سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

اشک شفق

خورشید پیاده پا چرا می آید
مجنون صفت و برهنه پا می آید

جبریل از آسمان فرود آمده است
با نغمه ی یا محمدا می آید

آبستن عیش و شادمانی است زمان
خوش باش زمان به سوی ما می آید

گلهای محمدی شکوفا شده اند
زیبا گل گلشن ولا می آید

اصحاب کسا چه شادمانند امروز
شاهنشه اصحاب کسا می آید

ماه است ؟ نه ماهتر از ماه است
نوری است که از عرش علی می آید

از چیست تمام انبیا صف شده اند؟
تاج سر و فخر انبیا می آید

ورد لب اوست ذکر یارب یارب
انگار که از پیش خدا می آید

او منتخب خداست ؟ آری ای دوست
بر خیز زجا که مصطفی می آید

از یمن قدوم او رود غم به فنا
شادی است که با مهر و وفا می آید



نوشته شده در سه شنبه 90 بهمن 18ساعت ساعت 8:51 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

روزهای آخر ماه صفر
حامل پیغام غم شد بر بشر

سینه ها لبریز اندوه و غم است
دیده های شیعیان همچون یم است

باغ گلهای ولا پژمرده است
هرگلی را ظالمی آزرده است

حضرت زهرا(س) ست دلخون و غمین
دست غم بر سر امیر المومنین(ع)

جمله ی ذرات عالم داغدار
چشمها لبریز خون ، اندوه بار

ماهی دریا و مرغ آسمان
هر دو غمگینند ، هر دو در فغان

عالم هستی همه رنگ عزاست
بر تن عالم همه رخت سیاست

ریزد از چشم ملایک اشک خون
آدمی از غصه در مرز جنون

خاک غم بر سر همه کروبیان
زانوی غم در بغل قدوسیان

جز سیاهی نیست رنگی در جهان
رنگ غم - رنگ عزا- رنگ فغان

کاروان غم به راه افتاده است
صبر کن این ابتدای جاده است

منزل اول غم پیغمبر است
شهر غمها را غم او چون در است

با غم احمد(ص) چو غم آغاز شد
در به روی غصه و غم باز شد

قصه غصب ولایت بود بعد
قصه ی اسلام بود و راه سد

بعد از آن شد نوبت غصب فدک
قصه مسمار و سیلی و کتک

غم ز بعد غم به سوی ما شتافت
ضربتی چون فرق حیدر(ع) را شکافت

غم شتابان بود سوی شیعیان
گاه میزبان بودی گهی هم میهمان

تا حسن(ع) نوشید از زهر جفا
ماند زینب(س) با حسین(ع) و غصه ها

قصه ی تابوت و تیر و سنگ کین
قصه ظلم و جفای مشرکین

منزل بعدی عزای کربلاست
قصه ی هفتاد سرو سر جداست

کربلا یعنی بلا بعد از بلا
کربلا یعنی چهل منزل عزا

چون که طولانی است شرح ماجرا
کربلا یعنی فقط کرب و بلا

نیست پایان غصه های شیعه را
استراحت نیست اشگ دیده را

چون نمی گنجد در اینجا شرح عشق
قافیه پیدا نشد الا دمشق

کاروان منزل به منزل می رود
غصه از دنبال شیعه می دود

قصه ی غم بود و زین العابدین(ع)
داغ او هم کرد ما را دلغمین

منزل بعدی عزای باقر(ع) است
کز غم او تر دو چشم ذاکر است

باز هم گرییم با یاد بقیع
اشک ما جاری ز فریاد بقیع

حضرت صادق(ع) شفیع شیعیان
از غمش هر شیعه در آه و فغان

قصه جانسوز زندانی شدن
در غل و زنجیر ربانی شدن

کار دیده اشک افشانی شده
کاروان غم خراسانی شده

چون رضا نوشید از زهر جفا
آتشی افروخت اندر سینه ها

کاروان منزل به منزل می رود
سوی لنگر گاه و ساحل می رود

اشگ ما جاری است از داغ جواد(ع)
کار ما زاری است از داغ جواد(ع)

همسفر با کاروان غصه ها
می شویم راهی به سوی سامرا

شیعیان باید عزاداری کنیم
با عزاداری وفاداری کنیم

شیعیان خاک عزا بر سر کنید
دیده را از خون دلها تر کنید

چشم گریان- اشک ریزان - انتظار
منتقم - شمشیر با سیصد سوار...

می رود شب می رسد وقت سحر
صبح نزدیک است ... آری ای پسر...



نوشته شده در جمعه 90 دی 30ساعت ساعت 8:29 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

عید سعید مبعث ختم رسولان آمده
از آسمانها بر زمین، امروز مهمان آمده

آورده جبریل امین، پیغام رب العالمین
ما مردگان بودیم و بر اجسادمان جان آمده

می بارد از هفت آسمان،باران رحمت بیکران
سرچشمه ی مهر و وفا، به به چه جوشان آمده

ای خاتم پیغمبران،با صوت زیبایت بخوان
از نزد رب العالمین، بهر تو قران آمده

در سرزمین بیکسی،تنها و بیکس بوده ایم
پیک بشارت مژده داد، پایان هجران آمده

نور نبوت شمع راه آدمی بود از ازل
یا ایها الانسان تو را، خورشید تابان آمده

یا ایها الانسان دگر، یا ایهاالمؤمن شود
زیرا که از سوی خدا، انوار ایمان آمده

عمری مریض احوال ما، با درد و غم می ساختیم
بر دردهای جان ما، دارو و درمان آمده  

فصل خزان و غصه بود، باغ جهان خشکیده بود
اینک بهار زندگی، بعد از زمستان آمده

غار حرا بالد به خود، جبریل می نازد به خود
کروبیان و قدسیان، هردو غزلخوان آمده

عید سعید مبعث ختم رسولان آمده
از آسمانها بر زمین، امروز مهمان آمده



نوشته شده در سه شنبه 90 تیر 7ساعت ساعت 8:34 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

فصل حزن و غصه رفت و موسم شادی رسید
گاه ویرانی گذشت و فصل آبادی رسید

بند بند من به بند زلف دلبر شد اسیر
بندگان عشق را هنگام آزادی رسید

حسن یوسف آمد و دل شد خریدار رخش
یا که شیرینیم و ما را همچو فرهادی رسید

مهر لب را بشکنید ای حق پرستان جهان
حق پرستان را بگو هنگام فریادی رسید

نیست دانشگاه عشق وعاشقی بی رهنما
بهر این دانشکده از عرش استادی رسید

می فرستم دمبدم از عمق جان بر او درود
حمد و توحید من و تسبیح و اورادی رسید

با عث ایجاد هستی اسوه ی تقواست او
آمد و بر مسلمین فصل گل و شادی رسید



نوشته شده در پنج شنبه 89 اسفند 5ساعت ساعت 4:19 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

دل شده لبریز عشق، عاشق پیغمبر است
خواب ندارم دلم، همسفر دلبر است

دلبر و دلدار من پای به عالم زده
باعث فخر بشر یا که چو تاج سر است

دیده ی بینا شده محو تماشای او
صورت رعنای او ماهتر از مهتر است

سرو دل آرا قدش صورت او همچو ماه
این چه قیاس است او از همگان بهتر است

نام قشنگش شده زینت عرش برین
نام محمد به حق زینت هر دفتر است

اسوه ی تقوا و دین اسوه عشق است او
او به خدا داده دل ، وازهمگان دلبر است

راه سعادت اگر می طلبی راه اوست
رهرو او باش چون سوی خدا رهبر است ...



نوشته شده در پنج شنبه 89 اسفند 5ساعت ساعت 4:18 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

خاتم پیغمبران آمد خوش آمد
راحت روح و روان آمد خوش آمد

ابر پر باران رحمت سایه افکنده است برسر
بر سر ما سایبان آمد خوش آمد

باعث ایجاد هستی زد قدم بر عالم خاک
سرور افلاکیان آمد خوش آمد

خاکیان و قدسیان در شادی رقص و سرورند
بهترین خلق جهان آمد خوش آمد

آمد و آورده با خود مهربانی را به همراه

رهنمای مهربان آمد خوش آمد

نا خدای کشتی عالم رسید از راه یاران
ناجی درماندگان آمد خوش آمد

کاروان سالاری آمد آشنای راه و مقصد
رهبر اسلامیان آمد خوش آمد

پرتو نور محمد(ص) کرده نورانی جهان را
روشنی بخش جهان آمد خوش آمد



نوشته شده در یکشنبه 88 اسفند 9ساعت ساعت 3:59 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

در رحمت خداوند شده است باز امروز
که خدا به باغ دین داد گل ناز ناز امروز

همه جن و انس شادند همه در سماع و رقصند
به لبانشان سرودی همه دلنواز امروز

به محمّدیه عرش همه قدسیان به سجده
همه مدح گوی احمد به صف نماز امروز

بنگر به کوه و دریا ، بنگر به سرو و سوسن
ز قدوم پاک احمد همه سر فراز امروز

اگر آفرین به خود گفت ، خدا ز خلق آدم
چه به خویـش گوید آن خالق بی نیاز امروز

هفده ربیع الاوّل تو به خود ببال بیحد
که در نزول رحمت شــده است بـاز امروز



نوشته شده در یکشنبه 87 اسفند 18ساعت ساعت 10:6 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

در حرا بود جــــــبریل ، میـــــهمان پیغمبر(ص)
می چکد ز شوق اشک از دیدگان پیغمبر(ص)

دمــــــــــبدم فــــــــرود آرد ، جــــــــبرئیل آیاتی
از خــــــــــدای بی همتا ، بر روان پیغمبر(ص)

حرف حرف آیات اسـت ، ماه و اختر و خورشید
وه چه نور باران است ، آســــمان پیغمبر(ص)

آیه های قران را ، خوش بخوان که خوش باشد
آیه های رحـــــــــــــمانی ، از زبان پیغمبر(ص)

روز مبــــــعث و عید مســـــــــــلمین بود امروز
سر زپای نشـــــــناسند پیــــــروان پیغمبر(ص)

رحــمت خداوند است ، بر جهانیان احمد (ص)
پر گـــــــــــهر بود ، بحر بیــــــکران پیغمبر(ص)

گر رضای حق خواهی رو مطیع احمد(ص) باش
شیــــعه علی (ع) باش و در امان پیغمبر(ص)

طالب سعادت را گو که رمز خوشـبختی است
اهل بیت (ع) و قـــــــرانِ جـاودان پیغمبر(ص)

خوش بود اگـــــــــر باشد ، حوریان و غلمانی
چـــــــهچه قناری و بوســــــــتان پیغمبر(ص)

شیعه ام ، مســــلمانم ، تشــنه کام جانانم
تیر عشق در قلــــــبم ، از کــمان پیغمبر(ص)



نوشته شده در سه شنبه 87 مرداد 8ساعت ساعت 8:19 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ای ماه ، فلـــک محو تمــــــاشای تو گشته
مجــــــذوب تو و صـــــورت زیــبای تو گشته

ای جمـــله ی هســـــتی به فدای قدم تو
خلاق جــــهان مات به ســــیمای تو گشته

در شرق زمین تکیه به کوهی زده خورشید
دلــــباخته ی دیـــده ی بیـــــنای تو گـشته

نا دیده کسی غنـــــچه به زیـــبایی لبـهات
گلها هــــــمه دلـــداده به لبــهای تو گشته

افـــــتاده کله از ســـر هــــر ســــرو و صنوبر
چون محـــو تو و آن قد رعـــنای تو گـــشته

جبریل امـــــین و هـــــمه ی خــــیل ملایک
مات ســــــحر و ذکــــر و تمـــنای تو گشته

ای باعث هسـتی ، همه ی عالم هستی
ممـــنون خدا ، خالـــق و مـــولای تو گشته



نوشته شده در یکشنبه 87 فروردین 4ساعت ساعت 7:2 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

می ریـــزد از ابر رحـــــــــمت ، باران رحمــــــــت دوباره
از آسمانی که در آن ، پیــــــــــــــــداست صدها ستاره

باران رحمت بشــــــــوید غم را ز دلـــــــــهای غمگـــین
گشـــــــــته فراری غم از دل ، زنجـــــــــــیر او پاره پاره

تخــــــــــم محبّــت بکشــــــــتم ، کردم درو مــــهربانی
هر فصــــــــــــــل روید محبت ، نبود فقـــــــط او بــهاره

هر دل که در آن محبــــت مســــــکن گزیده یقیــــــــناً
غم را به جز ترک آن دل ، پیــــــــــــــــدا نشــد را چاره

آمد محمد (ص)به دنیا ، زین روی من شـــاد و مسـتم
می خورده ام از لـــــــــــب او ، مستانه بی استــخاره

او رحمةً للعالمین است ، تاج سر ما مسلمــین است
آن باعث ایـــــــــــجاد هســتی ، دل برده با یک اشاره



نوشته شده در سه شنبه 86 اسفند 28ساعت ساعت 9:32 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin