من طالب دیدارم ای اسوه ی زیبایی
نادیده تو دل بردی، ای یوسف زهرایی

یک عمر غم هجران آتش زده بر جانم
هم عمر زکف رفت و هم صبر و شکیبایی

رخصت بده تا بینم یک دم رخ ماهت را
عشق است مرا آن دم ای ماه تماشایی

یک لحظه اگر افتد چشمم به جمال تو
آن لحظه مرا باشد یک لحظه ی رویایی

آن کس که تو را دارد، دارد همه عالم را
دارا تر از او اما، آن را که تو مولایی

بی تو به خدا سوگند ما مرده و بی جانیم
آقا نظری فرما، ای روح مسیحایی

عیب است ز ما آقا، توفیق تماشا نیست
چشم و دل ما کور است، والله تو پیدایی

ای از همگان بهتر، بی یار چرا هستی؟
دل دار ولی بی یار، به به چه معمایی

ای سرو گلستان سرسبز ولا مهدی(عج)
نادیده کسی سروی با این قد رعنایی

امروز که عمرم رفت در آرزوی رویت
چشمم به دو دست توست در موعد فردایی