطالب اخیر

حرم بی چراغ

شعر شهادت امام صادق علیه السلام

آرام ساحل ها

ماه

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (68)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (141)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (80)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (24)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (113)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (4)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (8)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (17)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (6)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (37)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (11)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (4)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (14)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (178)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (102)

سروده های دیگر (83)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 454637
بازدید امروز :242
بازدید دیروز : 414
تعداد کل پست ها : 894

 

کاش

کاش در معجم من واژه ی ای کاش نبود
کاش اسرار دلم پیش کسی فاش نبود

کاش نام گل زهرا(س) به لبم گل می کرد
نام او کاش فقط نقش روی آش نبود

کاش می آمد و من محو جمالش بودم
نقش او سوژه نقاشی نقاش نبود

دیده را فرش ره حضرت او می کردم
مثل من کاش کسی خادم و فراش نبود

کاش خاک کف کفشش به دو چشمم می ریخت
غیر من هیچ کسی کاش که کفاش نبود

کاشکی می شدم از دیدن رویش خرسند
کاش چون شیعه کسی خرم و بشاش نبود

کاش تکرار نمی کاست ز شیوایی شعر 
کاش در شعر من این واژه ی"ای کاش" نبود



پنج شنبه 98 خرداد 23 | نظر

 

عشق و عاشق

من که دارم با خدا پیوسته نجوا عاشقم
تا سحر هستم اگر غرق تمنا عاشقم

دارم از درد فراق یار در دل عقده ها
دامنم از اشک دیده گشته دریا عاشقم

من که می جویم نشان از یار در هر باغ و راغ
یا که سرگردانم و حیران به صحرا عاشقم

شیفته، دیوانه، وامق، واله و دلباخته
یا اگر مجنونم و مفتون و شیدا عاشقم

فاش شد اسرار پیدا و نهانم ای دریغ
گر شده اسرار من پیوسته افشا عاشقم

دم زدم از یار تا کارم به رسوایی کشید
در میان خلق هستم گر که رسوا عاشقم

در میان خیل «تن ها»، مانده ام تنهاترین
گر که هستم در جهان تنهای تنها عاشقم

اختران آسمان را می شمارم تا سحر
تا به سر دارم فقط شوق تماشا عاشقم

عشق را معنا و مفهوم است ماه فاطمه(س)
برده هوش از سر مرا آن ماه زیبا عاشقم

یوسف زهرا(س) دل و دین برده از من سال هاست
چون که برده دل ز من فرزند زهرا(س) عاشقم

عشق وقتی شد الهی نیست پایانی بر او
تا هزاران سال بعد از صبح فردا عاشقم 



چهارشنبه 98 خرداد 22 | نظر

 

مایه آرامش

تو درکنار من آرامشی و راحت جانم
تمام عمر من از دوری تو دل نگرانم

بیا بیا که شدم پیر از فراق تو ای عشق
نمانده است به پیکر نه تابی و نه توانم

بیا که درقدم تو فدا کنم سر و جان را
ز هجر روی چو ماهت، اسیر باد خزانم

نشانه های تو را جسته ام بگو تو کجایی؟
به جستجوی تو با پای سر همیشه دوانم

به احتمال تماشای چشم های قشنگت
همیشه خیره به چشم تمام رهگذرانم

شکسته قامتم از درد هجر روی چو ماهت
ز روی لطف نظر کن به قامت چو کمانم

گرفته سینه ی من از غم فراق تو آتش
ببین مرا که چو آتشفشان در فورانم

شدم ز هجر تو مجنونترین میان مجانین
چنان که شهره میان اهالی دو جهانم

غم فراق تو سخت است ای تو بود و نبودم
 بیا و از غم و درد جدائی ات برهانم



یکشنبه 98 خرداد 12 | نظر

 

شعار

هجران زمستان است، وصل اما بهار است
دیدار را عشق است و هجران ناگوار است

تعبیرهجران دوری دل هاست از هم
دل های ما که خانه ی دربست یار است

عشق است اگرراضی شود دلدار از ما
وقتی که ناراضی است وقت اعتذار است

سخت است اگر درد فراق یار اما
دوران سختی بگذرد وقت گذار است

چون کودکان باید ز درد هجر نالید
بهتر به حاجت می رسد طفلی که زار است

باید که برخیزیم گر جویای وصلیم
کوشش برای وصل شرط انتظار است

دلدار در آئینه ی دل جلوه دارد
آئینه ها اما پر از گرد و غبار است

باید که پا درجای پای یار بگذاشت
پیمود هر کس راه او را رستگار است

چون لایق دیدار او چشمان پاک است
آن منتظر بهتر که چشمش روزه دار است

دانی چرا حاصل نمی گردد وصالش
چشم انتظاری های ما تنها شعار است



پنج شنبه 98 اردیبهشت 26 | نظر

 

بی دل و بی قرار تو

چشم به انتظار تو
هستی من نثار تو
 کشته ی ذوالفقار تو
بی دل و بی قرار تو

جام شراب می شوم
جرعه ی ناب می شوم
مست و خراب می شوم
بی دل و بی قرارتو

کوی به کوی می روم
تا لب جوی می روم
من همه سوی می روم
بی دل و بی قرار تو

ذکر شوم دعا شوم
پر از خدا خدا شوم
هیچ شوم فنا شوم
بی دل و بی قرار تو

من که تو را ندیده ام
وصف تو را شنیده ام
از همه دل بریده ام
بی دل و بی قرار تو

شهره ی این جهان منم
باغ زده خزان منم
رفته ز کف عنان منم
بی دل و بیقرار تو

طالع من نگون شود
چشمه ی چشم خون شود
غم روی غم فزون شود
بی دل و بی قرار تو

رهبری و امام من
نمازی و صیام من
ای به شما سلام من
بی دل و بیقرار تو

اسیر هر ستم شوم
پر از غم و الم شوم
به عشق متهم شوم
بی دل و بی قرار تو

مهدی صاحب الزمان(عج)
تو ای امام مهربان
هستی من فدایتان
بی دل و بیقرار تو



یکشنبه 98 اردیبهشت 22 | نظر

 

نسیم سحر

رویت اگر نبود که قرص قمر نبود
قند لبت نبود که شهد و شکر نبود
سرو قدت نبود که چشم و نظر نبود
«زلفت اگر نبود، نسیم سحر نبود
گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود»

آقا تو آمدی و مسیحای ما رسید
تاج شرف و حضرت مولای ما رسید
آن کس که بود اوج تمنای ما رسید
مهر شما به یاری فردای ما رسید
«ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود»

ای باعث طپیدن دلهای مومنین
تو جلوه ی خدایی و تو قبله یقین
مدیون لطف و مرحمتت جمله متقین
مثل شما برای بشر  روی این زمین
«از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود»

تو شمع عشق بودی و پروانه ات شدیم
یک عمر ما گدای در خانه ات شدیم
عاقل ترین شدیم چو دیوانه ات شدیم
مست می لب تو و پیمانه ات شدیم
ای کاش از فراق رخت دیده تر نبود

بستان دین بدون تو هرگز صفا نداشت
راه خدا بدون شما رهنما نداشت
درد بشر بدون رخ تو دوا نداشت
شیعه برای شیعه گری مقتدا نداشت
هر گز رهی برای نجات بشر نبود

ای نور چشم فاطمه(س) و خیر مرسلین(ص)
ای آخرین ودیعه ی حق، نور آخرین
احیا گر ولایتی و پاسبان دین
بی روی تو قسم به خدا روی این زمین
 تاجی مرا برای نهادن به سر نبود نبود



سه شنبه 98 اردیبهشت 17 | نظر

 

غزل عاشقانه ای برای تو

جلوه کردی و دل و دیده مسخّر کردی
 خویش را ترجمه ی سوره کوثر کردی

چشمه ی چشم تو جاری شده بر خاک دلم
با گلاب نفست، غمزده قمصر کردی

عوض دل تو به من هر دو جهان بخشیدی
هیچ بودم، توام اینگونه توانگر کردی

من که از خاکم و در خاک فرو خواهم شد
تو مرا با دم گرمت زر و زیور کردی

روزگارم  ز فراق تو شب ظلمت بود
  آمدی شام سیه را تو منور کردی

زندگی بی رخ تو بوی جهنم می داد
زندگی را تو چه خوشرنگ و معطر کردی

من بی مایه که باشم که دم از عشق زنم
تو مرا شیفته ی آل پیمبر(ص) کردی

چشمه ی چشم تو سرچشمه ی پاکی ها بود
تو از آن چشمه مرا پاک و مطهر کردی

جلوه ای کردی و بردی دل و دینم را تو
همه ساعات مرا ساعت محشر کردی

من به وصف تو چه گویم که تو ایمان منی
تو همانی که مرا شیعه ی حیدر(ع) کردی 



یکشنبه 98 اردیبهشت 8 | نظر

 

خواهد آمد

به زودی مرا این خبر خواهد آمد
که دوران فتح و ظفر خواهد آمد
مخور غم که قرص قمر خواهد آمد
«شبی با نسیم سحر خواهد آمد
گل از پرده روزی به در خواهد آمد»

ز شرق زمین شمس تابان زهرا(س)
ز اوج فلک نور چشمان زهرا(س)
همه معنی و شرح قران زهرا(س)
«گل باغ نرگس زبستان زهرا(س)
چو نور حسن(ع) جلوه گر خواهد آمد»

به ایمان راسخ، به عزمی مصمم
به تقوا و صبر و به امری منظم
برای نجات بشر در دو عالم
«چو جان مصور، چو عدل مجسم
به دفع ستم، از سفر خواهد آمد»

پس از سال ها حسرت و آه هستی
رسد از پس پرده آن ماه هستی
همان مهربان ماه دلخواه هستی
«بهشتی دگر در گذرگاه هستی
برآید، کزین رهگذر خواهد آمد»

همان معنی شمس و رحمان و کوثر
همان آخرین یادگار پیمبر(ص)
همان سیّد مومن عدل گستر
«به یک دست قران و در دست دیگر
برآورده تیغ دو سر خواهد آمد»

اگر شد جهان تیره چون شام ظلمت
شنیدیم اگر چه ز دشمن ملامت
تماشای دلبر شده آه و حسرت
«به سر منزل عشق آن موج رحمت
ز دریای خون و خطر خواهد آمد»

دلم گشته خون یارب از این حکایت
چه سازم اگر وعده شد تا قیامت
ولی از سر لطف و فضل و عنایت
«چراغ هدایت، فروغ ولایت
ز ره مهدی منتظر(عج) خواهد آمد»



پنج شنبه 98 فروردین 29 | نظر

 

آهسته آهسته

می آید منجی عصر و زمان آهسته آهسته
می آید شرح و تفسیر اذان آهسته آهسته

قدم بر چشم  ما خواهد نهاد آن سرو بستان ها
می آید عاقبت آن مهربان آهسته آهسته

زداید او غبار غربت از چشمان مشتاقان
می آید آن امید عاشقان آهسته آهسته

دل ما را دهد او عاقبت با آسمان پیوند
می آید عاقبت از آسمان آهسته آهسته

به دریا می برد این چشمه های اشک ما را او
رسد وقتی که او با کاروان آهسته آهسته

قلوب غمگساران بار دیگر شاد خواهد شد
بهاران می رسد بعد از خزان آهسته آهسته

پس از یک دوره ی طولانی درد و غم  هجران
   شود شور و شعفها جاودان آهسته آهسته

حضورش روشنی بخش دل و آرامش روح است
می آید عاقبت آن ارمغان آهسته آهسته

شب تاریک ما روشن تر از خورشید خواهد شد
رخ زیبای او چون شد عیان آهسته آهسته 



پنج شنبه 98 فروردین 29 | نظر

 

دلتنگی

تو بیا تا که شب تیره منور بشود
نام تو ترجمه ی سوره کوثر بشود
تو بیا شیعه تو را خادم و نوکر بشود
«با پر ابر بیا تا که هوا تر بشود
دشت ها خرم و هر کوچه معطر بشود»

خسته از ظلمتم و ماه دلم می خواهد
راز ها مانده به دل، چاه دلم می خواهد
مثل تو یاور دلخواه دلم می خواهد
«روز باز آمده از راه دلم می خواهد
حال این جمعه ی بی حادثه بهتر بشود»

همه دادند مرا وعده ی عید فردا
آرزویم همه دم عید سعید فردا
پس از این شام سیه روز سفید فردا
«مردم از بس که دلم را به امید فردا
وعده دادند و کمی مانده که پر پر بشود»

ترس دارم که دهم جان و نبینم خورشید
ترس دارم که غم هجر تو گردد جاوید
ترس دارم که بیافتد به وجودم تردید
«ترس دارم من از آن روز که این دل نومید
از در خانه ی تو رانده و  کافر بشود»

شرمسارم که شدم ننگ تو و مکتب تو
شرمسارم که شدم عار تو و مذهب تو
جان فدای تو و آن راز و نیاز شب تو
«شرم دارم من از آن دم که به جای لب تو
دل اسیر لب و یک خنده ی دیگر بشود»

تو کجایی که به سویت قدمی خوش باشم
وصف روی تو نمایم قلمی خوش باشم
من گدای توام و از درمی خوش باشم
«می شود از تو بگویم که دمی خوش باشم
عشق در سینه ی این دشت شناور بشود»

دیده ی ما طلب دیدن رویت دارد
از دو دیده ز غم هجر تو خون می بارد
سینه را داغ غم هجر تو می آزارد
باغبان در دل ما شاخه غم می کارد
وای اگر هجر تو بر شیعه مقرر بشود

شده ام شهره و ضرب المثل دلتنگی 
کاش از غیب می آمد اجل دلتنگی
من ندانم که چه باشد علل دلتنگی
«کاش می شد که پس از این غزل دلتنگی
وعده ی دیدن روی تو  میسر بشود»



پنج شنبه 98 فروردین 29 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin