سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

در سر هوای رفتن تا کوی یار داشت
یک باغ عشق و عاطفه در کوله بار داشت

غیر از کلام وصل، سخن بر زبان نداشت
عمری برای لحظه ی وصل انتظار داشت

چشمان او ز دوری دلبر دو رود خون
هم شکوه از فراغ و هم از روزگار داشت

دوری یار چون به درازا کشیده بود
درسینه درد هجر و دلی بیقرار داشت

بعد از شب سیاه چو هنگام روشنی است
در سر هوای  یار و طواف نگار داشت

اعمال زشت مانع دیدار یار بود
از کرده های روز و شب خویش عار داشت

شرط وصال، پاکی آئینه ی دل است
این آینه به وسعت دنیا غبار داشت

گفتند: وصل یار نصیبش جرا نشد؟
گفتم که کار از عمل آید، شعار داشت!



نوشته شده در پنج شنبه 94 بهمن 1ساعت ساعت 9:32 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

عمرم گذشت و حاصل آن جز گناه نیست
روی جبین خسته نشان جز گناه نیست

دانی که قامتم ز چه همچون کمان شده؟
ما را دلیل قد کمان جز گناه نیست

طی شد بهار عمر به دنبال عیش و نوش
سرمایه ام به فصل خزان جز گناه نیست

انگار کار دیده و دل نیست جز قصور
یا آن که کار دست و زبان جز گناه نیست

لبریز گشته عالم هستی ز منکرات
گویا که کار آدمیان جز گناه نیست

گشته گران برای بشر گر چه هر متاع
ارزانترین متاع جهان جز گناه نیست

مخفی ز چشم آدمیان بود پیش از این
حالا به آشکار و نهان جز گناه نیست 
 

بیراهه می رویم  و مقصد ما نیز نا کجاست
چون ره خطاست مقصدمان جز گناه نیست

ظن و گمان به این و به آن می بریم ما
نص خداست، ظن و گمان، جز گناه نیست

هر جا که سر زدیم مکان گناه بود
باید کجا رویم؟ مکان جز گناه نیست

یابن الحسن(عج) بیا که زمان حضور شد
بی تو قسم به عشق، امان جز گناه نیست



نوشته شده در سه شنبه 94 دی 22ساعت ساعت 8:58 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

سینه پر درد است و خاک تیره ماوای من است
دشت هجران و جدایی باغ و صحرای من است

من به مکتب خانه، درس انتظار آموختم
یا ابا صالح(عج) مدد، پیوسته نجوای من است

کاسه ی صبرم شده لبریز اما چاره چیست؟
دامنی پرخون ز اشک دیده، دریای من است

ذکر تسبیحم نباشد غیر یا مهدی(عج) مدد
اهل عالم نام مهدی(عج) دین و دنیای من است

نیست در قاموس من جز واژه های انتظار
دیدن روی گل زهرا(س) تمنای من است

قبله گاهم روی دل آرای تو یابن الحسن(عج)
مرده بودم نام زیبایت مسیحای من است

داشتم در این جهان گر من دعایی مستجاب
بیگمان امر فرج، تنها تقاضای من است

من قریب الاجتهادم در دروس انتظار
صبر تا دیدار روی یار، فتوای من است



نوشته شده در دوشنبه 94 دی 21ساعت ساعت 9:40 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ساقی بیا که مجلس عیشی به پا کنیم
لبریز کن تو جام مرا تا صفا کنیم

لبریز کن ز جام ولایت پیاله ام
باید که ما به آل علی(ع) اقتدا کنیم

چون قصد ما به کوی سعادت رسیدن است
باید که گوش بر سخن رهنما کنیم

از نور اهل بیت(ع) دو عالم منور است
خاک قدومشان چه خوشا توتیا کنیم

چون ناظرند جمله به احوال شیعیان
حاشا که ما به محضر آنها خطا کنیم

تنها ولایت است که اکسیر واقعی است
با ذکر یا علی(ع) مس دل را طلا کنیم

ما را برای شیعه شدن آفریده اند
ای دل بیا اطاعت امر خدا کنیم

بر درد هاست چاره فقط حب اهل بیت(ع)
شد وقت آن که درد بشر را دوا کنیم

بیراهه رفته ای به همه عمر ای بشر
برخیز تا که طرح جدیدی بنا کنیم

ای دل رضای آل علی(ع) را بدست آر
تا کردگار آل علی(ع) را رضا کنیم

تیر بلا اگر که ببارد از آسمان
با ذکر یاعلی(ع) است که دفع بلا کنیم

ما ریزه خوار سفره احسان حیدریم
نانم حرام گر که به مولا جفا کنیم

ما شیعه ایم اهل جهان را خبر کنید
تا راز شیعه بودن خود بر ملا کنیم

عمری است دل ربوده ز ما نام اهل بیت(ع)
یک یاعلی(ع) بگو تو که جان را فدا کنیم

در سر هوای کوی بهشت است شیعه را
تا در بهشت خدمت آل عبا(ع) کنیم



نوشته شده در شنبه 94 دی 19ساعت ساعت 1:47 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

من که پاورچین خودم را می رسانم در حضور
می کنم عرض ارادت محضرت از راه دور

در تمام عمر چشمم بوده بر در منتظر
نیست در عالم کسی چون من شکیبا و صبور

کاش ای اوج تمنای تمام شیعیان
برگزینی کوچه چشم مرا بهر عبور

آتش هجر تو می سوزد سراپای مرا
گوئیا پاتا به سر افتاده ام اندر تنور  

مست مستم کن تو با جام شراب وصل خود
جام وصل تو فقط باشد مرا جامی طهور

علت هجر تو را از مومنی جویا شدم
گفت: بنما بار دیگر خاطرات خود مرور

خاطراتم را به یاد آوردم و دیدم که من
بارها و بارها در حق تو کردم قصور

گشته قلبم گوئیا از سنگ و آهن سخت تر
گر چه بودی جنس قلبم پیشتر همچون بلور

از تمام کرده های خود پشیمان گشته ام
چون شده پرونده ی جرم و خطای من قطور

توبه کردم از گناهم تو شفاعت کن مرا
چون که من بی آبرویم نزد آن رب غفور

تا ابد با نام تو من عشق بازی می کنم
یا ابا صالح(عج) نما تعجیل در امر ظهور

رخصتی خواهم ببینم روی چون ماه تو را
پیش از آن که رهسپارم رو به سوی خاک گور  



نوشته شده در دوشنبه 94 آذر 23ساعت ساعت 8:31 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

من سراپا دردم و بر درد من درمان تویی
من کویر خشکم و سرسبزی و بستان تویی

چشم ما عمریست بارانی است از هجران تو
خشک شد تفتیده شد جان، ابر پر باران تویی

بی تو آقا غیر تاریکی ندارد این جهان
ماه و خورشید هدایت، اختر تابان تویی

در همه آیات قران جستجو کردم تو را
حرف حرف و آیه آیه، معنی قران تویی

یاد تو آرام بخش خلوت هر مومنی است
ترجمان دین تویی و معنی ایمان تویی

دوست داران تو مومن، دشمنانت کافرند
پس میان حق و باطل، بهترین میزان تویی

منجی عالم ز بند ظلم و بی داد و ستم
روشنی  بخش طریق و رهبر انسان تویی

هر کجا باشیم بی تو، این جهان زندان ماست
آن که می سازد رها ما را از این زندان تویی

بهر دیدارت دو چشمم بی قراری می کند
بیقراران را قراری، هجر را پایان تویی



نوشته شده در پنج شنبه 94 مهر 16ساعت ساعت 8:24 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

این دفتر دلتنگی ام، لبریز هجران شماست
این سینه ی مجروح من محتاج درمان شماست

آقا کویر جان من تفتیده و خشکیده است
دیگر ببار این سرزمین محتاج باران شماست

وصف تو را بشنیده و این گونه از خود بیخودم
چشم گنه آلوده ام  مخمور چشمان شماست

خورشید عالم تاب هم، محو رخ دلجوی توست
مهتاب هم ای آشنا مجنون و حیران شماست

آیات قران یک به یک توصیف روی ماه توست
قران از این رو گلشن و فصل بهاران شماست

بستیم از روز ازل پیمان یاری با شما
ای خوش به حال آن که او، بر عهد و پیمان شماست

شد خانه ی دل خانه ات،من مستم و دیوانه ات
جانم به قربان شما، سر  هم به فرمان شماست

هرچند من دلخسته ام، دل را به مویت بسته ام
دل کودکانه سال ها، طفل دبستان شماست

عمریست هر دم بر لبم گل می کند نام شما
آقا چه خوشبختم که لب، مرغ غزلخوان شماست

آقا گل روی شما باشد بهشت جاودان
جنات و فردوس برین، یک گل ز بستان شماست 

من گر چه دورم از شما، اما تو نردیکی به من
دل عاشقانه روز و شب، عمریست مهمان شماست



نوشته شده در پنج شنبه 94 شهریور 26ساعت ساعت 11:29 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

عمری کشیده دیده و دل درد انتظار
لبریز غصه بوده دل و دیده اشک بار

مویم سپید گشت و نیامد نگار من
از جور روز گار کنم شکوه یا ز یار

چشمان من که مانده به در، در تمام عمر
بگریسته ز درد غم یار زار زار

در سینه آتش غم او شعله می کشد
در دل همیشه داغ فراقش به یادگار

هم خاک پای اوست مرا توتیای چشم
هم گرد کفش اوست مرا تاج افتخار

خوش آن زمان که چشم بدوزم به چشم او
من باشم و دو چشم من و یار گلعذار

باشد به هر کجای همانجا خوش است دل
در کوه و دشت و ساحل هر جوی و جویبار

عمرم تمام گشت و ندیدم جمال او
پیداست یار، دیده ی من گشته پر غبار

نوشم ز شهد دیدن او جرعه ای اگر
شور و نشاط و مستی من خارج از شمار

یارب سپاس عشق و جنون آفریده ای
کردی به عشق یوسف زهرا(س) مرا دچار



نوشته شده در چهارشنبه 94 شهریور 18ساعت ساعت 10:50 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

به نام حضرت باری تعالی
خداوند حکیم و حیّ  دانا

خداوندی که رحمن الرحیم است
عظیم است و غفور است و کریم است

خدایا یار مهدی(عج) باش دائم
امام عصر، آن منجی و قائم(عج)

درود تو بر او ای حیّ دادار
تو او را از بلا ایمن نگهدار

ولی و رهنما و رهبر ماست
برای مومنان او چشم بیناست

خدایا او به ما دارد ولایت
نگهدارش تویی تا بی نهایت

فدای او تمام هستی ما
از او باشد همه سر مستی ما

همه جان ها فدای نام مهدی(عج)
خوشا بشنیدن پیغام مهدی(عج)

دل و دیده اسیر تار زلفش
چه جان ها شد فنا با دار زلفش

مه و خورشید شمع روی مهدی(عج)
همیشه مرغ دل در کوی مهدی (عج)

نجات مومنان باشد شعارش
دو چشم شیعیان در انتظارش

شود با دست او دنیا گلستان
کند غمدیدگان را شاد و خندان

به آیات خدا معناست مهدی(عج)
پیام ظهر عاشوراست مهدی(عج)

قیام او سر آغاز بهار است
هر آن کس یار او شد رستگار است

به دست او جهان آباد گردد
و هر گم کرده ره ارشاد گردد

همه یارانش از ابرار هستند
اسیر یار و از احرار هستند

زمین تسلیم امر حضرت اوست
چه سر سبز و چه زیبا و چه نیکوست

ببارد روز و شب باران رحمت
زمین و آسمان سرشار نعمت

جهان لبریز عدل و داد گردد
همه دلها ز غم آزاد گردد

زمین پر می شود از نور آن روز
همه اهل جهان مسرور آن روز

همه عالم پر از عدل و عدالت
نشانی نیست از ظلم و شرارت

همه عامل به حکم دین و قران
همه تسلیم امر و سر به فرمان

خداوندا به حق آل طه
تو در امر فرج تعجیل فرما



نوشته شده در پنج شنبه 94 شهریور 12ساعت ساعت 10:20 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

من چشم گشودم که هوا دار تو باشم  
هر صبح و مسا بر سر بازار تو باشم

من تاجر عشق توام و آمدم اینجا
ای ماه ترین تا که خریدار تو باشم

یک عمر نگاه هوس آلود نکردم
تا لایق یک لحظه ی دیدار تو باشم

یک لحظه اگر دیده ببیند گل رویت
تا روز جزا سخت بدهکار تو باشم

توصیف تو گفتند و مرا بود همین بس 
تا در همه ی عمر گرفتار تو باشم

جای من اگر نیست به گلزار تو آقا
بگذار که خار سر دیوار تو باشم

عمریست که بیمار توام ای همه خوبی
توفیق کمی نیست که بیمار تو باشم

گوش شنوا داده به من خالق سبحان
تا گوش به فرمان و به گفتار تو باشم

در وصف تو گفتم غزلی تا به صف حشر
دستم که تهی بود طلبکار تو باشم



نوشته شده در پنج شنبه 94 مرداد 15ساعت ساعت 11:20 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin