سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

اشک شفق

درد فراق و دیده ی گریان دگر بس است
آقا بیا که دوری و هجران دگر بس است

ما از فراق روی تو خون گریه می کنیم
مولا بیا که حال پریشان دگر بس است

 بگذشت عمر و بی سر وسامان و گمرهیم
ما را فریب و حیله ی شیطان دگر بس است

ما را احاطه کرده حادثه ها ایها الامام
آقا بیا، که سختی طوفان دگر بس است

ما را برای یاری تو آفریده اند
تنها میان دشت و بیابان دگر بس است

معنا شود کتاب خدا با حضور تو
الفاظ بی معانی قران دگر بس است

درد فراق روی تو سخت است شیعه را
آه و فغان و درد فراوان دگر بس است

دنیا بهشت ماست ولی با حضور تو
آقای من جهان چو زندان دگر بس است

مصر وجود ما به وجود تو با صفاست
مصر بدون یوسف کنعان دگر بس است



نوشته شده در پنج شنبه 96 مرداد 26ساعت ساعت 11:19 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

من زمستانم و تو فصل بهاری جانا
ظلمتم من، تو چراغ شب تاری جانا

من پر کاه و به هر سو ببرد باد مرا
استواری تو و چون کوه وقاری جانا

هر دو هستیم کنار هم اگر چه همه عمر
من چو خار و تو گل باغ اناری جانا

نغمه هایت بنوازد همه دم گوش مرا
به سر شاخه ی گل مرغ هزاری جانا

سرو نازی و تویی زینت هر باغ و چمن
من ولی شاخه ی خشکیده چناری جانا

برده ای دل تو ز خوبان جهان ای گل ناز
دل و دلدار توهستی و نگاری جانا

هر کجا گام نهادم سخن از حسن تو بود
غیر وصفت نشیندم به دیاری جانا

اهل عالم سر زلف تو اسیرند همه
چون که بر عشق خداوند دچاری جانا

 

همه ی عمر ز تو دم زدم ای یوسف حسن
چه خوشم من که مرا یاور و یاری جانا



نوشته شده در یکشنبه 96 مرداد 22ساعت ساعت 7:50 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

یابن الحسن(عج) آقا کجایی؟
می میرم از درد جدایی

بی تو سراپا درد و رنجم
درمان درد بی دوایی

مردم همه بیگانه هستند
تنها تو با من آشنایی

تو از تمام خوبرویان
دل می بری دل می ربایی

هستم گدای خانه ی تو
کی در به رویم می گشایی؟

بنشسته ام در انتظارت
تا آن که تو از در درآیی

بگذار پا بر دیده گانم
تا دیده گیرد روشنایی

ورد لبم نام قشنگت
تو جلوه ی نور خدایی

بی تو بلا خیزد درعالم
تو دافع رنج و بلایی

شرمنده ام آقا اگر که
سر زد ز من جور جفایی

من در تمام عمر از تو
هرگز ندیدم بی وفایی

آقا بیا تا از غم و زنج
گیرد همه عالم رهایی

راهی به جز راهت نپویم
تو سوی جنت رهنمایی

آب بقا نوشم ز دستت
سر چشمه ی آب بقایی

ای خوش به حال آن که دارد
مثل تو مولا مقتدایی

تسلیم فرمان تو هستم
بی پرسش از چون و چرایی

ای کاش در روز قیامت
گویی به من یک مرحبایی

سرشار از عشق و امیدم
چشم انتظارم تا بیایی




نوشته شده در یکشنبه 96 تیر 18ساعت ساعت 10:20 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

یابن الحسن(عج) سلام شهیدان نثار توست
دل های پر ز غصه، همه بیقرار توست

چشم امید ماست به دست تو ای امام
بگذار پا به دیده که آنجا دیار توست

یابن الحسن(عج)، امام زمان، یوسف بتول(س)
صیاد دل تویی و دل ما شکار توست

با دست حیدری بکن از ریشه ظلم را
این فن و این هنر همه در ذوالفقار توست

باید خودت برای ظهورت دعا کنی
چون مستجاب دعوه تویی، کار کار توست

جانها فدای نام تو ای یابن فاطمه(س)
دار و ندار ما همه در اختیار توست

ما عاشقیم و در همه ی عمر چشم ما
هر صبح و شام بر در و در انتظار توست

با اذن حق اگر که نفس می کشیم ما
آقا قسم به عشق که از اعتبار توست

روزی که پا به عالم خاکی گذاشتیم
دل شد اسیر و تا به ابد هم دچار توست

ای ساکن دلی که دل از ما ربوده ای
پنهان ز دیده ای و دل ما کنار توست

ای خوش به حال آن که تویی یار و یاورش
خوشتر هر آن که در همه ی عمر یار توست



نوشته شده در چهارشنبه 96 تیر 14ساعت ساعت 11:39 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

از هجر یار  رفته ز کف اختیار من
رحمی به حال زار دل بیقرار من

تو مقتدای اهل جهانی بگو چرا؟
پنهان ز دیده ه ها تویی ای گلعذار من

در دل به غیر درد فراق تو نیست غم
بی روی توست شام سیه روزگار من

از دیده از فراق تو جاری است اشک غم
خونابه می چکد ز غم از چشم زار من

آقا دلم گرفته و بغضی است در گلو
افتد ز بار غصه دمادم فشار من

تو در میان امت و از دیده ها نهان
خود را به ما نشان بده ای شهریار من

دل خوش به ندبه خوانی جمعه شدیم ما
یک عمر از فراق تو شد ندبه کار من

بوده است ورد لب به همه عمر نام تو
فریاد یا امام زمان(عج) هم شعار من

هر چند دورم از تو و سخت است این فراق
شادم از آن که یوسف زهراست یار من

توفیق دیدنت نشود گر نصیب من
آقا بخوان تو فاتحه ای بر مزار من



نوشته شده در سه شنبه 96 تیر 13ساعت ساعت 11:11 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

فرصت دیدار او حتما مهیا می شود
غنچه ی لبخند بر لبها شکوفا می شود

دردمندان، آرزومندان شما را مژده باد
دردها از مقدم آقا مداوا می شود

گر نشد امروز توفیقی که بوسی دست او
غم مخور با لطف حق در صبح فردا می شود

هست دریا دامنت امروز اگر از اشک غم
از قدومش اشک شوقت همچو دریا می شود

صد گره در کار تو افتاده گر این روزها
این گره ها یک به یک با دست او وا می شود

می رسد او تا جهان را یکسره گلشن کند
این جهان از مقدمش باغی مصفا می شود

چون بگیرد او تقاص مادرش را از عدو
محفل شادی به پا در عرش اعلی می شود

درد هجرانش اگر سخت است و دلها بی قرار
دیده ها روزی همه محو تماشا می شود

آیه هایی را که از قران قرائت کرده ایم
با ظهور حضرتش تفسیر و معنا می شود

چشم ها را گر بشویی از پلیدی ها مدام
لایق دیدار آن فرزند زهرا(ع) می شود



نوشته شده در پنج شنبه 96 تیر 1ساعت ساعت 10:43 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

در مدح امیر عرب آن مطلع الانوار
گفتم غزلی ناب میان همه اشعار

من قطره ام و حیدر کرار(ع) چو دریا
گفتن به مدیحش ز یکی قطره چه دشوار

با حب علی(ع) پای به دنیا بنهادم
از جام ولایش همه دم مستم و هشیار

آن دل که در او نور علی(ع) جلوه نماید
صاف است چو آئینه و عاری است ز زنگار

بر خلق جهان فخر فروشم به همه عمر
یک عمر به دام علی ام چون که گرفتار

یک تار ز مویش نفروشم به جهانی
باشند همه عالمیان گرچه خریدار

جز نام علی(ع) بر لب من نیست کلامی
جز مدح علی(ع) نیست سخن موقع گفتار

تسبیح ملائک به جز از ذکر علی(ع) نیست
فردوس شد از نام علی(ع) گلشن و گلزار

صد شکر که شد خانه ی دل خانه ی حیدر(ع)
از حب علی(ع) راه سعادت شده هموار

هرچند زدم دم ز علی (ع) در همه ی عمر
هستم به علی(ع) بی حد و بسیار بدهکار 



نوشته شده در دوشنبه 96 خرداد 29ساعت ساعت 10:56 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

آقا تو مثل حضرت زهرا(س) منوری
چون سرو سرفرازی و چون گل معطری

حسن جمال تو ز خلایق ربوده دل
فرزند مرتضا یی و شبه پیمبری

ریزم تمام هستی خود را به پای تو
دنیا ی من تویی و ز فردوس بهتری

خیر کثیر معنی و مفهوم نام توست
تو ترجمان سوره رحمن و کوثری

ای تو زلال و پاک تر از مایه ی حیات
آقا تو مثل حضرت زهرا(ع) مطهری

شمس و قمر شعاعی از انوار روی توست
مهدی(عج) تویی و نور دوچشمان حیدری(ع)

ای برده هوش از سر هر پیر و هر جوان
مانند تو ندیده کسی در و گوهری

آقای من صفات تو مانند حیدر(ع) است
وقت ظهور منتقم خون مادری

جاری که می شود به لبم نام نیک تو
سرمست می شوم تو مگر جام و ساغری

مدح تو گفتم و شده شیرین سروده ام
شهد و عسل تو هستی و تو قند شکری

معنای عشق در تو تجلی نموده است
این باور من است، تو عشق مصوری

شادم از آن که نام تو ورد زبان ماست
خوشحال تر که شافع فردای محشری 



نوشته شده در چهارشنبه 96 خرداد 10ساعت ساعت 11:59 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

بی روی تو سخت است که جان داشته باشم
بر صبر فراق تو توان داشته باشم

از کوی تو چون باد صبا بوی خوش آورد
می خواست که من فصل خزان داشته باشم

از هجر رخت خانه ی دل خانه ی حزن است
یکدم نظری یا که فغان داشته باشم

یک عمر همه صبح و مساء مدح تو گفتم
با گوشه چشمت دو جهان داشته باشم

هر دم هوس دیدن رویت به سر ماست
تا لحظه به لحظه هیجان داشته باشم

حالا تو بیا رخ بنما ای گل نرگس
تا بهر تماشات زمان داشته باشم  

از بار فراقت کمرم گشته خمیده
مپسند  که من قد کمان داشته باشم

بگذار قدم را به روی دیده ام آقا
تا روی جبین از تو نشان داشته باشم



نوشته شده در پنج شنبه 96 خرداد 4ساعت ساعت 12:50 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

می چکد از طبع موزون روز و شب ابیات ناب
از عسل شیرین ترند ابیات و از پاکی چو آب

می درخشد عشق در هر واژه از ابیات من
کرده ام در انتخاب واژه هایم انقلاب

می گزینم واژه ها را با یقین و اشتیاق
نیست در من ذره ای تردید و شک و اضطراب

بیت های هر غزل بیتی است شادی آفرین
هریک از ابیات شعرم هست چون جام شراب

بر مشامم می رسد بوی بهار عاشقی
از نسیم کوی دلبر می رسد بوی گلاب

استخاره کرده ام تا برگزینم دلبری
باز کردم مصحف و آیاتی از ام الکتاب

انتخاب اول من بود مولایم علی(ع)
او که باشد جانشین حضرت ختمی ماب  

عشق یعنی مصطفی(ص) و عشق یعنی اهل بیت(ع)
هست راه اولیاء دین فقط راه صواب

مثل خورشیدی فروزانند آل مصطفی(ص)
من نمی گویم سخن الا به وصف آفتاب

فصل فصل انتخابات است، بگشایید چشم
خوش به حال هر که ایشان را نماید انتخاب 



نوشته شده در چهارشنبه 96 اردیبهشت 27ساعت ساعت 8:25 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin