سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

رو به در مانده چشم منتظرش
تا که آید کنار او پدرش

پدر از بس که شوق او را داشت
آمد اما فقط به پای سرش
--
مرغ بی بال و پری یک اربعین بی دانه بود
با تمام دلخوشی های جهان بیگانه بود

بود از خار مغیلان پای او پر آبله
 گرد یک شمع سراپا سوخته پروانه بود
--
اربعینی کاروانی بود و یک دنیا عزا
دختر شیرین زبانی بود و یک دنیا عزا

پای خونین، صورتی نیلی، دلی لبریز غم
چشم های خون فشانی بود و یک دنیا عزا
--
دختری خود را روی زانوی بابا می نشاند
ظهر عاشورا شد و بابا دگر پیشش نماند

دید بابا را که زیر نیزه ها مدفون شده
دخترک زانو کشان خود را به بابایش رساند



نوشته شده در دوشنبه 94 آبان 25ساعت ساعت 1:59 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

کاروان وقتی سوی شام بلا در راه بود
راس خونین بر سر نی جلوه گر چون ماه بود

از سر نی چون به گوش آوای قران می رسید
پای نی کار یتیمان ناله ی جان کاه بود
--
کودکی راس پدر را روی دامان بوسه زد
با دلی خونین و چشم اشک افشان بوسه زد

چون عدو می زد به لبهای پدر با خیزران
بر لب بابای خود با حال ترسان بوسه زد
--
کودکی از ناقه ای افتاد می دانی چرا؟
بود اسیر بند یک صیاد می دانی چرا؟

گشت از خار مغیلان پای او پر آبله
ای دریغ از ذره ای امداد می دانی چرا؟
--
کاروان غصه بود و طعنه ی بیگانه ها
سنگ می آمد فرود از پشت بام خانه ها

خاندان وحی در بند اسارت کو به کو
گاه در بزم شراب و گاه در ویرانه ها



نوشته شده در پنج شنبه 94 آبان 21ساعت ساعت 11:15 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

فصل غم آمد و سرها به گریبان عزا
و همه عالمیان بی سرو سامان عزا

شرق تا غرب جهان از غم و اندوه پر است
در نوردید جهان را غم و طوفان عزا

هر کجا می نگرم غصه و غم می بینم
ریزد از چشم فلک یکسره باران عزا

خاکیان خاک عزا بر سر خود می ریزند
قدسیان با دل پر خون شده حیران عزا

کربلا نقطه ی پرگار غم و غصه و درد
عصرما عصر غم و غصه و دوران عزا

به تن عالمیان رخت عزا پوشیدند
شد محرم همه عالم شده مهمان عزا

غم هم از غصه و اندوه بگرید شب و روز
چشم او چشمه و دریا شده دامان عزا

کو به کو بر سر نیزه سر خونین حسین(ع)
تا بگرییم  همه عمر به برهان عزا

خواند قران سری و چوب به لبهایش خورد
خواهری با غم و اندوه سخنران عزا

گر بمیریم از این غصه و اندوه کم است
عاشق حضرت عشقیم و مسلمان عزا

واژه ها بار غمش را نتوانند کشید
شعرها، شرح غم و غصه به دیوان عزا



نوشته شده در چهارشنبه 94 مهر 22ساعت ساعت 10:38 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

جبریل مرغ عشق به بستان زینب(س) است
پرهای او همیشه پریشان زینب(س) است

ایوب را که صبر و صبوری مثال کرد
شاگرد درس صبردبستان زینب(س) است

هرگز قدم به غیر طریق خدا نزد
آن رهروی که پیرو فرمان زینب(س) است

راه خدا به غیر طریق علی(ع) مجو
این نص آیه آیه ی قران زینب(س) است

صدها گره گشوده شود از دعای او
این معجزه ز اشک دو چشمان زینب(س) است

زیبایی است اوج بلا هم به چشم او
این شاه بیت شاخص دیوان زینب(س) است

از خنده های کودکی اش شادمان علی(ع) است
اما حسین(ع) بی سر و سامان زینب(س) است

باغ بهشت مقصد و مقصود مومن است
باغی که شاخه ای ز گلستان زینب(س) است

ای خوش به حال آن که دلش زینبی شده
بر شاخسار عشق غزلخوان زینب(س) است

در این جهان هر آن که کند پیروی از او
فردا کنار سفره احسان زینب(س) است



نوشته شده در سه شنبه 93 اسفند 5ساعت ساعت 7:59 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ما در تمام عمر گرفتار زینبیم
تا صبح روز حشر بدهکار زینبیم

درس وفا به مکتب عباس(ع) خوانده ایم
تا زنده ایم یار و وفادار زینبیم

جان را فدای مقدم او کرده ایم ما
ما کشتگان سر به سر دار زینبیم

عالم گرفته بوی خوش از گلستان او
ما وامدار گلشن و گلزار زینبیم

در آسمان ملائکه مداح زینبند
ما نیز محو تک تک اسرار زینبیم

گوید اگر سخن ، سخنش درّ و گوهر است
ما تشنه ی کلام گهربار زینبیم

هر کس در آرزوی دیدن رویی است روز حشر
ما هم در آرزوی دیدن رخسار زینبیم

در سر هوای آل علی(ع) پرورانده ایم
از عمق جان همیشه هوادار زینبیم



نوشته شده در دوشنبه 93 اسفند 4ساعت ساعت 9:51 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

شاعر تمام قافیه ها را مرور کرد
واز سر هوای رنگ و ریا را به دور کرد

شعری سرود قافیه ای عاشقانه داشت
دنیای عشق را همه غرق سرور کرد

توحید بیت اول اشعار ناب او
دست مدد به سوی خدای غفور کرد

بیتی به وصف ختم رسولان سرود و بعد
او از حجاز عزم سر کوی طور کرد

در بیت سوم غزلش گفت یا علی(ع)
در شاهراه عشق چه زیبا عبور کرد

وانگه به وصف فاطمه(س) بیتی سرود او
شرح مفصلی ز کتاب و زبور کرد

ذکر امام دوم ما بیت بعد بود
در اوج عشق قافیه را جور جور کرد

با رنگ خون دو مصرع بعدش سروده شد
گفتا حسین(ع) و قافیه اش را تنور کرد

در بیت بعد زینب کبری(س) سروده شد
بعد از تنور قافیه او را صبور کرد

گفتا چهارده غزل که همه عاشقانه بود
توصیف عاشقانه ای از  کوه نور کرد

بیت نهایی اش همه امید بود و عشق
گفتا ولی عصر(عج) و سخن از حضور کرد

با اشک و آه و ناله و اندوه و حزن و غم
او از خدای خود طلب امر ظهور کرد



نوشته شده در یکشنبه 93 اسفند 3ساعت ساعت 8:28 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

دختری فاطمه (س) سیماست عجب منظره ای
نوگل حضرت زهرا(س) ست عجب منظره ای

سوره کوثر اگر سوره مریم آرد
چقدر منظره زیباست عجب منظره ای

می درخشد گهری بر روی دستان علی(ع)
صحنه تا عرش هویداست عجب منظره ای

معدن این گهر ناب کجا بوده؟ بگو
گوهر پاک دو دریاست عجب منظره ای

لوء لوء و گوهر تابنده که تا روز ابد
زینت حضرت باباست عجب منظره ای

پدر و مادر او نور و خودش گوهر ناب
خادمش هاجر و ساراست عجب منظره ای

سوره ی کوثر اگر حیدر(ع) و زهرا(س) هستند
زینبش معنی و معناست عجب منظره ای

همه هستی علی(ع) فاطمه(س) هست و حسنین(ع)
زینبش یاور آنهاست عجب منظره ای

فاطمه(س) بوید و بوسد گل زیبایش را
بنگر وقت تماشاست عجب منظره ای

کیست این گوهر ارزنده ی محبوبه ی حق
نام او زینب(س) کبراست عجب منظره ای

همه عالم چو گلستان شده از مقدم او
شادی اندر دل مولاست عجب منظره ای

عرشیان سر نشناسند ز پا از سر شوق
و زمین یکسره هوراست عجب منظره ای

پای تا سر گنهم، چشم امیدم به شماست
کار من سخت، به فرداست عجب منظره ای



نوشته شده در شنبه 93 اسفند 2ساعت ساعت 8:46 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

زینب(س) برای نوحه گری آفریده شد
چشمان او برای تری آفریده شد

هر قطره اشک زینب کبری (س) حکایتی است
اشکش مخوان که چون گهری آفریده شد

با دست دشمنان خدا و رسول او
بعد از غمی غم دگری آفریده شد

کم بود سیلی و کتک و ضربه های در
آتش ز بعد میخ دری آفریده شد

از بغض و کینه و حسد دشمنان دین
شمشیر بهر فرق سری آفریده شد

دشمن ولایت علوی را هدف گرفت
زهر جفای پر شرری آفریده شد

باید پسر فدایی راه پدر شود
در کربلا چنین پسری آفریده شد

شق القمر نشانه ی حق بودن ولی است
لب تشنه اینچنین قمری آفریده شد

در راه شام و بیکس و تنهاست خواهری
بالای نیزه همسفری آفریده شد

خاکستری سری به روی نیزه جلوه گر
بر گونه های او اثری آفریده شد

یک کاروان مصیبت و یک اربعین عزا
در سینه داغ دربدری آفریده شد

غم بود و غصه بود و بلا بود و خیزران
راسی میان تشت زری آفریده شد

رسوا نمود دشمن دین را سخنوری
در هر کلام او هنری آفریده شد

ایمان او به مثل علی(ع) استوار بود
بهر نماز شب سحری آفریده شد

شرح غم مصیبت او بی نهایت است
هر چند شرح مختصری آفریده شد



نوشته شده در چهارشنبه 93 آذر 26ساعت ساعت 1:12 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

بشنو از من ای که هستی دل غمین
تا دهم این بار شرح اربعین

اربعین یعنی چهل منزل عزا
اربعین یعنی شبی بی انتها

اربعین یعنی غریبی ، بی کسی
اربعین یعنی همه دل وا پسی

اربعین یعنی چهل منزل سفر
اربعین یعنی همه خوف و خطر

اربعین یعنی که در بزم یزید
از لب شاه شهیدان خون چکید

اربعین یعنی که شامی ها بدند
طعنه بر آل پیمبر(ص) می زدند

اربعین یعنی که چوب خیزران
بار سنگین غم و رنجی گران

اربعین یعنی جفای بی شمار
اربعین یعنی کف پا پر زخار

اربعین یعنی پریشانی و درد
سینه سوزان، چشم گریان، آه سرد

اربعین یعنی سراسر حزن و غم
اربعین یعنی همه ظلم و ستم

اربعین یعنی که قران روی نی
خواهری با چشم گریانش ز پی

اربعین یعنی سیاهی تا ابد
راه دین تا بی نهایت گشته سد

اربعین یعنی رقیه(س) ، راس باب
اربعین یعنی دو بیتی های ناب

اربعین یعنی که رویی نیلگون
گوش پاره ، چشمهایی رنگ خون

در تنوری سر اگر زندان شود
عالمی زین ماجرا گریان شود

اربعین یعنی غم و درد و عزا
اربعین یعنی همه رنج و بلا

اربعین یعنی دوباره کربلا
خیمه های غم شدن از نو به پا

اربعین یعنی که ساقی آب کو
کو حسین من بگو ارباب کو

اربعین یعنی کویر کربلا
بر لب شط، تشنه سر از تن جدا

کربلا حج است و حاجی زینب است
ذکر لبیکش دمادم بر لب است

اربعین یعنی چهل شب در نماز
اشک ها و ناله های جانگداز

در غل و زنجیر زین العابدین (ع)
روز و شب بر خاک بگذارد جبین

با خدای خویش در راز و نیاز
گه دعا می خواند و گاهی نماز

اربعین یعنی امام انس و جان  
شد اسیر بند ظلم ظالمان

اربعین یعنی بلا بعد از بلا
اربعین یعنی صبوری تا خدا

اربعین یعنی که یاری  از صلات
استعانت از علی(ع) در مشکلات

اربعین یعنی که در خلد برین
هست زهرا ( س) و پیمبر(ص) دل غمین

اربعین یعنی علی مرتضی (ع)
کرده در جنت خیام غم به پا

اربعین یعنی که غم شد جاودان
رنگ شادی را نمی بیند جهان

اربعین یعنی همه کروبیان
رخت غم بر تن ، به دل آه و فغان

اربعین یعنی که تا دنیا به پاست
جای جای این جهان رنگ عزاست

اربعین یعنی که بر قبر حسین (ع)
زینب(س) غمدیده با صد شور و شین

کودکان گریان و زینب(س) نوحه خوان
دست غم بر سر دو چشم خون چکان

سینه ها لبریز حزن و ماتم است
گر بمیرد شیعه از این غم کم است

این همه ظلمی که بر آل علی(ع) است  
حاصل جور و جفای اولی است

کربلا دانی کجا آغاز شد؟
با لگد وقتی که آن در باز شد...!

آن که حیدر(ع) را سوی مسجد کشید
کرد امضا نامه ی ظلم یزید

آن که سیلی زد به روی فاطمه (س)
کشت او عباس(ع) را در علقمه

کشته شد محسن(ع) اگر از میخ در
میخ در شمشیر شد بار دگر ...

چون ندارد این مصیبت التیام
این سخن کوتاه کردم والسلام



نوشته شده در پنج شنبه 93 آذر 20ساعت ساعت 1:3 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

سنگینی غم به دوششان پیدا بود
از رنج و بلا در دلشان غوغا بود
می رفت به آسمان صدای ناله
در کرببلا چو محشر کبری بود 


---
دختر شیر خدا ناله کنان آمده است
از غم او همه عالم به فغان آمده است
بر سر قبر برادر بدهد شرح فراق
به یقین محشر کبراست عیان آمده است
---
آن یک بزند به سر که بابا را کو
وان یک به غم و غصه که سقا را کو
خون دل خود ز دیده ها می ریزند
آن مایه ی آرامش دلها را کو
---
یک عده ز غصه و بلا رنجیده
با قلب کباب و صورت تفتیده
جمعند کنار خاک پاک شهدا
ریزند ز غصه خون دل از دیده
---
با قد کمان قافله سالار آمد
در بند غم و غصه گرفتار آمد
بار غم بی برادری بر دوشش
با آه و فغان و دیده ی زار آمد
---
دلها همه خون و دیده ها چون دریاست
آوای تمام کودکان واویلاست
یک بار دگر کرببلا شد تکرار
این غصه و غم تا به ابد پا برجاست
---
منزل به منزل آمده این کاروان غم
با درد و غم عجین شده در بند صد ستم
چشمانشان ز غصه شده چشمه سار خون
دامانشان ز اشک دو دیده به مثل یم
---
با کوله باری از غم و غصه رسیده اند
جز غصه و بلا و مصیبت ندیده اند
از داغشان همه عالم به غم نشست
دیگر مپرس از چه سبب قد خمیده اند
---
آن روز از آسمان عزا می بارید
رنج و محن و درد و بلا می بارید
انگار نداشت هیچکس قصد وفا
پیوسته به غافله جفا می بارید
---
آنان که چهل روز غم و درد کشیدند
غیر از غم و اندوه و بلا هیچ ندیدند
حالا همه با سینه ی لبریز غم و درد
بالای سر قبر شهیدان برسیدند
---
بر خیز که کاروان غم ز شام آمده است
بهر ادب و عرض سلام آمده است
دیدند چهل روز غم و درد فراق
بر خیز که وقت احترام آمده است
---
از شام بلا به کربلا آمده اند
با بار مصیبت و عزا آمده اند
از چشمه ی چشمشان روان خونابه
چون بر سر قبر شهدا آمده اند
---
با رنج و غم و درد و بلا می گریند
با سینه ی لبریز عزا می گریند
در بند غم و غصه اسیرند همه
از داغ شهید سر جدا می گریند



نوشته شده در پنج شنبه 93 آذر 20ساعت ساعت 10:17 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin