سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال تلگرام اشک شفق

 

مطالب اخیر

آسایش

طرح نو

شرط اطاعت

مهر بی مهری

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (58)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (121)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (67)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (19)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (106)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (2)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (7)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (13)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (3)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (34)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (7)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (3)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (12)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (132)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (90)

سروده های دیگر (70)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 381619
بازدید امروز :55
بازدید دیروز : 77
تعداد کل پست ها : 748

 

آسایش

آنان که ذات کبریا را می شناسند
حق می پرستند و خدا را می شناسند

دست نیازشان به سوی آسمان است
وقت دعا روح دعا را می شناسند

بیمار درد عشق بازی با خدایند
بر درد خود آری دوا را می شناسند

لبهایشان مشغول ورد است و مناجات
مفهوم توحید و ثنا را می شناسند

غیر از رضای حق تمنایی ندارند
این قوم معنای رضا را می شناسند

در خانه ی دلهایشان غیر از خدا نیست
مفهوم زنگار و جلا را می شناسند

تسلیم فرمان خداوند کریمند
تسلیم بی چون و چرا می شناسند

بعد از خدا فرمانبر امر رسولند
چون این جماعت مصطفی(ص) را می شناسند

فرمانبر امر اولوالامرند آنها
یعنی علی مرتضی(ع) را می شناسند

حب علی(ع) و آل او دارند در دل
یعنی که اصحاب کسا را می شناسند

تاج ولای مرتضی(ع) دارند بر سر
یعنی که آنان مقتدا را می شناسند

راه سعادت را بپیمایند آنها
راه خدا و رهنما را می شناسند

دنیا پل آسایش عقبای آنهاست
مفهوم و معنای بقا را می شناسند

 فردا به جنت میهمانان خدایند
فضل خدا، روز جزا را می شناسند



شنبه 96 دی 23 | نظر

 

طرح نو

برای آمدنت انتظار کافی نیست
فقط سرودن شعر و شعار کافی نیست

برای آمدن آقا تو یار می طلبی
نیامدی به گمانم که یار کافی نیست

به صبح جمعه بخوانیم ندبه های فراق
برای آمدنت چشم زار کافی نیست

صدای ناله ی ما تا به آسمان برسید
مگر که این همه داد و هوار کافی نیست؟

هزار سال گذشت و نیامدی آقا
گذشت این همه لیل و نهار کافی نیست؟

بیا بیا که فدایی زیاد داری تو
نگو نگو که مرا جان نثار کافی نیست

دعای ماست که تعجیل در فرج بشود
نیامدی، چه کنم؟ اعتبار کافی نیست؟

ببین که اهل جهان بی قرار تو شده اند
نگو که این همه ات بیقرار کافی نیست

شکار کرده ای آقا تمام دل ها را
اسیر تو دل ما شد شکار کافی نیست

هزار ها نفر از درد هجر جان دادند
برای این همه عاشق مزار کافی نیست

دوباره طرح نویی را ارائه خواهم داد
برای آمدنت ابتکار کافی نیست



پنج شنبه 96 دی 21 | نظر

 

شرط اطاعت

احمد(ص) مرسل که ختم الانبیاست
گفته هایش جملگی وحی خداست

گفت روزی با امیر المومنین(ع)
یا علی(ع) ای تو نبی را جانشین

عمر نوح ار شد نصیب آدمی
غافل از حق گر نباشد او دمی  

شب اگر گرم مناجات و دعاست
روز را هم روزه در راه خداست

کار او  انفاق در راه خداست
چون احد کوهی که جنسش از طلاست

گرهزاران بار حج بگذارد او
سر زند از او دو صد کار نکو

کشته گر بین صفا و مروه اوست
پاک و طیب گر که چون آب وضوست

گر تولای تو را در سر نداشت
گر که بر لب ذکر یا حیدر(ع) نداشت

چونکه حیدر (ع) نیست ایشان را امام
کی رسد بوی بهشتش بر مشام

هر که را حیدر(ع) نباشد مقتدا
هست سر افکنده در روز جزا



سه شنبه 96 دی 19 | نظر

 

مهر بی مهری

تو رفتی تا میان ما نماند حرف چندانی
تو رفتی رفت از دنیا ره و رسم مسلمانی

تو رفتی و گرفتی فرصت دیدار خود از ما
بیا در خانه ی چشمان ما آقا به مهمانی

تو رفتی از فراقت مرگ تدریجی نصیبم شد
نمانده بعد تو در پیکر من ذره ای جانی

تو رفتی باغ جانم خشک مانند کویری شد
به باغ جان نباریده پس از تو قطره بارانی

تو تا بودی ندانستیم ما قدر شما را هیچ
و حالا هم ندارد هیچ سودی این پشیمانی

ز بی مهری ما بار سفر بستی ز پیش ما
تو رفتی مهر بی مهری مرا خورده به پیشانی

تو را با زحمت بسیار آوردم به دست اما
نمی دانم چرا دادم ز دستت من به آسانی

تو بودم بودی و بودی تو هم دین و هم ایمانم
تو رفتی هستی ام رفت و ندارم دین و ایمانی

همه غمهای عالم بعد تو شد میهمان دل
منم با کوهی از حسرت ، من و اوج پریشانی

دوباره بازگرد و میهمان دیده ی ما باش
دوباره شادمانی را به ما بنمای ارزانی



دوشنبه 96 دی 18 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin