سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال اشک شفق

اشک شفق

 

مطالب اخیر

عید الله اکبر

چند شنبه

العفو

دو بیتی های غمزده

گل زهرایی

گل زهرایی

یا ایها العزیز

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (73)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (147)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (89)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (25)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (126)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (5)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (10)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (21)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (8)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (39)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (13)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (6)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (16)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (193)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (111)

سروده های دیگر (101)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 531220
بازدید امروز :253
بازدید دیروز : 328
تعداد کل پست ها : 990

 

غزل انتظار

اسیر غصه و دردم به بند تنهایی
گذشت عمر من آقا، چرا نمی آیی؟

بدون تو همه دنیاست تار و ظلمانی
تو نور هستی و تو روشنای دنیایی

برای دیدن روی تو چشم می خواهم
تو نور چشمی و گرمای قلب شیدایی

همیشه ورد لبم آیه های قران است
قسم به عشق به آیات وحی معنایی

گرفته رود ز چشم تو آب ای دریا
که رود آب بنوشد ز چشم دریایی

به شوق کوی تو مرغ دلم به پرواز است
تو سرو باغ بهشتی، تو  یاس زهرایی

تمام دفتر شعرم پر است از نامت
به خط فارسی و شیوه ی چلیپایی

تو رهنمایی و گم کرده ام تو را عمریست
بیا که بی تو روم رو به سوی رسوایی

ز پا فتاده ام آقا تو دست گیرم باش
امید من تویی و سروری و مولایی

نفس کشیدن من بی تو هست جان کندن
بیا بیا که تو هم جان و هم مسیحایی

تو  در کنار منی پس چرا ز من دوری؟
نکرده طرح کسی اینچنین معمایی؟

گذشت با غم هجر تو گر چه امروزم
امید وصل تو دارم به صبح فردایی



سه شنبه 98 آذر 5 | نظر

 

جواب لن ترانی

همه عمر گشته ام من که بجویمت نشانی
ز فراق روی ماهت به تنم نمانده جانی

به هزار شوق و امید «ارنی» بخواندم اما
 تو دل مرا شکستی به جواب لن ترانی

به مناره مساجد چو اذان عشق گویم
به خدا تو را بخوانم که تو معنی اذانی

شده موی من سپید و به تنم نمانده طاقت
که گذشت در فراقت همه دوره ی جوانی

عوض نفس کشیدن همه عمر کنده ام جان
که بدون روی ماهت بگذشت زندگانی

تو بیا و بار دیگر بده جان تازه بر من
به کنار توست عمرم به خدا که جاودانی

منم آن گدا که چشمم طلبد نگاهی از تو
تو گدای خسته جان را ز چه رو ز در برانی

تو بگو مگر چه کردم که مرا ز خویش راندی
تو بریدی از من اما به کنار دیگرانی

به روی زمین نجستم به خدا نشانی از تو
تو که ماهتر ز ماهی به یقین در آسمانی

همه هست خود دهم تا که ببینم از تو رویی
که طلب نکرده ام من رخ ماه رایگانی

تو بیا که پیش پایت سر و جان فدا نمایم
که به پیش پایت ای جان چه خوش است جانفشانی



پنج شنبه 98 آبان 30 | نظر

 

مسلمان زاده

تمام عمر را سرگرم جمع و ضرب و تقسیمیم
به فکر جمع مال و ثروت از هر راه و تصمیمیم

برای مستمندان با تکبر فخر بفروشیم
ولی هر جا توانمندی است آنجا گرم تعظیمیم

برای آن که افزائیم ما سرمایه ی خود را
همیشه فکر طرح و نقشه و الگو و ترسیمیم

اگر چه خود نفهمیدیم هرگز حکمی از دین را
برای دیگران اما به فکر درس و تفهیمیم

تمام عمر از ما کار نیکویی نزد سرهیچ
برای ثبت کارنیک خود اوراق تقویمیم

همیشه دیگران را خوار و کوچک کرده ایم اما
برای خود تقاضامند هر تعظیم و تکریمیم

عبادت های ما کم رنگ و کار نیک ما اندک
طلب کار از خدائیم و به فکر باغ و تسنیمیم

به وقت خواندن قران تدبر کار نیکویی است
چو می خوانیم ما قران به فکر لحن و تنغیمیم

همه شب تا سحر در بزم شادی میهمان بودیم
ولی غافل که روزی میزبان ختم و ترحیمیم

بهشت جاودان حق مسلمان زادگی ماست !
مسلمان زاده هستیم و مسلمانیم و تسلیمیم !



دوشنبه 98 آبان 27 | نظر

 

منتظران سحر


در ظلمت شب منتظران سحریم
در آرزوی شنیدن یک خبریم

بی روی تو روز ماست همچون شب تار
عمریست که روز و شب تو را منتظریم
---

ما تشنه لبان جرعه ای دیداریم
از دوری تو ز دیده خون می باریم

گفتند که می رسی به زودی از راه
مشتاق شنیدن چنین اخباریم
---
عجل لولیک الفرج شده ورد لبم
از دوری تو همیشه در تاب و تبم

باید که ز درد دوریت می مردم
از این که هنوز زنده ام در عجبم
---
درآتشیم ازغم درد فراق تو
تو عشق ما و ما همه دراشتیاق تو

عشق است سال بعد در ایام اربعین
تا کربلا پیاده روی به اتفاق تو
---
نشانه ای ز حضورت در این حوالی نیست
به جز فراق تو آقا مرا ملالی نیست

بیا بیا که دلم از فراق تو خون است
مپرس حال مرا چون که بی تو حالی نیست



یکشنبه 98 آبان 26 | نظر

 

جعفری شدن

وقتی خدای عشق تو را صادق آفرید
ما را به عشق حضرت تو عاشق آفرید

از راه لطف و مرحمت و مهربانی اش
ما را به مهر روی شما شایق آفرید

شایستگی است لازمه ی جعفری شدن
ما را ز روی لطف، خدا لایق آفرید

ما شیعه ایم و شاکر خلاق سرمدیم
زیرا که رهبری چو شما، خالق آفرید

تو صادقی و نطق تو آرامش دل است
با ما سخن بگو که تو را ناطق آفرید

ما ازل به عشق شما مبتلا شدیم
حالا نه بلکه عشق تو را سابق آفرید

مدیون توست شیعه الی یوم یبعثون
زیرا برای شیعه تو را صادق آفرید



پنج شنبه 98 آبان 23 | نظر

 

شعر ولادت امام صادق علیه السلام

از دم روحانی ات روح صداقت جان گرفت
آسمان دیده ها ابری شد و باران گرفت

ای گل باغ ولا و معنی ام الکتاب
جوشد از دریای علم بیکرانت درّ ناب

از نفس هایت خدا علم الیقین را آفرید
عاشقی کردی خدا آداب دین را آفرید

هر کجا گفتی سخن، بر تو ارادت داشت علم
در کلام نافذت رنگ هدایت داشت علم

عید میلادت برای شیعه عید اسعد است
روز میلاد تو روز جشن آل احمد(ص) است

ای سراپای تو نورانی ز علم و معرفت
تو سراپا فضلی و جود و کمال و منزلت

علم و دانش از شما پیوسته در قد قامت است
گفته های تو خدا را معجزات و آیت است

ای صفات تو صفات حضرت رب رحیم
ترجمان تک تک آیات قران کریم

آمدی تا آبرو بخشی به ایمان و یقین
شرح و تفسیری تو بر آیات قران مبین

درس توحید و نبوت را به ما آموختی
عدل را درس عدالت را به ما آموختی

قبله گاه و مقتدای شیعیانی ای امام
کعبه باشد روز و شب گرد شما در استلام

آشنا وقتی که ما با معنی عاشق شدیم
 از سر شوق و رضا ما شیعه ی صادق(ع) شدیم

مکتب تو مکتب اسلام و شیعه پروری است
راه و رسم و شیوه ی تو شیوه ی پیغمبری است

علم تو سرچشمه اش علم خدای کبریاست
راه تو راه محمد(ص) راه و رسم انبیاست

دین و قران را حیات و زندگی بخشیده ای
شیعیان را عزت و بالندگی بخشیده ای

از دم گرم شما آیات قران جان گرفت
حضرت حق با شما از آدمی پیمان گرفت

رهنما و رهبر و مصباح راه شیعیان
شیعیان مانند جسمند و شما مانند جان

مومنان درس بصیرت از شما آموختند
رهروان حق، طریقت از شما آموختند

ای چراغ روشن راه سعادت پیشگان
ای مرام تو مرام ما ولایت پیشگان

صادقی و نام تو شیرین تر از شهد و عسل
روی قلبم حک شده نام تو از روز ازل

شیعه ی آل علی(ع) هستیم از عهد کهن
شکر حق گوئیم تا وقتی رود بر تن کفن



سه شنبه 98 آبان 21 | نظر

 

عقل کل

ای عقل کل کنار تو کامل شدیم ما
دیوانه ات شدیم که عاقل شدیم ما

ما را گدای درگه تو آفریده اند
یا رب سپاس چون همه سائل شدیم ما

ما را تمایلی به جز از آل تو نبود
گشتیم سرفراز چو مایل شدیم ما

ای آن که سیره ات همه درس عدالت است
با پیروی ز توست که عادل شدیم ما

ای ناخدای کشتی اسلام و مسلمین
با یاری تو راهی ساحل شدیم ما

هرجا که بود ابرهه ای بر روی زمین
یک باره بر سرش همه نازل شدیم ما

یا ایها الرسول(ص) فقط امر امر توست
امر مطاع  توست که عامل شدیم ما

لطف خداست اینکه همه شیعه ی توئیم
صد شکر شیعه ی تو گشته و قابل شدیم ما



دوشنبه 98 آبان 20 | نظر

 

شعر ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد ص

اشک شوق از چشم جبرائیل ها جاری شده
پیش پایش خون اسماعیل ها جاری شده

در مدیحش نطق اسرافیل ها جاری شده
رو به سویش سیل میکائیل ها جاری شده

خاتم پیغمبران یعنی محمد (ص) آمده
اسوه ی تقوا، امیر عشق احمد(ص) آمده

آری آری انتخاب حی سرمد آمده
پیک شادی از فراز عرش ایزد آمده

 چشم تا بگشود دنیا را گلستان کرده است
با نگاهی قلب ها را پر ز ایمان کرده است

 وحی و تنزیل است و خود تفسیر قران کرده است
فصل ها را یک به یک فصل بهاران کرده است

از قدومش شام ظلمت نور باران می شود
غصه خواهد رفت و شادی ها فراوان می شود

دردها ازیمن این میلاد درمان می شود
بر لب غمدیدگان هم خنده مهمان می شود

کوچه ی دل را بیا تا ما چراغانی کنیم
خانه ی دل را پر از انوار رحمانی کنیم

خویش را در پیش پای دوست قربانی کنیم
می رسد از راه او تا ما مسلمانی کنیم

از می ناب رسالت مست مستم کرده است
مست مست از جرعه ی ناب الستم کرده است

او نبی الله است اما می پرستم کرده است
نیست بودم با قدوم خویش هستم کرده است

باغ ها از یمن میلادش شکوفا می شود
هر نفس از حضرتش صدها مسیحا می شود

ماه و خورشید و فلک محو تماشا می شود
حضرت جبریل هم غرق تمنا می شود

طاق کسری بشکند، بت های عالم واژگون
تخت و تاج پادشاهان جهان هم سرنگون

علم کاهن ها و سحر ساحران باطل کنون
می شود خاموش آتشگاه ها بعد از قرون

از قدومش لاله باران می شود خاک زمین
می شود روشن قلوب مردم از نور یقین

خالق احمد(ص) به خود گوید هزاران آفرین
سر ز پای خویش نشناسد دگر روح الامین

می کند ام القرا بر آفرینش نازها
خالق هستی بگوید با محمد(ص) رازها

هر ملک بالای مکه می کند پرواز ها
آخرین پیغمبر آمد، اول آغاز ها

احمد(ص) است و جان و جانان تمام انبیاست
رحمه للعالمین بر اهل عالم رهنماست

 انتخاب ویژه حق است یعنی مصطفاست
نام او بر دردهای مردم دنیا دواست

بنده ی حق است و بر دلها خدایی می کند
خلق را سوی سعادت رهنمایی می کند

اوست اکسیر و مس جان را طلایی می کند
تا قیامت مومنان را مقتدایی می کند

تا نفس باقی است نامش ورد لبهای من است
تا قیامت راه شیعه از قدومش روشن است

ما همه جسمیم و او ما را چو جانی در تن است
عالم هستی به یمن مقدم او گلشن است



شنبه 98 آبان 18 | نظر

 

آن روز

 

شعله ها تا به آسمان می رفت، بود زهرا (س) به پشت در آن روز
میخ در می شکافت سینه ی او، شد شکسته یکی گهر آن روز

چند نامرد بی خبر ز خدا با لگد در زدند و در بشکست
سوی در رفت دخت پیغمبر(ص)، جان او بود در خطر آن روز

دخت پیغمبر خدا(ص) می خورد، سیلی از دشمن خدا و رسول(ص)
صورتش گشته بود نیلی رنگ، دست او نیز بر کمر آن روز

بین کوچه به زیر مشت و لگد، دختر خاتم النبین (ص) بود
بار شیشه به دوش زهرا(س) بود دشمنش نیز پر شرر آن روز

پدری را به زور می بردند، مادری را میان کوچه زدند
شاهد ماجرای کوچه ی غم، از قضا بود یک پسر آن روز

سوی مسجد که می کشانیدند قبله ی اهل آسمان ها را
دخت پیغمبر خدا(ص) چون کوه بر امیر عرب سپر آن روز

باغ اسلام سوخت در آتش، شاخه ها یک به یک شکسته شدند
از درختی که با صفا تر بود ناگهان ریخت برگ و بر آن روز

چون شکستند قامت خورشید، روز تاریکتر شد از شب تار
روز شیعه چقدر شد تاریک،شب دیجور بی سحر آن روز

ضربه ی در شکست پهلو را، میخ در کرده سینه را مجروح
طاقتی طاق شد ز غصه و غم، شد کمان قامت قمر آن روز

بسته بار سفر انیس علی(ع)، و علی(ع) مانده یکه و تنها
 او برای بیان راز دلش، چاه را داشت در نظر آن روز

شد به نفرین حضرت زهرا(س)، مبتلا آن که زد به در آتش
دل زهرا(س) شکسته بود از غم، سوز آهش چه پر اثر آن روز ...

 



سه شنبه 98 آبان 14 | نظر

 

شعر شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

ای گل سر سبد باغ ولا مهدی جان
به کنار پدر خویش  بیا مهدی جان

سوزد از زهر هلاهل جگر بابایت
ای به درد من دلخسته دوا مهدی جان

از سر مهر سرم را تو به دامان بگذار
کن پدر را ز سر مهر دعا مهدی جان

زهر آتش زده بر جان من و می سوزد
همچو شمعی ز سرم تا کف پا مهدی جان

روزم از زهر هلاهل شده همچون شب تار
جگرم سوخته از زهر جفا مهدی جان

گرچه سوزد جگرم ز آتش این زهر ولی
من بمیرم ز غم کرب و بلا مهدی جان

خانه ی حضرت زهرا (س) که ز آتش می سوخت
سوخت از درد و غم و غصه مرا مهدی جان

در غم مادر خود تا به ابد می سوزم
در دلم گشته به پا بزم عزا مهدی جان

حرمت مادر ما را بشکستند دو بت
هر دو لبریز دوصد ظلم و خطا مهدی جان

لعن کن آن دو بتی را که دو گم کرده رهند
لعنشان کرده خدا هم به خدا مهدی جان  

پسرم ای که تویی منتغم مادر خود
شافع شیعه  تویی روز جزا مهدی جان



یکشنبه 98 آبان 12 | نظر

 
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin