اشک شفق

 
 

دل نوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

 

مطالب اخیر

شعر زیبای عید فطر

مصداق صراط المستقیم

وابتغو الیه الوسیله

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (97)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (177)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (109)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (37)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (173)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (13)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (19)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (30)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (17)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (51)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (23)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (15)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (25)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (229)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (153)

سروده های دیگر (174)

کتاب های الکترونیک (4)

 
 
 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 831223
بازدید امروز :41
بازدید دیروز : 69
تعداد کل پست ها : 1349

 

داغی شن های صحرا

از داغی شن های صحرا سوختم من
از ضربه ی سیلی اعدا سوختم من

نزدیک دروازه به ما دشنام دادند
از این جسارت ها به مولا سوختم من

از پشت بام کوفه سرها سنگ می خورد
از سنگ چون بشکست سرها سوختم من

می سوختند از غصه اطفال پریشان 
از داغ آنها زار و تنها سوختم من

کنج خرابه مسکن آل علی(ع) شد
با رنج و غم، پنهان و پیدا سوختم من 

اوباش کوفه طعنه می زد بر اسیران
از طعنه های غصه افزا سوختم من

آزرد ما را خنده های مردم شام
در ازدحام آن تماشا سوختم من

از چشمهایم رود خون  گردید جاری
شد دامنم از اشک دریا سوختم من 

دیدم سرت را روی نی می خواند قرآن
ای وحی را مفهوم و معنا سوختم من

دیدم سر نورانیت خاکستری بود
افتاده زیر دست و پا ها سوختم من

دیدم که دستی بر کمر دارد رقیه(س) 
با یاد درد و رنج زهرا(س) سوختم من

چشم تو روشن بزم «می» بردند ما را
دندان تو بشکست اما سوختم من

هر روز صد دریا ز چشمم اشک غم ریخت 
هر لحظه با شکلی مجزّا سوختم من



سه شنبه 99 مهر 1 | نظر

 

خاطرات سفر شام

فصل بی آب و غم بود
موسم ظلم و ستم بود
سرد و خاموش و ملال انگیز بودم
من پریشان حال تر از موسم پائیز بودم 
برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام از غصه ها پر درد می شد
دم به دم طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد
در کنار قتلگه همراه عمه
می شنیدم ناله ی جانکاه عمه
پا برهنه می دویدم روی شن های بیابان
زیر شلاق ستم چشمان من بودند گریان
پیکر بابا به روی خاک گرم افتاد خونین
عمه ام شد زار و غمگین
دشت و هامون گریه می کرد
آسمان خون گریه می کرد
شد اسیر موج طوفان، کشتی اسلام و ایمان 
آتش کین شعله ور شد تا بسوزاند گلستان
دست های ساقی لب تشنگان آنجا قلم شد
دیده ها از غصه خون و سینه ها لبریز غم شد
 ظهر عاشورا شد و هنگامه ی جانسوز محشر 
در میان قتلگه سرها جدا می شد ز پیکر
پاره پاره قطعه قطعه یک به یک آیات قران 
رفت سرها روی نیزه تا پدید آرد نیستان
بی خدایان ظلمشان از حد فزون گشت و فراوان
گشت نیلی گونه ها از سیلی آن بی خدایان
کاروان غصه ها راهی سوی شام بلا شد
بر تن آل علی(ع) رخت عزا شد
بر لب اهل حرم هم ناله ی واویلتا شد
هر زمان از ناقه ای افتاد طفلی
تازیانه خورد از دستان رذلی 
ضرب سیلی، روی نیلی سهم اطفال حرم شد
از زمین تا آسمان جولانگه اندوه و غم شد
بسته شد در بند کین طفل یتیم و مرد بیمار
وای بر من برده شد ناموس حیدر(ع) بین انزار
دختر شیر خدا، بزم شراب ای وای ای وای
چسم خونین حسین(ع) در آفتاب ای وای ای وای
قاری قرآن به چوب خیزران آزرده می شد
ترجمان وحی و معنای اذان آزرده می شد
در میان کوچه ها صد طعنه از دشمن شنیدیم
طعم تلخ سیلی و زخم زبان ها را چشیدیم
ناگهان آمد به گوشم نغمه هایی آسمانی 
سوختم از داغ هجران 
از شرار آتش و دردی نهانی
همچو آوای نسیم پر شکسته
زخم غم می ریخت در دلهای خسته
پیش رویم
چهره ی تلخ جدایی از برادر
پشت سر
آشوب عاشورا و آن غوغای محشر
سینه ام
از داغ و درد و غم مکدّر
همره من 
تا قیامت ماجرای نیزه و سر
ماجرای نیزه و سر



سه شنبه 99 مهر 1 | نظر

 

شعر ولادت قمر بنی هاشم علیه السلام

آمد بهار و  وقت تماشا یکی یکی
گل های باغ گشته شکوفا یکی یکی

بگذاشت پا به عالم خاکی گل بهشت
شد شاد قلب اهل تولا یکی یکی

ام البنین گرفته روی دست ماه خویش
خرسند و شاد همره مولا یکی یکی

این ماه حیدر (ع) است و یا ماه آسمان
باید کنیم حل معما یکی یکی

آمد پس از حسین(ع) و حسن(ع) ماه دیگری
بهتر ز ماه جمله پسرها یکی یکی

در جنت است جشن ولادت برای او
 شادی کنند احمد و زهرا(س) یکی یکی

قد قامت الصلوه که سروی قیام کرد
 دل می برد ز مردم دنیا یکی یکی

شادی کنان به سجده شکرند اهل بیت(ع)
اما کنار زینب کبری(س) یکی یکی

خورشید روی او دل هر ذره را ربود
دل برده او ز قطره و دریا یکی یکی

آنان که دم زدند ز او در تمام عمر
شادند جمله موسم فردا یکی یکی

یارب به حق ماه بنی هاشمت قسم
از مشکلات ما گره بگشا یکی یکی



سه شنبه 99 فروردین 19 | نظر بدهید

 

شعر وفات حضرت زینب سلام الله علیها

دیده ی ما چشمه ی خون در عزای زینب(س) است
شیعه با اندوه و ناله همنوای زینب(س) است

کوه صبر و استقامت بود دخت مرتضی(ع)
تکیه گاه عالم هستی عصای زینب(س) است

در اسارت درس آزادی به ما آموخته
عزت و آزادگی ما را عطای زینب(س) است

عفت زینب(س) زبانزد بود بین خاص و عام
الگوی ما شیعیان حلم و حیای زینب(س) است

کاخ استبداد را با خطبه ای ویران نمود
شیعیان، این خطبه ی حیدر(ع) نمای زینب(س) است

داغدار شش برادر بود آن بانوی صبر
تا قیامت چشم شیعه خون برای زینب(س) است

در مسیر شام خورده تازیانه بارها
عالم هستی غمین از ماجرای زینب(س) است

سینه ی زهرای اطهر خُرد شد از میخ در
تا سما در این مصیبت وای وای زینب(س) است

شیعه ایم و ریزه خوار سفره ی احسان او
تا قیامت شیعه مدیون سخای زینب(س) است

دم به دم تا آخرین دم گفت زینب(س)، یا حسین(ع)
عالمی حیران این عهد و وفای زینب(س) است

زینب کبری(س) طبیب دردهای عالم است
داروی درد بشر، تنها دوای زینب(س) است 



دوشنبه 98 اسفند 19 | نظر

 

رباعیات صلوات ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

بر منتخب خدای اعلی صلوات
بر حیدر(ع) و بر ام ابیها صلوات

آمد به جهان بتول ثانی، زینب(س)
بر ثانی صدیقه ی کبری صلوات
---
بر ترجمه ی سوره ی طه صلوات
بر فاطمه ی ام ابیها صلوات

لبخند زند زینب کبری(س) به علی(ع)
بر حیدر(ع) و بر زینب کبری(س) صلوات
---
بر چهره ی گلبوی پیمبر(ص) صلوات
بر فاطمه (س) و حضرت حیدر(ع) صلوات

دلشاد شد از مقدم زینب(س) زهرا(س)
بر جد و اب و مادر و دختر صلوات
---
دُر دریای شرف دختر حیدر(ع) زینب(س)
همدم و همنفس و یار برادر زینب(س)

مادرش ام ابیها پدرش ام کتاب
به یقین ترجمه ی سوره ی کوثر زینب(س)
---
دُر دریای شرف دختر مولا زینب(س)
دختر فاطمه ی ام ابیها زینب(س)

سینه ی حیدر(ع) اگر معدن علم است و کتاب   
  الگوی عفت و بر وحی چو معنا زینب(س)



چهارشنبه 98 دی 11 | نظر

 

شعر ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

ما گدایان درگه صمدیم
همه محناج یاری و مددیم

چشم امید ما به دست خداست
ورد لبهای ما دعا و ثناست

لطف حق شد نصیب اهل زمین
شده خرم زمین چو خلد برین

داده حق دختری به دخت رسول(ص)
زینب(س) است او و هست همچو بتول(س)

بیت حیدر(ع) ز مقدمش گلشن
چشم زهرا(س) ز مقدمش روشن

آمده تا به روز عاشورا
 واژه ی صبر را کند معنا

با مدد از محول الاحوال
شیعه را می برد به اوج کمال

چون که او زینت است بر ام و اب
خوانده او را خدای او زینب(س)

چشم او تا که بر حسن(ع) افتاد
لب به خنده گشود و شد دلشاد

گفت او تا که بر حسین(ع) سلام
 شد دلش در کنار او آرام

مست شد از شراب ناب حسین(ع)
گشت شیدای آفتاب حسین(ع)

مونس و همدم برادر بود
حمد حالا کنار کوثر بود

هر دو در آرزوی هم بودند
هر دو مست سبوی هم بودند

مایه ی فخر بانوان زینب(س)
بر سر شیعه سایبان زینب(س)

شارح آیه های قران است
دل او پر ز نور ایمان است

تین و والشمس و والضحی زینب(س)
نور و فرقان و هل اتی زینب(س)

او که سر تا به پا شکیبایی است
معنی حلم و صبر و دانایی است

او به آیات وحی مفهوم است
پای تا سر امام معصوم است

به یقین ذوالفقار حیدر(ع) اوست
با حسین(ع) و حسن(ع) برابر اوست

شب میلاد او عجب شبی است
خاطرات حسین(ع) زینبی است

ساحل کشتی نجات است او
آب سرچشمه ی حیات است او

حیدر(ع)است او و حضرت زهرا(س)
پس به خیرالعمل دهد معنا

شکر یارب که زینبی هستیم
و از می جام شیعگی مستیم



سه شنبه 98 دی 10 | نظر

 

رسالت زینب سلام الله علیها

دوباره عرض ارادت کنم به ساحت زینب(س)
به پای دل بروم با شما زیارت زینب(س)

گل است و باغ ولایت ز مقدمش شده گلشن
که رشک غنچه و گلها شده لطافت زینب(س)

 بگو که ام ابیهاست یا که زینب کبراست
 و یا چو ام ابیها شده شباهت زینب(س)

گشود لب به سخن، گوهر از دهانش ریخت
که برده ارث ز حیدر(ع) فصاحت زینب(س)

چنان به پیش خدا دارد او مقام و وجاهت
که داشت هاجر و مریم سر ارادت زینب(س)

تمام عمر نشد ترک از او نماز شبی هیچ
ملائکه همه مجذوب این عبادت زینب(س)

 بتول(س) مادر زینب(س) و مرتضی پدر اوست
حسد برند ملائک به این سعادت زینب(س)

تمام هستی خود را دهد به راه حسینش
که عالمی بشود مات از این سخاوت زینب(س)

اگر که بر سر نی خواند آیه ها ی خدا را
حسین(ع) نغمه سرا بود با تلاوت زینب(س)

به سوی نعش حسینی که قبله گاه شد آن روز
نماز عشق به پا بود با امامت زینب(س)

به راه شام اگر چه به بند غصه و غم بود
بداد درس رهایی به ما اسارت زینب(س)

پیام آور وحی حرای کرب و بلا اوست
و انبیاء همه حیران این رسالت زینب(س)



یکشنبه 98 دی 8 | نظر بدهید

 

شعر شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

گریه کمتر کن که هنگام سحر خواهد رسید
بعد از این ظلمت تو را قرص قمر خواهد رسید

بعد عاشورا اگر ایام تلخی داشتی
غم مخور ایام چون شهد و شکر خواهد رسید

ای که پاهای تو شد آزرده از خاشاک دشت
بهر پاهایت دوایی مختصر خواهد رسید

عمه می گوید که بابای تو باشد در سفر
گریه کمتر کن که بابا از سفر خواهد رسید

بی خبر هستی اگر از حال بابا غم مخور
هاتفی با کوله باری از خبر خواهد رسید

گریه کمتر کن که بابا می شود مهمان تو
رو به استقبال چون آسیمه سر خواهد رسید

بسکه دارد شوق دیدار تو را بابای تو
جای با پا آمدن با سر پدر خواهد رسید

راس بابای تو را در یک طبق می آورند
چون سری ارزنده تر از صد گهر خواهد رسید

بوده آن سر بر سر نی گر نشان سنگها
در طبق ایمن ز هر خوف و خطر خواهد رسید

چون که سیلی خورده ای در پیش چشمش بارها
اشک او را پاک کن، با چشم تر خواهد رسید

گاه بوده در تنور و گاه هم در طشت زر
خورده چوب خیزران در طشت زر خواهد رسید

راس بابا را نوازش کن در این ساعات شب
صبح نزدیک است و هنگام ظفر خواهد رسید



سه شنبه 98 مهر 9 | نظر

 

عزادار رقیه سلام الله علیها

جبریل نشسته سر بازار رقیه(س)
عیسای نبی هست خریدار رقیه(س)

پوشیده به تن رخت عزا حضرت موسی(ع)
با نوح نبی هر دو عزادار رقیه(س)

ایوب ز کف داده شکیبایی خود را
زد دست عزا بر سر و شد زار رقیه(س)

در عرش الهی به دو صد شوق ملائک
 پروانه صفت بر خط پرگار رقیه(س)

چون شوق ملاقات رقیه(س) به سرش بود
   با سر پدرش آمده دیدار رقیه(س)

عباس(ع) که افتاده دو دستش به روی خاک
سر بر سر نی گشته علمدار رقیه(س)

جان داد که آئین خدا زنده بماند
آئین خداوند بدهکار رقیه(س)

از عطر خوشش عالم هستی شده گلبو
فردوس گل گلشن و گلزار رقیه(س)

از نور وجودش شده روشن همه عالم
خورشید شعاع مه رخسار رقیه(س)

با این همه فضل و کرم و لطف و عنایت
هستند گروهی پی انکار رقیه(س)

«با آل علی(ع) هر که در افتاد ور افتاد»
بنگر که خدا هست نگهدار رقیه(س)



یکشنبه 98 مهر 7 | نظر

 

سردار

بر صفوف دشمنان می تاخت سردار رشید
دشمنان را سرنگون می ساخت سردار رشید

چشم او افتاد چون بر کودکان تشنه لب
از خجالت سر به زیر انداخت سردار رشید

پای نیزه دید خواهر را اسیر بند غم
زین مصیبت رنگ خود را باخت سردار رشید

کودکی از ناقه می افتاد بر روی زمین
روی نی با درد او می ساخت سردار رشید

کرد اهدا هستی خود را به مولایش حسین(ع)
 بر برادر دین خود پرداخت سردار رشید

با دو دست خود که از پیکر جدا افتاده بود
پرچم اسلام را افراخت سردار رشید



شنبه 98 شهریور 30 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin