سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :18
بازدید دیروز :94
کل بازدید :398306
تعداد کل یاد داشت ها : 782
آخرین بازدید : 97/3/29    ساعت : 2:58 ص
اشک شفق

محو جانان شو که اینک مصطفی گردیده ای
دل ربایی کن، ببر دل، دلربا گردیده ای

رحمه للعالمین یک قطره از اوصاف توست
برتر از اندیشه و توصیف ما گردیده ای

مثل خورشیدی درخشان می درخشی تا ابد
روشنی بخش ره ما تا خدا گردیده ای

ای که بر ذرات این عالم امیری می کنی
نعمت اللهی و بر انسان عطا گردیده ای

شام ظلمت شد سحر وقتی تو پیغمبر شدی
خوش به حال ما که ما را رهنما گردیده ای

حق شناسان را بگو حق و حقیقت نزد توست
مثل یک آئینه ی ایزد نما گردیده ای

ره نپوید شیعه ات غیر از صراط المستقیم
زان که بر هر شیعه ای تو مقتدا گردیده ای

می زنم بر دامنت دست توسل روز و شب
چون امین اللهی و روح دعا گردیده ای





      

حضرت حق دهد تو را فرمان
که به نام خدای خویش بخوان

 یا محمد(ص) تو برگزیده شدی
تا شوی رهنمای هر انسان

خلقت عالم از برای تو بود
همه عالم چو جسم ، تو چون جان

خلق را رهنما و هادی باش
که به تو داده ایم ما قران

در ره اعتلای نوع بشر
 با تو ما بسته از ازل پیمان

می تواند بشر رسد به خدا
این سخن را به آدمی برسان

راه تو راه تا خدا رفتن
راه تقوا و پاکی دامان

یا محمد(ص) تو تاج سرهایی
دین اسلام برترین ادیان

روشنی بخش راه حق هستی
می درخشی چو نیّر تابان

چون شدی تو رسول مهر و وفا
ذکر هر مومنی است یا منّان

سیزده نور با تو همراهند
سیزده نور روشن و رخشان

هر که با خاندان تو شد یار
شده قلبش لبالب از ایمان

مزد آن کس که با علی(ع) یار است
بودن در بهشت جاویدان  

وانکه آزرد خاندان تو را
قعر دورخ برای او زندان





      

با نام خدا چون سخن آغاز کنیم
از خاک به سوی عرش پرواز کنیم
با یاد محمد(ص) وعلی( ع) و اولاد علی(ع)
صدها گره بسته شده باز کنیم
*****
بر احمد مختار(ص) مکرر صلوات
بر حیدر کرار مکرر صلوات
بر ختم رسل (ص)و خاندان پاکش(ع)
بفرست تو صد بار مکرر صلوات
*****
ای شیعه بیا شاخه نباتی بفرست
عقبا طلبیدی حسناتی بفرست
خوشبو بنما دهان به ذکر صلوات
بر احمد(ص) و آلش(ع) صلواتی بفرست
*****
ای گشته خجل ز روی ماهت مهتاب
ای بحر وجود تو پر از گوهر ناب
ذکر صلوات می برد غم از دل
آنگونه که می برد پلیدی را آب
*****
ذکر صلوات بهترین اذکار است
ذکر صلوات بر لب ابرار است
ای شیعه فرست بر محمد(ص) صلوات
مزد صلوات حضرت دادار است
*****
گر یار پیمبری مکرر صلوات
گر حافظ کوثری مکرر صلوات
ما رهبرمان علی ولی الله(ع) است
گر شیعه ی حیدری مکرر صلوات
*****
ما شیعه ایم و شیفته ی آل حیدریم
ما از جمیع خلق بدین ویژگی سریم
ذکر لبان ما صلوات است صبح و شام
بر چشم دشمنان علی(ع) همچو خنجریم
*****
توحید و نبوت امامت ، صلوات
صد معجزه و دو صد کرامت ، صلوات
بفرست ز عمق جان خود ای شیعه
از صبح ازل تا به قیامت صلوات
*****
بر شاه نجف حیدر صفدر(ع) صلوات
بر فاطمه(س) و سوره کوثر صلوات
ای دوست اگر بهشت را می طلبی
بر خاتم انبیا (ص) مکرر صلوات
*****
به آیه های کتاب محمدی صلوات
 به چارده گل ناب محمدی صلوات  
محمد(ص) است گل و فاطمه(س) گلاب گل است
به عطر و بوی گلاب محمدی صلوات  





      

جبریل مرغ عشق به بستان احمد(ص) است
شادابی جهان ز گلستان احمد(ص) است

بر شانه ی هر آن که نشیند همای عشق
مولا و مقتدای محبان احمد(ص) است

با افتخار آدم(ع) و عیسی(ع) و نوح (ع)و خضر(ع)
شاگرد درس و بحث دبستان احمد(ص) است

داود(ع) با صدای خوشش صبح و ظهر و شام
مداح مصطفی(ص) و ثنا خوان احمد(ص) است

زیبا گلی است فاطمه(س) در دامن بهشت
این جایگاه کوثر قران احمد(ص) است

هفت آسمان به سجده رود پیش پای او
این افتخار حاصل ایمان احمد(ص) است

از یمن مقدمش به فنا رفت تیرگی
خورشید و ماه، شمع شبستان احمد(ص) است

هم اوست ختم و خاتم پیغام آوران
جبریل مست آن لب خندان احمد(ص) است

آزاده شد هر آن که به دامش اسیر شد
آزادی از خصائص زندان احمد(ص) است

بر لب نراند هیچ سخن جز کلام دوست
اوصاف کردگار به دیوان احمد(ص) است

فرمود بعد من به علی (ع) اقتدا کنید
هر کس که با علی(ع) است به پیمان احمد(ص) است ...






      

قلب مکه می تپد بی اختیار
مکه سرتا پا غرور و افتخار

رخت نو پوشیده بر تن روزگار
 در دل او شادمانی بی شمار

کوی و برزنها چراغانی شده
دیده ها از شوق بارانی شده

فرش شد با فرش دیده این زمین
شادمان در آسمان روح الامین

کاروان نور می آید ز راه
تا که بشناسیم راه خود ز چاه

جشن میلاد است در عرش برین
در غزل خوانی است جبریل امین

روز میلاد بهاران آمده
کیست این ؟ خورشید تابان آمده

این جهان افسرده و پژمرده بود
در حقیقت آدمیت مرده بود

در جهان رنگی نبودی جز سیاه
کس نمی دانست راه خود ز چاه

آدمی سرگرم کار خویش بود
در دل او دائما تشویش بود

چون به کشتی جهان طوفان رسید
ناگهان از عرش کشتیبان رسید

با نسیم رحمت پروردگار 
نور پیدا شد، حقیقت آشکار

روشنی بخش جهان از ره رسید
نور آمد گشت ظلمت نا پدید

تهنیت گویند بر هم عرشیان
پای کوبان ، دست افشان فرشیان

ماهی دریا و مرغ آسمان
ذکر یا الله دارد بر زبان

کیست این محبوب ذات کبریاست
خاتم پیغمبران و انبیاست

مطلع الانوار ربانیست این
شاه بیت شعر روحانی است این

خلقت هستی به یمن نام او
آدمی سرمست شد از جام او

نور رویش شمس را شرمنده کرد
نام او ما مردگان را زنده کرد

 نام احمد(ص) زینت این دفتر است
ذکر من یا احمد(ص) و یا حیدر(ص) است 





      

آن روز زمین و آسمان می رقصید
شمس و قمر و ستارگان می رقصید

در بزم ولادت محمد(ص) جبریل
همپای همه فرشتگان می ر قصید





      

خورشید پیاده پا چرا می آید
مجنون صفت و برهنه پا می آید

جبریل از آسمان فرود آمده است
با نغمه ی یا محمدا می آید

آبستن عیش و شادمانی است زمان
خوش باش زمان به سوی ما می آید

گلهای محمدی شکوفا شده اند
زیبا گل گلشن ولا می آید

اصحاب کسا چه شادمانند امروز
شاهنشه اصحاب کسا می آید

ماه است ؟ نه ماهتر از ماه است
نوری است که از عرش علی می آید

از چیست تمام انبیا صف شده اند؟
تاج سر و فخر انبیا می آید

ورد لب اوست ذکر یارب یارب
انگار که از پیش خدا می آید

او منتخب خداست ؟ آری ای دوست
بر خیز زجا که مصطفی می آید

از یمن قدوم او رود غم به فنا
شادی است که با مهر و وفا می آید





      

روزهای آخر ماه صفر
حامل پیغام غم شد بر بشر

سینه ها لبریز اندوه و غم است
دیده های شیعیان همچون یم است

باغ گلهای ولا پژمرده است
هرگلی را ظالمی آزرده است

حضرت زهرا(س) ست دلخون و غمین
دست غم بر سر امیر المومنین(ع)

جمله ی ذرات عالم داغدار
چشمها لبریز خون ، اندوه بار

ماهی دریا و مرغ آسمان
هر دو غمگینند ، هر دو در فغان

عالم هستی همه رنگ عزاست
بر تن عالم همه رخت سیاست

ریزد از چشم ملایک اشک خون
آدمی از غصه در مرز جنون

خاک غم بر سر همه کروبیان
زانوی غم در بغل قدوسیان

جز سیاهی نیست رنگی در جهان
رنگ غم - رنگ عزا- رنگ فغان

کاروان غم به راه افتاده است
صبر کن این ابتدای جاده است

منزل اول غم پیغمبر است
شهر غمها را غم او چون در است

با غم احمد(ص) چو غم آغاز شد
در به روی غصه و غم باز شد

قصه غصب ولایت بود بعد
قصه ی اسلام بود و راه سد

بعد از آن شد نوبت غصب فدک
قصه مسمار و سیلی و کتک

غم ز بعد غم به سوی ما شتافت
ضربتی چون فرق حیدر(ع) را شکافت

غم شتابان بود سوی شیعیان
گاه میزبان بودی گهی هم میهمان

تا حسن(ع) نوشید از زهر جفا
ماند زینب(س) با حسین(ع) و غصه ها

قصه ی تابوت و تیر و سنگ کین
قصه ظلم و جفای مشرکین

منزل بعدی عزای کربلاست
قصه ی هفتاد سرو سر جداست

کربلا یعنی بلا بعد از بلا
کربلا یعنی چهل منزل عزا

چون که طولانی است شرح ماجرا
کربلا یعنی فقط کرب و بلا

نیست پایان غصه های شیعه را
استراحت نیست اشگ دیده را

چون نمی گنجد در اینجا شرح عشق
قافیه پیدا نشد الا دمشق

کاروان منزل به منزل می رود
غصه از دنبال شیعه می دود

قصه ی غم بود و زین العابدین(ع)
داغ او هم کرد ما را دلغمین

منزل بعدی عزای باقر(ع) است
کز غم او تر دو چشم ذاکر است

باز هم گرییم با یاد بقیع
اشک ما جاری ز فریاد بقیع

حضرت صادق(ع) شفیع شیعیان
از غمش هر شیعه در آه و فغان

قصه جانسوز زندانی شدن
در غل و زنجیر ربانی شدن

کار دیده اشک افشانی شده
کاروان غم خراسانی شده

چون رضا نوشید از زهر جفا
آتشی افروخت اندر سینه ها

کاروان منزل به منزل می رود
سوی لنگر گاه و ساحل می رود

اشگ ما جاری است از داغ جواد(ع)
کار ما زاری است از داغ جواد(ع)

همسفر با کاروان غصه ها
می شویم راهی به سوی سامرا

شیعیان باید عزاداری کنیم
با عزاداری وفاداری کنیم

شیعیان خاک عزا بر سر کنید
دیده را از خون دلها تر کنید

چشم گریان- اشک ریزان - انتظار
منتقم - شمشیر با سیصد سوار...

می رود شب می رسد وقت سحر
صبح نزدیک است ... آری ای پسر...





      

عید سعید مبعث ختم رسولان آمده
از آسمانها بر زمین، امروز مهمان آمده

آورده جبریل امین، پیغام رب العالمین
ما مردگان بودیم و بر اجسادمان جان آمده

می بارد از هفت آسمان،باران رحمت بیکران
سرچشمه ی مهر و وفا، به به چه جوشان آمده

ای خاتم پیغمبران،با صوت زیبایت بخوان
از نزد رب العالمین، بهر تو قران آمده

در سرزمین بیکسی،تنها و بیکس بوده ایم
پیک بشارت مژده داد، پایان هجران آمده

نور نبوت شمع راه آدمی بود از ازل
یا ایها الانسان تو را، خورشید تابان آمده

یا ایها الانسان دگر، یا ایهاالمؤمن شود
زیرا که از سوی خدا، انوار ایمان آمده

عمری مریض احوال ما، با درد و غم می ساختیم
بر دردهای جان ما، دارو و درمان آمده  

فصل خزان و غصه بود، باغ جهان خشکیده بود
اینک بهار زندگی، بعد از زمستان آمده

غار حرا بالد به خود، جبریل می نازد به خود
کروبیان و قدسیان، هردو غزلخوان آمده

عید سعید مبعث ختم رسولان آمده
از آسمانها بر زمین، امروز مهمان آمده





      

فصل حزن و غصه رفت و موسم شادی رسید
گاه ویرانی گذشت و فصل آبادی رسید

بند بند من به بند زلف دلبر شد اسیر
بندگان عشق را هنگام آزادی رسید

حسن یوسف آمد و دل شد خریدار رخش
یا که شیرینیم و ما را همچو فرهادی رسید

مهر لب را بشکنید ای حق پرستان جهان
حق پرستان را بگو هنگام فریادی رسید

نیست دانشگاه عشق وعاشقی بی رهنما
بهر این دانشکده از عرش استادی رسید

می فرستم دمبدم از عمق جان بر او درود
حمد و توحید من و تسبیح و اورادی رسید

با عث ایجاد هستی اسوه ی تقواست او
آمد و بر مسلمین فصل گل و شادی رسید





      
<      1   2   3   4   5   >>   >