سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

دل نوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنچانی

 
 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (78)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (155)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (96)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (27)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (139)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (5)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (12)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (22)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (9)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (41)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (15)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (8)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (17)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (205)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (120)

سروده های دیگر (113)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 589365
بازدید امروز :47
بازدید دیروز : 179
تعداد کل پست ها : 1067

 

الا یا ایها الساقی

الا یا ایها الساقی من از جام تو هوشیارم
که با یک جرعه از جامت مرا کردی گرفتارم

من غفلت زده در خواب بودم در تمام عمر
می ناب خیال تو نمود از خواب بیدارم

خیال آن جمال تو مرا مستم نمود آقا
از این مستى است هوشیارى، الا اى نازنین یارم

شنیدم تا که توصیف تو را اى یوسف زهرا(س)
چنان بردی دل از من، که از تمام خلق بیزارم

بده یک وعده ی دیدار و هرچه ناز خواهی کن
چنان هشیارم از جامت که نازت را خریدارم

تویی تسبیح حاجاتم تویی ورد مناجاتم
فقط نام تو میگویم چو من مشغول گفتارم

به مهرت هر دو عالم را خدا یکجا به من بخشید
چه خوشبختم که من در دل فقط مهر تو را دارم

تو هستى تار و پود من، همه بود و نبود من
به تنهایی فقط صفرم، ولى نزد تو بسیارم

اگر آیى دو چشمم را کنم فرش رهت آقا
به حق سوگند پایت را به مژگانم نیازارم

تویی پایان هر رنجی، تویى درمان هر دردى
بیا کز دورى رویت تمام عمر بیمارم

هزاران بار اگر خود را فدای مقدمت سازم
هزاران بار دیگر هم فدا گشتن بدهکارم

گنه آلوده را توفیق دیدارت میسر نیست
گنهکارم من و بر درد هجرانت سزاوارم



پنج شنبه 99 دی 18 | نظر بدهید

 

بیقراری

بی تو یک عمر است آقا بیقراری می کنم
من برای دیدنت لحظه شماری می کنم

روزها را چشم در راه تو هستم تا به شب
چون که شب شد تا سحر شب زنده داری می کنم

کودکانه از غم هجران روی ماه تو
ناله بر می آورم، فریاد و زاری می کنم

مرگ تدریجی است بی روی شما این زندگی
در غم مرگ خودم من سوگواری می کنم

از همان روز نخستین سخت معتادت شدم
بی تو یک عمرست احساس خماری می کنم

ای تمام اعتبارم گر نباشی پیش من 
هیچم و اقرار بر بی اعتباری می کنم

بی تو این دنیای ما سرد است و تاریک و خموش
در فراقت خون دل از دیده جاری می کنم

چون نبودم یاورت وقتی توانی داشتم 
با هزار افسوس آقا شرمساری می کنم

چون غبار غم نشسته روی چشمان ترم
دیده ام کم سو شده احساس تاری می کنم

از سر لطف و کرامت پای بر چشمم گذار
گر بیایی، پیش پایت جان نثاری می کنم



پنج شنبه 99 آذر 27 | نظر بدهید

 

عاشقانه ای برای مهدی فاطمه س

امید و آرزوی من فقط زیارت توست 
تمام عمر دلم مانده در اسارت توست 

همیشه نام تو تسبیح صبح و شام من است
لبم همیشه حکایتگر حکایت توست 

شکست کاسه ی صبرم به سنگ هجر و فراق
بیا که زندگی ام بسته بر حمایت توست  

به شوق دیدن تو می کشم نفس آقا
بیا که دار و ندار من از عنایت توست 

چگونه بی تو بجویم ره سعادت خویش 
چراغ راه بشر کمترین رسالت توست 

دلم گرفته چو مرغی که در قفس مانده
بیا که مرغ دلم تشنه ی عیادت توست  

تو ابر رحمتی و بی تو این جهان مرده است  
بهشت خرم و سرسبز از طراوت توست 

بخوان به نغمه ی خوش آیه های قرآن را
که گوش جان بشر عاشق قرائت توست  

قسم به جان تو آقا دعای صبح و شبم
دعا برای ظهور تو و سلامت توست

چه می شود که بیایی و قد علم بکنی
که چشم شیعه به قد قامت و قیامت توست

چه خوب می شد اگر هاتفی ندا می داد
نماز جمعه ی این هفته با امامت توست



پنج شنبه 99 آذر 20 | نظر بدهید

 

بعید نیست

جان جهان نثارت اگر شد بعید نیست
دلها همه شکارت اگر شد بعید نیست

فرش ره تو دیده ی ما شیعیان شده
بر چشم ما گذارت اگر شد بعید نیست

تو کعبه ای و ما همه حاجی کوی تو
جبریل پرده دارت اگر شد بعید نیست

مرغ دلم اسیر کمند نگاه توست
دل ساکن دیارت اگر شد بعید نیست 

آن کس که بوده در همه ی عمر مست تو
شیدایی و خمارت اگر شد بعید نیست

بار گنه به دوش ولی عاشق توئیم
عاشق دلیل عارت اگر شد بعید نیست

وصف جمال توست که دل برده از بشر
زندیق هم دچارت اگر شد بعید نیست

تقصیر ماست علت تاخیر در فرج
افزون تر انتظارت اگر شد بعید نیست

واژه برای از تو سرودن توان نداشت
وصف یک از هزارت اگر شد بعید نیست



پنج شنبه 99 آبان 29 | نظر بدهید

 

هوای جمکران

دل لبریز از عشقم هوای جمکران دارد
هوای پر کشیدن تا به اوج آسمان دارد
تمنّای تماشای رخ صاحب زمان(عج) دارد
کنار جمکران او دل من آشیان دارد

شب جمعه دلم صاحب زمانی می شود آری
به عشق دیدن رویش، کشد تا صبح بیداری

از اینجا بار بربست و سفر آغاز کرد این دل 
به عشق دوست تا اوج فلک پرواز کرد این دل
دوباره پر گشود و هجرتی ممتاز کرد این دل
به کار عاشقی این بار هم اعجاز کرد این دل

شب جمعه دل من می رود تا جمکران دوست
که شاید باشد او یک شب انیس و همزبان دوست

دل من حاجی آن قبله ی دلهاست ای یاران
دل من قطره و مولای من دریاست ای یاران
دل من ساکن کوی گل زهراست ای یاران
دل من بی رخش آشفته و شیداست ای یاران

شب جمعه شب دیدار روی یوسف زهراست
شب پرواز مرغ دل به سوی یوسف زهراست

دلم با عشق دلبر می پرد تکرار در تکرار 
پرید و رفت از پیشم به شوق دیدن دلدار
برای دیدن دلبر دلم دارد بسی اصرار
دلم را خوش کن ای دلبر تو با یک وعده ی دیدار

شب جمعه دلم تا کوی دلبر می کند پرواز
که با دلبر نماید اوج عشق خویش را ابراز 

نگاهی گر کند باشد نگاه او مسیحایی
ربوده دل ز اهل عالم آن یار تماشایی 
ندیده هیچکس رویی بدین خوبی و زیبایی
تمام خوبرویان محو آن خورشید رؤیایی

دل از روز ازل شد خانه ی آن یار ای یاران
نباشد خانه ی دل خانه ی اغیار ای یاران

نشسته مرغ دل بر شاخسار گلستان او
سپارد گوش جان مرغ دل من بر اذان او
صفایی می کند گاهی به زیر سایبان او
شده شرمنده مرغ دل ز لطف بیکران او

شب جمعه نوای اهل عالم هست یا مهدی(عج)
ز جام باده ی نابت همه سرمست یا مهدی(عج)



سه شنبه 99 آبان 20 | نظر بدهید

 

دوستی کودکانه

کودکانه دوست  می دارم  تو را ده تا فقط
تو بیا اما کنارم لحظه ای آقا فقط

از غم هجر تو می ریزد به دامن اشک من
قطره قطره ریخته تا گشته یک دریا فقط

ای گل زهرا(س) سراغت را گرفتم بارها
از زمین تا آسمان تا هر دل و هر جا فقط

آمدم با پای دل من بارها تا کربلا
در کنار قتله گه در ظهر عاشورا فقط

بارها در جستجویت تا مدینه آمدم
بین کوچه در کنار خانه ی زهرا(س) فقط

خوبرویان گر چه طنازند و دل ها برده اند
برده ای تو یک تنه دل از همه دنیا فقط

در میان خوبرویان نیست همتایی تو را
در همه عالم تویی یکتا و بی همتا فقط

یا اباصالح(عج) به جان مادرت زهرا(س) قسم
شوق دیدار تو ما را هست روح افزا فقط

وحی را معنا و مفهومی نبودی جز شما
همچو اجدادت تو هستی وحی را معنا فقط

خانه ی دل های ما عمری است گشته خانه ات
جای تو پیوسته باشد در دل شیدا فقط

تو بیا تا جان شیرین را کنم قربان تو 
صادقانه دوست می دارم تو را مولا فقط



چهارشنبه 99 آبان 7 | نظر بدهید

 

کلاس جبرانی

 چراغ راهی و در پشت پرده پنهانی 
ز پشت پرده هم ای ماه من فروزانی

هزار مرتبه گفتم دوباره می گویم
هزار تر ز هزار و هزار دستانی

شب فراق تو آقا شبی است تار و کدر
تو در طریق سعادت چراغ ایمانی

به پیش پای تو جان را نثار خواهم کرد
اگر که پرده گشایی که بهتر از جانی

تمام درد بشر از غم جدائی توست
بیا که درد بشر را یگانه درمانی

همیشه ورد لبم آیه های قران است
تو معنی کلمات و تو شرح قرانی

چه می شود بنوازی دو چشم زارم را
بیا به خانه ی چشمم شبی به مهمانی 

دل از تمامی عالم ربوده ای آقا
عسل تر از عسل و گل تر از گلستانی

اگر که خوب نخواندم حدیث عشقت را
دوباره می روم آقا، کلاس جبرانی

بده تو رخصت دیدار خود به من آقا
به حد خواندن این نیم بیت پایانی



پنج شنبه 99 تیر 26 | نظر

 

شیرین زبانی

روز و شب من در هوایت زندگانی می کنم
پیرم اما با تو احساس جوانی می کنم

عمر کوتاه است اما چند روز عمر را
با شراب ناب چشمت جاودانی می کنم

بار سنگین فراقت را کشم بر دوش خود
زیر این بار گران قد را کمانی می کنم

من برای وصل تو از پای ننشینم دمی
با خدا هم بر سر عشقت تبانی می کنم

تا نگاهت را به خود مشغول سازم اندکی
کودکانه سعی در شیرین زبانی می کنم

من زمینی هستم اما در کنار چون تویی
چون ملائک خویشتن را آسمانی می کنم

من که در وصف تو می گویم سخن هر روز و شب
وقت گفتن در حقیقت دُرفشانی می کنم 



پنج شنبه 99 تیر 26 | نظر

 

قافیه های عاشقی

در گیر تو هستم تو نمازی تو دعایی
تو قافیه های غزل عشق و صفایی

سجاده گشودم به سویت ای غزل عشق
تو قبله گه عشقی و تو نور خدایی

نام تو شده ورد لبم ای گل زهرا(س)
تو ذکر مناجاتی و تو حمد و ثنایی

تو حاضری و غایب این شهر منم من
با من تو بگو حاضر این شهر کجایی

آن ماه که هستم همه شب محو جمالش
سوگند به قرآن محمد(ص) که شمایی

من در طلب بوسه ای از جام لبانت
یک عمر به دنبال تو در حال گدایی

شد طاقت من طاق ز هحران تو ای عشق
یک عمر غم و غصه و اندوه و جدایی

هر شب دلم از هجر تو با غصه هم آغوش
وقت سحر اما به هوای تو هوایی

از من مگریز ای دل و دین برده ز شیعه
دیدی تو مگر از من دلخسته جفایی



پنج شنبه 99 تیر 26 | نظر

 

گل زهرایی

گل زیبای حسن رایحه اش روح افزاست
پرورش یافته ی دست علی(ع) و زهراست

گلی از باغ بهشت است و ندارد همتا
به تماشا بنشینید که این گل زیباست

گل زهرا(س) رمضان را چه صفا بخشیده است
با گل فاطمه(س) این ماه بهار دلهاست

عطر جانبخش حسن(ع) در همه جا پیچیده است
که معطر همه ی دامن و دشت و صحراست

محو دیدار حسن(ع) یوسف مصری شده است
یوسف حیدر(ع) و زهرا(س) چقدر خوش سیماست

نه فقط با قدمش کرده زمین را گلشن
گل زهرا(س) و علی(ع) زینت عرش اعلاست

سروها هم سر تعظیم فرود آوردند
گل گلزار علی(ع) بسکه سهی و رعناست

ما گدائیم و در خانه ی او صف بستیم
او کریم است و نوازشگر محروم و گداست

علی(ع) و فاطمه(س) هستند چو دریا و حسن(ع)
گوهر و در گران مایه ای از این دریاست

گل بی خار که گویند گل فاطمه(س) است
صاحب حوض رسول(ص) است و شفیع فرداست



سه شنبه 99 اردیبهشت 23 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin