سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

اشک شفق

مانده ام خسته و تنها به دیار غربت
در دلم مانده غم و درد و غبار غربت

می کشم درد فراق و غم هجر یاران
کس ندیده است چو من لیل و نهار غربت

روزها هم شب تار است برایم دیگر
عمر طی شد همه دم در شب تار غربت

کسی از حال من خسته خبر دار نشد
به جز آن کس که چو من گشته دچار غربت

من که خود ضامن آهوی بیابان بودم
شدم از جور زمان صید و شکار غربت

همه ی سال به جز غصه ندارم یاری
فصل پائیز و خزان است، بهار غربت

زهر آتش زده بر جانم و می سوزم من
آنچه آمد به سر من همه کار غربت

من غریب الغربایم، سر قبرم آئید
قبر من گشته ملقب به مزار غربت



نوشته شده در سه شنبه 94 آذر 17ساعت ساعت 11:3 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin