سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

اشک شفق

رفتی و هفت آسمان یک باره ویران شد حسین(ع)
دیده ها لبریز خون و سینه سوزان شد، حسین(ع)

زیر صدها نیزه و شمشیر جسمت ماند و بعد
راس تو بالای نیزه سنگ باران شد حسین(ع)

بهر انگشتر برید آن ساربان انگشت تو
بعد انگشتر نصیب ساربانان شد حسین(ع)

خیمه هایت سوخت چون در آتش خشم یزید
هر دلی بریان و هر حالی پریشان شد حسین(ع)

باد می لرزاند روی نیزه موهای تو را
پیکرت اما به روی خاک عریان شد حسین(ع)

چون که چوب خیزران می خورد بر لبهای تو
چشم اطفال حرم از غصه گریان شد حسین(ع)

 خورد وقتی تازیانه بر تن اطفال تو
بزم غم بر پا به عرش حی سبحان شد حسین(ع)

رفتی و با رفتنت در هر دلی غم کاشتی
شادمانی رخت بست و غم فراوان شد حسین(ع)

روی نی راس شهیدان، پای نیزه کودکان
پایشان آزرده از خار مغیلان شد حسین (ع)

خواهرت را گرچه در بزم شرابش برده اند
در دفاع از دین حق آنجا سخنران شد حسین(ع)

مصرع پایانی این شعر شرح ماجراست
پاره پاره زیر پا اوراق قران شد حسین(ع)



نوشته شده در چهارشنبه 96 آبان 17ساعت ساعت 9:55 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

برخیز یا حسین(ع)، قافله سالار آمده
برخیز یا حسین(ع)، موسم دیدار آمده

آن کاروان که بار مصیبت به دوش داشت
با درد و رنج و غصه ی بسیار آمده

بر روی نیزه رفت سر تو به سوی شام
خواهر ولی به سر سویت ای یار آمده

در شام گر چه بر سر تو سنگ خورده است
برخیز یا حسین(ع) که خریدار آمده

رگ را به جای گونه زده بوسه خواهرت
برخیز یا حسین(ع) که دلدار آمده

این کاروان ندیده به جز اشک و آه و غم
با درد و غم ز کوچه و بازار آمده

حالا سفیر کرببلا زائرت شده
قامت کمان و دیده ی خونبار آمده

آبی رسان به قافله، سقای کربلا
با سختی و مرارت و دشوار آمده

در سینه اش نهفته همه رازهای عشق
برخیز یا حسین(ع) محرم اسرار آمده

یک کاروان مصیبت و یک کوهی از عزا
با اشک و آه و سینه ی تبدار آمده

برگشته است از سفر شام کاروان
یک کاروان اسیر عزادار آمده  



نوشته شده در دوشنبه 96 آبان 15ساعت ساعت 1:57 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

یک اربعین بدون تو شاید که زیستم
اما ز درد دوری تو خون گریستم

وقتی جدا سرت ز تنت شد برادرم
شد آسمان خراب و فرو ریخت بر سرم

مدفون به زیر نیزه و شمشیر شد تنت
فصل خزان رسید و بخشکید گلشنت

در خیمه چند کودک و بیمار داشتیم
از درد و غصه دیده ی خونبار داشتیم

آتش زبانه می کشد از خیمه گاه وای
کشتند امام و دین خدا شد تباه وای

خورشید من، اگر سر نی منبر تو بود
در زیر آفتاب تن بی سر تو بود

ای در تمام عمر، تو چون جان به پیکرم
از روی نیزه راس تو خورشید انورم

یک اربعین ز داغ تو چون شمع سوختم
در پای نیزه بر سر تو چشم دوختم

با اشک چشم باغ تو را آب داده ام
اشک بصر به گلشن ارباب داده ام

از روی ناقه دخترت افتاد بر زمین
بشکست در عزای تو از خواهرت جبین

هرگز ندید غافله از دشمن احترام
بردند در تنور سر پاکت ای امام

با دست های بسته به بند طناب وای
شد غافله روانه ی بزم شراب وای

جمعی میان کوچه دف و چنک می زدند
جمعی ز بام بر سر ما سنگ می زدند

بودی به روی نیزه سر ماه جلوه گر
در پای نیزه خون دلم جاری از بصر

بودی خرابه مسکن و ماوا، برادرم
راس بریده تا به سحر در برابرم

ای از خدا و احمد مرسل(ص) تو را سلام 
ویران نشد چرا ز غمت آسمان شام

می سوخت چون ز آتش بیداد باغ تو
عرش خدا به لرزه در آمد ز داغ تو

از بس به آل احمد مختار(ص) شد ستم 
پوشیده شد به قامت دنیا لباس غم



نوشته شده در یکشنبه 96 آبان 14ساعت ساعت 10:0 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

بالای نیزه تا سر ام الکتاب شد
هفت آسمان روی سر زینب (س) خراب شد

از بس کشید بار مصیبت به دوش خویش
نامش همیشه ام مصائب خطاب شد
---

افتاد تا ز ناقه یکی دختر یتیم
بشکست زیر بار ستم گوهر یتیم

از بس که خورد سیلی و شلاق دخترک
پژمرده گشت شاخه ی نیلوفر یتیم
---
از کربلا به شام که می رفت کاروان
دیدم که قد کمان شده هر قامت جوان

جویا شدم ز علت این قد خمیدگی
پاسخ چه بود؟ نیزه دشمن، سر اذان
---
وقتی که در کرب و بلا محشر به پا شد
اندوه و رنج و غصه و غم سهم ما شد 

شد کاروان غصه سوی شام ویران
آه و فغان از خاک تا عرش علا شد



نوشته شده در شنبه 96 آبان 13ساعت ساعت 10:39 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مثلا زخم تنت گشته مداوا بابا
نیست عریان بدنت خفته به صحرا بابا

وعلی اصغر ما خفته به گهواره ی خویش
مثلا بسته نشد آب روی ما بابا

مثلا عمه کشد دست نوازش به سرم
و نیازرده مرا سیلی اعدا بابا

آب آورده عموجان مثلا در خیمه
خیمه ی ما مثلا بر لب دریا بابا

مثلا صورت من نیست ز سیلی نیلی
چشم عمو مثلا روشن و بینا بابا

چون که همبازی ام امشب شده عموجانم
ماه را من بنشینم به تماشا بابا

بغلم کرده عمویم مثلا بابا جان
و اجابت کندم هرچه تمنا بابا

مثلا من به روی زانوی تو بنشستم
می زنی تو مثلا شانه به موها بابا

مثلا احمد مختار(ص) تویی بابا جان
و منم فاطمه ی ام ابیها(س) بابا

قول دادی که مرا تو به سیاحت ببری
یا که امشب مثلا یا که به فردا بابا

قصه گوید مثلا عمه برایم امشب
قصه باغ جنان، شاخه طوبی بابا

گاه از مسجد و محراب برایم گوید
گاه هم از فدک حضرت زهرا(س) بابا

ولی افسوس که این ها همگی رویا بود
هست بر زانوی من راس تو حالا بابا

خیز تا هر دو سوی جنت رضوان برویم
شام غم ، وقت سحر، دختر بابا بابا

 



نوشته شده در دوشنبه 96 آبان 1ساعت ساعت 10:54 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

منم شهیده همان دختر خرابه ی شام
که پر شد ازغم من دفتر خرابه ی شام

به ظهر حادثه جانم رسیده بود به لب
گرفت جان مرا خنجر خرابه ی شام

اگر چه گلشن مارا زده عدو آتش
منم یگانه گل پرپر خرابه ی شام

 شب شهادت من کربلا ی دیگر بود
شب شهادت من محشر خرابه ی شام  

هزار زخم زبان از عدو رسیده به ما   
کجاست مرهم  زخم تر خرابه ی شام

خرابه گشته خراب از پی شهادت من
منم رقیه(س) همان لنگر خرابه ی شام

شکست خورد عدوی ستمگر از مرگم
چه سنگری است مرا سنگر خرابه ی شام

ز ضرب سیلی دشمن دو گونه ام نیلی است 
سه ساله ای که شده مادر خرابه ی شام

به روی زانوی خود تا سر پدر دیدم
شدم شهیده، همان مظهر خرابه ی شام



نوشته شده در شنبه 96 مهر 22ساعت ساعت 9:52 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

دلم گرفته از این گوشه ی خرابه ی شام
که می رسد همه دم بوی درد و غم به مشام

اگر چه تا به سحر من اسیر درد و غمم
بگویدم به دم  صبح باز غصه سلام

به پیش چشم من خسته، بارها خورده
به صورت پدرم سنگ کینه از روی بام

ز روی ناقه فتادم به روی خاک زمین
که دیده است سه ساله ولی فتاده به دام ؟

به راه شام  کتک خورده ام  من از دشمن
هزار طعنه شنیدم میان کوچه مدام

خواصشان سر بابا ز تن جدا کردند
زدند سنگ به سرها ز پشت بام عوام

حریم آل علی(ع) را شکسته اند اینجا
شنیده اند بسی آل مصطفی(ص) دشنام

عزیز فاطمه(س) در خاک و خون شده غلطان
سقیفه تازه شد و غصب گشته حق امام

به گونه های پدر چون که خیزران می خورد
رسید جان به لب و عمر نیز گشت تمام



نوشته شده در پنج شنبه 96 مهر 20ساعت ساعت 11:30 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

رفتی و کرب و بلا روی سر من شد خراب
رود چشمان من از درد فراقت شد پر آب

موج می زد آب در رود فرات اما چه سود
شد فرات آن روز بهر تشنگان همچون سراب

گیسوانت را روی نیزه تکان می داد باد
پیکرت خاک و خون غلطان به زیر آفتاب

چون به روی نیزه دیدم راس خونین تو را
قلب من آتش گرفت و سینه ی من شد کباب

دیدم آنجا زیر پا افتاده قران کریم
بر سر نی نیز دیدم سوره ی ام الکتاب

پای اطفال حرم را سخت می رنجاند خار
سخت می رنجاند دست کودکان را هم طناب

ای برادر جان تماشا کن چگونه خواهرت
برده شد با حیله ی دشمن سوی بزم شراب

دشمن ما بی حیا و ما به بند غم اسیر
خورده ام سیلی برای حفظ تقوا و حجاب

با اجازه از شما من خطبه ای خواندم به شام
کرده ام با خطبه ی خود دشمنانت را مجاب

آنچنان گفتم سخن در مجلس بزم یزید
شد به پا از گفته های من در آنجا انقلاب

سینه ها لبریز غم شد در عزایت یا حسین (ع)
آسمان ویران شد و خون می چکیدی از سحاب

چشمهایم از غمت دریای خون گردیده است
سینه ام از داغ هجرانت سراسر التهاب 



نوشته شده در دوشنبه 96 مهر 17ساعت ساعت 12:15 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

ای آن که با وفاتر از تو به عالم کسی ندید
آبی که ریخت خون شد و از دیده ات چکید

ای غوطه ور به خون شده در نزد نهر آب
طفلی سه ساله منتظر توست، پر امید

وقتی که دید راس عمو را به روی نی
از غصه گشت زلف سیاهش ز غم سپید

ای بهترین عموی جهان در عزای تو
طفلی سه ساله پیر شد و قامتش خمید

خشکید بعد تو گل لبخند روی لب
جز رنج و درد و غصه و ماتم کسی ندید

آن بی پناه دخت سه ساله برهنه پا
از ترس روی خار بیابان غم دوید 

در یک شب سیاه میان خرابه ای
ما را دچار داغ خودش کرد و آرمید



نوشته شده در یکشنبه 96 مهر 16ساعت ساعت 12:55 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

کیست زینب(س) دختر شیر خداست
کیست زینب (س) قهرمان کربلاست

با برادر داغ مادر دیده است
داغ بابابا و برادر دیده است

با برادر یار و غمخوار است او
مثل عباس علمدار(ع) است او

بر سر نی جلوه رنگین کمان
پای نیزه خواهر از غم ناتوان

زینب(س) مظلومه  یعنی یاعلی(ع)
زن ولی صابر چو ایوب نبی

زینب مظلومه(س) یعنی کربلا
غصه و رنج و الم بی انتها

زینب مظلومه(س) یعنی یا حسین(ع)
عمر را طی کردن اما با حسین(ع)

معنی زینب(س) صبوری تا خداست
کربلا با نام زینب(س) کربلاست

زینب (س) مظلومه یعنی تشت زر
راس خونین ، کعب نی، چشمان تر

زینب(س) مظلومه یعنی بی کسی
یک بیابان غصه و دلواپسی

زینب(س) مظلومه  یعنی اشک غم
کربلا تا شام در بند ستم

زینب(س) مظلومه یعنی یا رسول(ص)
یک جهان اندوه از داغ بتول(س)

گرچه زینب را نمی بودی فدک
مثل مادر خورداز دشمن کتک

در امام خحویش فانی گشته بود
از همه وابستگی ها رسته بود

چون امام عصر خود را می شناخت
جان به کف از بهر یاریش شتافت

داغ صد گل گرچه او را پیر کرد
کربلا را صبر او تفسیر کرد



نوشته شده در چهارشنبه 96 فروردین 23ساعت ساعت 11:15 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin