سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

 
 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (69)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (144)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (80)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (24)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (121)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (4)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (9)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (19)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (7)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (38)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (12)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (5)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (14)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (180)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (102)

سروده های دیگر (94)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 488906
بازدید امروز :40
بازدید دیروز : 253
تعداد کل پست ها : 930

 

شعر میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام

ای علی اکبر(ع) که تو محبوب قلب شیعیانی
ای علی اکبر(ع) که تو فخر زمین و آسمانی
در کویر بی پناهی بر سر ما سایبانی
«ای علی(ع) صولت که شبه خاتم پیغمبرانی
بازوی خیبر گشا داری و حیدر(ع) را نشانی»

ماه سیمای تو شد روشنگر هر شام ظلمت
   چون علی ابن ابی طالب(ع) تو هستی کوه غیرت
مرتضی(ع) خو، مصطفی(ص) سیما و سیرت
« یوسف از جان شد خریدار تو در بازار فطرت
فطرتت نازم که هم جانی و هم آرام جانی »

ظلمت شبهای عالم، ظلمت موی تو باشد
چشمه ی عشق دو عالم زیر ابروی تو باشد
حضرت جبریل(ع) محو چشم جادوی باشد
«آن ید بیضای موسی(ع) پرتو روی تو باشد
آفتاب چرخ عشقی، رشک ماه آسمانی»

هست در گردش به گردت روز و شب پرگار هستی
یوسف مصری خریدارت سر بازار هستی
ای تراشیده تو را زیبا چو گل معمار هستی
«شد گل رخسار تو آرایش گلزار هستی
در جهان آفرینش چون بهشت جاودانی»

شد به یمن مقدمت فصل خزان ما بهاران
شد به یمن مقدم تو عالم هستی گلستان
پیش ماه عارضت شرمنده شد خورشید تابان
نور چشمان حسینی و چراغ بزم ایمان
در طریق عشق بازی، رهنمای کاروانی  

 در خدا گشتی فنا تا که بدست آری بقا را 
می توان در چشمهایت دید ایمان و رضا را
قامت رعنای تو باشد ستون ارض و سما را
«ارغوانی کرده ای با خون خود دشت بلا را
در گلستان شهادت چون درخت ارغوانی»

گلشن اسلام و قران از وجود تو معطر
چهره ی زیبای تو ترسیم سیمای پیمبر(ع)
لشکر اسلام را در کربلا بودی تو یاور
ای که مردانه به میدان می خروشی همچو حیدر(ع)
«آفرین، در بیشه ی ایجاد چون شیر ژیانی»

میر سد تا آسمان هفتمین اوج مقامت
حضرت روح الامین هر صبح و شب گوید سلامت
قدسیان پیوسته قد قامت برای احترامت
جان خود را کرده ای با شوق تقدیم امامت
ای شهید راه قران،زندگی را ترجمانی  



سه شنبه 98 فروردین 27 | نظر

 

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

سر تا به پا نوحند و از نسل خلیلند
از خاندان وحی هستند و اصیلند
هریک برای حق پرستی صد دلیلند
یوسف تر از یوسف، جمیل و بی بدیلند
آل محمد(ص) جملگی از این قبیلند

  رود خروشانند فرزندان زهرا(س)
چون آب پاکند و به قران نیز معنا
ناجی تر از نوح و مسیحا تر ز عیسی
«جاری ترین رودند در رگهای دنیا
بهتر بگویم صد هزاران رود نیلند»

بر هر سر کوی علی های قبیله
بر هر لب جوی علی های قبیله
بر خال ابروی علی های قبیله
«بر هر نخ موی علی های قبیله
صدها فرشته با وضو هر شب دخیلند»

شیرین تر از قندند با آن که ملیحند
زنده ولی در راه حفظ دین ذبیحند
ما زائریم و جمله ی آنها ضریحند
«بی پرده گویم کمترین هاشان مسیحند
در معرفت استاد درس جبرئیلند»

یک خانواده شیعیان را رهنما شد
یک خانواده درد عالم را دوا شد
در این میان یک تن شبیه مصطفی(ص) شد
او هم علیِ(ع) خانه ی ارباب ما شد
در باغ رضوان چشمه ای چون سلسبیلند

آنان سراپا معدن فضل و امیدند
آنها همه معنای قران مجیدند
در آزمون های الهی روسپیدند
جان در ره حق داده و جنت خریدند
آنان می ناب و شراب زنجبلیند

«امشب زمین را عرش اعلی کرد اکبر(ع)»
تا صبح بابا را تماشا کرد اکبر(ع)
گمگشته ی خود را که پیدا کرد اکبر(ع)
خود را مطیع امر مولا کرد اکبر(ع)
این لحظه های ناب، زیبا و جلیلند

«لبخند او در سینه ها قند آب کرده»
با خنده هایش شیعه را شاداب کرده
شور و شعف را هدیه بر ارباب کرده
شوق تماشایش مرا بی تاب کرده
دل می برند آنان که جذاب و جمیلند



دوشنبه 98 فروردین 26 | نظر

 

ماه بنی هاشم

آسمان با چشم دل امشب تماشا کن زمین را
 سجده ی شکر علی(ع) آن قبله ی اهل یقین را
چشم بگشا و تماشا کن یل ام البنین(س) را
آسمان امشب ببین ماه امیرالمومنین(ع) را

حضرت عباس(ع) را بنگر به بالای دو عالم
او ز او ج آسمان کرده تماشای دو عالم
راه و رسم او شده اکنون معمای دو عالم
اوست ابراهیم و موسی یا مسیحای دو عالم

ماه و خورشیدند هر دو ذره ای از نور رویش
هر که او را دید شد مست از می ناب سبویش
آب دریاهای عالم قطره ای از آبرویش
مرغ جان دائم به پرواز است در بالای کویش

چشم تا بگشود دل را کرد تقدیم حسین(ع) او
می کند در عمر خود تکریم و تعظیم حسین(ع) او
هستی و بود و نبودش هست تسلیم حسین(ع) او
سر به فرمان و مطیع محض تصمیم حسین(ع) او

دستهایش تا قیامت تکیه گاه آسمان هاست
نامش اما باعث نیروی دست پهلوان هاست
یاد او آرامش قلب تمام ناتوان هاست
مومنان را ذکر تسبیح و امان بی امان هاست

دست بوس اوست لبهای امیر عشق حیدر(ع)
زاده ی ام البنین(س)، اما به او زهراست مادر
دست ها و چشمهای اوست تقدیم برادر
در همه عالم نباشد هیچ از او با وفاتر

آسمان شور قیامت را ببین در چشمهایش
 اهل عالم درس آموزید از مهر و وفایش
دستگیر ناتوانان دست از پیکر جدایش
برده دل از شیعیان او، اهل ایمان مبتلایش

صبح میلادش تماشا کرده او ظهر عطش را
دیده با چشمان خود او کودک در حال غش را
دیده او در خون شناور سرو ناز قامتش را
کرده وقف عاشقی شور و وفای بی حدش را

چشمهایش چشمه ی خورشید و شادی آفرین است
شیر میدان نبرد است او، یل ام البنین(س) است
او ابوالفضل است و محبوب امیرالمومنین(ع) است
زینت هفت آسمان و باعث فخر زمین است

از لب هر شیعه بشنو نغمه های ربنا را
بوی عطر یاس پر کرده فضای شهر ها را
آسمان امشب ببین پور علی مرتضی(ع) را  
آسمان در چهره ی حیدر(ص) ببین شوق و رضا را 



سه شنبه 98 فروردین 20 | نظر

 

ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

ما شیعه ایم و زاده ی ماه محرمیم
در امر حفظ دین و ولایت مصممیم

بحرند اگر که حیدر(ع) و زهرا(س) به لطف حق
ما نیز موج های خروشان این یمیم
---
ما شیعه ایم و ریزه خور خوان زینبیم
تسبیح گوی دوست به هر روز و هر شبیم

از نور اهل بیت(ع) منور وجود ماست
در اوج آسمان ولایت چو کوکبیم
---
ما شیعه ایم و جمله ثنا خوان زینبیم
سایه نشین سرو گلستان زینبیم

این شیعگی ز مرحمت اشک زینب (س) است
مدیون اشک و لطف فراوان زینبیم
---

او زینب(س) است و لطف خداوند سرمدی است
سر تا به پای زینب کبری(س) محمدی است

تکمیل شد کتاب خدا با مدیح او
او زینب(س) است و مریم قران احمدی است
---
ما خاک پای دختر زهرای اطهریم
تبریک گوی مقدم زینب (س) به حیدریم

از پای تا به سر همه غرقیم در گناه
دلخوش به لطف شافعه ی روز محشریم
---
این زینب(س) است و معنی آیات کوثر است
این زینب(س) است و شافعه ی روز محشر است

این دختری که زینت باباست زینب(س) است
این زینب(س) است یا که علی(ع) مکرر است
___
جبریل مرغ عشق به بستان زینب(س) است
حوا کنار آسیه حیران زینب(س) است

زینب(س) اگر مفسر آیات وحی شد
راس حسین(ع) قاری قران زینب(س) است



چهارشنبه 97 دی 19 | نظر

 

بانوی عارفه

باز باران
باترانه
عاشقانه
می چکد از ابر رحمت
شد زمین از بارش باران رحمت
با طراوت
خرمی آورده با خود
کرده عالم را مصفا
زینب (س) است
این ابر رحمت
که از قدومش
اهل عالم شادمانند
او قدم بگذاشت برخاک
نور باران گشت افلاک
کیست زینب(س)؟
حضرت صدیقه ی صغراست زینب(س)
بانوی صاحب کرامت
دختر زهراست زینب(س)
زینت باباست زینب(س)
قبله ی دلهاست زینب(س)
آمد او تا فاش سازد راز نی را
زنده سازد کربلا را
آمد او تا چهره ی سرخ حقیقت
پشت دیوار ریا باقی نماند
آمد او تا چشمه ی فریاد مظلوم
تا ابد باشد خروشان
آمد او تا زخمه ی زخمی ترین فریاد باشد
کیست زینب؟
پیک پیغام آور ظهر عطش اوست
آمد او تا اسوه ی صبر و وفا باشد بشر را
آمد او تا کاروان عشق را
سالار باشد
آمد او تا زندگی معنا بگیرد
کیست زینب؟
عارفه او
فاضله او
عالمه او
کامله اوست
***
تا که نام زینب کبری(س)
چو خورشیدی درخشان
قلب ها را کرده روشن 
تا که دل لبریز از مهر و وفا و حق پرستی است
زندگی زیباست زیبا
زندگی
زیباست
زیبا



دوشنبه 97 دی 17 | نظر

 

زائر کربلا

از شام بلا به کربلا آمده است
همراه سری ز تن جدا آمده است

بر گونه ی او دو چشمه ی خون جاریست
بانو سر قبر شهدا آمده است
---
آمد به کنار قبر خود با اصحاب
انداخت خودش را روی قبر ارباب

چون با لب تشنه گشته ارباب شهید
می ریخت به روی قبراز چشمش آب
---
آن قافله انگار که کمتر شده بود
انگار اسیر ظلم کافر شده بود

در شام بلا دخترکی جا مانده است
از فرقت او چشم همه تر شده بود
---
ای کشته ی اشک خواهرت آمده است
آن خواهر زار و مضطرت آمده است

تو چشم به راه دخترت هم بودی
افسوس بدون دخترت آمده است
---
زائر کرب و بلا بوی محرم می دهد
بوی رنج و محنت و اندوه و ماتم می دهد

گر هزاران درد داری، کربلا درمان توست
چون حسین ابن علی(ع) بر درد مرهم می دهد
---

ای کشته ی اشک، شیعیان را دریاب
مستان خدا و مومنان را دریاب

با مهر تو جان و تن صفا می گیرد
هر عاشق بی نام و نشان را دریاب



دوشنبه 97 آبان 7 | نظر

 

باز باران

باز باران
غمگنانه
می چکد از چشم زینب(س)
بر روی قبر شهیدان
آبیاری می کند با اشک چشمش
دختر حیدر(ع) گلستان
او چهل منزل زده دست عزا بر سر
کنار یک نیستان
دیده در بالای هر نی 
راس خونین شهیدان
پای هر نی ریخته از چشم او خون
مثل یک رودی خروشان
همسفر بوده است دخت مرتضی(ع)
یک اربعین
با کاروانی از یتیمان
دستها بسته به زنجیر ستم
پاهایشان مجروح از خار مغیلان
بارها افتاده اند از ناقه طفلان
در میان کوچه ها
این کاروان
شد سنگباران
داغ ها دارد به دل بانوی صبر و حلم و ایمان
زیر صدها نیزه ی بشکسته دیده
پیکری صدپاره، عریان
او خبر دارد سر پاک حسینش
بوده در کنج تنوری تا به وقت صبح مهمان
وای من !
دخت رسول الله
از ظلم گروهی نامسلمان
بوده در بزم شراب می گساران
از چه مهمان؟
از سفر برگشته   
با حالی پریشان
گرد او جمعند اهل کاروان
با چشم گریان
بزم غم برپاست حالا
بر سر قبر شهیدان
روضه خوان بزم غم 
می ریزد اشک از دیده
چون ابر بهاران
اربعین است اربعین
از ما هزاران تسلیت
بر سوگواران
تسلیت بر سوگواران
سوگواران



شنبه 97 آبان 5 | نظر بدهید

 

دخترک

 

شد نیمه شب ولی خبر از باب او نشد
زینب(س) حریف آن دل بی تاب او نشد

شد ماه او در آن شب ظلمت سر پدر
ماهی به روشنایی مهتاب او نشد
2
او با سر پدر سخن آغاز کرد و بعد
با شور و شوق مهر خود ابراز کرد و بعد

اهل حرم همه به سر و سینه می زدند
چون مرغ بال بسته که پرواز کرد و بعد...
3
بالش شکسته بود ولی پر کشید و رفت
آب زلال چشمه ی کوثر چشید و رفت

چون دختر رسول(س) قد او خمیده بود
مویش سپید و پیش خدا رو سفید و رفت
4
دستان خود چرا به کمر داشت دخترک
چشمان خون ز داغ پدر داشت دخترک

بار دگر سراغ پدر را گرفت او
چون با پدرهوای سفر داشت دخترک
5
آن شب دلش گرفته و حالش فگار بود
زنجیر غم به دور تن او حصار بود

می گفت عاشقانه با سر بابای خود سخن
نایی نداشت دیگر و در احتضار بود



دوشنبه 97 مهر 9 | نظر

 

ابیات عاشورایی

تا وقت سحر برادرش را می دید
خورشید و مه برابرش را می دید

وقتی که برادرش به خون غلطان شد
او آه و فغان مادرش را می دید
---
با حمد و سلام و صلوات سقای حرم
می رفت سوی فرات سقای حرم

گفتم به کجا می روی ای باب نجات
برگرد تویی آب حیات سقای حرم
---
با ذکر و مناجات سحر کن شب را
ای قبله ی حاجات سحر کن شب را

فردا سر تو بر سر نی خواهد بود
با حمد و عبادات سحر کن شب را
---
بوسید حنجر را ولی خون گریه می کرد
دید او برادر را ولی خون گریه می کرد

بالای تل وقتی که می زد ناله مادر
می دید مادر را ولی خون گریه می کرد
---
در زیر پا چون دست و پا می زد برادر
خاک عزا بر فرق خود می ریخت خواهر

مغلوبه ای شد گرد و خاکی بود انگار
کرب و بلا آن روز شد صحرای محشر
---
راس برادر را به دامان داشت آن روز
در سینه درد و چشم گریان داشت آن روز

پیش از برادر جان به جانان داده بود او
هرگز مپندارید که جان داشت آن روز
---
چون پیکر بابا به روی خاک بدیدند
ازعالم فانی همگی دست کشیدند

در بند اسارت، همه با داغ فراوان
با پای برهنه روی خاشاک دویدند



سه شنبه 97 شهریور 27 | نظر

 

همدرد زینب سلام الله علیها

در ظهر حادثه همه عالم به خون نشست
دنیا برای عالم و آدم به خون نشست

لب تشنه سر بریده شد از پیکر حسین(ع)
چشم فرات و چشمه ی زمزم به خون نشست

دخت رسول (س) دست عزا چون که زد به سر
شادی به غم نشسته و ماتم به خون نشست

از آن سه شعبه ای که گلو را نشان گرفت
یک باره هر چه ماه محرم به خون نشست

وقتی که دست های علمدار شد جدا
هر جا که بود بیرق و پرچم به خون نشست

چون شد نگون به روی زمین پیکر حسین(ع)
هفت آسمان نگون شد و کم کم به خون نشست

اول به خون نشست زمین بعد آسمان
یعنی که کائنات منظم به خون نشست

نام حسین(ع) بردم و شد سینه غرق غم
آتش گرفت سینه ولی غم به خون نشست

از بار غم که قامت زینب (س) خمیده شد
آدم گریست، حضرت خاتم به خون نشست

شد پاره مشک و آب روان ریخت بر زمین
شد مشک پر زغصه و نم نم به خون نشست

شب بود و اشک دیده ی اطفال می چکید
ای وای من که که اشک چو شبنم به خون نشست

عالم سرای غصه شد از بعد حادثه
هر جا که بود تازه و خرم به خون نشست

دردی که هیچ چاره ندارد همین غم است
زیرا ز غصه چاره و مرهم به خون نشست  

مقتل نویس حادثه را چون که شرح داد
از اشک دیده، ابن مقرم به خون نشست

یارب سپاس ما همه همدرد زینبیم
یارب سپاس دیده ی ما هم به خون نشست



دوشنبه 97 شهریور 26 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin