سفارش تبلیغ
مسابقه صبح رسانه
مسابقه صبح رسانه
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال اشک شفق

اشک شفق

 

مطالب اخیر

یا ایها العزیز

دوازده رباعی مهدوی

امید نا امیدان

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (73)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (147)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (89)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (25)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (126)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (5)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (10)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (21)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (8)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (39)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (13)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (6)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (16)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (191)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (111)

سروده های دیگر (101)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 522863
بازدید امروز :141
بازدید دیروز : 160
تعداد کل پست ها : 984

 

دلنوشته ای برای امام زمان عج

نگاهم کن، ببین یابن الحسن(عج) احوال زارم را
ببین از درد دوری چشمهای اشکبارم را

ببین آقا ز درد دوریت بیخود شدم از خود
غم دوری تو برده ز کف صبر و قرارم را

به مانندم کسی از جام هجرانت ننوشیده
که من عمریست می نوشم غم هجران یارم را

اگر سر زد خطایی از من عذرم را پذیرا باش
ز هجران تو از کف داده ام چون اختیارم را

بدون روی تو دنیا برایم چون جهنم شد
ببین بی روی تو تاریک چون شب روزگارم را

شب و روزم چنان آمیخته شد با هم آقا جان
که گم کردم میان روز و شب، لیل و نهارم را

من آن آئینه ای هستم  که گردیدم غبار آلود
بیا و با نگاهی پاک کن گرد و غبارم را

ببین آقا ز درد هجر تو پیوسته می نالم
بیا آقا تسلی ده تو حال ناگوارم را

من آن صفرم که بی رویت پشیزی هم نمی ارزم
اگر باشی کنارم باز یابم اعتبارم را

بهارم بی گل رویت فقط رنگ خزان دارد
گل زهرا(س) بیا تا رنگ و رو بخشی بهارم را

اگر روزی رسیدی و نبودم من در این دنیا
ز گرد کفشهای خود بده زینت مزارم را 



دوشنبه 98 بهمن 28 | نظر

 

غزل فراق

کجایی یوسف زهرا(س) ببینی کار ما زاری است
کجایی تا ببینی بی تو هر آئینه زنگاری است

صبوری های ما بی تو به پایان آمد آقاجان
ز هجران تو زخم قلب ها ی شیعیان کاری است

نفس ها در فراقت کندن جان است یا مهدی(عج)
که بی رویت نفسها جملگی از روی ناچاری است

تمام خنده ها تلخ و غم انگیز است  مهدی جان
که شادی های ما بی روی ماه تو عزاداری است

همه شب تا سحر از هجر رویت ندبه می خوانیم
که بی روی تو کار دیده و دل  کار دشواری است

اسیر دام آن زلف سیاهت شد دل و دیده
ببین آقا که سر تا پای ما رنج و گرفتاری است

تمام دردها درمان شود با یک نگاه تو
تماشا کن ببین تن های ما لبریز بیماری است

بیا آقا که بی تو زندگی سخت است و جان فرسا
که بی تو زندگی کردن فقط یک مرگ تکراری است

خدا لعنت کند آن را که باعث شد شوی غائب
که شرط منتظر از دشمنان دوست بیزاری است



چهارشنبه 98 بهمن 16 | نظر بدهید

 

یادم رفت

شمایل تو بدیدم بهار یادم رفت
ز دل ربودن تو  گلعذار یادم رفت

چنان ز دیدن تو مست و شادمان گشتم
که حال مست و خراب و خمار یادم رفت

ز بس کنار تو حالم خوش است و خوش بختم
گذشت عمر و غم روزگار یادم رفت

نگاه من به نگاه تو چون که خورد گره
قسم به عشق دگر اختیار یادم رفت

تو را بدیدم و شد عقل و هوش از سر من
به عشق روی تو صبر و قرار یادم رفت

همیشه موقع شادی هوار باید کرد
ز شوق روی تو داد و هوار یادم رفت

دلم ز بار گنه سالهاست زنگاری است
تو را بدیدم و گرد و غبار یادم رفت

اگر چه در همه ی عمر منتظر بودم
ز دیدن رخ تو انتظار یادم رفت

ز هجر روی تو یک عمر زار نالیدم
ز وصل روی شما چشم زار یادم رفت



دوشنبه 98 دی 30 | نظر

 

زمستان

زمستان است سرمای فراق یار سوزاندم
غم هجران آن دلدار مه رخسار سوزاندم

شنیدم وصف خال روی او بیمار گردیدم
نکرد او چون عیادت از من بیمار سوزاندم

ز درد دوریش وقتی تنم در شعله ی تب بود
تنم می سوخت در آتش ولی تبدار سوزاندم

شدم در خواب تا شاید ببینم روی ماهش را
نیامد چون بخوابم، او به شام تار سوزاندم

شدم هر صبح بیدار و ندیدم روی زیبایش
نشد دیدار چون حاصل، مرا بیدار سوزاندم

تمام لحظه هایم هست تکراری و جانفرسا
مرا هر روز و هر لحظه از این تکرار سوزاندم

اگر رخ می نمود او چیزی از او کم نمی گردید
نمی دانم چرا با وعده ی دیدار سوزاندم

گهی از درد هجران و گهی با وعده دیدار
مرا با شیوه ی هنجار و ناهنجار سوزاندم

نشستم بر سر راهش میان کوچه و بازار
مرا اما میان و کوچه و بازار سوزاندم

شنیدم مادرش زهرا(س) میان کوچه سیلی خورد
حدیث کوچه و میخ در و دیوار سوزاندم

علی(ع) را دست بسته سوی مسجد می کشانیدند
خبر تلخ است عمری این چنین اخبار سوزاندم

قدم هایم، نفس هایم همه با یاد دلدار است
نخواهم کند از او دل گر غمش بسیار سوزاندم

مرا فردا اگر در آتش دوزخ بسوزانند
ندارم غم که او هر لحظه ای صد بار سوزاندم



سه شنبه 98 دی 24 | نظر

 

ابا صالح(ع) التماس دعا

اباصالح(عج) التماس دعا چشم امید ما به دست توست
ابا صالح(عج) التماس دعا شیعه مست از آن چشم مست توست

تو را جان مادرت زهرا(س)
ابا صالح(عج) التماس دعا

ابا صالح(عج) التماس دعا یاد از پا افتادگان هم باش
ابا صالح(عج) ما گرفتاریم یاد جمع بیچارگان هم باش

گره تو از کار ما بگشا
ابا صالح(عج) التماس دعا

اباصالح(عج) التماس دعا درد ما را درمان تویی آقا
اباصالح(عج) التماس دعا هجر ما را پایان تویی آقا

وصال تو گشته چون رؤیا
ابا صالح(عج) التماس دعا

اباصالح(عج) التماس دعا بی تو دلهای شیعیان خون است
اباصالح(عج) التماس دعا بی تو دیده ی ما رود جیحون است

ز خون دل دیده ها دریا
ابا صالح(عج) التماس دعا

ابا صالح(عج) التماس دعا بی تو این دنیا سرد و خاموش است
بیا که شیعه برای قربان شدن در پایت کفن پوش است

به قربان تو  همه سرها
ابا صالح(عج) التماس دعا

اباصالح(عج) التماس دعا ما به درد هجران گرفتاریم
اباصالح(عج) التماس دعا ما ز درد هجر تو بیماریم

دوایی آقا به درد ما
ابا صالح(عج) التماس دعا

اباصالح (عج) التماس دعا دوریت آتش زد به جان ما
ابا صالح(عج) التماس دعا تو برای فرج هم دعا فرما

بیا دیگر ای گل طه
ابا صالح(عج) التماس دعا

ابا صالح(عج) التماس دعا ما همه محتاج دعا هستیم
ابا صالح(عج) التماس دعا ما به عشق تو مبتلا هستیم

تو ای بر آیات حق معنا
ابا صالح(عج) التماس دعا

اباصالح(عج) التماس دعا آیه های خدا را تلاوت کن
تو با صوت دلنشین خودت شیعه را لبریز از رضایت کن

به یاد آن ظهر عاشورا
ابا صالح(عج) التماس دعا 



سه شنبه 98 آذر 26 | نظر بدهید

 

مهمانی

ما آمدیم تا که تو مهمانمان کنی
با درد آمدیم که درمانمان کنی

ما با نسیم عشق به سوی تو آمدیم
تا در مسیر عشق چو طوفانمان کنی

سر می دهیم نغمه ی شادی میان راه
 روزی اگر که بی سر و سامانمان کنی

ما را هوای کوی تو ای دوست در سر است
تا خیس از طراوت بارانمان کنی

هر کس که شد خراب تو آباد می شود
ما آمدیم تا که تو ویرانمان کنی

هرکس گدای کوی تو شد پادشاه شد
هستیم ما گدا که تو سلطانمان کنی

با گریه آمدیم به امید آن که تو
غم را ز دل زدایی و خندانمان کنی

مست از می تو هر که شود مست واقعی است
ما آمدیم مهتر مستانمان کنی

چون قلب ما تهی است ز ایمان و معرفت
با یک نگاه مملو ایمانمان کنی

روی جبین ماست اگر مهر بندگی
باید به دست خویش مسلمانمان کنی

مردم شدن چه ساده و انسان شدن چه سخت
ما آمدیم تا که تو انسانمان کنی  



شنبه 98 آذر 23 | نظر

 

سیدی یابن الحسن عج

سیدی یابن الحسن(عج) مولا گرفتار توایم
تا نفس باقی است آقا جان بدهکار توایم

ای که هستی ذکر تسبیح تمام شیعیان
 از سر شوق و ارادت ما هوادار توایم

یوسف مصر وجودی و دل از ما برده ای
 تو بیا بیرون ز چاه آقا خریدار توایم

سیدی یابن الحسن(عج) با آن که مدیون توایم
من نمی دانم چرا پس ما طلبکار توایم

 جای آن که زینت آل علی(ع) باشیم ما
با گناه و معصیت ها مایه ی عار توایم

جای آن که باری از دوش تو برداریم ما
ما وبال تو شدیم و جمله سربار توایم

جای آن که مرهمی باشیم بر درد شما
سیدی یابن الحسن(عج) مشغول آزار توایم

الگوی رفتار ما، کردار نیکوی تو نیست
ما فقط دلدادگان ماه رخسار توایم

زینت گلزار آل الله یابن الفاطمه(س)
ما برای چیدن گلها به گلزار توایم

دم زدن از تو اگر نفعی برای ما نداشت
با دلیل و منطق خود فکر انکار توایم

سیدی هستی تو یک آئینه ی ایزد نما
ما مسلمانان ولی مانند زنگار توایم

در ظهور خود مکن تعجیل یابن العسکری(عج)
ما چگونه با چنین وصفی سزاورا توایم



سه شنبه 98 آذر 19 | نظر

 

غم فراق

چشمه چشمه ز چشمه ی چشمم، چشمه و چشمه سار می ریزد
اشک از چشمه سار چشمانم مثل ابر بهار می ریزد

خون دل از دو چشم من جاری، دامن از اشک چشم چون دریا
این همه اشک چشم و خونابه در فراق نگار می ریزد

سوختم مثل شمع و آب شدم،ای عجب پس چرا کباب شدم
مثل اشک کباب از چشمم، اشک بی اختیار می ریزد

باغ و گلزار بی رخش گلخن، زندگی هم بدون او مردن
باغبانا ببین که از چشمم، اشک بر جویبار می ریزد

همه ی هستی ام به قربانش، همه عالم فدای چشمانش
ذوالفقارعلی(ع) به دستانش، عشق از ذوالفقار می ریزد

نه فقط من به او سپردم دل، به در خانه اش شدم سائل
همه دل ها به سوی اومایل، دم به دم جان نثار می ریزد

ماه پنهان که برده دل از ما،هست بر آیه های حق معنا
باغ و بستان حسد برد بر او، لاله ها شرمسار می ریزد

سوختم از غم فراق رخش، راه ما روشن از چراغ رخش
گرد شمع رخ ندیده ی او، شیعه پروانه وار می ریزد

بی رخش راحت و قراری نیست، بر خزان بشر بهاری نیست
بر سری سرو سایه داری نیست، اشک ها بیقرار می ریزد

روز و شبها صدا زدیم او را، ما به هرجا صدا زدیم او را
گر نیاید امید محرومان، آبرو بی شمار می ریزد



یکشنبه 98 آذر 17 | نظر

 

غزل انتظار

اسیر غصه و دردم به بند تنهایی
گذشت عمر من آقا، چرا نمی آیی؟

بدون تو همه دنیاست تار و ظلمانی
تو نور هستی و تو روشنای دنیایی

برای دیدن روی تو چشم می خواهم
تو نور چشمی و گرمای قلب شیدایی

همیشه ورد لبم آیه های قران است
قسم به عشق به آیات وحی معنایی

گرفته رود ز چشم تو آب ای دریا
که رود آب بنوشد ز چشم دریایی

به شوق کوی تو مرغ دلم به پرواز است
تو سرو باغ بهشتی، تو  یاس زهرایی

تمام دفتر شعرم پر است از نامت
به خط فارسی و شیوه ی چلیپایی

تو رهنمایی و گم کرده ام تو را عمریست
بیا که بی تو روم رو به سوی رسوایی

ز پا فتاده ام آقا تو دست گیرم باش
امید من تویی و سروری و مولایی

نفس کشیدن من بی تو هست جان کندن
بیا بیا که تو هم جان و هم مسیحایی

تو  در کنار منی پس چرا ز من دوری؟
نکرده طرح کسی اینچنین معمایی؟

گذشت با غم هجر تو گر چه امروزم
امید وصل تو دارم به صبح فردایی



سه شنبه 98 آذر 5 | نظر

 

جواب لن ترانی

همه عمر گشته ام من که بجویمت نشانی
ز فراق روی ماهت به تنم نمانده جانی

به هزار شوق و امید «ارنی» بخواندم اما
 تو دل مرا شکستی به جواب لن ترانی

به مناره مساجد چو اذان عشق گویم
به خدا تو را بخوانم که تو معنی اذانی

شده موی من سپید و به تنم نمانده طاقت
که گذشت در فراقت همه دوره ی جوانی

عوض نفس کشیدن همه عمر کنده ام جان
که بدون روی ماهت بگذشت زندگانی

تو بیا و بار دیگر بده جان تازه بر من
به کنار توست عمرم به خدا که جاودانی

منم آن گدا که چشمم طلبد نگاهی از تو
تو گدای خسته جان را ز چه رو ز در برانی

تو بگو مگر چه کردم که مرا ز خویش راندی
تو بریدی از من اما به کنار دیگرانی

به روی زمین نجستم به خدا نشانی از تو
تو که ماهتر ز ماهی به یقین در آسمانی

همه هست خود دهم تا که ببینم از تو رویی
که طلب نکرده ام من رخ ماه رایگانی

تو بیا که پیش پایت سر و جان فدا نمایم
که به پیش پایت ای جان چه خوش است جانفشانی



پنج شنبه 98 آبان 30 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin