سفارش تبلیغ
صبا
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال تلگرام اشک شفق

 

مطالب اخیر

یا شاه چراغ

کریمه ی اهل بیت علیهم السلام

شهره

دلنوشته

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (60)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (127)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (75)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (21)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (108)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (2)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (7)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (15)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (4)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (34)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (8)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (3)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (12)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (145)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (92)

سروده های دیگر (72)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 401111
بازدید امروز :35
بازدید دیروز : 134
تعداد کل پست ها : 789

 

باز باران

باز باران
غمگنانه
سیل گونه
ریزد از چشمان زینب(س)
می چکد از چشم اطفال پریشان
روی خاک کربلا
قبر شهیدان
کاروانی غمزده
سختی کشیده
با غم و درد فراوان
خون دل خورده
چهل منزل
اسارت
پا برهنه
پای بر خار مغیلان
همسفر با راس خونین شهیدان
غیر خون
چیزی ندیده چشمهاشان
خواهری محنت کشیده
دیده اندر قتلگه
خورشید را
غلطیده در خون
پیکرش آماج صد تیر بلا
شمشیر
نیزه
بر رگ ببریده او
بوسه ها زد
خواهر دلخسته
با اشک دو چشمش
شستشو می داد
آن خونین بدن را
چشم او می دید حالا
شعله های دود و آتش
خیمه ها می سوخت
شعله ها تا آسمان می رفت
بیمارش میان خیمه ها
اطفال سرگردان
پا برهنه
پای بر شن های داغ و پای بر خار مغیلان
ناله ی واویلتا
از نای اطفال حرم
بشنیده می شد
تازیانه
ضرب سیلی
صورت نیلی
دلی خون
توشه ی راهی برای کاروان بود
همسفر با کاروان
سرها به روی نیزه
آنجا خون چکان بود
نغمه و الحان قاری
بر سر نی
نغمه هایی جاودان بود
گرچه بر لبهای قاری
بعد از هر نغمه
با دست پلیدی
ضربه های خیزران بود
در میان کوچه اما
سنگ ها
زخم زبانها هم نصیب کاروان بود
گوشِ پاره سهم اطفال یتیم و
گوشواره قسمت فرزندهای ساربان بود
بارها از ناقه می افتاد طفلی
کودک اما قد کمان بود
جمله در بند اسارت
جانشان بر لب
ولی چشمان آنها خونفشان بود
دیده گریان
کاروان سالار
شرح قصه ی پر غصه را
با اشک چشم خویش می گفت
اما بعد
او گفت:
در این ماجرا
من غیر زیبایی ندیدم
ناله و اندوه و ماتم
اشک دیده
سینه ی پر خون
مصیبت
صد بلا
گر در ره حفظ ولای مرتضی(ع) باشد
و از کردار ما
پروردگار ما رضا باشد
در آن صورت
مصیبت ها
بلاها
خون دلی ها
غصه ها
زخم زبانها
رنج ها
زیباست
زیباست
زیبا...



چهارشنبه 94 آذر 4 | نظر بدهید

 

خورشید بر نیزه

صبحی نشد و شمس نتابید از آن پس
چون بر سر نی شد سر خورشید از آن پس

جز خار غم و غصه و اندوه نروئید
پژمرده شدی چون گل امید از آن پس

بگزید به دل غصه و غم رحل اقامت
شد غم به دل ما غم جاوید از آن پس

آنکس که جدا کرد سر از اصل امامت
بر جنگ خدا رفته و توحید از آن پس

طرحی بکشیدند اگر روز سقیفه
در قتلگه امضا شد و تمدید از آن پس

هر چند دل شیعه پر از غصه و غم بود
شد غصه و غمها همه تشدید از آن پس

ایمان و یقین بار سفر بست ز دلها
شد خانه دل خانه تردید از آن پس

زینب (س) که همه دل خوشی اش بود برادر
غمگین غم او شد و نالید از آن پس



دوشنبه 94 آذر 2 | نظر

 

شوق دیدار

رو به در مانده چشم منتظرش
تا که آید کنار او پدرش

پدر از بس که شوق او را داشت
آمد اما فقط به پای سرش
--
مرغ بی بال و پری یک اربعین بی دانه بود
با تمام دلخوشی های جهان بیگانه بود

بود از خار مغیلان پای او پر آبله
 گرد یک شمع سراپا سوخته پروانه بود
--
اربعینی کاروانی بود و یک دنیا عزا
دختر شیرین زبانی بود و یک دنیا عزا

پای خونین، صورتی نیلی، دلی لبریز غم
چشم های خون فشانی بود و یک دنیا عزا
--
دختری خود را روی زانوی بابا می نشاند
ظهر عاشورا شد و بابا دگر پیشش نماند

دید بابا را که زیر نیزه ها مدفون شده
دخترک زانو کشان خود را به بابایش رساند



دوشنبه 94 آبان 25 | نظر بدهید

 

کاروان غم

کاروان وقتی سوی شام بلا در راه بود
راس خونین بر سر نی جلوه گر چون ماه بود

از سر نی چون به گوش آوای قران می رسید
پای نی کار یتیمان ناله ی جان کاه بود
--
کودکی راس پدر را روی دامان بوسه زد
با دلی خونین و چشم اشک افشان بوسه زد

چون عدو می زد به لبهای پدر با خیزران
بر لب بابای خود با حال ترسان بوسه زد
--
کودکی از ناقه ای افتاد می دانی چرا؟
بود اسیر بند یک صیاد می دانی چرا؟

گشت از خار مغیلان پای او پر آبله
ای دریغ از ذره ای امداد می دانی چرا؟
--
کاروان غصه بود و طعنه ی بیگانه ها
سنگ می آمد فرود از پشت بام خانه ها

خاندان وحی در بند اسارت کو به کو
گاه در بزم شراب و گاه در ویرانه ها



پنج شنبه 94 آبان 21 | نظر بدهید

 

دیوان عزا

فصل غم آمد و سرها به گریبان عزا
و همه عالمیان بی سرو سامان عزا

شرق تا غرب جهان از غم و اندوه پر است
در نوردید جهان را غم و طوفان عزا

هر کجا می نگرم غصه و غم می بینم
ریزد از چشم فلک یکسره باران عزا

خاکیان خاک عزا بر سر خود می ریزند
قدسیان با دل پر خون شده حیران عزا

کربلا نقطه ی پرگار غم و غصه و درد
عصرما عصر غم و غصه و دوران عزا

به تن عالمیان رخت عزا پوشیدند
شد محرم همه عالم شده مهمان عزا

غم هم از غصه و اندوه بگرید شب و روز
چشم او چشمه و دریا شده دامان عزا

کو به کو بر سر نیزه سر خونین حسین(ع)
تا بگرییم  همه عمر به برهان عزا

خواند قران سری و چوب به لبهایش خورد
خواهری با غم و اندوه سخنران عزا

گر بمیریم از این غصه و اندوه کم است
عاشق حضرت عشقیم و مسلمان عزا

واژه ها بار غمش را نتوانند کشید
شعرها، شرح غم و غصه به دیوان عزا



چهارشنبه 94 مهر 22 | نظر

 

سفره احسان زینب س

جبریل مرغ عشق به بستان زینب(س) است
پرهای او همیشه پریشان زینب(س) است

ایوب را که صبر و صبوری مثال کرد
شاگرد درس صبردبستان زینب(س) است

هرگز قدم به غیر طریق خدا نزد
آن رهروی که پیرو فرمان زینب(س) است

راه خدا به غیر طریق علی(ع) مجو
این نص آیه آیه ی قران زینب(س) است

صدها گره گشوده شود از دعای او
این معجزه ز اشک دو چشمان زینب(س) است

زیبایی است اوج بلا هم به چشم او
این شاه بیت شاخص دیوان زینب(س) است

از خنده های کودکی اش شادمان علی(ع) است
اما حسین(ع) بی سر و سامان زینب(س) است

باغ بهشت مقصد و مقصود مومن است
باغی که شاخه ای ز گلستان زینب(س) است

ای خوش به حال آن که دلش زینبی شده
بر شاخسار عشق غزلخوان زینب(س) است

در این جهان هر آن که کند پیروی از او
فردا کنار سفره احسان زینب(س) است



سه شنبه 93 اسفند 5 | نظر بدهید

 

مدح حضرت زینب س

ما در تمام عمر گرفتار زینبیم
تا صبح روز حشر بدهکار زینبیم

درس وفا به مکتب عباس(ع) خوانده ایم
تا زنده ایم یار و وفادار زینبیم

جان را فدای مقدم او کرده ایم ما
ما کشتگان سر به سر دار زینبیم

عالم گرفته بوی خوش از گلستان او
ما وامدار گلشن و گلزار زینبیم

در آسمان ملائکه مداح زینبند
ما نیز محو تک تک اسرار زینبیم

گوید اگر سخن ، سخنش درّ و گوهر است
ما تشنه ی کلام گهربار زینبیم

هر کس در آرزوی دیدن رویی است روز حشر
ما هم در آرزوی دیدن رخسار زینبیم

در سر هوای آل علی(ع) پرورانده ایم
از عمق جان همیشه هوادار زینبیم



دوشنبه 93 اسفند 4 | نظر بدهید

 

غزلی عاشقانه

شاعر تمام قافیه ها را مرور کرد
واز سر هوای رنگ و ریا را به دور کرد

شعری سرود قافیه ای عاشقانه داشت
دنیای عشق را همه غرق سرور کرد

توحید بیت اول اشعار ناب او
دست مدد به سوی خدای غفور کرد

بیتی به وصف ختم رسولان سرود و بعد
او از حجاز عزم سر کوی طور کرد

در بیت سوم غزلش گفت یا علی(ع)
در شاهراه عشق چه زیبا عبور کرد

وانگه به وصف فاطمه(س) بیتی سرود او
شرح مفصلی ز کتاب و زبور کرد

ذکر امام دوم ما بیت بعد بود
در اوج عشق قافیه را جور جور کرد

با رنگ خون دو مصرع بعدش سروده شد
گفتا حسین(ع) و قافیه اش را تنور کرد

در بیت بعد زینب کبری(س) سروده شد
بعد از تنور قافیه او را صبور کرد

گفتا چهارده غزل که همه عاشقانه بود
توصیف عاشقانه ای از  کوه نور کرد

بیت نهایی اش همه امید بود و عشق
گفتا ولی عصر(عج) و سخن از حضور کرد

با اشک و آه و ناله و اندوه و حزن و غم
او از خدای خود طلب امر ظهور کرد



یکشنبه 93 اسفند 3 | نظر بدهید

 

عجب منظره ای

دختری فاطمه (س) سیماست عجب منظره ای
نوگل حضرت زهرا(س) ست عجب منظره ای

سوره کوثر اگر سوره مریم آرد
چقدر منظره زیباست عجب منظره ای

می درخشد گهری بر روی دستان علی(ع)
صحنه تا عرش هویداست عجب منظره ای

معدن این گهر ناب کجا بوده؟ بگو
گوهر پاک دو دریاست عجب منظره ای

لوء لوء و گوهر تابنده که تا روز ابد
زینت حضرت باباست عجب منظره ای

پدر و مادر او نور و خودش گوهر ناب
خادمش هاجر و ساراست عجب منظره ای

سوره ی کوثر اگر حیدر(ع) و زهرا(س) هستند
زینبش معنی و معناست عجب منظره ای

همه هستی علی(ع) فاطمه(س) هست و حسنین(ع)
زینبش یاور آنهاست عجب منظره ای

فاطمه(س) بوید و بوسد گل زیبایش را
بنگر وقت تماشاست عجب منظره ای

کیست این گوهر ارزنده ی محبوبه ی حق
نام او زینب(س) کبراست عجب منظره ای

همه عالم چو گلستان شده از مقدم او
شادی اندر دل مولاست عجب منظره ای

عرشیان سر نشناسند ز پا از سر شوق
و زمین یکسره هوراست عجب منظره ای

پای تا سر گنهم، چشم امیدم به شماست
کار من سخت، به فرداست عجب منظره ای



شنبه 93 اسفند 2 | نظر بدهید

 

شرح غم

زینب(س) برای نوحه گری آفریده شد
چشمان او برای تری آفریده شد

هر قطره اشک زینب کبری (س) حکایتی است
اشکش مخوان که چون گهری آفریده شد

با دست دشمنان خدا و رسول او
بعد از غمی غم دگری آفریده شد

کم بود سیلی و کتک و ضربه های در
آتش ز بعد میخ دری آفریده شد

از بغض و کینه و حسد دشمنان دین
شمشیر بهر فرق سری آفریده شد

دشمن ولایت علوی را هدف گرفت
زهر جفای پر شرری آفریده شد

باید پسر فدایی راه پدر شود
در کربلا چنین پسری آفریده شد

شق القمر نشانه ی حق بودن ولی است
لب تشنه اینچنین قمری آفریده شد

در راه شام و بیکس و تنهاست خواهری
بالای نیزه همسفری آفریده شد

خاکستری سری به روی نیزه جلوه گر
بر گونه های او اثری آفریده شد

یک کاروان مصیبت و یک اربعین عزا
در سینه داغ دربدری آفریده شد

غم بود و غصه بود و بلا بود و خیزران
راسی میان تشت زری آفریده شد

رسوا نمود دشمن دین را سخنوری
در هر کلام او هنری آفریده شد

ایمان او به مثل علی(ع) استوار بود
بهر نماز شب سحری آفریده شد

شرح غم مصیبت او بی نهایت است
هر چند شرح مختصری آفریده شد



چهارشنبه 93 آذر 26 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin