سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

وقتی به روی سینه ی مولا عدو نشست
نا گاه جان زینب کبری(س) زهم گسست

آنسان که سر ز پیکر مولا جدا نمود
گویا ستون بین زمین و سما شکست
***
تا کاروان به کرببلا پا گذاشتند
داغی عظیم در دل ما جا گذاشتند

یک چشم جوی خون شد و یک چشم رود اشک
پا چونکه روی سینه ی مولا گذاشتند
***
در کربلا اسیر به دام بلا شدند
با درد و رنج راهی شام بلا شدند

می خواستند مست باده ی قالوا بلی شوند
مست خدا ز باده ی جام بلا شدند
***
آنان که همه عمر گرفتار حسینند
واز سوز جگر جمله عزادار حسینند

گر خلق جهان طالب جنات نعیمند
آنها همگی طالب دیدار حسینند



نوشته شده در یکشنبه 95 مهر 18ساعت ساعت 8:26 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin