سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :104
بازدید دیروز :188
کل بازدید :396056
تعداد کل یاد داشت ها : 779
آخرین بازدید : 97/3/5    ساعت : 7:41 ع
اشک شفق

باغ دین یک بار دیگر گشته آباد و مصفا
یک گل تازه در این گلزار گردیده شکوفا

پای زد بر خاک فرزندی ز فرزندان زهرا(س)
ماه مات و محو این زیبایی رخسار و سیما

تکیه زد بر کوهی و خورشید شد محو تماشا
فرش راه صادق آل محمد(ص) دیده ی ما

آسمانی ها ، زمینی ها همه شادند امروز
دست بیعت با ولای حیدری دادند امروز

شیعیان سرتا به پا از شوق فریادند امروز
غمگساران از غم و اندوه آزادند امروز

آمد و از مقدم او شد جهان زیبای زیبا
فرش راه صادق آل محمد(ص) دیده ی ما

هر که شد شاگرد دانشگاه او فهمید دین چیست
هر که شد شاگرد او فهمید قران مبین چیست

هر که شد شاگرد او فهمید حرف مومنین چیست
هر که شد شاگرد او فهمید معنای یقین چیست

با احادیثش کتاب وحی را بنمود معنا
فرش راه صادق آل محمد(ص) دیده ی ما

شیعیان صد مژده آمد صادق آل محمد(ص)
تا بشر را رهنمون سازد به راه دین سرمد

جنسش از نور خدا، خو و مرامش همچو احمد
غیر آل مصطفی(ص) دیگر کسی چون او نیامد

عاقل است آن کس که شد با دیدن او مست و شیدا
فرش راه صادق آل محمد(ص) دیده ی ما

در همه تاریخ او در علم و تقوا بی نظیر است
مثل حیدر(ع) دستگیر هر یتیم و هر اسیر است

مثل زهرا(س) مادرش او صاحب خیر کثیر است
دشمن او هر کسی باشد فریق فی السعیر است

دشمنان دین به دست او همه خوارند و رسوا
فرش راه صادق آل محمد(ص) دیده ی ما

بر خدای حضرت صادق (ع) کنم دایم توکل
می زنم بر دامن مولای خود دست توسل

شد معطر عالم از عطر خوش آن بهترین گل
طبع من از یمن میلادش شده پر از تغزل

چشم امیدم به دست حضرتش در صبح فردا
فرش راه صادق آل محمد(ص) دیده ی ما





      

درعزای صادق زهرا(س) بسوزم همچو شمع
روز و شب از داغ آن مولا بسوزم همچو شمع

اسوه ی تقوا و پاکی هاست آن مولای عشق
درغم آن اسوه ی تقوا بسوزم همچو شمع

اوست دریای فضایل، اوست دریای کرم
در غم جانسوز آن دریا بسوزم همچو شمع

ترجمان و معنی و مفهوم آیات خداست
وحی وقتی مانده بی معنا، بسوزم همچو شمع

در کمالات و فضایل اوست بی همتاترین
در غم آن مرد بی همتا بسوزم همچو شمع

حیدر(ع) ثانی به دست دشمنان چون شد شهید
در غم مردی علی(ع) سیما، بسوزم همچو شمع

بر زمین افتاد صادق(ع) مثل جد خود حسین(ع)
باز هم چون ظهر عاشورا بسوزم همچو شمع

در تمام عمر اگر گریم ز داغ او کم است
تا ابد، هم روز و هم شبها بسوزم همچو شمع

هر که داغ او ندارد در دل خود شیعه نیست
شیعه هستم طبق این فتوا بسوزم همچو شمع

در شگفتم از چه رو ویران نشد هفت آسمان
تا که پابرجاست این دنیا بسوزم همچو شمع





      

خاکیان از غم مولا همه سرگردانند
عرش و لوح و قلم از داغ غمش حیرانند

شهر پوشیده به تن رخت سیاه غم او
شیعیان تا به ابد از غم او گریانند

سیل غم از همه سو راهی دلها شده است
چشمها نیز که آبستن یک طوفانند

سینه می سوزد و دل پر شده از غصه وغم
اشکها از غم اوسیل به هر دامانند

بعد از این نیست در عالم خبر از عیش و سرور
در عوض غصه و غم در دل ما مهمانند

سوخت از زهر جفا چون جگر حضرت عشق
سینه ها از غم او تا به ابد سوزانند

آن که صادق تر از او در همه ی عالم نیست
او که خود ترجمه ی ساده ای از قرانند

رفته در خاک و ز داغش همه ی عالمیان
دست غم بر سر و سرها به روی دامانند

هست تا جان به تنم در غم او گریه کنم
ابر چشم بشریت همه پر بارانند

باید از غصه بمیریم همه در غم او
که همه عالمیان از غم او نالانند

خفته در خاک ولی نیست ز ما غافل او  
که به اعمال بشر روز جزا میزانند 





      

شب تیره طی شد سحر آمده
بده مژده شهد و شکر آمده

خدا هدیه ای داد بر اهل دین
سپس گفت بر خویش صد آفرین

گل خاتم المرسیلن(ص) آمده
امید دل موءمنین آمده

مصفا شده عرش در مقدمش
گل آذین شده فرش در مقدمش

ز چشمش گل رازقی می چکد
و از نام او عاشقی می چکد

به اهل جهان سرور است و امیر
به تقوا و پاکی ندارد نظیر

مسیح است شاگردی از مکتبش
و خورشید کوچکترین کوکبش

قدم تا که زد بر زمین آن امام
خدا گفت بر او درود و سلام

ز اهل جهان دارد او برتری
صفاتش همه احمدی، حیدری

نبی(ص) را وصی اوست همچون علی (ع)
به هفت آسمان کار او رهبری

امام بشر، حجت الله اوست
به سرّ دو عالم هم آگاه اوست

بصیر و بلیغ است و پاک و شریف
به هر بحث علمی ندارد حریف

به ابناء آدم کند سروری
به افلاکیان کار او رهبری

بهشت برین جلوه ی روی اوست
بشر را سعادت، سر کوی اوست

قسم بر کسی که مرا خالق است
همه هستی ام، حضرت صادق(ع) است

امام است و تاج سر موءمنین
هدایتگر آسمان و زمین

رسد راه او تا بهشت برین
همان مقصد سید المرسلین (ص)

زلال است چون چشمه ی سلسبیل
غلام در خانه اش جبرئیل(ع)

جگر گوشه انبیاء صادق(ع) است
و نور دل اولیاء صادق (ع) است

بقیعش بهشتی است روی زمین
ربوده دل و هوش اهل یقین

به وحی خداوند معناست او
فقیهی توانا و داناست او

همه ذکر صبح و شبم نام اوست
خوشا آن که تسلیم اسلام اوست

هر آن کس که باشد ولایت مدار
به دنیا و عقبی شود رستگار

نپوشیده ام تا که بر تن کفن
نگویم به جز مدح صادق(ع) سخن





      

قافیه های شعر اگر قافیه های غم شود
غصه و اندوه و بلا نهفته در قلم شود

شاعر اگر که غصه را قرین شعر خود کند
سروده های او همه چو شعر محتشم شود

خبر دهد اگر که او کشته شده امام دین
چشم همه جهانیان، ز غصه  همچو  یم شود

شعله زند شرار غم  ز بیت بیت شعر او  
چنان که از شرار  غم سوخته صد حرم شود

شاعر دل شکسته گر  لب بگشاید به سخن
سینه ی اهل معرفت پر از غم و الم شود

خانه ی پیشوای دین سوخت از آتش ستم
تا به دل جهانیان شعله از این ستم شود

امام مومنان اگر بست دو چشم از این جهان
رخت عزا به قامت هر عرب و عجم شود

بانی فقه جعفری شهید راه حق که شد
قامت اهل آسمان ز بار غصه خم شود





      

تا روضه خوان روضه ی دیوار و در شدیم
بر تاج شیعه بودن خود مفتخر شدیم

با پای دل به شام بلا رفته ایم ما
با کاروان غصه و غم همسفر شدیم

هم در عزای آل عبا(ع) گریه کرده ایم
هم سوختیم از غم و هم نوحه گر شدیم

افتاد آتش از غم صادق(ع) به جان ما
از خون دل ز داغ غمش دیده تر شدیم

از شعله های زهر، جگر پاره پاره بود
ما از مصیبت و غم او محتضر شدیم

آمد خبر که پر بگشوده به آسمان
از پای تا به سر همه غم، زین خبر شدیم

مولای ما به سوی جنان پر گشود و رفت
ما خاک غم ز داغ غم او به سر شدیم





      

افتاده آتش از غم صادق(ع) به جان ما
خون می چکد ز دیده ی پیر و جوان ما

زهر جفا شرر زده بر جان حضرتش
پوشیده رخت غم به تن خود جهان ما

شد طاق طاقت همه ی ما در این عزا
رفته ز کف قرار و چنین شد توان ما

دوران شادمانی شیعه به سر رسید
شام سیاه غصه و غم شد زمان ما

اوج حجاز با غم ما سازگار نیست
حزن صبا گزیده شده در اذان ما

دنیا ز داغ حضرت صادق(ع) پر از غم است    
پاشیده بذر غصه مگر باغبان ما

بنشسته ایم در غم صادق(ع) به خاک غم
حزن و عزا و غصه و غم سایبان ما

دل های ما به سوی بقیع است رهسپار
دریای غصه گشته دل ساربان ما

فصل عزای حضرت صادق(ع) رسیده است
فصل شکوه غصه و فصل خزان ما

یارای صبر در غم او نیست شیعه را
قد کمان و اشک دو دیده نشان ما





      

ای سجده گاه صدق و صداقت تراب تو
تو ترجمان وحیی و قران کتاب تو

باغ جنان بدون شما همچو گلخن است
بوی خوش بهشت برین از گلاب تو

دنیا بدون نور شما، همچو ظلمت است
روشن شده است هر دوجهان زافتاب تو

شد هدیه از خدا به شما عالم وجود
بر ما رسید رحمت حق از سحاب تو

سرخوش شوم چو می شنوم نام نیکتان
مستم همیشه از می ناب و شراب تو

چون میرسد طریق شما تا خود بهشت
 آباد شد کسی که بشد او خراب  تو

زهر جفا شرر زده بر جانت ای امام
ما نیز داغدار غم بی حساب تو

دریا شده است دامن ما از سرشک غم
روز جزاست  دیده به دست جناب تو

با باری از گناه شوم راهی بهشت
اعجاز عشق کار تو و انقلاب تو





      

عرش با فرش و لوح و قلم، سر به فرمان حضرت صادق(ع)
و ملائک به افتخار تمام، همه دربان حضرت صادق (ع)

سروها سر به سجده آوردند، کاج ها هم رکوع می کردند
تا که بگذاشت پای در عالم، سرو بستان حضرت صادق(ع)

عرش اعلی شده چراغانی، عرشیان جمله در غزل خوانی
ابر رحمت دوباره بارانی، در بهاران حضرت صادق(ع)

درس آموز مکتبش بسیار، مومنین از ندای او بیدار
علما جمله نکته آموزند، در دبستان حضرت صادق(ع)

مایه فخر امت اسلام، بانی فقه و ناشر احکام
شیعه ایمان به حضرتش آورد، شد مسلمان حضرت صادق(ع)

مایه فخر آل اطهار(ع) است، سخنانش همه گهر بار است
شد دلیل حقیقت اسلام، جمله برهان حضرت صادق(ع)

درد از نام او شفا گیرد، فانی از نام او بقا گیرد
و شفا و بقا به ما بخشد ، فضل و احسان حضرت صادق(ع)

پرتو نور او مه خورشید، حافظ دین و مکتب توحید
روشنی بخش راه گمراهان، شمس تابان حضرت صادق(ع)

ای خوشا آن که شیعه ی او شد، گل شد و مثل غنچه خوشبو شد
در ره حفظ مکتب اسلام، گشت سلمان حضرت صادق(ع)





      
غم نظر

به جای اشک خون از دیده ی غمناک من جاریست
گمانم ضربه ی بر دل نشسته ضربتی کاریست

بنالم تا سحر امشب ز داغ حضرت صادق(ع)
شب از غصه نالیدن شب تا صبح بیداریست

تمام عالم هستی لباس غم به تن دارد
تمام سینه ها تبدار، گویا فصل بیماریست

امام جعفر صادق(ع) از این دنیا سفر کرده
ز داغش کار دل ناله، و کار دیدگان زاریست

در و دیوار فردوس برین رنگ عزا دارد
و زهرا (س) با امیر المومنین(ع) گرم عزا داریست





      
   1   2      >