سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

تا میان حجره ی غم روح ایمان کشته شد
آیه آیه خط به خط معنای قران کشته شد

کشته از زهر جفا چون شد امام عاشقان
الگوی جود و سخا و فضل و احسان کشته شد

فصل فصل این جهان یکباره شد فصل خزان
چون که بعد از حضرتش فصل بهاران کشته شد

چهره ی اهل جهان یکباره رنگ غم گرفت
خنده از داغش روی لبهای خندان کشته شد

زندگی ها مردگی شد بعد روز واقعه
جان ز تن ها پر کشید و روح انسان کشته شد

چشمه ها خشکید و گلها یک به یک پژمرده شد
دشت ها آتش گرفت و باغ و بستان کشته شد

از جفای دختر مامون جهان در غم نشست
حجت حق جانشین حی سبحان کشته شد

گر چه چشم شیعیان زین غم ببارد اشک خون
آسمان شد واژگون و ابر و باران کشته شد

روح تقوا را به زهر کینه کشتند ای  دریغ
کشته شد مولا و روح هر مسلمان کشته شد

عالم هستی نمی ارزد به تار موی او
گوهری با این گرانی وه چه ارزان کشته شد

 

بعد از او عالم دگر ظلمت سرایی بیش نیست
آری آری حضرت خورشید تابان کشته شد



نوشته شده در دوشنبه 96 مرداد 30ساعت ساعت 1:12 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

"ای شب قدر رضا(ع)، قدر تو را نشناختند"
روح و معنای دعا، قدر تو را نشناختند

نام زیبای تو درمان است بر آلام ما
ای به هر دردی دوا، قدر تو را نشناختند

رهرو راه تو هر کس شد بهشتی می شود
ای بشر را رهنما، قدر تو را نشناختند

مومن آن باشد که دارد مقتدایی چون شما
مومنین را مقتدا، قدر تو را نشناختند

در سخاوت مادر گیتی نزاده مثل تو
معدن جود و سخا، قدر تو را نشناختند

تار موی تو به یک سو ، هر دو عالم یک طرف
تار مویت کیمیا، قدر تو را نشناختند

جز وفا از تو ندیده هیچ کس در این جهان
تو ولی از ما جفا، قدر تو را نشناختند

با ولای تو همه دنیا و عقبا مال ماست
حیف شد شاه و گدا، قدر تو را نشناختند

با تو حرف از نا امیدی نیست در قاموس ما
ای تو معنای رجا، قدر تو را نشناختند

هر بلایی می رسد، از این نمک نشناسی است
چون غریب و آشنا، قدر تو را نشناختند

دامنم از اشک دیده در غمت دریای خون
بر تنم رخت عزا، قدر تو را نشناختند

آفریدت چون خدا بر خویش گفتا آفرین
مردم اما پس چرا قدر تو را نشناختند؟!



نوشته شده در پنج شنبه 95 شهریور 11ساعت ساعت 7:24 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

بار دیگر غصه ی آل پیمبر(ص) تازه شد
باز هم داغ غم زهرای اطهر(س) تازه شد

غصب حق مرتضی(ع) آغاز صدها فتنه بود
فتنه ای آمد دوباره داغ حیدر(ع) تازه شد

تا شنیدم زهر نوشیده است مولایم جواد(ع)
داغ آن تشت پر از خون در برابر تازه شد

رخنه ی زهر ستم آتش به جان افروخته
گفت تا آتش، برایم قصه ی در تازه شد

زهر نوشیده است و هر دم درد افزون می شود
ناله کرد از درد سینه، داغ مادر تازه شد

از درون حجره، دل شد راهی کرب و بلا
ماجرای کربلا یک بار دیگر تازه شد

نیست در حجره کسی تا یاری مولا کند
قصه ی آن بی گناه زیر خنجر تازه شد

دامن زینب(س) ز اشک دیده شد دریای خون
داغ آن مظلومه ی بی یار و یاور تازه شد

نا نوشته مانده قانون عزاداری ولی
گریه کردن طبق قانونی مقرر تازه شد

صحنه ی کرب و بلا تشبیه روز محشر است
بار دیگر صحنه ی صحرای محشر تازه شد

در تمام عمر در دل داغ آل مصطفی(ص) است
غصه در این شعر با شکلی مصور تازه شد



نوشته شده در چهارشنبه 95 شهریور 10ساعت ساعت 8:9 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

پژمرده شد گلی که صفای جهان از اوست
باغ بهشت و خرمی بوستان از اوست

هر صبح شمس دیده گشاید به عشق او
هفت آسمان و گردش هر کهکشان از اوست

تفسیر آیه آیه قران کلام اوست
مثل علی (ع) اقامه و ذکر و اذان از اوست

تاج ولای حضرت او بر سر من است
در زیر سایه اش منم و سایبان از اوست

شک نیست هر کجا که گزینم من آشیان
آرامش و صفای دل و آشیان از اوست

در کلبه ای محقر اگر چه شهید شد
هر دو جهان و رونق باغ جنان از اوست

زیبایی جهان همه از نام نیک اوست
رنگ بهار و  جلوه ی رنگین کمان از اوست

در هر نفس کرامت او شامل من است
گر زنده ام قسم به خداوند جان از اوست

از داغ او به سینه و سر می زنم مدام
بر دوش شیعه بار غمی جاودان از اوست



نوشته شده در سه شنبه 95 شهریور 9ساعت ساعت 8:53 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

وقتی به جز از صحبت جان حرف دگر نیست
در دل زغم و غصه و اندوه اثر نیست

از یمن قدوم نهمین حجت دادار
غیر از خبر شور و شعف هیچ خبر نیست

نوشید هر آن کس، دمی از شهد ولایت
دانست که شیرین تر از این، شهد و شکر نیست

جان را به فدای قدمش کردم و شادم 
ما زنده به عشقیم، در این عشق ضرر نیست

آن کس که نرفت است ره پاک هدایت
هرگز به شب تیره اش امید سحر نیست

جز راه هدایت نرود مرد هنرمند
راهی که به دوزخ برسد راه هنر نیست

باید به رهی رفت که ایمن ز خطرهاست
جز راه هدایت، رهی ایمن ز خطر نیست

عمریست که غرقیم به دریای ولایت
بحری که در آنجا خطری بهر بشر نیست

چشمی که به دستان جواد(ع) است همیشه
جز آرزوی مرحمتش مد نظر نیست 



نوشته شده در یکشنبه 95 فروردین 29ساعت ساعت 10:9 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ای یوسف رضا(ع) که خدا از تو شد رضا
دارد بهشت از گل رخسار تو صفا

صدها هزار حاتم طایی گدای تو
ای جود تو زبانزد هر شاه و هر گدا

نازد خدا به خود که ترا آفریده است
ای ترجمان تک تک آیات کبریا

نام تو ورد روز و شب اهل آسمان
نامی که هست شرط اجابت به هر دعا

هر کس گدای کوی تو شد پادشاه شد
تاج شهنشهی به گدا می کنی عطا

آقای من صفات خدا در تو منجلی است
آری موّحدیم و به عشق تو مبتلا

ای آن که شیوه ی تو، طریق هدایت است
راهت به سوی جنت رضوان بَرَد مرا

روشن شده است چشم رضا(ع) از قدوم تو
ای قبله گاه شیعه و ای معدن سخا

سرهای ما به سجده ی شکر است تا ابد
شکر خدا جواد(ع) به ما گشته مقتدا



نوشته شده در یکشنبه 94 اردیبهشت 6ساعت ساعت 10:52 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

پروردگار بار دگر کوثر آفرید
حالا برای بار نهم حیدر(ع) آفرید

نخل ولایت است و ثمر داده است باز
یعنی خدای بار دگر گوهر آفرید

ای مست شهد جام ولایت به هوش باش
بار دگر خدای علی(ع) ساغر آفرید

خورشید دیده از رخ مهتاب بر نداشت
وقتی که دید حضرت حق اختر آفرید

پروردگارخواست خودش را نشان دهد
وقتی چهارده بشر انور آفرید

سرمایه های شیعه ندارد نهایتی
زیرا برای شیعه خدا زیور آفرید

پروردگار چون که به فکر نجات ماست
بر کشتی نجات بشر لنگر آفرید

می خواست تا که ره به سعادت برد بشر
از جنس خود برای بشر رهبر آفرید



نوشته شده در شنبه 94 اردیبهشت 5ساعت ساعت 11:22 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin