سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

چون خدا از بین خوبان انتخابت کرده است
مصطفی و احمد مرسل خطابت کرده است

خواست تا روشن شود هر دو جهان از نور تو
نور خود را هدیه داد و آفتابت کرده است

خاندانت معنی و مفهوم آیات خدا
حضرت سبحان تو را ام الکتابت کرده است

آفریدت گر چه در ظاهر ز جنس آدمی
پاک و طاهر مثل یک دریای آبت کرده است

ای خوشا آن کس که در طول حیات خویشتن
لحظه لحظه با تو احساس قرابت کرده است

خانه ی دل مسکن و ماوای آل احمد(ص) است
تیر عشقت خوب بر قلبم اصابت کرده است

از همان روز ازل پیغام آور بوده ای
روز اول حضرت حق انتصابت کرده است

هر که پیغام تو را بشنید مستت می شود
خالق هستی تو را جام شرابت کرده است

ای که هستی اولین مصراع در شعر خدا
اوج زیبایی تویی، شاعر چه نابت کرده است

جنت و رضوان ز عطر ناب تو  خوشبو شده
حیّ سبحان علت بوی گلابت کرده است

رحمه للعالمینی پس به جان ما ببار
بهر باریدن تو را ایزد سحابت کرده است

روز و شب دست توسل می زنم بر دامنت
شکر، ایزد شافع روز حسابت کرده است



نوشته شده در دوشنبه 94 دی 7ساعت ساعت 8:56 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
باز هم ابر کرامت
بارش باران رحمت
عطر خوشبوی محمد(ص)
کرده سرتا پای عالم را معطر
روز میلاد رسول خاتم(ص) و میلاد نور است
قلب هر مومن پر از شادی
پر از احساس و شور است
عرشیان در عرش خرسندند
جبریل امین
از شوق
سر از پای نشناسد
همه افلاکیان
سرها به سجده
بر لب آنها
دمادم ذکر تکبیر است
خدا جویان عالم شاد و مسرورند
به تسبیح خدای خویش مشغولند
و بر لبهایشان آوای تهلیل است
نهاده پای خود را بر زمین
آن رحمه للعالمین
آن رهنمای متقین
آن کس که خود نور است و
هم پیغام او نور است
عجب روزی است
هم میلاد پیغمبر(ص)
هم میلاد جعفر(ع)
این همان «نورٌ علی نور» است
مبارک باد  
این روز سراسر نور
به هر شیعه
به هر کس قلب او
از عشق اولاد پیمبر(ص)
هست لبریز و
به شوق روز میلاد پیمبر(ص)
شاد و مسرور است

مبارک باد
مبارک
باد...



نوشته شده در یکشنبه 94 دی 6ساعت ساعت 8:38 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

محمّد(ص) آمد و این عالم خاکی گلستان شد
زمین گهواره ی آرام بخش روح انسان شد

محمّد(ص) آمد و شام سیاه غصه پایان یافت
بهار آمد، خزان از خانه ی دلها گریزان شد

ندای یامحمد(ص) هر دو عالم را منور کرد
ز نور روی احمد(ص) جان و دل خورشید باران شد

زند لبخند و شادی را دهد هدیه به انسان ها
ز شکّر خند او لبهای جبرائیل خندان شد

به ناز او جهان را آفریده خالق یکتا
به عشق او مه و خورشید و اخترها فروزان شد

برد رشک آسمان بر خاک، از روزی که پیغمبر(ص)
زمین را مفتخر کرد و به اهل خاک مهمان شد

محمّد(ص) آمد و آورد با خود هر چه خوبی بود
غم از دلها برون شد، شور و شادی ها فراوان شد

محمّد(ص) آمد و راه هدایت را به ما آموخت
رهی که مقصدش تا بارگاه حیّ سبحان شد

محمّد(ص)آمد و « نور علی نور»آمده حالا
چراغ روشنی بخش مسیر اهل ایمان شد



نوشته شده در شنبه 94 دی 5ساعت ساعت 7:7 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ای پدر بعد از تو دنیا شد به چشمم تار تار
شد زمین آبستن صد ماجرای ناگوار

این جهان وقتی تو بودی خرم و سر سبز بود
رفتی و خشکید بی تو خرمی در این دیار

در فراقت دیدگانم روز و شب بارانی است
چشمها از خون دل گردیده هریک جویبار

باش شاهد بعد تو غصب ولایت کرده اند
شد فدک هم غصب و از من نیز سلب اختیار

باش شاهد بعد تو از سینه های دشمنان
خشم ها و بغض ها وکینه ها شد آشکار

تنگ شد یک باره دنیا از برای دخترت
شد به رنگ زرد پائیزی برای او بهار

وام دار روی تو خورشید و ماه و اختران
ظلمت و تاریکی اما از تو دایم در فرار

رفتی و با رفتنت غم لانه در جانم نمود
کشته شد محسن (ع) به پشت درب خانه از فشار

کاشکی قبل از تو من در خاک مدفون می شدم
تا نمی گشتم اسیر ظلم و جور روزگار

دست بسته مرتضی (ع) را سوی مسجد می برند
قطره قطره می چکد اشک از نیام ذوالفقار

بی تو این عالم سرای حزن و اندوه و غم است
تو دعایم کن که آیم زودتر سوی مزار



نوشته شده در سه شنبه 94 آذر 24ساعت ساعت 1:27 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

باز اشک دیده نم نم می چکد
از زمین و آسمان غم می چکد

هیچ روزی نیست عاشورا چرا؟
در صفر ماه محرم می چکد !!

فصل فصل بارش اندوه هاست
در جهان اندوه و ماتم می چکد

چشم بست از این جهان ختم رسل(ص)
خون دل از چشم آدم می چکد

رخت غم کرده به تن ارض و سماء
اشک غم از چشم عالم می چکد

می زند بر سر امیرالمومنین(ع)
خون ز چشمانش دمادم می چکد

قامت زهرا(س) ز غصه گشته خم
اشک او از چشم چون یم می چکد

لوء لوء و مرجان حسین(ع) است و حسن(ع)
از دو چشم هر دو شبنم می چکد

دیده دریا شو که سنگین است داغ
اشکها هر لحظه، هر دم می چکد

سیل می بارد ز چشم شیعیان
تا قیامت هم منظم می چکد



نوشته شده در چهارشنبه 94 آذر 18ساعت ساعت 10:58 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

بیا زهرا(س) نشین یکدم کنار بستر بابا
که ماندم این دم آخر غمین و مضطر و تنها

بیا تو در کنارم تا بگویم شرح غم با تو
بگویم آنچه می بینی تو بعد از من در این دنیا

ز بعد مرگ من غصب خلافت می کند دشمن
و باطل روی منبرها دهد بر مومنین فتوا

علی (ع) را دست بسته، سوی مسجد می کشانندش
شود رخساره تو نیلی ز ضرب سیلی اعدا

فدک را می ستانند از تو آن قوم خدا نشناس
ز ضرب در شوی پهلو شکسته آه و واویلا

شهید راه داور می شود محسن(ع) ز ضرب در
تو می مانی به زیر بار غمها و مصیبتها

حسن(ع) بعد از شهادت پیکرش آماج صد تیر است
شود چشمان تو خون، دامنت از اشک غم دریا

جدا گردد میان قتلگه راس حسین (ع) تو
تو باشی ناظر این صحنه ها در ظهر عاشورا

چهل منزل سر پاک شهیدان بر سرنیزه
ولی اجسادشان باشد به روی ماسه ی صحرا

خیام کربلا در آتش بغض و غضب سوزد
میان خیمه ها شور قیامت می شود بر پا

اسیری می رود زینب (س) به همراه یتیمانت
کند با راس خونین حسین(ع) هر روز و شب نجوا

اگر چه بعد من کار تو اندوه است و حزن غم
صبوری پیشه کن راضی خدا از توست یا زهرا(س)

همیشه یار حیدر(ع)  باش او مفهوم قران است
تو  و اولاد معصومت به آیات خدا معنا



نوشته شده در یکشنبه 94 آذر 15ساعت ساعت 2:10 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

همه هفت آسمان با کهکشان ها نور باران است
حرا لبریز نور و مکه امشب چون گلستان است

تمام عرشیان سوی حرا در حال پروازند
و جبریل امین هم حامل آیات قران است

سکوت لحظه ها را شادمانی ها به هم بشکست
محمد(ص) با امیر المومنین(ع) خوشحال و خندان است

به لب ذکر ملائک یا علی(ع) و یا محمد(ص) شد
همان ذکری که بر درد بشر دارو و درمان است

مسلمانان عالم پای کوبانند و دست افشان
و اما غصه و غم در دل اصحاب شیطان است

محمد(ص) در حرا آیات قران را به لب دارد
و شوق و شور و شادی در دل هر اهل ایمان است

پس از فصل خزان، فصل امید و روشنی آمد
چه فصلی فصل رویش موسم فصل بهاران است

 خدایان دروغین را شکستی سخت حاصل شد
هبل با لات و با عزا ز بت بودن پشیمان است

دل ما شیعیان لبریز شور و شادمانی هاست
حرا لبریز نور و مکه امشب چون گلستان است



نوشته شده در پنج شنبه 94 اردیبهشت 24ساعت ساعت 12:30 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

سلام ماه نبوت، سلام شمس رسالت
سلام بر تو که هستی، چراغ راه هدایت

تو اوج قله ی نوری، تو صابری تو صبوری
تو شعری و تو شعوری، تو آیه ای تو روایت

رسول امجد و اعظم،دلیل خلقت عالم
تو اولی و تو خاتم، تو ابتدا تو نهایت

تو اکرمی تو کریمی، تو اعظمی تو عظیمی
اگر چه دُرّ یتیمی، تویی به اوج صلابت

رسول اصل مکی تو ، به برگ گل نمکی تو
لطیف و با نمکی تو ، ولی به اوج حلاوت

تو ترجمان نمازی، تو اصل راز و نیازی
تو اوج شور و حجازی، تو عابدی تو عبادت

تو ای رسول گرامی، به چهره ماه تمامی
پیمبری و امامی، تو اکرمی تو کرامت

تمام هستی مایی، می الستی مایی
دلیل مستی مایی، دو چشم و شوق زیارت

تو گلشنی و گلستان ، تو اوج عزت و ایمان
تو افتخار مسلمان، تو دینی و تو دیانت

تو اعلم علمایی، تو اعقل عقلایی
تو مصطفای خدایی، ره تو راه سعادت

تو رهنمایی و رهبر، تو عطر ناب و معطر
تو بحر رحمت و گوهر، تو بذل و جود و سخاوت

تو شاهدی تو گواهی، تو مامنی تو پناهی
اذان وقت پگاهی، رسا، بلیغ و فصاحت

تو شاهکار خدایی، تو ذکری و تو ثنایی
به دردها تو دوایی، تو شافع و تو شفاعت

قسم به حضرت داور، به آیه آیه ی کوثر
کنیم تا صف محشر،ز دشمن تو برائت

ز هر که کرده هیاهو، و هر منافق بد گو
برم  شکایتی از او، به دادگاه عدالت

ز راستی و صداقت، در آرزوی شفاعت
دو چشم من به نگاهت ، سلام، عرض ارادت



نوشته شده در پنج شنبه 93 بهمن 2ساعت ساعت 11:9 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

یا سید الامم(ص) همه جان ها فدای تو
شد با صفا بهشت برین از صفای تو

ایزد تو را برای خودش آفرید و بعد
شد آفریده عالم هستی برای تو

جن و ملک بر آدمیان سجده می کنند
با شوق بندگی خدا، پیش پای تو

بر شانه های شیعه همای سعادت است
زیرا که بوده شیعه به رسم وفای تو

شد تاج پادشاهی عالم نصیب ما
هستیم چون که تا به قیامت گدای تو

ای خوش به حال آن که تو راضی شوی از او
چون شد رضای حضرت حق در رضای تو

درد تمام عالمیان را دوا کنی
نوشند جرعه گر که همه از دوای تو

روزی عصای حضرت موساست معجزه
چون برده است ارث کمی از عصای تو

آن پنج نور فخر دو عالم نشسته اند
روزی به افتخار به  زیر عبای تو

تنها، کسی که هدیه به تو داد عالمین
قدر تو می شناسد و ارج و بهای تو

تا زنده ایم نام تو ورد زبان ماست
چشم امید ماست به جود و سخای تو

بد گفت هر که از تو، خدا لعنتش کند
لعنت به دشمنان تو باد از خدای تو



نوشته شده در سه شنبه 93 دی 30ساعت ساعت 10:54 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

خوب من
فاصله ها نیست هنر
هنر آن است که با هم باشیم
آنقدر مهر بورزیم به هم
که یکی روح به صد تن باشیم
نه در اندیشه ی خود
که به یاد دگران هم باشیم
سوختن حاصل نزدیک شدن نیست
نه
نیست
آتش هجر و فراق است که می سوزاند
تو خودت باش و من نیز خودم
هدف اما
هدف مشترکی است
آرزوی من و تو هر دو یکی است
که همان خوش بختی است
راه طولانی و فرصت کوتاه
فرصت اندک خود قدر بدان
با خدا تا به خدا باید رفت
ناخدا را بشناس
که خدا نزدیک است
همه عالم شده لبریز بلا
همه جا طوفان است
کشتی ناجی ما
آماده است
بشتابید
نمانید
سفینه حرکت خواهد کرد
مهدی(ع) فاطمه (س) کشتیبان است
نوح بر کشتی او دربان است
دست هم را بفشارید همه
یاور هم باشید
مبادا
که بماند کسی
کشتی برود
سیر آفاق
از این عرشه کشتی
زیباست
زیبا



نوشته شده در شنبه 93 دی 27ساعت ساعت 10:4 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin