سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی
 

اشک شفق

 
 

دل نوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنچانی

 
 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (75)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (154)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (89)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (27)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (139)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (5)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (11)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (22)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (9)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (41)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (14)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (7)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (16)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (199)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (118)

سروده های دیگر (109)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 560946
بازدید امروز :66
بازدید دیروز : 104
تعداد کل پست ها : 1039

 

کلاس جبرانی

 چراغ راهی و در پشت پرده پنهانی 
ز پشت پرده هم ای ماه من فروزانی

هزار مرتبه گفتم دوباره می گویم
هزار تر ز هزار و هزار دستانی

شب فراق تو آقا شبی است تار و کدر
تو در طریق سعادت چراغ ایمانی

به پیش پای تو جان را نثار خواهم کرد
اگر که پرده گشایی که بهتر از جانی

تمام درد بشر از غم جدائی توست
بیا که درد بشر را یگانه درمانی

همیشه ورد لبم آیه های قران است
تو معنی کلمات و تو شرح قرانی

چه می شود بنوازی دو چشم زارم را
بیا به خانه ی چشمم شبی به مهمانی 

دل از تمامی عالم ربوده ای آقا
عسل تر از عسل و گل تر از گلستانی

اگر که خوب نخواندم حدیث عشقت را
دوباره می روم آقا، کلاس جبرانی

بده تو رخصت دیدار خود به من آقا
به حد خواندن این نیم بیت پایانی



پنج شنبه 99 تیر 26 | نظر بدهید

 

شیرین زبانی

روز و شب من در هوایت زندگانی می کنم
پیرم اما با تو احساس جوانی می کنم

عمر کوتاه است اما چند روز عمر را
با شراب ناب چشمت جاودانی می کنم

بار سنگین فراقت را کشم بر دوش خود
زیر این بار گران قد را کمانی می کنم

من برای وصل تو از پای ننشینم دمی
با خدا هم بر سر عشقت تبانی می کنم

تا نگاهت را به خود مشغول سازم اندکی
کودکانه سعی در شیرین زبانی می کنم

من زمینی هستم اما در کنار چون تویی
چون ملائک خویشتن را آسمانی می کنم

من که در وصف تو می گویم سخن هر روز و شب
وقت گفتن در حقیقت دُرفشانی می کنم 



پنج شنبه 99 تیر 26 | نظر بدهید

 

قافیه های عاشقی

در گیر تو هستم تو نمازی تو دعایی
تو قافیه های غزل عشق و صفایی

سجاده گشودم به سویت ای غزل عشق
تو قبله گه عشقی و تو نور خدایی

نام تو شده ورد لبم ای گل زهرا(س)
تو ذکر مناجاتی و تو حمد و ثنایی

تو حاضری و غایب این شهر منم من
با من تو بگو حاضر این شهر کجایی

آن ماه که هستم همه شب محو جمالش
سوگند به قرآن محمد(ص) که شمایی

من در طلب بوسه ای از جام لبانت
یک عمر به دنبال تو در حال گدایی

شد طاقت من طاق ز هحران تو ای عشق
یک عمر غم و غصه و اندوه و جدایی

هر شب دلم از هجر تو با غصه هم آغوش
وقت سحر اما به هوای تو هوایی

از من مگریز ای دل و دین برده ز شیعه
دیدی تو مگر از من دلخسته جفایی



پنج شنبه 99 تیر 26 | نظر بدهید

 

گل زهرایی

گل زیبای حسن رایحه اش روح افزاست
پرورش یافته ی دست علی(ع) و زهراست

گلی از باغ بهشت است و ندارد همتا
به تماشا بنشینید که این گل زیباست

گل زهرا(س) رمضان را چه صفا بخشیده است
با گل فاطمه(س) این ماه بهار دلهاست

عطر جانبخش حسن(ع) در همه جا پیچیده است
که معطر همه ی دامن و دشت و صحراست

محو دیدار حسن(ع) یوسف مصری شده است
یوسف حیدر(ع) و زهرا(س) چقدر خوش سیماست

نه فقط با قدمش کرده زمین را گلشن
گل زهرا(س) و علی(ع) زینت عرش اعلاست

سروها هم سر تعظیم فرود آوردند
گل گلزار علی(ع) بسکه سهی و رعناست

ما گدائیم و در خانه ی او صف بستیم
او کریم است و نوازشگر محروم و گداست

علی(ع) و فاطمه(س) هستند چو دریا و حسن(ع)
گوهر و در گران مایه ای از این دریاست

گل بی خار که گویند گل فاطمه(س) است
صاحب حوض رسول(ص) است و شفیع فرداست



سه شنبه 99 اردیبهشت 23 | نظر بدهید

 

گل زهرایی

جان به قربان تو ای دلبر رویایی من
یاد تو صبح و مسا مونس تنهایی من

قبله گاه منی و بی تو ندارم خور و خواب
دین و دنیای منی یار تماشایی من

بی تو امروز گرفتار جهنم شده ام
وعده ی حق تویی و جنت فردایی من

طاقتم طاق شده از غم هجران رخت
رفته از کف دگر آن صبر و شکیبایی من

طعنه بشنیده ام از دشمن و از دوست مدام
دم زدن از تو شده باعث رسوایی من

دانه ای بودم و با عشق تو دردانه شدم
عشق تو شد سبب رشد و شکوفایی من

دم گرم تو مرا داده حیات ابدی
ای مرا روح و روان روح مسیحایی من

یوسف فاطمه(س) هستی و گل باغ بهشت
خوبتر از همه ای ای گل زهرایی من



پنج شنبه 99 اردیبهشت 4 | نظر بدهید

 

یا ایها العزیز

دارم به سر هوای تو یا ایها العزیز
هر شیعه مبتلای تو یا ایها العزیز

هستم همیشه بر سر خوان کرامتت
ریزه خور سخای تو یا ایها العزیز

بر سر مراست تاج شرافت تمام عمر
چون بوده ام گدای تو یا ایها العزیز

شد با صفا ز مقدم تو عرش کبریا
ای جان من فدای تو یا ایها العزیز

من در تمام عمر زدم دم ز اهل بیت(ع)
در سایه ی لوای تو یا ایها العزیز

باشد رضای حضرت حق در رضای تو
من در پی رضای تو یا ایها العزیز

پوشیده اند بر تن من جامه ی بقا
چون گشته ام فنای تو یا ایها العزیز

غیر از جفا ندیده ای از من تو سالهاست
شرمنده ی وفای تو یا ایها العزیز

دردم بده که درد تو درمان دردهاست
من تشنه ی دوای تو یا ایها العزیز

گردد میسر امر فرج یا امام عصر(عج)
با ذکر ربنای تو یا ایها العزیز

عیدی شیعه دیدن رخسار ماه توست
دست من و عطای تو یا ایها العزیز



سه شنبه 99 فروردین 19 | نظر بدهید

 

دوازده رباعی مهدوی

1

آقا بیا که بی تو جهان جز سراب نیست
ما تشنه ایم و هیچ نشانی ز آب نیست

پر شد جهان ز ظلم و ستم در غیاب تو
آقا بیا که چاره به جز انقلاب نیست
2
آمد خبر که شیعه تو را جان رسیده است
بر درد شیعه دارو و درمان رسیده است

بگذشت شام تیره و هنگام صبح شد
خورشید صبح نیمه ی شعبان رسیده است
3
سید و سرور و سالار می آید روزی
جلوه ی حضرت دادار می آید روزی

ظلمت شب ابدی نیست گذر خواهد کرد
روشنی بخش شب تار می آید روزی
4
عمریست اسیر ظلم شبها هستیم
گمگشته ی در کویر و صحرا هستیم

بگذشت تمام عمر در تاریکی
ما منتظران صبح فردا هستیم
5
طی شد شب ما، طلوع خورشید آمد
شد صبح سپید و نور توحید آمد

آنکس که جدایی اش غمی سنگین بود
با آمدنش برای ما عید آمد
6
گردیده همه عرش خدا گلباران
از خاک زمین تا به سما گلباران

بگذاشت گل فاطمه(س) چون پا به زمین
در مقدم او شد همه جا گل باران
7
ای فصل بهار جلوه ی رخسارت
سرسبزترین باغ جهان گلزارت

ما تشنه ی دیدار تو هستیم آقا
ما را بچشان جرعه ای از دیدارت
8
تو بر سر شیعه سایبانی آقا
معنایی و مفهوم اذانی آقا

لولاک لما خلقت الافلاکت گفت
زیرا که تو صاحب الزمانی آقا
9
تو معدن اسرار خدایی آقا
قران تویی و روح دعایی آقا

بیمار غم فراق رویت هستیم
تنها تو به درد ما دوایی آقا
10
ای آن که یکی ولی برای همه ای
آمینی و پایان دعای همه ای

بی روی تو مردم جهان بیمارند
باز آی که درمان و دوای همه ای
11
بی روی تو روزگار ما ظلمانی است
چون ابر بهار چشم ما بارانی است

باز آی که در فراق رویت آقا
هر شیعه اسیر هجر و سرگردانی است
12
تو وارث ذوالفقار حیدر(ع) هستی
تو ترجمه ی سوره کوثر هستی

ای یوسف زهرا(س) قدمت بر دیده
احیاگر اسلام پیمبر(ص) هستی



سه شنبه 99 فروردین 19 | نظر بدهید

 

امید نا امیدان

می رسد از راه و دنیا را گلستان می کند
از زمین تا آسمان را نور باران می کند

مردگانیم و دم عیساست ما را آرزو
یوسفی ما را ولی لبریز از جان می کند

معنی و مفهوم ایمان است مانند علی(ع)
با نگاهی قلب ها را پر ز ایمان می کند

یوسف زهراست درد دردمندان را دوا
درد و رنج و غصه را یکباره درمان می کند

سال ها عامل به قرانی در این عالم نبود
عالمی را عامل آیات قران می کند

می کند لبریز آرامش قلوب خلق را
زندگی را چون عسل از بهر انسان می کند

روزگاری روزگار ما اگر تاریک بود
او ولی شبهای ما را هم فروزان می کند

هر کسی جز در طریق عشق بگذارد قدم
بانگاهی مهربان او را پشیمان می کند

کفر و الحاد و ستم را ریشه کن خواهد نمود
او تمام اهل عالم را مسلمان می کند

سفره ی احسان و فضلش پهن باشد روز و شب
اهل عالم را سر این سفره مهمان می کند

سر به فرمان خدا باید که باشد آدمی
هر که سر برتافت او را سر به فرمان می کند

عدل و انصاف است معیار قضاوت های او
حکم را صادر فقط بر طبق میزان می کند

غصه می بندد دگر بار سفر از این جهان
اشک را او پاک از هر چشم گریان می کند

خانه دل باید از نور خدا روشن شود
او منور، خانه را از نور رحمان می کند

هر زبانی باز شد باید بگوید ذکر حق
او زبان را ذاکر خلاق سبحان می کند

خورده از ابلیس، انسان ضربه هایی بی شمار
او شکستی سخت را تحمیل شیطان می کند

این جهان بی روی او غیر از کویری خشک نیست
او جهان را سبز  همچون باغ و بستان می کند

سال ها غیر از بدی چیزی ندید از ما ولی
باز هم در حق ما لطف فراوان می کند



سه شنبه 99 فروردین 19 | نظر بدهید

 

دلنوشته ای برای امام زمان عج

نگاهم کن، ببین یابن الحسن(عج) احوال زارم را
ببین از درد دوری چشمهای اشکبارم را

ببین آقا ز درد دوریت بیخود شدم از خود
غم دوری تو برده ز کف صبر و قرارم را

به مانندم کسی از جام هجرانت ننوشیده
که من عمریست می نوشم غم هجران یارم را

اگر سر زد خطایی از من عذرم را پذیرا باش
ز هجران تو از کف داده ام چون اختیارم را

بدون روی تو دنیا برایم چون جهنم شد
ببین بی روی تو تاریک چون شب روزگارم را

شب و روزم چنان آمیخته شد با هم آقا جان
که گم کردم میان روز و شب، لیل و نهارم را

من آن آئینه ای هستم  که گردیدم غبار آلود
بیا و با نگاهی پاک کن گرد و غبارم را

ببین آقا ز درد هجر تو پیوسته می نالم
بیا آقا تسلی ده تو حال ناگوارم را

من آن صفرم که بی رویت پشیزی هم نمی ارزم
اگر باشی کنارم باز یابم اعتبارم را

بهارم بی گل رویت فقط رنگ خزان دارد
گل زهرا(س) بیا تا رنگ و رو بخشی بهارم را

اگر روزی رسیدی و نبودم من در این دنیا
ز گرد کفشهای خود بده زینت مزارم را 



دوشنبه 98 بهمن 28 | نظر

 

غزل فراق

کجایی یوسف زهرا(س) ببینی کار ما زاری است
کجایی تا ببینی بی تو هر آئینه زنگاری است

صبوری های ما بی تو به پایان آمد آقاجان
ز هجران تو زخم قلب ها ی شیعیان کاری است

نفس ها در فراقت کندن جان است یا مهدی(عج)
که بی رویت نفسها جملگی از روی ناچاری است

تمام خنده ها تلخ و غم انگیز است  مهدی جان
که شادی های ما بی روی ماه تو عزاداری است

همه شب تا سحر از هجر رویت ندبه می خوانیم
که بی روی تو کار دیده و دل  کار دشواری است

اسیر دام آن زلف سیاهت شد دل و دیده
ببین آقا که سر تا پای ما رنج و گرفتاری است

تمام دردها درمان شود با یک نگاه تو
تماشا کن ببین تن های ما لبریز بیماری است

بیا آقا که بی تو زندگی سخت است و جان فرسا
که بی تو زندگی کردن فقط یک مرگ تکراری است

خدا لعنت کند آن را که باعث شد شوی غائب
که شرط منتظر از دشمنان دوست بیزاری است



چهارشنبه 98 بهمن 16 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin