سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اشک شفق

تا نام رقیه(س) بر لبم جاری شد
کار من و دل هر دو عزاداری شد

در کار من ار چه بود صد ها مشکل
با یاری او رفع گرفتاری شد
***
گفتم رقیه (س) از غم او دل دو نیم شد
صد غصه در سرای دل من مقیم شد

از داغ دختر خرابه نشین تا به روز حشر
ماهی است غصه دار و به غم یاکریم شد  
***
ما در غم رقیه(س) عزادار گشته ایم
از درد داغ او همه بیمار گشته ایم

او چون به بند ظلم گرفتار گشته بود
ما هم به دام غصه گرفتار گشته ایم
***
پهلو سیاه، گونه اش اما کبود بود
راس برادر و پدرش بر عمود بود
 
آتش به خیمه ها زده بودند و دخترک
با قامت خمیده به حال سجود بود
***
 یک کودک سه ساله ولی گونه ای کبود
راس پدر مقابل او بر سر عمود

حلال مشکلات بشر دست های اوست
با دست های کوچک خود صد گره گشود

***
شد نیمه شب و رقیه(س) بابا می خواست
بر حالت خود، دم مسیحا می خواست

راس پدرش در طبقی نزدش بود
این دختر دلخسته تسلا می خواست 



نوشته شده در دوشنبه 95 آبان 10ساعت ساعت 1:31 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin