سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

دل نوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

 

مطالب اخیر

تخریب بقیع

حل معمای عشق

شعر زیبای عید فطر

مصداق صراط المستقیم

وابتغو الیه الوسیله

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (97)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (177)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (109)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (37)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (173)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (13)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (19)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (30)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (17)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (51)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (23)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (15)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (25)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (229)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (153)

سروده های دیگر (174)

کتاب های الکترونیک (4)

 
 
 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 832072
بازدید امروز :87
بازدید دیروز : 195
تعداد کل پست ها : 1351

 

دلتنگی

تو بیا تا که شب تیره منور بشود
نام تو ترجمه ی سوره کوثر بشود
تو بیا شیعه تو را خادم و نوکر بشود
«با پر ابر بیا تا که هوا تر بشود
دشت ها خرم و هر کوچه معطر بشود»

خسته از ظلمتم و ماه دلم می خواهد
راز ها مانده به دل، چاه دلم می خواهد
مثل تو یاور دلخواه دلم می خواهد
«روز باز آمده از راه دلم می خواهد
حال این جمعه ی بی حادثه بهتر بشود»

همه دادند مرا وعده ی عید فردا
آرزویم همه دم عید سعید فردا
پس از این شام سیه روز سفید فردا
«مردم از بس که دلم را به امید فردا
وعده دادند و کمی مانده که پر پر بشود»

ترس دارم که دهم جان و نبینم خورشید
ترس دارم که غم هجر تو گردد جاوید
ترس دارم که بیافتد به وجودم تردید
«ترس دارم من از آن روز که این دل نومید
از در خانه ی تو رانده و  کافر بشود»

شرمسارم که شدم ننگ تو و مکتب تو
شرمسارم که شدم عار تو و مذهب تو
جان فدای تو و آن راز و نیاز شب تو
«شرم دارم من از آن دم که به جای لب تو
دل اسیر لب و یک خنده ی دیگر بشود»

تو کجایی که به سویت قدمی خوش باشم
وصف روی تو نمایم قلمی خوش باشم
من گدای توام و از درمی خوش باشم
«می شود از تو بگویم که دمی خوش باشم
عشق در سینه ی این دشت شناور بشود»

دیده ی ما طلب دیدن رویت دارد
از دو دیده ز غم هجر تو خون می بارد
سینه را داغ غم هجر تو می آزارد
باغبان در دل ما شاخه غم می کارد
وای اگر هجر تو بر شیعه مقرر بشود

شده ام شهره و ضرب المثل دلتنگی 
کاش از غیب می آمد اجل دلتنگی
من ندانم که چه باشد علل دلتنگی
«کاش می شد که پس از این غزل دلتنگی
وعده ی دیدن روی تو  میسر بشود»



پنج شنبه 98 فروردین 29 | نظر

 

حیف

رفته از دست اختیارم حیف
به دو صد درد و غم دچارم حیف
من که در حال احتضارم حیف
«مدتی هست بیقرارم ، حیف
زخمیِ تیغِ روزگارم، حیف»

موی من شد ز غم سفید و هنوز
اشک من بارها چکید و هنوز
رفته از دل مرا امید و هنوز
«جمعه ها بعد هم رسید و هنوز
نرسیده زِ راه یارم، حیف»

گشته وارونه بخت و اقبالم
من ندانم که چیست اشکالم
که نپرسیده یار احوالم
جمعه جمعه گذشت هر سالم
«من که هر هفته میشُمارم، حیف»

من که یک عمر بوده ام تنها
به امید رسیدن فردا
و تماشای آن رخ زیبا
«سبزه ها را گِرِه زدم اما
گِرهی وا نشد زِ کارم، حیف»

من که بی جان و سردم و خشکم
من نیستان سردم و خشکم
من بیابان سردم و خشکم
«من زمستان سردم و خشکم
بی تو من خالی از بهارم، حیف»

خسته ام خسته ام از این تکرار
خسته ام خسته ام از این رفتار
خسته ام خسته ام از این کردار
«آتشم، دست بر دلم مگذار
داغِ دوریِ یار دارم، حیف»

دلبرم نازنین و طنازی
تو سخن دان و نکته پردازی
بین خوبان عزیز و ممتازی
صاحب صد هزار اعجازی
من ولی چشم انتظارم، حیف

بعد یک عمر دل سپردن هم
بعد یک عمر از تو گفتن هم
خون دل از غم تو خوردن هم
«ترسم این است بعدِ مُردن هم
تو نیایی سرِ مزارم، حیف»



شنبه 98 فروردین 24 | نظر

 

تب عاشقانه

به لحظه های تب عاشقانه ات سوگند
به اشک و ناله و آه شبانه ات سوگند

به آن که در همه دم نام اوست ورد لبت
به آیه های خدای یگانه ات سوگند

تو با خدای خودت رمز و رازها داری
به رمز و راز دم محرمانه ات سوگند

من از تو دورم و تو در کنار من هستی
 به شور زندگی زیرکانه ات سوگند

به لب ترانه ی آیات وحی را داری
به نغمه های قشنگ ترانه ات سوگند

شنیده ام روی شانه، نشانه ای داری
به خال روی لب و آن نشانه ات سوگند

چه دانه ایست به دامت که دل اسیر شماست
 به دام زلف سیاه و به دانه ات سوگند

دو دیده منتظر دیدن جمال شماست
به آن دلی که گرفته بهانه ات سوگند



سه شنبه 97 بهمن 30 | نظر

 

خوش سیما

ای یگانه خدای بی همتا
تو عزیز و حکیمی و یکتا

ای خداوند قادر سرمد
ای که شد انتخاب تو احمد(ص)

چون که این انتخاب را کردی
مشرکان را به خشم آوردی

ای خدایی که تو به روز غدیر
امر کردی که حیدر(ع) است امیر

ای که هستند ائمه(ع) منتخبت
مومنانند جمله در طلبت

این امامان که پاک و معصومند
وحی را ترجمان و مفهومند

همگی راستگو و متقی اند
سر به فرمان ایزد و نقی اند

رستگارند از کرامت تو
سعیشان هست در رضایت تو

با علوم خود ای خدای علیم
کرده ای انتخابشان ز قدیم

همه سرشار دین و ایمانند
حافظان رموز رحمانند

همه با قدرت تو ممتازند
همگی صاحبان اعجازند

هادی جملگی تویی یارب
از تو دارند عزت و منصب

همه پرهیزگار و با تقوا
همگی راستگو و خوش سیما

همگی واقفان اسرارت
همگی سرو باغ و گلزارت

همگی برگزیده و ممتاز
همگی صاحبان صد اعجاز

همه با روح حق شده تائید
یادشان زنده، نامشان جاوید

چون به اسرار ایزد آگاهند
 همگی جانشین الله اند

همگی حجت خدا هستند
همه تفسیر هل اتی هستند

همگی حافظان اسرارت
همه چون خط گرد پرگارت

علم و دین را خزانه دارانند
راستگویان به وقت گفتارند

جمله هستند امین حکمت تو
همه هستند دلیل رحمت تو

شرح و تفسیر دین و ایمانند
معنی آیه های قرانند

همه بنیان عدل و توحیدند
علت نور ماه و خورشیدند

شاهد خلق عالمند آنها
خرم از نامشان گلستان ها

هست از نور حق چو طینتشان
شد منور دل از محبتشان



دوشنبه 97 بهمن 29 | نظر

 

درد دوری

رفته ای راه دور خیلی دور، دوری از چشمهای ما آقا
لا اقل اندکی بیا نزدیک، بشنوی تا صدای ما آقا

ما برای رسیدنت آقا، همه دم دست بر دعا داریم
 تو خودت آمین بگو وقتی، گشت جاری دعای ما آقا

دردمندیم و رانده از همه جا، هر طبیبی جوابمان کرده
تو بیا پا به چشم ما بگذار،که تو هستی دوای ما آقا

ما نفس می کشیم بیهوده، بی تو هرگز کسی نیاسوده
ما فنائیم در تو آقاجان، که تو هستی بقای ما آقا

هر گناهی که سر زند از ما، تو دل آزرده می شوی مولا
قلم عفور ا به دستت گیر و بکش بر خطای ما آقا

با تو آقا مس وجود بشر می شود مثل لوء لوء و مرجان
بی تو اما چو خاک بی ارزش، زر ناب و  طلای ما آقا

گر چه ما لحظه لحظه دل تنگیم، از برای تو مایه ننگیم
مایه افتخار شیعه تویی، با تو بودن بنای ما آقا

بی تو حتی امید بی معناست، آدمی بین جمع هم تنهاست
تو بیا تا امیدمان بخشی، که تو هستی رجای ما آقا

تو امام زمان ما هستی، جان که بهتر ز جان ما هستی
پرده بردار از جمال خودت، که تویی مقتدای ما آقا

ما که از دیدن تو محرومیم، همگی مجرمیم و محکومیم
اگر امروز  مانده ای تنها، همه هست از جفای ما آقا

گر به ظاهر تو دوری آقاجان، مثل جان در وجود ما هستی
لحظه لحظه سلام ما بر تو، نور در دیده های ما آقا

بی تو نشناختیم راه از چاه، راه گم گشت و ماه همه گمراه
 منتظر می شویم برگردی، که تویی رهنمای ما آقا



پنج شنبه 97 بهمن 25 | نظر بدهید

 

منتظر یعنی ...

منتظر یعنی که ایمان و یقین
پیرو راه امیر المومنین(ع)

منتظر با فکر و اعمال و صفات
هست در راه امامت با ثبات

منتظر را هست فرمانی نکو
اصبرو و صابرو و رابطوا

خویش را با حسن خلق آراستن
چون که حرف از یار شد، بر خاستن

قلبی از جنس الهی داشتن
اندر آن دل تخم تقوا کاشتن

منتظر یعنی که در سر یاد دوست
عشق مولایش عجین با خون و پوست

منتظر هر صبح پیش از هر کلام
می فرستد بر امام خود سلام

مهرورزی با امام منتظر
هست از دیگر صفات منتظر

هر که باشد لایق دیدار دوست
فکر او گفتار و اذکارش نکوست

از فراق یار محزون است او
از غم دلدار دلخون است او

منتظر مشتاق روی دلبر است
تشنه ی می از سبوی کوثر است

منتظر رهپوی آل مصطفاست
چارده خورشید او را رهنماست

منتظر یعنی که باشی حق مدار
در طریق دوست گامی استوار

چنگ بر حبل الله و حبل المتین
ورد لب آیات قران مبین

منتظر یعنی دعای بی حساب
طالب خورشید در پشت نقاب

منتظر بر حق مولا عارف است
بر فضیلتهای مولا واقف است

منتظر از پای تا سر باور است
منتظر تسلیم امر داور است

منتظر یعنی دو چشم بی گناه
سینه ای لبریز حزن و سوز و آه

پا گذارد جای پای اهل بیت(ع)
سر به فرمان ندای اهل بیت(ع)

مقتدای منتظر مولای اوست
هم و غم منتظر آقای اوست

چون بگوش آید ندای الصلات
می کند بر تن ردای الصلات

راز دار و حافظ اسرار اوست
ساده اما زیرک و هوشیار اوست

منتظر پیوسته تقوا پیشه است
پاک در کردار و در اندیشه است

هست زنده در دلش یاد خدا
چشم امیدش به امداد خدا

منتظر یعنی سراپا شور و حال
ره نوردیدن سوی اوج کمال

منتظر داناست دانایی بصیر
اوست زیبا طینت و روشن ضمیر

چشم در راهیم و بر لب این سخن
کی می آیی از سفر، یابن الحسن(عج)



سه شنبه 97 بهمن 2 | نظر

 

برخی آثار دعا برای فرج

باز هم لبریز نام مهدی ام
مملو از مدح امام مهدی ام

مهدی زهرا(س) وصی عسکری است
شیوه ی کردار او پیغمبری است

جانشین بر حق شایستگان
رهبر شایسته ی اسلامیان

مهدی(عج) قائم امام منتظر
صورتش زیباتر از قرص قمر

زاده ی ختم رسولان است او
کوثر و خیر فراوان است او

اوست فرزند امیرالمومنین(ع)
پای تا سر دین و ایمان و یقین

او امام مسلمین عالم است
او به درد اهل عالم مرهم است

حجت الله از برای مردم است
شمس تابان در میان انجم است

او امام و سرور و مولای ماست
شکر یارب او به شیعه مقتداست

آبرومند است در نزد خدا
شافع ما اوست در روز جزا

دارد او در پیش داور اعتبار
شیعیان را اوست تاج افتخار

هر که گوید حضرت او را دعا
می دهد پاداش بی حدش خدا

با دعا نعمت فراوان می شود
با دعا گلخن گلستان می شود

با دعا شیطان اسیر غم شود
با دعا پیوندها محکم شود

با دعا از فتنه ها ایمن شویم
سخت مثل سدی از آهن شویم

با دعا بر مهدی صاحب زمان(عج)
می کند ما را دعا مولایمان

در قیامت شافع ما می شود
عاشقی آن روز معنا می شود

هر دعا با او اجابت می شود
شیعه سرتا پا دیانت می شود

شیعه چون غرق تمنا می شود
دست بر دامان مولا می شود

با دعا دفع بلاها می کنیم
با دعا کار مسیحا می کنیم

شافع ما شخص پیغمبر(ص) شود
راضی از ما حضرت داور شود

رزق ما وقتی که در دست خداست
وسعت روزی دلیل هر دعاست

با دعا بخشوده خواهد شد گناه
محو خواهد شد هزاران اشتباه

با دعا رجعت مهیا می شود
زندگی خوشرنگ و زیبا می شود

گر دعا خوانیم از بهر فرج
می شود تعجیل در امر فرج

دست خود را می برم سوی خدا
میکنم بهر فرج هر دم دعا



پنج شنبه 97 دی 13 | نظر

 

گل باغ هدا

کیست مهدی؟ او گل باغ هداست
کیست مهدی؟ رحمت بی منتهاست

صاحب دعوت به سوی کردگار
شیعیانش پارسا و رستگار

صولت حیدر(ع) چو در او منجلی است
هر که او را دید گفتا این علی(ع) است

عصمت زهرا(س) و نور فاطمی است
روشن از نور وجودش عالمی است

در وجودش منجلی حلم حسن(ع)
نام نیکش زینت هر انجمن

در شجاعت او حسین (ع) ثانی است
جلوه ی هر آیه ی قرانی است

در عبادت اوست سجادی دگر
چشم او از خوف حق پیوسته تر

در کرامت در فضیلت باقر(ع) است
کشتی اسلام و دین را لنگر است

صاحب آثار فقه جعفری است
بر تن او هم  ردای حیدری است

او مزین با علوم کاظمی است
نام او بر درد انسان مرهمی است

حجت الله است مانند رضا(ع)
استجابت می شود با او دعا

اوست در جود و سخا همچون جواد(ع)
هر دل غمدیده با او شاد شاد

او که از تقوا و پاکی چون تقی است
در نقاوت نیز مانند نقی(ع) است

هیبت مولای ما چون عسکری(ع) است
شیوه ی رزم سپاهش حیدری(ع) است

غیبت او غیبتی رحمانی است
نهضت او نهضتی قرانی است

قائم بر حق و صدق مطلق است
صادق مطلق، امام بر حق است

او کلام الله، امین الله هم
مصلح دین، رهبری آگاه هم

مقسط دین، غالب امر خدا
پاسدار راه پاک اولیاء

او امام آشکار است و نهان
منجی عالم، امام شیعیان

می شود اندوه با او بر طرف
می رود غم باز می گردد شعف

مهدی(عج) است و صاحب عصر و زمان
اوست پیروز هزاران امتحان

اوست برهان حق و انباز دین
مثل حیدر(ع) قبله ی اهل یقین

او امیر جن و انس است و ملک
در دو دست اوست سکان فلک

می رسد عطر خوش او بر مشام
تا قیامت از خدا بر او سلام



دوشنبه 97 دی 10 | نظر

 

ناله های فراق

مهدی فاطمه(س)، معنای قران
ای به هر درد ما نام تو درمان

لطف کن پرده بردار از جمالت
روی ماه تو چون خورشید تابان

نام تو هر صبح و شب ورد زبانم
شام هجران تو آتش زد به جانم

من کویرم تشنه ی یک جرعه دیدار
پس ببار ای ابر بر روح و روانم

بی تو حتی بهارم همچو دی، در فراقت بنالم همچو نی
گفته بودی می آیی عاقبت، پس محقق شود این وعده کی؟

پس محقق شود این وعده کی؟

آخرین امید زهرا(س) تو هستی
بر کلام خدا معنا تو هستی

خاک پای تو تاج فخر شیعه
خدا را شکر به ما مولا تو هستی

صبح را با یاد تو می کنم آغاز
می کند مرغ دلم سوی تو پرواز

دوستت دارم تو را مانند جانم
چون تو هستی یار من هستم سر افراز

ای گل خوشبوی باغ هدا، یاد تو می دهد جان را جلا
همه هستی فدای نام تو، برده نام تو دل از ما سوا

ای تو هم دین و هم دنیای ما

ما همه دیده در راه تو هستیم
در همه عمر سر راهت نشستیم

گر چه توفیق دیدارت نداریم
شیعه هستیم و با یاد تو مستیم

جان فدای تو ای قامت قیامت
بیا بیرون تو از پرده ی غیبت

نام تو می شود جاری چو بر لب
می کنم گوئیا قران تلاوت

غم ندارم به جز درد فراق، طاقتم از فراقت شده طاق
تو بیا تا که سازم جان فدا، پیش پای شما با اشتیاق

قلبم از هجر تو در انشقاق



سه شنبه 97 دی 4 | نظر

 

قیل و قال

به جز فراق تو آقا مرا ملالی نیست
به مثل قامت خم گشته ام، هلالی نیست

اسیر زلف تو بوده تمام عمر این دل
بدون یاد تو دل را که ماه و سالی نیست

اگر خمیده مرا قامت، از فراق شماست
خمیده چون قد من در جهان مثالی نیست

همیشه هوش و حواسم به گفته های شماست
به غیر از این که مرا هیچ اشتغالی نیست

برای آن که بگویم نیاز دل به شما
خطوط کوی تو را هیچ اختلالی نیست

تمام عمر نخواهم برید دل از تو
به غیر زلف تو دل را که اتصالی نیست

امید من به وصال تو رو به افزونی است
اگر چه وصل تو را شاید احتمالی نیست

غم فراق تو بی تاب کرده عالم را
به جز وصال شما خلق را سئوالی نیست

بیا بیا به خدا عمر ما به سر آمد
ببین که پا لب گورم، مرا مجالی نیست 

اگر چه امر محالی است زندگی بی تو
ولی بمیرم اگر، حالت محالی نیست

ربوده سیرت تو دل ز مردمان جهان
چو صورت تو اگر در جهان جمالی نیست

کمال می طلبم کو به کو تو را جویم
که غیر کوی شما معدن کمالی نیست

قدم چو دال و تو هستی عصای دستانم  
که هر دم من و تو غیر میم و دالی نیست

حضور داری و غایب ز دیده ای آقا
ببخش گر که مرا غیر قیل و قالی نیست



شنبه 97 دی 1 | نظر

 
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin