سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال اشک شفق

اشک شفق

 

مطالب اخیر

عید الله اکبر

چند شنبه

العفو

دو بیتی های غمزده

گل زهرایی

گل زهرایی

یا ایها العزیز

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (73)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (147)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (89)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (25)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (126)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (5)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (10)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (21)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (8)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (39)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (13)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (6)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (16)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (193)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (111)

سروده های دیگر (101)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 531225
بازدید امروز :258
بازدید دیروز : 328
تعداد کل پست ها : 990

 

نسیم سحر

رویت اگر نبود که قرص قمر نبود
قند لبت نبود که شهد و شکر نبود
سرو قدت نبود که چشم و نظر نبود
«زلفت اگر نبود، نسیم سحر نبود
گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود»

آقا تو آمدی و مسیحای ما رسید
تاج شرف و حضرت مولای ما رسید
آن کس که بود اوج تمنای ما رسید
مهر شما به یاری فردای ما رسید
«ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود»

ای باعث طپیدن دلهای مومنین
تو جلوه ی خدایی و تو قبله یقین
مدیون لطف و مرحمتت جمله متقین
مثل شما برای بشر  روی این زمین
«از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود»

تو شمع عشق بودی و پروانه ات شدیم
یک عمر ما گدای در خانه ات شدیم
عاقل ترین شدیم چو دیوانه ات شدیم
مست می لب تو و پیمانه ات شدیم
ای کاش از فراق رخت دیده تر نبود

بستان دین بدون تو هرگز صفا نداشت
راه خدا بدون شما رهنما نداشت
درد بشر بدون رخ تو دوا نداشت
شیعه برای شیعه گری مقتدا نداشت
هر گز رهی برای نجات بشر نبود

ای نور چشم فاطمه(س) و خیر مرسلین(ص)
ای آخرین ودیعه ی حق، نور آخرین
احیا گر ولایتی و پاسبان دین
بی روی تو قسم به خدا روی این زمین
 تاجی مرا برای نهادن به سر نبود نبود



سه شنبه 98 اردیبهشت 17 | نظر

 

غزل عاشقانه ای برای تو

جلوه کردی و دل و دیده مسخّر کردی
 خویش را ترجمه ی سوره کوثر کردی

چشمه ی چشم تو جاری شده بر خاک دلم
با گلاب نفست، غمزده قمصر کردی

عوض دل تو به من هر دو جهان بخشیدی
هیچ بودم، توام اینگونه توانگر کردی

من که از خاکم و در خاک فرو خواهم شد
تو مرا با دم گرمت زر و زیور کردی

روزگارم  ز فراق تو شب ظلمت بود
  آمدی شام سیه را تو منور کردی

زندگی بی رخ تو بوی جهنم می داد
زندگی را تو چه خوشرنگ و معطر کردی

من بی مایه که باشم که دم از عشق زنم
تو مرا شیفته ی آل پیمبر(ص) کردی

چشمه ی چشم تو سرچشمه ی پاکی ها بود
تو از آن چشمه مرا پاک و مطهر کردی

جلوه ای کردی و بردی دل و دینم را تو
همه ساعات مرا ساعت محشر کردی

من به وصف تو چه گویم که تو ایمان منی
تو همانی که مرا شیعه ی حیدر(ع) کردی 



یکشنبه 98 اردیبهشت 8 | نظر

 

خواهد آمد

به زودی مرا این خبر خواهد آمد
که دوران فتح و ظفر خواهد آمد
مخور غم که قرص قمر خواهد آمد
«شبی با نسیم سحر خواهد آمد
گل از پرده روزی به در خواهد آمد»

ز شرق زمین شمس تابان زهرا(س)
ز اوج فلک نور چشمان زهرا(س)
همه معنی و شرح قران زهرا(س)
«گل باغ نرگس زبستان زهرا(س)
چو نور حسن(ع) جلوه گر خواهد آمد»

به ایمان راسخ، به عزمی مصمم
به تقوا و صبر و به امری منظم
برای نجات بشر در دو عالم
«چو جان مصور، چو عدل مجسم
به دفع ستم، از سفر خواهد آمد»

پس از سال ها حسرت و آه هستی
رسد از پس پرده آن ماه هستی
همان مهربان ماه دلخواه هستی
«بهشتی دگر در گذرگاه هستی
برآید، کزین رهگذر خواهد آمد»

همان معنی شمس و رحمان و کوثر
همان آخرین یادگار پیمبر(ص)
همان سیّد مومن عدل گستر
«به یک دست قران و در دست دیگر
برآورده تیغ دو سر خواهد آمد»

اگر شد جهان تیره چون شام ظلمت
شنیدیم اگر چه ز دشمن ملامت
تماشای دلبر شده آه و حسرت
«به سر منزل عشق آن موج رحمت
ز دریای خون و خطر خواهد آمد»

دلم گشته خون یارب از این حکایت
چه سازم اگر وعده شد تا قیامت
ولی از سر لطف و فضل و عنایت
«چراغ هدایت، فروغ ولایت
ز ره مهدی منتظر(عج) خواهد آمد»



پنج شنبه 98 فروردین 29 | نظر

 

آهسته آهسته

می آید منجی عصر و زمان آهسته آهسته
می آید شرح و تفسیر اذان آهسته آهسته

قدم بر چشم  ما خواهد نهاد آن سرو بستان ها
می آید عاقبت آن مهربان آهسته آهسته

زداید او غبار غربت از چشمان مشتاقان
می آید آن امید عاشقان آهسته آهسته

دل ما را دهد او عاقبت با آسمان پیوند
می آید عاقبت از آسمان آهسته آهسته

به دریا می برد این چشمه های اشک ما را او
رسد وقتی که او با کاروان آهسته آهسته

قلوب غمگساران بار دیگر شاد خواهد شد
بهاران می رسد بعد از خزان آهسته آهسته

پس از یک دوره ی طولانی درد و غم  هجران
   شود شور و شعفها جاودان آهسته آهسته

حضورش روشنی بخش دل و آرامش روح است
می آید عاقبت آن ارمغان آهسته آهسته

شب تاریک ما روشن تر از خورشید خواهد شد
رخ زیبای او چون شد عیان آهسته آهسته 



پنج شنبه 98 فروردین 29 | نظر

 

دلتنگی

تو بیا تا که شب تیره منور بشود
نام تو ترجمه ی سوره کوثر بشود
تو بیا شیعه تو را خادم و نوکر بشود
«با پر ابر بیا تا که هوا تر بشود
دشت ها خرم و هر کوچه معطر بشود»

خسته از ظلمتم و ماه دلم می خواهد
راز ها مانده به دل، چاه دلم می خواهد
مثل تو یاور دلخواه دلم می خواهد
«روز باز آمده از راه دلم می خواهد
حال این جمعه ی بی حادثه بهتر بشود»

همه دادند مرا وعده ی عید فردا
آرزویم همه دم عید سعید فردا
پس از این شام سیه روز سفید فردا
«مردم از بس که دلم را به امید فردا
وعده دادند و کمی مانده که پر پر بشود»

ترس دارم که دهم جان و نبینم خورشید
ترس دارم که غم هجر تو گردد جاوید
ترس دارم که بیافتد به وجودم تردید
«ترس دارم من از آن روز که این دل نومید
از در خانه ی تو رانده و  کافر بشود»

شرمسارم که شدم ننگ تو و مکتب تو
شرمسارم که شدم عار تو و مذهب تو
جان فدای تو و آن راز و نیاز شب تو
«شرم دارم من از آن دم که به جای لب تو
دل اسیر لب و یک خنده ی دیگر بشود»

تو کجایی که به سویت قدمی خوش باشم
وصف روی تو نمایم قلمی خوش باشم
من گدای توام و از درمی خوش باشم
«می شود از تو بگویم که دمی خوش باشم
عشق در سینه ی این دشت شناور بشود»

دیده ی ما طلب دیدن رویت دارد
از دو دیده ز غم هجر تو خون می بارد
سینه را داغ غم هجر تو می آزارد
باغبان در دل ما شاخه غم می کارد
وای اگر هجر تو بر شیعه مقرر بشود

شده ام شهره و ضرب المثل دلتنگی 
کاش از غیب می آمد اجل دلتنگی
من ندانم که چه باشد علل دلتنگی
«کاش می شد که پس از این غزل دلتنگی
وعده ی دیدن روی تو  میسر بشود»



پنج شنبه 98 فروردین 29 | نظر

 

حیف

رفته از دست اختیارم حیف
به دو صد درد و غم دچارم حیف
من که در حال احتضارم حیف
«مدتی هست بیقرارم ، حیف
زخمیِ تیغِ روزگارم، حیف»

موی من شد ز غم سفید و هنوز
اشک من بارها چکید و هنوز
رفته از دل مرا امید و هنوز
«جمعه ها بعد هم رسید و هنوز
نرسیده زِ راه یارم، حیف»

گشته وارونه بخت و اقبالم
من ندانم که چیست اشکالم
که نپرسیده یار احوالم
جمعه جمعه گذشت هر سالم
«من که هر هفته میشُمارم، حیف»

من که یک عمر بوده ام تنها
به امید رسیدن فردا
و تماشای آن رخ زیبا
«سبزه ها را گِرِه زدم اما
گِرهی وا نشد زِ کارم، حیف»

من که بی جان و سردم و خشکم
من نیستان سردم و خشکم
من بیابان سردم و خشکم
«من زمستان سردم و خشکم
بی تو من خالی از بهارم، حیف»

خسته ام خسته ام از این تکرار
خسته ام خسته ام از این رفتار
خسته ام خسته ام از این کردار
«آتشم، دست بر دلم مگذار
داغِ دوریِ یار دارم، حیف»

دلبرم نازنین و طنازی
تو سخن دان و نکته پردازی
بین خوبان عزیز و ممتازی
صاحب صد هزار اعجازی
من ولی چشم انتظارم، حیف

بعد یک عمر دل سپردن هم
بعد یک عمر از تو گفتن هم
خون دل از غم تو خوردن هم
«ترسم این است بعدِ مُردن هم
تو نیایی سرِ مزارم، حیف»



شنبه 98 فروردین 24 | نظر

 

تب عاشقانه

به لحظه های تب عاشقانه ات سوگند
به اشک و ناله و آه شبانه ات سوگند

به آن که در همه دم نام اوست ورد لبت
به آیه های خدای یگانه ات سوگند

تو با خدای خودت رمز و رازها داری
به رمز و راز دم محرمانه ات سوگند

من از تو دورم و تو در کنار من هستی
 به شور زندگی زیرکانه ات سوگند

به لب ترانه ی آیات وحی را داری
به نغمه های قشنگ ترانه ات سوگند

شنیده ام روی شانه، نشانه ای داری
به خال روی لب و آن نشانه ات سوگند

چه دانه ایست به دامت که دل اسیر شماست
 به دام زلف سیاه و به دانه ات سوگند

دو دیده منتظر دیدن جمال شماست
به آن دلی که گرفته بهانه ات سوگند



سه شنبه 97 بهمن 30 | نظر

 

خوش سیما

ای یگانه خدای بی همتا
تو عزیز و حکیمی و یکتا

ای خداوند قادر سرمد
ای که شد انتخاب تو احمد(ص)

چون که این انتخاب را کردی
مشرکان را به خشم آوردی

ای خدایی که تو به روز غدیر
امر کردی که حیدر(ع) است امیر

ای که هستند ائمه(ع) منتخبت
مومنانند جمله در طلبت

این امامان که پاک و معصومند
وحی را ترجمان و مفهومند

همگی راستگو و متقی اند
سر به فرمان ایزد و نقی اند

رستگارند از کرامت تو
سعیشان هست در رضایت تو

با علوم خود ای خدای علیم
کرده ای انتخابشان ز قدیم

همه سرشار دین و ایمانند
حافظان رموز رحمانند

همه با قدرت تو ممتازند
همگی صاحبان اعجازند

هادی جملگی تویی یارب
از تو دارند عزت و منصب

همه پرهیزگار و با تقوا
همگی راستگو و خوش سیما

همگی واقفان اسرارت
همگی سرو باغ و گلزارت

همگی برگزیده و ممتاز
همگی صاحبان صد اعجاز

همه با روح حق شده تائید
یادشان زنده، نامشان جاوید

چون به اسرار ایزد آگاهند
 همگی جانشین الله اند

همگی حجت خدا هستند
همه تفسیر هل اتی هستند

همگی حافظان اسرارت
همه چون خط گرد پرگارت

علم و دین را خزانه دارانند
راستگویان به وقت گفتارند

جمله هستند امین حکمت تو
همه هستند دلیل رحمت تو

شرح و تفسیر دین و ایمانند
معنی آیه های قرانند

همه بنیان عدل و توحیدند
علت نور ماه و خورشیدند

شاهد خلق عالمند آنها
خرم از نامشان گلستان ها

هست از نور حق چو طینتشان
شد منور دل از محبتشان



دوشنبه 97 بهمن 29 | نظر

 

درد دوری

رفته ای راه دور خیلی دور، دوری از چشمهای ما آقا
لا اقل اندکی بیا نزدیک، بشنوی تا صدای ما آقا

ما برای رسیدنت آقا، همه دم دست بر دعا داریم
 تو خودت آمین بگو وقتی، گشت جاری دعای ما آقا

دردمندیم و رانده از همه جا، هر طبیبی جوابمان کرده
تو بیا پا به چشم ما بگذار،که تو هستی دوای ما آقا

ما نفس می کشیم بیهوده، بی تو هرگز کسی نیاسوده
ما فنائیم در تو آقاجان، که تو هستی بقای ما آقا

هر گناهی که سر زند از ما، تو دل آزرده می شوی مولا
قلم عفور ا به دستت گیر و بکش بر خطای ما آقا

با تو آقا مس وجود بشر می شود مثل لوء لوء و مرجان
بی تو اما چو خاک بی ارزش، زر ناب و  طلای ما آقا

گر چه ما لحظه لحظه دل تنگیم، از برای تو مایه ننگیم
مایه افتخار شیعه تویی، با تو بودن بنای ما آقا

بی تو حتی امید بی معناست، آدمی بین جمع هم تنهاست
تو بیا تا امیدمان بخشی، که تو هستی رجای ما آقا

تو امام زمان ما هستی، جان که بهتر ز جان ما هستی
پرده بردار از جمال خودت، که تویی مقتدای ما آقا

ما که از دیدن تو محرومیم، همگی مجرمیم و محکومیم
اگر امروز  مانده ای تنها، همه هست از جفای ما آقا

گر به ظاهر تو دوری آقاجان، مثل جان در وجود ما هستی
لحظه لحظه سلام ما بر تو، نور در دیده های ما آقا

بی تو نشناختیم راه از چاه، راه گم گشت و ماه همه گمراه
 منتظر می شویم برگردی، که تویی رهنمای ما آقا



پنج شنبه 97 بهمن 25 | نظر بدهید

 

منتظر یعنی ...

منتظر یعنی که ایمان و یقین
پیرو راه امیر المومنین(ع)

منتظر با فکر و اعمال و صفات
هست در راه امامت با ثبات

منتظر را هست فرمانی نکو
اصبرو و صابرو و رابطوا

خویش را با حسن خلق آراستن
چون که حرف از یار شد، بر خاستن

قلبی از جنس الهی داشتن
اندر آن دل تخم تقوا کاشتن

منتظر یعنی که در سر یاد دوست
عشق مولایش عجین با خون و پوست

منتظر هر صبح پیش از هر کلام
می فرستد بر امام خود سلام

مهرورزی با امام منتظر
هست از دیگر صفات منتظر

هر که باشد لایق دیدار دوست
فکر او گفتار و اذکارش نکوست

از فراق یار محزون است او
از غم دلدار دلخون است او

منتظر مشتاق روی دلبر است
تشنه ی می از سبوی کوثر است

منتظر رهپوی آل مصطفاست
چارده خورشید او را رهنماست

منتظر یعنی که باشی حق مدار
در طریق دوست گامی استوار

چنگ بر حبل الله و حبل المتین
ورد لب آیات قران مبین

منتظر یعنی دعای بی حساب
طالب خورشید در پشت نقاب

منتظر بر حق مولا عارف است
بر فضیلتهای مولا واقف است

منتظر از پای تا سر باور است
منتظر تسلیم امر داور است

منتظر یعنی دو چشم بی گناه
سینه ای لبریز حزن و سوز و آه

پا گذارد جای پای اهل بیت(ع)
سر به فرمان ندای اهل بیت(ع)

مقتدای منتظر مولای اوست
هم و غم منتظر آقای اوست

چون بگوش آید ندای الصلات
می کند بر تن ردای الصلات

راز دار و حافظ اسرار اوست
ساده اما زیرک و هوشیار اوست

منتظر پیوسته تقوا پیشه است
پاک در کردار و در اندیشه است

هست زنده در دلش یاد خدا
چشم امیدش به امداد خدا

منتظر یعنی سراپا شور و حال
ره نوردیدن سوی اوج کمال

منتظر داناست دانایی بصیر
اوست زیبا طینت و روشن ضمیر

چشم در راهیم و بر لب این سخن
کی می آیی از سفر، یابن الحسن(عج)



سه شنبه 97 بهمن 2 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin