سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال تلگرام اشک شفق

 

مطالب اخیر

آسایش

طرح نو

شرط اطاعت

مهر بی مهری

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (58)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (121)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (67)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (19)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (106)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (2)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (7)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (13)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (3)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (34)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (7)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (3)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (12)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (132)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (90)

سروده های دیگر (70)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 381392
بازدید امروز :64
بازدید دیروز : 79
تعداد کل پست ها : 748

 

زهرا

 

گلِ محمدیِ گلشن ولا زهراست
ضحی و کوثر و رحمن و هل اتی زهراست

حسین کشتی امن نجات انسانهاست
علی است لنگر کشتی و ناخدا زهراست

میان مسجد و محراب و قبله گاه نیاز
قیام و ذکر و رکوع و سجود ما زهراست

شفیعه ی دو سرا ، نور چشم پیغمبر
به مثل آینه اما خدا نما زهراست

هر آنچه داشت علی از وفای فاطمه داشت
کمال عاشقی و معدن وفا زهراست

«دعای گوشه نشینان بلا بگرداند»
به جای گوشه نشین دست بر دعا زهراست

بیا که معتکف کوی حضرتش باشیم
صفا و کعبه ی ما مروه و منا زهراست

به جز رهش نروم راه دیگری زیرا
طریق او ره حق است و رهنما زهراست



چهارشنبه 90 اردیبهشت 28 | نظر بدهید

 

سیلی

نقشی به رخ ام ابیهاست زسیلی
اندر دل ما شیون و غوغاست زسیلی

فریاد از آن لحظه که بین در و دیوار
بر اوج فلک ناله زهراست زسیلی

بشکست حریم حرم امن ولایت
اندر پس این پرده خبرهاست زسیلی

ای زینب(س) مظلومه مکن شکوه به بابا
غمهای جهان در دل باباست ز سیلی

اینک تو بیا مونس و غمخوار پدر باش
چندی است پدر یکه و تنهاست ز سیلی

از ضربت سیلی رخ زهرا(س) شده گلگون
بزم غم او در دل مولاست زسیلی

چون پیش حسن پهلوی زهرا بشکستند
از غصه ی او دیده چو دریاست زسیلی

غصب فدک و توطئه ی غصب ولایت
افسوس که این هر دو مهیاست زسیلی

گر راس حسین ابن علی(ع) بر سر نیزه است
در کرببلا محشر کبراست ز سیلی! ...



شنبه 90 اردیبهشت 17 | نظر بدهید

 

شهادت حضرت زهرا(س)

سیلاب خون ز چشمه ی چشمم روان شده
رخت عزا به قامت خلق جهان شده

در خانه ی علی(ع) خبری هست گوئیا
طفلی به سوی مسجد جامع دوان شده

دخت رسول را به شهادت رسانده اند!!!
خیبر شکن ز داغ غمش ناتوان شده

تنها زمینیان به غصّه نباشند مبتلا
در عرش رخت غم به تن قدسیان شده

بانگ عزا ز خانه ی حیدر(ع) رسد به گوش
خاک عزا به فرق سر شیعیان شده

زینب(س) گرفته زانوی غم در بغل چرا؟
مظلوم کربلا(ع) ز چه رو نوحه خوان شده؟

دیوار و درب خانه چرا شرمگین شده است؟
مولای شیعیان ز چه رو در فغان شده؟

هر جا که بگذری همه جا بزم ماتم است
صاحب عزای، حضرت صاحب زمان(عج) شده

گشته شهیده دخت نبی در ره ولیّ
نام نکوی اوست که ورد زبان شده

روی کبود و پهلوی بشکسته اش گواه
بر اوج پستی و ستم ناکسان شده

باطل تمام قد مقابل حقّ ایستاده است
آری حقیقتاً حقیقت و باطل عیان شده

هجده بهار بیش ندیده است فاطمه (س)
پس از چه روی قد رشیدش کمان شده؟

در یک کلام در غم زهرای مرضیه
فریاد آه و غصّه به هفت آسمان شده

چشم و چراغ عالمیان بود فاطمه (س)
هردیده ای ز داغ غمش خونفشان شده

پایان ندارد این غم جانکاه تا ابد
این غم قسم به عشق،غم جاودان شده

***
صدها هزار حیف که اسلام راستین
بازیچه بهر عده ای از مشرکان شده...



پنج شنبه 90 فروردین 25 | نظر بدهید

 

شهره شهر

من آن مرغ عشقم که در بند گیرم
به دام سر زلف یارم اسیرم

اگر لحظه ای غافل از یار گردم
در آن لحظه بی شک بمیرم بمیرم

منم شهره شهر در عشق ورزی
شنو وصف معشوقه را از نفیرم

به جز مقصد دوست راهی نپویم
نباشد به غیر از طریقش مسیرم

دلم تنگ تنگ است از هجر دلدار
همان یار که او هست خیر کثیرم

به جز آن سفر کرده یاری ندارم
و در آرزویش گدایی فقیرم

اگر او نباشد گدایم گدایم
ولی در کنارش امیرم امیرم



دوشنبه 89 مهر 12 | نظر بدهید

 

دفن نور

نور را با دست خود در خاک مدفون می کنم
قلب هر آزاده ای را زار و محزون می کنم

چشم من افتاده بر بازوی ضربت خورده اش
زین مصیبت خون دل از دیده بیرون می کنم

قصه دیوار و در آتش به جانم می زند
می زند آتش به جان و دیده را خون می کنم

زینبم گوید که بابا گر تویی خیبر شکن
از چه از بی مادری من دیده جیحون می کنم

یا محمد آن امانت را که دادی بر منش
می سپارم بر تو اما داغ افزون می کنم



شنبه 89 اردیبهشت 25 | نظر بدهید

 

گل یاس

گل یاسم چرا نیلی است رنگش
چزا پژمرده رخسار قشنگش

مگر آزرده پستی رذل اورا
و یا رذلی زده او را به سنگش

به غیر حق خود چیزی مگر خواست
که جمعی را فرستادی به جنگش

فدک حقش ولایت حق شویش
که با تذویر بگرفتی ز چنگش

چو پژمردید یاس و غنچه اش را
به پیشانیتان تا حشر ننگش



شنبه 89 اردیبهشت 25 | نظر بدهید

 

گل محمدی

گلی عطا به محمد(ص) به رنگ احمر شد
گران بهای گلی که خطاب کوثر شد

محمد(ص) آن گل خود را به من امانت داد
امانتی که برایم چو تاج بر سر شد

گل محمدی من که بود زینت باغ
اسیر حادثه گردید و زود پر پر شد

شکسته سینه و پهلو و صورتی نیلی
تمام باعث شرم من از پیمبر شد

گلی که بود مرا مونس و مرا همدم
برفت و بر من دل خسته غصه همسر شد

برفت کوثرم از دست و بعد از او دیگر
سرور و عیش برای همیشه ابتر شد

اگر چه قاتل او دم ز دین حق می زد
عدوی دخت پیمبر چو گشت کافر شد

اگر چه داغدار عزای پیمبرم اما
عزای حضرت زهرا(س) عزای اکبر شد



جمعه 89 اردیبهشت 24 | نظر بدهید

 

نگین خاتم پیغمبران

نگین خاتم پیغمبران تویی زهرا
امید قلب همه شیعیان تویی زهرا

به نصّ آیه ی قران کم است این دنیا
و خیر بیحد هر دو جهان تویی زهرا

به اوج قلّه ی تقوا و پاکدامنیت
چراغ راه همه مردمان تویی زهرا

به فاطمیه ی عرش است بزم عیش و سرور
و ذکر روز و شب قدسیان تویی زهرا

اثر نبود از افلاک اگر نبود محمّد
و بر محمّد خاتم چو جان تویی زهرا

به روز حشر که روز حساب و دادرسی است
شفیعه ی همه در ماندگان تویی زهرا

الا که امّ ابیها ی باب خود بودی
گره گشای همه مؤمنان تویی زهرا

نکرده ام عملی در خور رضای خدا
ره نجات من خسته جان تویی زهرا



شنبه 88 خرداد 16 | نظر بدهید

 

غمخانه

شمع چون پروانه و پروانه می سوزد چو شمع
لاله ی پرپر شده جانانه می سوزد چو شمع

شعله ور شد زاتش بیداد درب خانه و
همره در قلب اهل خانه می سوزد چو شمع

مانده مابین در و دیوار یک گل از بهشت
یک کبوتر بچه هم مستانه می سوزد چو شمع

چون شرار آتش بیداد باشد شعله ور
آشنا می نالد و بیگانه می سوزد چو شمع

یاس شد نیلو فری از ضربت دستی پلید
بلبلی در گوشه ی و یرانه می سوزد چو شمع

بسکه جانسوز است طولانی ترین شام فراق
شمس عالمتاب هم ماهانه می سوزد چو شمع

شد جهان غمخانه ای از داغ زهرای بتول
هر که را بینم در این غمخانه می سوزد چو شمع



چهارشنبه 88 خرداد 6 | نظر بدهید

 

اذان بگوی موذن

برو به ماذنه اینک اذان بگوی موذن
ثنا و حمد خدای جهان بگوی موذن

بخوان تو اهل مدینه به سوی مسجد و آنگه
زداغ خاتم پیغمبران بگوی موذن

گهی زغصب فدک گوی و گه ز غصب ولایت
ز ظلم و جور همه غاصبان بگوی موذن

بگو که پهلوی زهرا ز ضرب در بشکستند
تو از جفای جفاپیشگان بگوی موذن

بگو که طاقت سیلی نداشت صورت زهرا
ز ضرب سیلی نامهربان بگوی موذن

ز درب خانه بگو و ز میخ و سینه زهرا
ز آه و سوز دل شیعیان بگوی موذن

چه ظلمها که ندیدند اهل و بیت پیمبر
گذشت آنچه بر این خانِدان بگوی موذن

ز ناکسان چو بر اهل کساء ستمها شد
ز نابکاری نا بخردان بگوی موذن

همیشه نور خدا در جهان فروزان است
چو جاودانگی آسمان بگوی موذن

علی و فاطمه و اهل بیت نور خدایند
و هست نور خدا جاودان بگوی موذن



چهارشنبه 88 اردیبهشت 23 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin