اشک شفق

 
 

دل نوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

 

مطالب اخیر

حل معمای عشق

شعر زیبای عید فطر

مصداق صراط المستقیم

وابتغو الیه الوسیله

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (97)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (177)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (109)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (37)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (173)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (13)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (19)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (30)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (17)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (51)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (23)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (15)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (25)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (229)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (153)

سروده های دیگر (174)

کتاب های الکترونیک (4)

 
 
 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 831667
بازدید امروز :132
بازدید دیروز : 107
تعداد کل پست ها : 1350

 

یادگاری

می روم از این دیار این شعر از من یادگار
مقصد من کوی یار این شعر از من یادگار

از قصیده تا غزل از مثنوی تا شعر نو
می سرودم بی شمار این شعر از من یادگار

می سرودم شعر در صحرا اگر یا کوهسار
یا کنار جویبار این شعر از من یادگار

گر به تابستان سرودم یا به فصل برگ ریز
یا زمستان یا بهار این شعر از من یادگار

گر بگریاندم شما را یا اگر خندانده ام
بوده رسم روزگار این شعر از من یادگار

گاه شرحی مختصر بر آیه های وحی بود
شمع ره در شام تار این شعر از من یادگار

اغلب ابیات شعرم وصف آل الله(ع) بود
با کلامی استوار این شعر از من یادگار

اولویت داشت در شعرم رضای کردگار
تا که باشم رستگار این شعر از من یادگار

از خدا می خواهم عمری لا اقل چون عمر نوح
تا سرایم وصف یار این شعر از من یادگار

حق مدد کرد و زدم یک عمر دم از مرتضی(ع)
چون حصان و شهریار این شعر از من یادگار

هر چه در وصف علی(ع) گغتیم و بنوشتیم ما
تازه شد یک از هزار این شعر از من یادگار



جمعه 99 اسفند 15 | نظر بدهید

 

بهای بندگی

پنجره ای گشوده ام رو به فضای بندگی
مرغ دلم پریده تا اوج هوای بندگی 

فلسفه ی وجود من عبادت است و بندگی
آمده ام در این جهان فقط برای بندگی 

کار خدا خدایی و کار بشر عبودیت
ولی ز بندگی شدم بنده خدای بندگی 

کرده خدا بهشت را بنا برای بندگان
بهشت شد بنا روی سنگ بنای بندگی 

صفا گرفته ملک دین همیشه از صفای دل
گرفته دل ولی صفا خود از صفای بندگی 

فنای حق هر آن که شد، سعی به بندگی کند
بقا گرفته هر کسی که شد فنای بندگی

مس وجود آدمی به سادگی طلا شود
طلا شود مس بشر ز کیمیای بندگی 

درد بشر دوا شود اگر که بندگی کند
هست دوای درد ما فقط دوای بندگی

دور شدن ز بندگی باعث سختی دل است
طاهر و صیقلی شود دل از جلای بندگی

کبر و غرور مایه ی تباهی و فساد ماست
گنج همیشه جاودان،گنج طلای بندگی 

خدا نهاده بر سرم تاج ز عزت و شرف
چون که به تن نموده ام بنده ردای بندگی 

بیم و امید هر دوشان لازمه ی سعادتند
هست همیشه در دلم خوف و رجای بندگی 

به شکر آن که حق مرا بنده خود بیافرید
حمد و ثنای او کنم حمد و ثنای بندگی 

خدا به شرط بندگی مرا بهشت می برد
بهشت جاودان مرا اجر و بهای بندگی



دوشنبه 99 بهمن 6 | نظر

 

شعر وفات حضرت معصومه سلام الله علیها

مرغ دل پر می کشد تا کربلای فاطمه(س)
می چکد از دیده اشکم در عزای فاطمه(س)
می زند دست عزا بر سر رضای فاطمه(س)
رخت غم شد بر تن عرش خدای فاطمه(س)

دختر موسی(ع)که الگوی عفاف و عفت است
مرقدش در قم یکی از غرفه های جنّت است

اوست معصومه(س) نماد پاکی و تقواست او
در فضیلت، در کرامت  تالی زهراست او 
بین نسوان جهان بی مثل و بی همتاست او
غم مخور ای شیعه زیرا شافع فرداست او

آفتاب بی غروب دین و ایمان است او
ترجمان و معنی آیات قرآن است او

در عزایش قامت پیغمبران گردیده خم
قدسیان دست عزا بر سر دو دیده همچو یم
بر تن اهل زمین پوشیده گشته رخت غم
 ناله بر می خیزد از نای خلایق دم به دم

این چه غوغائیست یارب آسمان ویران شده
اهل جنت هم ز غم چشمانشان گریان شده

خوبتر از مادران کرده رضا(ع) را مادری
بعد زینب(س) هیچکس نادیده چون او خواهری
راه و رسمش حیدری و شیوه اش پیغمبری
لوح و کرسی و قلم مبهوت چون او اختری 

ابر چشم آسمان می بارد از غم روز و شب
چشم ها شد چشمه ی خون سینه ها لبریز تب

هست داغش سخت و درد دوری اش بی التیام
مدفن او هست شهر خون و ایثار و قیام
از خدا و آل پیغمبر(ص) به ایشان صد سلام
پیکرش تشییع شد بانو ولی با احترام

تسلیت ای اهل عالم فاطمه(س) رفت از جهان
داغ او تا روز محشر در دل ماشیعیان



چهارشنبه 99 آذر 5 | نظر بدهید

 

شعر ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی

چشم بگشوده و سرگرم تماشا شده است 
شیعه و شیفته ی حضرت مولا شده است
«قطره در محضرِ دریاست که دریا شده است
خادمِ خانه یِ آقاست که آقا شده است»

بر لبش صبح و مساء آیه ی قرآن بوده
سینه اش آینه ی حضرت سبحان بوده
«آنقَدَر پشتِ درِ خانه یِ خوبان بوده
که درِ خانه یِ خوبان به رویش وا شده است»

آنقدر بر همه احسان کرم دارد او
لطف بر هر عرب و ترک و عجم دارد او
نه فقط لطف به هر اهل حرم دارد او 
«نانْ رِسانِ همه یِ مردم دنیا شده است»

او کریم ابنِ کریم است و کرامت دارد
حسنی خصلت و صد جود و سخاوت دارد
به تهی دست و غنی هر دو عنایت دارد
«دردِ من در حرم یار مُداوا شده است»

از تبارِحسن(ع) و شیفته ی حیدر(ع) اوست
رهرو فاطمه(س) و حیدر(ع) و پیغمبر(ص) اوست
ملک دین را به یقین مثل یکی زیور اوست
«صحنِ او کرب و بلای وطن ما شده است»

رد پای قدم عبدالعظیم حسنی
فضل و جود و کرم عبدالعظیم حسنی
عطر سیبِ حرمِ عبدالعظیمِ حسنی
«شد گُواهم که پناهم گل زهرا(س)شده است»

حرمش عطر گلستان حسن(ع) را دارد
قدم او به روی دیده ی ما جا دارد
سینه ای پر ز تولا و تبرا دارد
آری او عبد عظیم است که مولا شده است

شکر یارب حرم اوست پناه همگان
دردمندان به در خانه ی او ناله کنان
زائران حرمش پیر و میانسال و جوان
کربلایی شدنِ جملگی امضاء شده است



پنج شنبه 99 آبان 29 | نظر

 

بازی

منم آن طفل بی پروا که با خنجر کنم بازی
که با لبخند شیرین با دل مادر کنم بازی 

من از جام لب ساقی شدم مستی می آلوده
منم میخاره ی مستی که با ساغر کنم بازی

اگر از عشق و از ایمان نشد لبریز جام من
یقین دارم که با آئین و با باور کنم بازی

پریشان حالم و بی تابم و یکدم قرارم نیست 
منم آشفته  و با نقش انگشتر کنم بازی

تمام عمر خود را صرف جمع سیم و زر کردم
منم آن تاجری که با زر و زیور کنم بازی 

منم آن واعظی که وقت ارشاد مسلمانان
به جای موعظه با کرسی و منبر کنم بازی 

به جای آن که تدبیری بیاندیشم حکیمانه
سیاست پیشه ای هستم که با کشور کنم بازی

به نص آیه ی قرآن به جنگ کفر باید رفت
به جای جنگ با زندیق و با کافر کنم بازی

به جای آن که قرآن رهنمای راه من باشد
به صوت و لحن خود با سوره ی  کوثر کنم بازی

دم از حیدر(ع) زدن آسان ولی شیعه شدن سخت است
ببازم عمر  اگر با واژه ی حیدر(ع) کنم بازی



چهارشنبه 99 آبان 7 | نظر

 

نماد فتنه

نماد فتنه که «انّ الرّجل لیهجر» گفت
منافقانه سخن از روی تکبر گفت

کسی که داعیه ی پیروی ز احمد(ص) داشت
نه صادقانه که او از سر تنفّر گفت 

به جز حسادت و کینه نبود در دل او
به دین سبب سخن خویش با تمسخر گفت

تمام دین شده از این کلام او ویران
چقدر او سخن خویش با تبحّر گفت 

جمود و جور و تحجر نماد او هستند
و این کلام هم آن عامل تحجّر گفت

گمان نداشت کسی، این چنین سخن گوید
ز روی بی ادبی، فوق هر تصوّر گفت

ستون دین بشکست و مسیر دین گم شد
از آن کلام که او از روی تبختر گفت 

و گفت: اشهد ان لا اله الا الله 
شهادتی که فقط از روی تظاهر گفت

ز جهل، بی خبران پیروان او شده اند
حدیث دین خدا از سر تجاهر گفت

نمود فخر به تعداد پیروان خودش 
به نص وحی که الهاکم التکاثر گفت

نزد به احمد مختار(ص) او فقط تهمت
به اهل بیت نبی (ص)با دو صد تغایر گفت

به هر کجا که سخن از ولای حیدر(ع) بود
به هر بیان که توانست در تناظر گفت

به هر مکان و زمان و به هر بیان و سخن
به صورت متناوب و یا تواتر گفت

به غیر وحی نگوید سخن رسول خدا(ص)
منافقی به او «انّ الرّجل لیهجر» گفت



سه شنبه 99 مهر 22 | نظر

 

شاه چراغ

1

بهشت روی زمین است صحن شاه چراغ
به عرش و فرش نگین است صحن شاه چراغ
حریم قدس رضا(ع) حج ما فقیران است
حریم اهل یقین است صحن شاه چراغ

2

ملائک اند همه زائران شاه چراغ
و شیعیان همگی در امان شاه چراغ
ز روز حشر و ز گرمای سخت روز حساب
چه غم که بر سر ما سایبان شاه چراغ

3

تا پای گذاشت بر زمین شاه چراغ
شد نور دل اهل یقین شاه چراغ
باشد حرمش کعبه حاجات و نیاز
صحن حرمش عرش برین شاه چراغ

4

ای مایه ی فخر همه ی مردم ایران
لبریز دل و جان تو از پرتو ایمان
شد نام تو تسبیح مناجات ملائک
صحن حرمت قطعه ای از جنت رضوان



شنبه 99 تیر 7 | نظر

 

شعر ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

ای مهربان که معدن حلم و فضیلتی
معصومه ای و گوهر دریای عفتی

در آسمان مجد و شرف چون ستاره ای
بانو برای اهل زمین، فیض و رحمتی

از مقدم تو گلشن دین با صفا شده 
معصومه ای و زینت باغ دیانتی

از نور توست روشنی آفتاب چرخ
کردی طلوع و ریشه کن هرچه ظلمتی

اخت الرضا و دختر موسی ابن جعفری
معصومه ای و زیور گلزار عصمتی

بانو ملک به نزد تو تعظیم می کنند
تو مظهر ستایش و حمد و عبادتی

آیات وحی ورد لب توست روز و شب
تو ترجمان وحی و نماد تلاوتی

ای زائر تو زائر عرش خدای عشق
دست مرا بگیر که تو باب حاجتی

سر تا به پا گناهم و دم می زنم ز تو
دارم به روز حشر امید شفاعتی



یکشنبه 99 تیر 1 | نظر

 

چشم امید

ما فقیرانه به درگاه خدا آمده ایم
دردمندیم و به دنبال دوا آمده ایم

ما نداریم امید مدد از غیر خدا
مضطرانه و به امید و رجا آمده ایم

صاحب خانه پر از لطف و عطا و کرم است
ما گدائیم و به امید عطا آمده ایم

دست خالی کسی از درگه او باز نگشت
ای خدا شکر که ما نیز به جا آمده ایم

بین یک کاف و یکی نون همه گنجینه ی اوست«1»
ما به سر چشمه ی احسان و سخا آمده ایم

با دل پر ز امید و بصر اشک آلود
دست خالی و لب پر ز دعا آمده ایم 

ما نداریم اگر منزلتی پیش خدا
لیک با واسطه ی آل عبا(ع) آمده ایم

نرویم از در حق تا نستانیم صله
بی نوائیم و گدائیم و کجا آمده ایم
 

 

1_إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیْئا أنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فیکون  «سوره مبارکه یس آیه 82»



پنج شنبه 99 خرداد 22 | نظر

 

قبر من

آتش گرفته جان من از التهاب قبر
احوال من خراب ز حال خراب قبر

کردم سیاه نامه ی اعمال خویش را
می ترسم از سیاهی برگ کتاب قبر

کردار من بدون حساب و کتاب بود
حالا روم چگونه به پای حساب قبر

قبر گذشتگان همه اندرز و پند بود
کر بود گوش من به بیان و خطاب قبر

عمری گناه و سرکشی و ظلم بی حساب
حالا تنم به لرزه شد از اضطراب قبر

ترس از عذاب قبر عذابی است جانگزا
بدتر از آن عذاب، عذاب عذاب قبر

ای وای از آن دمی که فرو می شوم به قبر 
بسته شده است بر کمر من طناب قبر

تنها میان قبر بمانم به زیر خاک
تن ها به روی خاک ببندند باب قبر

این جسم خاکیم که به خاک آرمیده است
عکسی است یادگاری در بین قاب قبر

حب علی(ع) و آل علی(ع) هست در دلم
دارم امید لطف من از انقلاب قبر

در وقت احتضار، علی(ع) بود بر سرم
پس نیست هیچ غصه و غم از عتاب قبر

با ذکر یاعلی(ع) که به لب داشتم مدام
روشن چو روز، قبر من از آفتاب قبر

قبر من است خرم و سرسبز چون بهشت
جانم معطر است ز عطر و گلاب قبر



سه شنبه 99 خرداد 20 | نظر

 
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin