سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

اشک شفق

ای مجمع دل های پراکنده کجایی
ای ماه من و اختر تابنده کجایی

بی روی تو دنیاست سراسر همه ظلمت
ای حضرت خورشید فروزنده کجایی

لبخند تو زیباست بخند ای سبب عشق
ای باعث عشق، ای لب پر خنده کجایی

بی روی شما هر دو جهان فانی فانی است
ای بازدم و ای دم هر زنده کجایی

با تو همه ی عالمیان خرم و شادند
ای عید همه، موسم فرخنده کجایی

آینده ی ما روشن و زیباست به عشقت
ای باعث امید به آینده کجایی

در هر نفسی قلب به عشق تو طپیده است
 ای قلب من از مهر تو آکنده کجایی

ما از غم هجران تو جان باخته گانیم
ای تا به ابد زنده و پاینده کجایی



نوشته شده در سه شنبه 96 فروردین 8ساعت ساعت 10:48 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

عالم شده لبریز از عطر حضورت
خورشید بگرفته است وام آقا ز نورت

چشم امید ما به دست توست مولا
کی می رسد مولای ما وقت ظهورت
---
آقا مثل تو مثل باران است
چشمان تو ترجمانی از قران است

بگذار قدم به چشم ما آقا جان
که از دوری تو دیده ما گریان است
---
مهمان هر سجاده هستی، تو دعایی
مرهم تویی بر دردهای ما دوایی

ما در کویر بیکسی دنبال آبیم
آقای من سرچشمه ی آب بقایی



نوشته شده در پنج شنبه 95 اسفند 26ساعت ساعت 10:44 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

نامش که بر لب آمد، اشعار تر سرودم
نقل و نبات گفتم، شهد و شکر سرودم

دیشب به یاد رویش شب تا سحر نخفتم
ابیات ناب خود را شب تا سحر سرودم

تصویر روی ماهش افتاده بود در آب
دیدم جمال او را، وصف قمر سرودم

سرمایه ی دوگیتی توصیف روی یار است
شرح مفصلی از درّ و گهر سرودم

از نور حیّ داور شد آفریده یارم
توصیف او برای فهم بشر سرودم

من بی نیازم از خلق، چون یار و یاورم اوست
وقتی ز دوست گفتم، از سیم و زر سرودم

مرغ دلم همیشه پر می زند به سویش
ابیات این غزل را من در سفر سرودم

فرزند حیدر(ع) است و تفسیر کوثر است او
شرح پدر شنیدم، وصف پسر سرودم

توصیف او نمودن آسان نبود اما
 وصف جمال او را من مختصر سرودم  



نوشته شده در چهارشنبه 95 اسفند 18ساعت ساعت 1:31 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

گفتم به دلدارم شبی،تنهاتر از من را مجو
پروانه ی روی تو ام، شیداتر از من را مجو

گفتم چو من دارم تو را، دارا ترین عالمم
بین همه دلدادگان، داراتر از من را مجو

من از رقیب و از رفیق سنگ ملامت خورده ام
حالا میان عاشقان، رسواتر از من را مجو

هر کس در این عالم دل خود را به زلفی بسته است
دل بسته ام بر زلف تو، داناتر از من را مجو

 چشمان زیبای تو  چون آیات قران من است
بهر قرائت کردنش، شیواتر از من را مجو

از دوری روی مهت، هر چشم من یک رود خون
دامان من دریا شده، دریاتر از من را مجو

گفتم که بی تو این جهان ، غیر از کویری خشک نیست
اما تو ای جان جهان، صحراتر از من را مجو

بلبل به روی شاخ گل، ذکر تو را دارد به لب
ای زینت هر گلشنی، میناتر از من را مجو

گفتا چنین پاسخ مرا، آن دلبر و آن دلربا
هرجا که باشی با توام، پیداتر از من را مجو

وقت مناجات و دعا، هر جا که داری التجا
هر لحظه هستم با شما، آقاتر از من را مجو

معنا و مفهوم همه آیات قرانی منم  
بر آیه های وحی حق، معناتر از من را مجو

جویی اگر راه خدا، دائم به دنبالم بیا
راه سعادت راه من، مولاتر از من را مجو  



نوشته شده در یکشنبه 95 دی 5ساعت ساعت 1:27 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مردی که این جهان همه در اختیار اوست
چشم جهانیان همه درانتظار اوست

او ریشه کن کند ستم و ظلم و جور را
زیرا که ذوالفقار علی(ع) ذوالفقار اوست

دوران شادمانی و شور و نشاط ما
دوران حکمرانی او، روزگار اوست

یاران او سر آمد مردان عالمند
ای خوش به حال آن که وفادار و یار اوست

او هست مرد کوشش و مرد تلاش و سعی
آسایش و سعادت انسان شعار اوست

آن کس که حب آل علی(ع) هست در دلش
جان را فدای او کند و دل دچار اوست

گر رنگ صلح و مهر و وفا دید این جهان
از ایده های ناب وی و ابتکار اوست

گر پا گذارد او به روی دیدگان ما
تقدیم او کنیم سر و جان نثار اوست

چون می رسد ز راه، جهان گلستان شود
خوشبخت آن که صبح و مسا در کنار اوست



نوشته شده در پنج شنبه 95 آذر 4ساعت ساعت 11:3 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

گر شانه را تحمل این کوله بار نیست
ما را دو دیده خسته از این انتظار نیست  

در انتظار  روی تو شد عمر  ما تمام
آقا بیا که این دل ما را قرار نیست

ما در تمام عمر ندیدیم جز خزان
آقا بدون تو خبری از بهار نیست

تازند دشمنان شیعه به اسلام بی امان 
جز در نیام حضرت تو، ذوالفقار نیست

هر صبح و شام آمدنت را طلب کنیم  
آقا بیا که حرف دل است این، شعار نیست

ما سجده می کنیم به خاک قدوم تو
این افتخار ماست، بلی ننگ و عار نیست

دار و ندار ماست محبت به اهل بیت (ع)
غیر از محبت به شما اعتبار نیست

یابن الحسن(عج) که تاج سر ماست سایه ات
غیر از لوای تو به جهان افتخار نیست

نام تو را که می شنوم مست می شوم
آقا قسم به عشق مرا اختیار نیست

ترسم بمیرم و نشود دیدنت نصیب
هرکس تو را ندید که او رستگار نیست



نوشته شده در چهارشنبه 95 مهر 7ساعت ساعت 11:6 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

خوشا به حال من آقا،کنار من هستی
انیس و مونس و دلدار و یار من هستی

تو در حوالی من بوده ای تمامی عمر
چه سر خوشم که تو آقا، قرار من هستی

به دشت زندگی من همیشه تابیدی
تو ماه روشن شب های تار من هستی

سکوت و حسرت و سرما چقدر بی معناست
برای آن که تو آقا بهار من هستی

اگر چه در سر من آرزوی دیدن توست 
ز روی شوق، تو در انتظار من هستی !

مرا به کار جهان هیچ التفاتی نیست
تویی که در دو جهان افتخار من هستی

ز هیچ کمترم آقا، اگر نباشی تو 
تمام هستی من، اعتبار من هستی

مرا ز مرگ نباشد هراس آقا جان
چرا که فاتحه خوان مزار من هستی



نوشته شده در چهارشنبه 95 مرداد 20ساعت ساعت 7:21 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

آن را که چشم، تشنه ی دیدار می شود
دل هم به زلف یار گرفتار می شود 

چشم انتظار یار بماند تمام عمر
تا لحظه ای که موسم دیدار می شود

تسبیح و استخاره و نذر و نیاز ها
هر روز کار اوست که تکرار می شود

چشمی که نیست لایق دیدار روی یار
گر شسته گشت و پاک، سزاورا می شود

در راه وصل یار ، صبوری است شرط عقل
پس صبر کن که راه تو هموار می شود

باید گشود لب به سخن در کنار یار
وقتی که یار محرم اسرار می شود

پیوسته قلب و دیده نگه دار پاک پاک
 صیقل بزن به آن چه که زنگار می شود

دوری کن از ریا و کینه و بغض و حسد مدام
 با این صفات قلب تو بیمار می شود

دلدار گر قدم بگذارد به چشم ما
صحرای دیده گلشن و گلزار می شود

آقا بیا که کشت مرا درد انتظار
این زندگی بدون تو دشوار می شود

آقا بیا که آمدنت آرزوی ماست
هر خفته ای به شوق تو بیدار می شود

خوش آن زمان که اذن ظهورت دهد خدا
نام تو برگزیده ی اخبار می شود 

پروانه وار بچرخم به گرد یار
وقتی که یار نقطه ی پرگار می شود 



نوشته شده در پنج شنبه 95 مرداد 7ساعت ساعت 7:29 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

کاش بودی در کنارم، تا دمی تنها نباشم
در کنارم باش تا آواره ی صحرا نباشم

گر اسیر دام این دنیا شدم هستم پشیمان
چهره بگشا تا اسیر دام این دنیا نباشم 

روز و شب امر فرج باید دعای شیعه باشد
وای بر من گر مطیع حکم این فتوا نباشم

من برای دیدن تو لحظه ها را می شمارم
در کجا هستی؟ بگو! حیف است من آنجا نباشم

خوب می دانم که فردا زندگی با توست زیبا
سخت می ترسم که شاید من ولی فردا نباشم

بی تو من غرقم به دریای غم و اندوه و غصه
در کنارم باش تا من غرق این دریا نباشم

من گنه آلوده ام، آقا نقاب از چهره بردار
از شما شرمنده ام، آن به که من پیدا نباشم

در تمام عمر باید شیعه بود و بندگی کرد
مرگ بهتر، گر مطیع و شیعه ی مولا نباشم



نوشته شده در پنج شنبه 95 تیر 24ساعت ساعت 8:29 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

آقای من که جلوه جانان من تویی
وحی خدا و معنی قران من تویی

نا دیده ام تو را و دلم را ربوده ای
مولای عشق و یوسف کنعان من تویی

روز نخست عشق تو بنشست در دلم
شادم از آن که  یار دبستان من تویی

در باغ گل به عشق تو من می زنم قدم
زیرا که سرو ناز گلستان من تویی

شد پر فروغ هر دو جهانم ز نور تو
ماه منیر و شمس فروزان من تویی

راهی که می رسد به خداوند راه توست
راه خداشناسی و عرفان من تویی

در جستجوی معدن گوهر کجا روم؟ !
والله، بحر لوء لوء و مرجان من تویی

شد خانه ی دلم همه ی عمر خانه ات
 من زنده ام به بودن تو، جان من تویی

با آرزوی دیدن تو می کشم نفس
آقا دلیل و حجت و برهان من تویی

در باور هر آن که نباشی تو، کافر است
لبریز از یقینم و  ایمان من تویی

دردم بده که درد تو درمان دردهاست
بیمار درد هجرم و درمان من تویی



نوشته شده در یکشنبه 95 تیر 20ساعت ساعت 11:30 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin