سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اشک شفق

بانوی آئینه ها تفسیر ناب کوثری
از همه نسوان تو بعد از حضرت زهرا(س) سری

آمدی تا عالم هستی بگیرد بوی گل
حضرت معصومه ای و عطر و مشک و عنبری

دختر موسی بن جعفر(ع)، تاج فخر عالمین
پای تا سر لؤ ?ؤ و مرجانْ سراسر گوهری

سروران بر درگهت دائم گدایی می کنند
مایه ی فخر جهانی، سروران را سروری

حضرت زهرای ثانی هستی و معصومه ای
مادر گیتی به مانندت نزاده دختری

جشن میلاد تو را در عرش برپا کرده اند
آسمان گشته چراغان از قدوم اختری

جمله اجداد تو معصومند و خود معصومه ای
هدیه داده ایزد منان رضا را خواهری

می درخشد نام تو دربین نسوان جهان
مثل خورشیدی درخشان ، مثل اختر انوری

آنقدر خوبی که توصیف تو غیر ممکن است
گر چه می گویند شرحی مختصر از کوثری



نوشته شده در دوشنبه 96 مرداد 2ساعت ساعت 12:22 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

درعزای صادق زهرا(س) بسوزم همچو شمع
روز و شب از داغ آن مولا بسوزم همچو شمع

اسوه ی تقوا و پاکی هاست آن مولای عشق
درغم آن اسوه ی تقوا بسوزم همچو شمع

اوست دریای فضایل، اوست دریای کرم
در غم جانسوز آن دریا بسوزم همچو شمع

ترجمان و معنی و مفهوم آیات خداست
وحی وقتی مانده بی معنا، بسوزم همچو شمع

در کمالات و فضایل اوست بی همتاترین
در غم آن مرد بی همتا بسوزم همچو شمع

حیدر(ع) ثانی به دست دشمنان چون شد شهید
در غم مردی علی(ع) سیما، بسوزم همچو شمع

بر زمین افتاد صادق(ع) مثل جد خود حسین(ع)
باز هم چون ظهر عاشورا بسوزم همچو شمع

در تمام عمر اگر گریم ز داغ او کم است
تا ابد، هم روز و هم شبها بسوزم همچو شمع

هر که داغ او ندارد در دل خود شیعه نیست
شیعه هستم طبق این فتوا بسوزم همچو شمع

در شگفتم از چه رو ویران نشد هفت آسمان
تا که پابرجاست این دنیا بسوزم همچو شمع



نوشته شده در چهارشنبه 96 تیر 28ساعت ساعت 8:4 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

خاکیان از غم مولا همه سرگردانند
عرش و لوح و قلم از داغ غمش حیرانند

شهر پوشیده به تن رخت سیاه غم او
شیعیان تا به ابد از غم او گریانند

سیل غم از همه سو راهی دلها شده است
چشمها نیز که آبستن یک طوفانند

سینه می سوزد و دل پر شده از غصه وغم
اشکها از غم اوسیل به هر دامانند

بعد از این نیست در عالم خبر از عیش و سرور
در عوض غصه و غم در دل ما مهمانند

سوخت از زهر جفا چون جگر حضرت عشق
سینه ها از غم او تا به ابد سوزانند

آن که صادق تر از او در همه ی عالم نیست
او که خود ترجمه ی ساده ای از قرانند

رفته در خاک و ز داغش همه ی عالمیان
دست غم بر سر و سرها به روی دامانند

هست تا جان به تنم در غم او گریه کنم
ابر چشم بشریت همه پر بارانند

باید از غصه بمیریم همه در غم او
که همه عالمیان از غم او نالانند

خفته در خاک ولی نیست ز ما غافل او  
که به اعمال بشر روز جزا میزانند 



نوشته شده در سه شنبه 96 تیر 27ساعت ساعت 8:14 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin