سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

من چشم گشودم که هوا دار تو باشم  
هر صبح و مسا بر سر بازار تو باشم

من تاجر عشق توام و آمدم اینجا
ای ماه ترین تا که خریدار تو باشم

یک عمر نگاه هوس آلود نکردم
تا لایق یک لحظه ی دیدار تو باشم

یک لحظه اگر دیده ببیند گل رویت
تا روز جزا سخت بدهکار تو باشم

توصیف تو گفتند و مرا بود همین بس 
تا در همه ی عمر گرفتار تو باشم

جای من اگر نیست به گلزار تو آقا
بگذار که خار سر دیوار تو باشم

عمریست که بیمار توام ای همه خوبی
توفیق کمی نیست که بیمار تو باشم

گوش شنوا داده به من خالق سبحان
تا گوش به فرمان و به گفتار تو باشم

در وصف تو گفتم غزلی تا به صف حشر
دستم که تهی بود طلبکار تو باشم



نوشته شده در پنج شنبه 94 مرداد 15ساعت ساعت 11:20 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

گم شدم در ندبه ها شاید که پیدایت کنم
در میان جمکران دل تماشایت کنم

خوانده ام قران تمام عمر خود را روز و شب
خواستم  آقا تو را تفسیر و معنایت کنم

مشکلات این جهان گردد به دستان تو حل
از چه رو من قصد دارم تا معمایت کنم

ای تو پیداتر ز پیدا من که از گم گمترم
سعی دارم تا که پیدا و هویدایت کنم !

نور الله الصمد هستی و دلها جای توست
پس چرا باید تو را پیدا به صحرایت کنم !

در تمام لحظه ها آقا کنارم بوده ای
عاشقانه بازهم باید تمنایت کنم

کور آن چشمی که نتواند ببیند روی تو
هر چه شمشیر است من در چشم اعدایت کنم

شیعه ام باید که باشم رهرو راه شما
کی برم سودی اگر تنها تقاضایت کنم



نوشته شده در چهارشنبه 94 مرداد 14ساعت ساعت 11:0 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

شد آفریده عالم هستی برای او  
پس ما شدیم خلق همه از عطای او

پرواز می کنیم و به عرش خدا رسیم
افتیم اگر زشوق دمادم به  پای او

دار و ندار ما همگی نذر اهل بیت(ع)
بود و نبود ما همه بادا فدای او

امن یجیب گفتم و گردید مستجاب
زیرا که بود در پس ذکرم دعای او

وقتی که لب به ذکر خدا می گشود او
از خاک تا سما همه محو صدای او

خواهی اگر رضای خدا را یقین بدان
باشد فقط رضای خدا در رضای او

شد تاج پادشاهی عالم به سر مرا
وقتی شدم ز شوق گدای سرای او



نوشته شده در چهارشنبه 94 مرداد 14ساعت ساعت 9:19 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

آفتابم شده در تیرگی شب پنهان
در دل از داغ غم دوری او صد طوفان

غم دوری رخش کرده چنان بیمارم
که ندارد به جز از دیدن رویش درمان

ابر چشمان من از دوری او بارانی
سینه در سوز و گداز است وچو دریا دامان

گر گذارد قدمش را به روی دیده ی من
می کنم پیش قدومش سر خود را قربان

هست یک شرط فقط شرط تماشای رخش
که مزین شود آدم به صفات انسان

چون که آیات خدا وصف کمالاتش بود
بوده ورد لب من شام و سحرها قران

نیستم مومن اگر جان ندهم در ره او
هست او ترجمه ی دین و کتاب و ایمان

همه ی عمر دو چشمم ز فراقش نالید
شود اما لبم از دیدن رویش خندان



نوشته شده در پنج شنبه 94 مرداد 8ساعت ساعت 9:43 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

غروب جمعه رسید و شدیم دل نگران
دو باره ماند به در دیدگان منتظران

هزار سال نو آمد ولی بدون بهار
هزار سال فراق و هزار فصل خزان

به ماذنه همه ی عمر را اذان گفتیم
ولی چه سود که نادیده ایم اصل اذان

چه پیر ها که ندیده جمال او مردند
عصا به دست همه کودکان و قد کمان

همیشه زمزمه و ذکر لب دعای فرج
و آنچه خواسته ایم از خدای با دل و جان

چو هست نور خدا، جلوه می کند همه جا
به جستجوی که هستی؟ کسی که هست عیان؟

همیشه نور خدا همره تو بوده و هست
به هر طریق و به هر کوی و هر زمان و مکان

تمام حرف همین است یار ما اینجاست
مباش غافل از او در تمام عمر گران

گدای درگه او ییم ای خدا همه عمر
ز شهد دیدن رویش به کام ما بچشان



نوشته شده در سه شنبه 94 مرداد 6ساعت ساعت 8:47 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

خورشید جمعه باز هم بیرون نیامد از حجاب
شد ابر تیره مانع دیدار ما با آفتاب

هر صبح و شب ورد لبم توصیف روی دلبر است
آن دلربا چون روی خود بیرون نیاورد از نقاب

نامش که جاری می شود مستانه مستی می کنم
نام قشنگش بر لبم جامی پر از شهد و شراب

با عشق روی آن صنم عمریست از خود بیخودم
گفتم که آبادم کند کردم خراب اندر خراب

 هرچند من دیوانه ام، پر شد ز می پیمانه ام
دیوانه گر مستی کند، ناکرده جرمی ارتکاب

از شرق تا غرب جهان از خاک تا هفت آسمان
هر گز نیابی صورتی چون روی ماه آن جناب

دیشب نوشتم شرح غم، شرح فراق آن صنم
حالا شده اوراق غم، افزون تر از صدها کتاب

جان ها فدای نام او، عالم همه در دام او
وقت است تا مولای ما، پا را گذارد در رکاب

دنیا گلستان می شود، شادی فراوان می شود
گر حضرتش با اذن حق، بنیان گزارد انقلاب

ما را دعای صبح و شب دیدار روی ماه او
یارب به حق هشت و چار، فرما دعامان استجاب



نوشته شده در چهارشنبه 94 تیر 31ساعت ساعت 8:32 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

شد نیمه شعبان و دل شیعه جوان است
میلاد گل سر سبد باغ جنان است

آن گل که صفا بخش بهشت است و بهاران
در باغ گل حضرت مرضیه (س) عیان است

نور بصر حضرت زهرا(س) و علی(ع) اوست
او روح دعا، معنی و مفهوم اذان است

نور رخ او جلوه ی انوار خدایی است
پا تا به قدم راحتی روح و روان است

مامور نجات بشر از ظلم  و تباهی است
بنیان کن هر ظلم و سیاهی ز جهان است

با آمدن او همه ی سال بهاری است
افسانه از این پس خبر از فصل خزان است

هوش از سر ما رفت چو نامش بشنیدیم
یا مهدی زهرا(س) همه دم ورد زبان است

شد نیمه ی شعبان و قرار از دل ما رفت
واز دیده به شوقش همه دم اشک روان است

در حد توانم بسرودم به مدیحش
وصفش نتوان گفت که مافوق بیان است




نوشته شده در دوشنبه 94 خرداد 11ساعت ساعت 9:40 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

آن نوگل زیبا که جهان منتظرش بود
با آمدنش روشنی دیده ی ما شد

همچون پدرانش که همه هادی خلقند
او نیز بر ابناء بشر راهنما شد

تکرار علی(ع) بود و وصی بود به احمد(ص)
پس ترجمه ی تازه ای از وحی خدا شد

بگذاشت به سر تاج شهنشاهی عالم
شاهان جهان بر در او جمله گدا شد

شد شرط اجابت به دعای بشریت
آن یوسف زهرا(س) و علی(ع) روح دعا شد

بگذاشت قدم روی زمین آن گل زهرا(س)
یکباره چراغان همه ی ارض و سما شد

یا مهدی زهرا(س) شده ذکر لب جبریل
جبریل از این ذکر مقرب به خدا شد

داروی همه درد بشر مهدی زهراست
آلام بشر یک یک از این نام دوا شد

آمد که جهان را کند از عدل لبالب
او آمد و با آمدنش عدل بنا شد

موصوف به اوصاف خداوند کریم است
پس لایق تمجید و سزاوار ثنا شد

با اذن خداوند شد از دیده ی ما غیب
تسلیم خدا بود و بر این امر رضا شد

آن دل که شده خانه ی آن ماه خدایی
یک پارچه آن دل گهر ناب و طلا شد

فارغ ز همه رنگ و ریا گشته دل ما
زیرا که لبالب دل ما، مهر و وفا شد

آور خبر ای باد صبا از سر کویش
هر دل شده ای منتظر باد صبا شد

این هر دو جهان بود کویری و سرابی
از حسن گل فاطمه(س) لبریز صفا شد

شد شیعه ی اثنی عشری شاکر الله
زیرا که گل فاطمه(س) بر شیعه عطا شد

 



نوشته شده در یکشنبه 94 خرداد 10ساعت ساعت 11:36 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

او عاقبت می آید ای چشم انتظاران
روشن شود چشم شما ای جمع یاران

می آید آن زیبا گل باغ ولایت
آن گل که زینت بخش باغ است و بهاران

جان های ما باشد فدای مقدم او
در انتظارش بی نهایت جان نثاران

راه سعادت بگذرد از کوی مهدی(عج)
طی کرده اند این راه جمع رستگاران

ذکر لب ماهی دریا هست مهدی(عج)
یابن الحسن (عج) قمری بگوید با هزاران

گر پرده برگیرد ز رخ آن ماه زیبا
هوش از سر ما میرود چون پرده داران

گیرد بقا هرکس فنا در راه او شد
دل برده نامش از تمام شهریاران

در راه عشقش پای از سر کی شناسم
نامش که می آید من از بی اختیاران



نوشته شده در پنج شنبه 94 خرداد 7ساعت ساعت 12:29 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طی شد بهار عمر، بیا ای نگار ما
بنشین ز روی مهر، دمی در کنار ما

با آن که حاضری و حضورت همیشگی است
دیدار توست آرزوی چشم زار ما

از دشمنان چه زخم زبان ها شنیده ایم
و از دوست نغمه ی غم هجر ان یار ما

در سینه آتش است و به دل داغ دوریت
آقا بیا، بیا که شد از کف قرار ما

لبریز گشته کاسه ی صبری که داشتیم
از حد بسی گذشته دگر انتظار ما

بر روی قلب تک تک ما نقش بسته است
یابن الحسن(عج) تویی سند افتخار ما

دستان ما تهی و نداریم اعتبار
آقا بیا بیا که تویی اعتبار ما

آقا صفای هر دو جهان از وجود توست
نامت همیشه ورد لب است و شعار ما

آقا ببین که طاق شده طاقت همه
رفته ز کف ز دوری تو اختیار ما

دنیای ما سیاه تر از زلف تار توست
شد تیره تر ز ظلمت شب روزگار ما

ما را به یک نگاه اگر میهمان کنی
آن یک نگاه هستی و دار و ندار ما

سوی مزار ما گذری گر کنی ز مهر
گلشن شود به یمن قدومت مزار ما



نوشته شده در پنج شنبه 94 فروردین 27ساعت ساعت 9:56 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin