سفارش تبلیغ
صبا
 

اشک شفق

 
 

 
 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (61)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (130)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (75)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (21)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (111)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (3)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (7)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (15)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (4)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (37)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (9)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (3)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (12)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (157)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (97)

سروده های دیگر (74)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 420872
بازدید امروز :56
بازدید دیروز : 173
تعداد کل پست ها : 827

 

زائر کربلا

از شام بلا به کربلا آمده است
همراه سری ز تن جدا آمده است

بر گونه ی او دو چشمه ی خون جاریست
بانو سر قبر شهدا آمده است
---
آمد به کنار قبر خود با اصحاب
انداخت خودش را روی قبر ارباب

چون با لب تشنه گشته ارباب شهید
می ریخت به روی قبراز چشمش آب
---
آن قافله انگار که کمتر شده بود
انگار اسیر ظلم کافر شده بود

در شام بلا دخترکی جا مانده است
از فرقت او چشم همه تر شده بود
---
ای کشته ی اشک خواهرت آمده است
آن خواهر زار و مضطرت آمده است

تو چشم به راه دخترت هم بودی
افسوس بدون دخترت آمده است
---
زائر کرب و بلا بوی محرم می دهد
بوی رنج و محنت و اندوه و ماتم می دهد

گر هزاران درد داری، کربلا درمان توست
چون حسین ابن علی(ع) بر درد مرهم می دهد
---

ای کشته ی اشک، شیعیان را دریاب
مستان خدا و مومنان را دریاب

با مهر تو جان و تن صفا می گیرد
هر عاشق بی نام و نشان را دریاب



دوشنبه 97 آبان 7 | نظر

 

باز باران

باز باران
غمگنانه
می چکد از چشم زینب(س)
بر روی قبر شهیدان
آبیاری می کند با اشک چشمش
دختر حیدر(ع) گلستان
او چهل منزل زده دست عزا بر سر
کنار یک نیستان
دیده در بالای هر نی 
راس خونین شهیدان
پای هر نی ریخته از چشم او خون
مثل یک رودی خروشان
همسفر بوده است دخت مرتضی(ع)
یک اربعین
با کاروانی از یتیمان
دستها بسته به زنجیر ستم
پاهایشان مجروح از خار مغیلان
بارها افتاده اند از ناقه طفلان
در میان کوچه ها
این کاروان
شد سنگباران
داغ ها دارد به دل بانوی صبر و حلم و ایمان
زیر صدها نیزه ی بشکسته دیده
پیکری صدپاره، عریان
او خبر دارد سر پاک حسینش
بوده در کنج تنوری تا به وقت صبح مهمان
وای من !
دخت رسول الله
از ظلم گروهی نامسلمان
بوده در بزم شراب می گساران
از چه مهمان؟
از سفر برگشته   
با حالی پریشان
گرد او جمعند اهل کاروان
با چشم گریان
بزم غم برپاست حالا
بر سر قبر شهیدان
روضه خوان بزم غم 
می ریزد اشک از دیده
چون ابر بهاران
اربعین است اربعین
از ما هزاران تسلیت
بر سوگواران
تسلیت بر سوگواران
سوگواران



شنبه 97 آبان 5 | نظر بدهید

 

دخترک

 

شد نیمه شب ولی خبر از باب او نشد
زینب(س) حریف آن دل بی تاب او نشد

شد ماه او در آن شب ظلمت سر پدر
ماهی به روشنایی مهتاب او نشد
2
او با سر پدر سخن آغاز کرد و بعد
با شور و شوق مهر خود ابراز کرد و بعد

اهل حرم همه به سر و سینه می زدند
چون مرغ بال بسته که پرواز کرد و بعد...
3
بالش شکسته بود ولی پر کشید و رفت
آب زلال چشمه ی کوثر چشید و رفت

چون دختر رسول(س) قد او خمیده بود
مویش سپید و پیش خدا رو سفید و رفت
4
دستان خود چرا به کمر داشت دخترک
چشمان خون ز داغ پدر داشت دخترک

بار دگر سراغ پدر را گرفت او
چون با پدرهوای سفر داشت دخترک
5
آن شب دلش گرفته و حالش فگار بود
زنجیر غم به دور تن او حصار بود

می گفت عاشقانه با سر بابای خود سخن
نایی نداشت دیگر و در احتضار بود



دوشنبه 97 مهر 9 | نظر

 

ابیات عاشورایی

تا وقت سحر برادرش را می دید
خورشید و مه برابرش را می دید

وقتی که برادرش به خون غلطان شد
او آه و فغان مادرش را می دید
---
با حمد و سلام و صلوات سقای حرم
می رفت سوی فرات سقای حرم

گفتم به کجا می روی ای باب نجات
برگرد تویی آب حیات سقای حرم
---
با ذکر و مناجات سحر کن شب را
ای قبله ی حاجات سحر کن شب را

فردا سر تو بر سر نی خواهد بود
با حمد و عبادات سحر کن شب را
---
بوسید حنجر را ولی خون گریه می کرد
دید او برادر را ولی خون گریه می کرد

بالای تل وقتی که می زد ناله مادر
می دید مادر را ولی خون گریه می کرد
---
در زیر پا چون دست و پا می زد برادر
خاک عزا بر فرق خود می ریخت خواهر

مغلوبه ای شد گرد و خاکی بود انگار
کرب و بلا آن روز شد صحرای محشر
---
راس برادر را به دامان داشت آن روز
در سینه درد و چشم گریان داشت آن روز

پیش از برادر جان به جانان داده بود او
هرگز مپندارید که جان داشت آن روز
---
چون پیکر بابا به روی خاک بدیدند
ازعالم فانی همگی دست کشیدند

در بند اسارت، همه با داغ فراوان
با پای برهنه روی خاشاک دویدند



سه شنبه 97 شهریور 27 | نظر

 

همدرد زینب سلام الله علیها

در ظهر حادثه همه عالم به خون نشست
دنیا برای عالم و آدم به خون نشست

لب تشنه سر بریده شد از پیکر حسین(ع)
چشم فرات و چشمه ی زمزم به خون نشست

دخت رسول (س) دست عزا چون که زد به سر
شادی به غم نشسته و ماتم به خون نشست

از آن سه شعبه ای که گلو را نشان گرفت
یک باره هر چه ماه محرم به خون نشست

وقتی که دست های علمدار شد جدا
هر جا که بود بیرق و پرچم به خون نشست

چون شد نگون به روی زمین پیکر حسین(ع)
هفت آسمان نگون شد و کم کم به خون نشست

اول به خون نشست زمین بعد آسمان
یعنی که کائنات منظم به خون نشست

نام حسین(ع) بردم و شد سینه غرق غم
آتش گرفت سینه ولی غم به خون نشست

از بار غم که قامت زینب (س) خمیده شد
آدم گریست، حضرت خاتم به خون نشست

شد پاره مشک و آب روان ریخت بر زمین
شد مشک پر زغصه و نم نم به خون نشست

شب بود و اشک دیده ی اطفال می چکید
ای وای من که که اشک چو شبنم به خون نشست

عالم سرای غصه شد از بعد حادثه
هر جا که بود تازه و خرم به خون نشست

دردی که هیچ چاره ندارد همین غم است
زیرا ز غصه چاره و مرهم به خون نشست  

مقتل نویس حادثه را چون که شرح داد
از اشک دیده، ابن مقرم به خون نشست

یارب سپاس ما همه همدرد زینبیم
یارب سپاس دیده ی ما هم به خون نشست



دوشنبه 97 شهریور 26 | نظر

 

قمر بنی هاشم ع

ای ماه بنی هاشم(ع) جان ها به فدای تو
جاری است به لب نامت، دل کرده هوای تو

تو سرو گلستان سرسبز ولا هستی
بگرفته صفا عالم، از شور و صفای تو

ای اسوه ایمان و الگوی فداکاری
تاج سر هرشیعه ، نازم به وفای تو  

بگذاشته ام بر سر من تاج شهنشاهی
زیرا که شدم آقا یک عمر گدای تو

یک عمر صدا کردم یا ماه بنی هاشم (ع)
تا زنده ام آقا جان، دل هست سرای تو

تا چشم گشودم من، چشمم به دو دستت بود
بر ما نظری فرما، قربان عطای تو

ای سرو خرامان بستان خداوندی
عالم همه در ظل آن قد رسای تو

صدها گره بسته، بگشوده شود مولا
با یک نظر ساده، با دست جدای تو

ای جان مرا جانان، ای درد مرا درمان
درد است سراپایم، محتاج دوای تو

من از تو مدد جویم، تا راه تو را پویم
شاید برسم روزی چون تو به خدای تو



پنج شنبه 97 فروردین 30 | نظر

 

شعر ولادت حضرت زینب س

آئینه ی مرتضی نمایی زینب(س)
مانند علی(ع) روح دعایی زینب(س)

با نام تو دردها شفا می گیرد
 آری تو به دردها دوایی زینب(س)

ورد لب ماست صبح و شب یا زینب(س)
زیرا تو حبیبه ی خدایی زینب(س)

استاد وفا داری و تقوا هستی
تو اسوه و الگوی وفایی زینب(س)

ما راه بهشت را ز تو می جوییم
با راه بهشت آشنایی زینب(س)

ای اسوه ی پاکدامنی، دخت علی(ع)
چون مادر خود، فخر نسایی زینب(س)

از مقدم تو جهان مصفا شده است
تو علت هر شور و صفایی زینب(س)

ای آن که خدا نام تو را زینب(س) خواند
زین اب و از جنس طلایی زینب(س)

ای رنج کشیده در ره حضرت دوست
تسلیم و به امر حق رضایی زینب(س)

آنان که دم از ولای حیدر(ع) زده اند
الحق تو به جمله مقتدایی زینب(س)

راه تو همان راه رسول(ص) است و علی(ع)
تو رهبر ما و رهنمایی زینب(س)

عمریست همه به تو ارادت مندیم
چون پاک چو اصحاب کسایی زینب(س)

باشی تو اگر رضا، خدا هم راضی است
 محبوبه ی ذات کبریایی زینب(س)

ای شیر زن حماسه ی کرب و بلا
تو الگوی هر اهل ولایی زینب(س)



دوشنبه 96 بهمن 2 | نظر

 

یا حسین ع

رفتی و هفت آسمان یک باره ویران شد حسین(ع)
دیده ها لبریز خون و سینه سوزان شد، حسین(ع)

زیر صدها نیزه و شمشیر جسمت ماند و بعد
راس تو بالای نیزه سنگ باران شد حسین(ع)

بهر انگشتر برید آن ساربان انگشت تو
بعد انگشتر نصیب ساربانان شد حسین(ع)

خیمه هایت سوخت چون در آتش خشم یزید
هر دلی بریان و هر حالی پریشان شد حسین(ع)

باد می لرزاند روی نیزه موهای تو را
پیکرت اما به روی خاک عریان شد حسین(ع)

چون که چوب خیزران می خورد بر لبهای تو
چشم اطفال حرم از غصه گریان شد حسین(ع)

 خورد وقتی تازیانه بر تن اطفال تو
بزم غم بر پا به عرش حی سبحان شد حسین(ع)

رفتی و با رفتنت در هر دلی غم کاشتی
شادمانی رخت بست و غم فراوان شد حسین(ع)

روی نی راس شهیدان، پای نیزه کودکان
پایشان آزرده از خار مغیلان شد حسین (ع)

خواهرت را گرچه در بزم شرابش برده اند
در دفاع از دین حق آنجا سخنران شد حسین(ع)

مصرع پایانی این شعر شرح ماجراست
پاره پاره زیر پا اوراق قران شد حسین(ع)



چهارشنبه 96 آبان 17 | نظر

 

راز عشق

برخیز یا حسین(ع)، قافله سالار آمده
برخیز یا حسین(ع)، موسم دیدار آمده

آن کاروان که بار مصیبت به دوش داشت
با درد و رنج و غصه ی بسیار آمده

بر روی نیزه رفت سر تو به سوی شام
خواهر ولی به سر سویت ای یار آمده

در شام گر چه بر سر تو سنگ خورده است
برخیز یا حسین(ع) که خریدار آمده

رگ را به جای گونه زده بوسه خواهرت
برخیز یا حسین(ع) که دلدار آمده

این کاروان ندیده به جز اشک و آه و غم
با درد و غم ز کوچه و بازار آمده

حالا سفیر کرببلا زائرت شده
قامت کمان و دیده ی خونبار آمده

آبی رسان به قافله، سقای کربلا
با سختی و مرارت و دشوار آمده

در سینه اش نهفته همه رازهای عشق
برخیز یا حسین(ع) محرم اسرار آمده

یک کاروان مصیبت و یک کوهی از عزا
با اشک و آه و سینه ی تبدار آمده

برگشته است از سفر شام کاروان
یک کاروان اسیر عزادار آمده  



دوشنبه 96 آبان 15 | نظر بدهید

 

اربعین

یک اربعین بدون تو شاید که زیستم
اما ز درد دوری تو خون گریستم

وقتی جدا سرت ز تنت شد برادرم
شد آسمان خراب و فرو ریخت بر سرم

مدفون به زیر نیزه و شمشیر شد تنت
فصل خزان رسید و بخشکید گلشنت

در خیمه چند کودک و بیمار داشتیم
از درد و غصه دیده ی خونبار داشتیم

آتش زبانه می کشد از خیمه گاه وای
کشتند امام و دین خدا شد تباه وای

خورشید من، اگر سر نی منبر تو بود
در زیر آفتاب تن بی سر تو بود

ای در تمام عمر، تو چون جان به پیکرم
از روی نیزه راس تو خورشید انورم

یک اربعین ز داغ تو چون شمع سوختم
در پای نیزه بر سر تو چشم دوختم

با اشک چشم باغ تو را آب داده ام
اشک بصر به گلشن ارباب داده ام

از روی ناقه دخترت افتاد بر زمین
بشکست در عزای تو از خواهرت جبین

هرگز ندید غافله از دشمن احترام
بردند در تنور سر پاکت ای امام

با دست های بسته به بند طناب وای
شد غافله روانه ی بزم شراب وای

جمعی میان کوچه دف و چنک می زدند
جمعی ز بام بر سر ما سنگ می زدند

بودی به روی نیزه سر ماه جلوه گر
در پای نیزه خون دلم جاری از بصر

بودی خرابه مسکن و ماوا، برادرم
راس بریده تا به سحر در برابرم

ای از خدا و احمد مرسل(ص) تو را سلام 
ویران نشد چرا ز غمت آسمان شام

می سوخت چون ز آتش بیداد باغ تو
عرش خدا به لرزه در آمد ز داغ تو

از بس به آل احمد مختار(ص) شد ستم 
پوشیده شد به قامت دنیا لباس غم



یکشنبه 96 آبان 14 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin