سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران

اشک شفق

می دهم شرح شیعه را این بار
شیعه یعنی که احمد(ص) مختار

شیعه یعنی فقط خدا دیدن
شیعه یعنی که حیدر کرار

شیعه یعنی عفاف و پاکیها
شیعه یعنی که محرم اسرار

شیعه یعنی کرامت و احسان
شیعه یعنی که بخشش بسیار

شیعه یعنی شجاعت و مردی
شیعه یعنی نبرد با کفار

تشنه لب در کنار شط فرات
شیعه یعنی وفا، گذشت، ایثار

شیعه یعنی که اوج قله صبر
شیعه یعنی صبوری احرار

شیعه یعنی رضا به امر خدا
در اسارت شدن به جسم فکار

شیعه یعنی فقیه و دانشمند
می شکافد علوم را بسیار

شیعه یعنی چو جعفر صادق(ع)
راستی و درستی کردار

شیعه یعنی که کنج زندان هم
خالقت را تو باش شکر گزار

شیعه یعنی غریب و بی کس هم
لمن الملک واحد القهار

شیعه یعنی جواد گونه ببخش
تا خدایت دهد به تو ده بار

شیعه یعنی به قله ی تقوا
سر تعظیم در بر دادار

شیعه دارد امید فتح و ظفر
هست شیعه در انتظار نگار

شیعه در کوشش است و سعی و تلاش
همه دم در تمام لیل و نهار

رهبر و مقتدای شیعه علی (ع) است
آن علی(ع) قسیم جنت و نار

شیعه دراین جهان به مثل گلی است
که نباشد به شاخه هایش خار

شیعیان مهربان و دلسوزند
نیست چون شیعیان کسی غمخوار

شیعه یعنی که در مقابل خصم
کوه باش و مقاوم و هشیار

زده دل را گره به زلف نگار
شیعه یعنی فدایی دلدار

شیعه یعنی که سرو آزاده
نیست شیعه به مثل بید و چنار

شیعه یعنی عقاب یعنی باز
نیست شیعه به مثل تیهو و سار

خون شیعه عجین به عشق علی (ع)است
عشق او نیست عشق طوطی وار

نیست در ذات شیعه مکر و نفاق
اوست از مکر و حقه ها بیزار

دل شیعه لبالب از مهر است
شیعه چون غنچه ایست در گلزار

شیعه در روبروی دشمن دین
ذوالفقاری است سخت آتش بار

شیعه در روز، شیر غرنده
زاهد اشکبار در شب تار

شیعه در یک کلام و ختم کلام
شد خلاصه به حیدر کرار

شیعه یعنی تمام نیکی ها
اسوه ی شیعه احمد مختار...



نوشته شده در یکشنبه 90 فروردین 7ساعت ساعت 5:30 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

عید نو روز است ساقی حس و حالم را مگیر
مقصدم دریاست لطفی کرده بالم را مگیر

قامتم در زیر بار عشق تو خم شد چو دال
ای الف قامت، تو قد همچو دالم را مگیر

آهوی چشم تو را تیر نگاهم کرد صید
جان عشق و عاشقی از من غزالم را مگیر

با غم عشق تو دلشادم، تو غمگینم مکن
جان ز من بستان ولی جانا ملالم را مگیر

سائلم اما گدای درگه پر مهر تو
نیست جایز راندن سائل، سئوالم را مگیر

فرصتی پیش آمده تا بوسه بارانت کنم
ناز کمتر، عشوه کمترکن، مجالم را مگیر

روزه ام افطار من قند لب شیرین توست
شیعه هستم، شیعه، پس رزق حلالم را مگیر

در کنار قامت سرو تو هستم معتدل
در کنارم باش ساقی اعتدالم را مگیر

من مدال عاشقی بگرفتم از دست علی (ع)
هر چه می خواهی بگیر، اما مدالم را مگیر...



نوشته شده در جمعه 89 اسفند 27ساعت ساعت 6:41 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ساعت انشا گذشت، وقت حساب آمده 
وقت تامل در این، کهنه کتاب آمده

تشنه دیدار دوست، عاشق یار است و بس
لب بگشا تشنه لب، بهر تو آب آمده

گر قدمی برده ای راه به سوی صواب
مزد همان یک قدم ، بر تو  ثواب آمده

گر سر زلف نگار، دام نگاهت شده
جام لب لعل او ، پر ز شراب آمده

غرق به دریای عشق هرکه نشد بی گمان
مانده به راه است او، سوی سراب آمده

یک قدم ار سوی حق گام زنی بی گمان
حق به سویت با دو صد شمع و گلاب آمده

پیر، تو با عشق دوست تازه جوان می شوی
موسم پیری گذشت وقت شباب آمده

مقصد ما تا خدا، راه فقط راه عشق
ره سپر راه عشق، بر تو خطاب آمده

راه دراز است و در اول ره مانده ای
موسم کُندی گذشت، وقت شتاب آمده...



نوشته شده در جمعه 89 اسفند 20ساعت ساعت 6:50 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

شد فصل گل و سبزه و هنگام بهار است
اما دل من در گرو زلف نگار است

بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
مرغ دل من در هوس دیدن یار است

مرغان چمن رقص کنان بر سر گلبن
مرغ دلم از هجر رخ یار فکار است

شهد است و شکر غنچه لبهای نگارم
بر آتش دل، بوسه به آن غنچه مهار است

می نوشم از آن لعل لب و شهد گوارا
این کار دل است این نه فقط حرف و شعار است

مرغی به چمن در هوس دانه و آب است
مرغی به هوای تو به هر کوی و دیار است

گر یار نباشد همه ی سال خزان است
با یار ولی فصل خزان نیز بهار است



نوشته شده در یکشنبه 89 اسفند 15ساعت ساعت 1:25 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

فصل روییدن رسیده رویشی آغاز کن
چند روزی خویشتن را با خدا دمساز کن

با طناب عاشقی پیوند زن دل با خدا
وانگه اندر کار عشق و عاشقی اعجاز کن

هست معشوق حقیقی چون اله العالمین
سر فرود آورده خود را بهر او سرباز کن

امر او را باش یک فرمانبر و فرمانپذیر
بنده ی او باش در این کار کمتر ناز کن

عشق بازی با خدا یعنی نماز نیمه شب
با نماز نیمه ی شب عشق خود ابراز کن

دیده خود را ببند و دل به معشوقت بده
زین عمل درهای رحمت را به رویت باز کن

عشق یعنی خاندان پاک خیرالمرسلین
با خدا گر عاشقی در گوش خود این راز کن



نوشته شده در یکشنبه 89 اسفند 15ساعت ساعت 1:24 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

از وقت سحر تا خود افطار دویدیم 
با شوق فراوان سوی دلدار دویدیم

خشکیده لب و با شکم گرسنه هر روز
مانند یکی گنبد دوار دویدیم

گاهی بدویدیم چو یک آهوی وحشی
گاهی چو یکی آدم بیمار دویدیم

گاهی زپی یافتن لقمه ی نانی
تا بوق سحر ما به شب تار دویدیم

از بهر طمع گاه سوی دشت برفتیم
چون دست تهی ماند سوی غار دویدیم

دیدیم سرابی و دوان سوی سرابیم
سر بسته بگویم که شرر بار دویدیم

گاهی ز پی حافظ و گاهی پی سعدی
گهگاه هم اندر پی عطار دویدیم

یک روز تلف شد ز پی آجر و سیمان
یک روز هم اندر پی نجار دویدیم

یک روز تلف شد ز پی کاه و جو گاو
یک روز هم اندر پی بیطار دویدیم

گاهی پی وافور و گهی در پی قلیان
گهگاه هم اندر پی سیگار دویدیم

تا پای نهادیم در این عالم خاکی
تنها زپی درهم و دینار دویدیم

دنیا طلبیدیم و کسی مانع اگر بود
سویش چو یکی کرکس و کفتار دویدیم

گه خنده به لب داشته هنگام دویدن
گهگاه هم از طالع بد زار دویدیم

یک روز نوای خوش طنبور شنیدیم
یک روز به آهنگ نی و تار دویدیم

گاهی پی احرار ، گهی در پی ابرار
در آخر سر در صف اشرار دویدیم

یک عمر پی جایزه ی خواندن قران
یا جایزه نوبل و اسکاردویدیم

یک روز دویدیم که یک بیت سرائیم
یک عمر پی طالب اشعار دویدیم

گاهی ز پی پیروی دین محمد (ص)
ما شیعه تر از حیدر کرار دویدیم

گفتیم خدا را بپرستیم ، از آن روی
ما پیشتر از احمد مختار دویدیم

کذاب تر از ما نتوان یافت به عالم
زیرا ز پی هر چه به جز یار دویدیم

یک عمر دویدیم و دویدیم ودویدیم
افسوس که روی خط پرگار دویدیم

از آخرت نا طلب ما چو بپرسند
گوییم که عمری به سوی نار دویدیم...

 



نوشته شده در جمعه 89 اسفند 6ساعت ساعت 9:9 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

روم به ماذنه تا سر دهم اذان نماز
خوشا دمی که فرا می رسد زمان نماز

سعادت ابدی می شود نصیب کسی
که سر فراز برون شد ز امتحان نماز

بهشت هرکه طلب کرد نام خود بنوشت
به اشگ نیمه شبش جزو عاشقان نماز

نماز راه نجات بشر ز ظلمتهاست
که هست منزل مقصود در بیان نماز

نماز رکن اساسی دین اسلام است
و مسلمین همه در زیر آسمان نماز

نماز راه تعالی هر مسلمان است
ز خویش تا به خدا شو به نردبان نماز

نماز صحبت عشق است و عاشق و معشوق
چه گفتمان قشنگی است گفتمان نماز

اسیر ظلمت و گمراهی است نوع بشر
نجات آدم از این ظلمت، آرمان نماز

نماز نور دوچشم پیمبر اسلام
علی و فاطمه هم نور دیدگان نماز

به روز حشر و عذاب الیم و نار و جحیم
چه سایبان حصینی است سایبان نماز

نماز فصل بهار خداپرستان است
ندیده است کسی در جهان خزان نماز

رکوع و سجده من جملگی برای خداست
به شکر آن که منم جزو شیعیان نماز

اقامه می کنمت ای نماز در همه عمر
بدان امید که باشم ز خاندان نماز

خوشا دمی که در آن دم به سجده گاه نیاز
کنیم سجده و گردیم میهمان نماز

هزار گفته نباشد چو نیمی از کردار
چه بهتر آن که نهم سر بر آستان نماز

خدای گفته اقم الصّلوه لذکری
چه حکمتی است در ذکر عارفان نماز

فرشتگان و ملایک فرود می آیند
برای عرض ارادت به تشنگان نماز

به مثل ماه فروزنده نور می تابد
قسم به نور خداوند از مکان نماز

به جستجوی گهر جای دیگری مروید
که هست معدن آن بحر بیکران نماز



نوشته شده در چهارشنبه 88 بهمن 14ساعت ساعت 8:10 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

باید که راه و رسم جهان را عوض کنیم
دنیا و هرچه هست در آن را عوض کنیم

باید کنیم ظهر را ســـحر و صبح را عشا
اوقات شــــرع و وقت اذان را عوض کنیم

گردیده اند جمله ی شیران چو شیره ای
شیر ژیان و شــــیره کشان را عوض کنیم

مردان به خانه مــــــــانده و زنها اداره اند
جای زنان و زن صـــــفتان را عوض کنــیم

چون می زنند ســاز و دهل در غم و عزا
باید که جای جشن و فغان را عوض کنیم

اسرار خلق چون که شـــــود فاش دمبدم
باید که جای فاش و نهـــان را عوض کنیم

پول و پهن چو ارزشـــــــشان همطراز شد
باید که جای مفـــت و گران را عوض کنیم

خواهند طفــــــــــلها چو سلام از بزرگها
باید که جای پـــــیر و جوان را عوض کنیم

بدها عزیز و جمـــله ی خوبان شدند خوار
وقت است جای خوب و بدان را عوض کنیم

مرسی شده اســــــت ورد زبان لر و بلوچ
باید هجاء هــــــــــــای زبان را عوض کنیم

گه بشکـــــــــنند فم و گهی بشکنند فک
باید که جای فـــک و دهان را عوض کنیم

دیوانــه ایم و از عـــــقلا نیســــــــتیم ما
باید که یعقلون و بی خردان را عوض کنیم

سرمای بی حد همدان چونکه جانگزاست
باید که کیش با همــــــدان را عوض کنیم

گرگان دگر چو خوی ســــگان را گرفته اند
باید که جای گرگ و سگان را عوض کنیم

دنیا چو فانی اســـــــت و به عقبا بود بقا
باید که جای این دو جهان را عوض کنیم



نوشته شده در چهارشنبه 87 تیر 19ساعت ساعت 12:59 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

چشمی که در او اشک نباشد کور است
آن چشـــــم بود زنده و لی در گور است

هرکلّه که عشــــــقش نبود هست کدو
باری اســــت که آدمی از او رنجور است

دســــتی که در او سخا و بخشـش نبود
آن دســـت ســـزاورا یکی سـاطور است

پــــایی که قــــــدم به راه خـــــیری نزند
آن پا نـــبود که وصـــــــله نا جور اســـت

آن دل که در او مــــــــــــهر و محبت نبود
سنـــگی به میان آب و گل مستور است

گر یار طـــــلب کنی و فـــــایش بنـــــگر
یاری مطــــلب که زلفــــهایش بور اسـت

یاری که به همــــــــسر نکـند مهر و وفا
آن یار نبــاشــد او ز همــــسر زور است

یاری که زهـــــر در ، به در آید مپســــند
از حسن اگر فرشـــته یا چون حور است

یاری که وفا نمـــــــی کند بر همــــــسر
آن عاقبــــــتش چو بلعــــــم باعور است

دائم به نصیــــــــحت است اســـماعیلی
پندش بشــنو نه بی نمک نه شور است



نوشته شده در یکشنبه 87 خرداد 12ساعت ساعت 7:44 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

پا تا ســــــــرم گناه ، خـــــــــدایا مرا ببخش
گــــــم کرده ام چو راه ، خدایــــا مرا ببخش

بی راهه رفــــــته ام من و افتاده ام به چاه
افــــــــتاده ام به چاه ، خدایا مرا ببخـــــش

هر پل که من گذشـتم از آن کرده ام خراب
افسوس و حــــیف و آه ، خــدایا مرا ببخش

دنیا طلب نمودم و خالی اســت دست من
بنـــــــــــــما مرا نگاه ، خـــــــدایا مرا ببخش

روزم چو شـــــــــام و تیره و تاریک شــام من
گم کــــــرده ام چوماه ، خدایا مرا ببـــخش

خورده سرم به سـنگ و پشـیمانم ای خدا
هر شــــــام و هـــر پگاه ، خدایا مرا ببخش

فهـــــمیده ام که هیــچــم و از هیچ کمترم
ای شـــــــاه ای اله ، خـــــدایا مرا ببــخش

شعر: علی اسماعیلی



نوشته شده در شنبه 87 فروردین 17ساعت ساعت 8:51 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin