سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

به سوی شام می رفتیم و شام غصه ها در پیش
اسیر بند غم بودیم و دام غصه ها در پیش

اگر چه کاروان را سوی بزم شام می بردند
لب بابا و ضرب چوب و جام غصه ها در پیش

چو می بردند ما را رو به سوی خانه های شهر
غم و  زخم زبان و سنگ بام غصه ها در پیش

اگر چه کاروان سرتا به پا لبریز غمها بود
غم و درد و مصیبت ها، سلام غصه ها در پیش

در عالم هیچکس مانند ما نادیده رنج و غم
بلا بعد از بلا، درد و دوام غصه ها در پیش

اگر چه بارها مردیم در ظهر عطش اما
برای کشتن ما اهتمام غصه ها در پیش   

چنان بار مصیبت خم نموده قامت ما را
که تسلیم غمیم و احترام غصه ها در پیش

چهل منزل صبوری،غصه و اندوه و درد و غم
سپس تا بی نهایت ازدحام غصه ها در پیش  

از اول غصه ها با ما سر ناسازگاری داشت
شد از کوچه شروع و التزام غصه ها در پیش



نوشته شده در چهارشنبه 95 آبان 5ساعت ساعت 10:24 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin