سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

آقای من که جلوه جانان من تویی
وحی خدا و معنی قران من تویی

نا دیده ام تو را و دلم را ربوده ای
مولای عشق و یوسف کنعان من تویی

روز نخست عشق تو بنشست در دلم
شادم از آن که  یار دبستان من تویی

در باغ گل به عشق تو من می زنم قدم
زیرا که سرو ناز گلستان من تویی

شد پر فروغ هر دو جهانم ز نور تو
ماه منیر و شمس فروزان من تویی

راهی که می رسد به خداوند راه توست
راه خداشناسی و عرفان من تویی

در جستجوی معدن گوهر کجا روم؟ !
والله، بحر لوء لوء و مرجان من تویی

شد خانه ی دلم همه ی عمر خانه ات
 من زنده ام به بودن تو، جان من تویی

با آرزوی دیدن تو می کشم نفس
آقا دلیل و حجت و برهان من تویی

در باور هر آن که نباشی تو، کافر است
لبریز از یقینم و  ایمان من تویی

دردم بده که درد تو درمان دردهاست
بیمار درد هجرم و درمان من تویی



نوشته شده در یکشنبه 95 تیر 20ساعت ساعت 11:30 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

بدون عطر و بوی تو نفس نمیکشد هوا
و بی نگاه لطف تو، ندارد ارزشی طلا

اگر که بر دعای ما نباشد آمین تو
به هیچ استجابتی نمی رسد دعای ما

به جان مادرت قسم به درد ما دوا تویی
درد کسی دوا نشد مگر ز الطاف شما

خوشا به حال ما اگر ز دست ما رضا شوی
راضی اگر زما شوی، خدا شود ز ما رضا

ای که به خانه ی دلم همیشه جا گرفته ای
دلم به مثل آینه گرفته از شما جلا

هر که طلب کند بقا رهرو راهتان شود
آن که نرفته راهتان، گام زده سوی فنا

جفا نموده ام ولی به جز وفا ندیده ام 
تو پای تا به سر همه خوبی و مهری و وفا 

بهشت اگر طلب کنم فقط به عشق روی توست
بهشت از وجود تو گرفته رونق و  صفا

شکر خدای را که من، رهرو راهتان شدم
حمد خدای را که تو شدی به شیعه  مقتدا

بیا که چشم خویش را فرش ره تو می کنم
به جان مادرت قسم ، یوسف فاطمه(س) بیا

دعای ماست عید فطر، عید ظهور تو شود
خدا کند که مستجاب، شود همین دعای ما



نوشته شده در دوشنبه 95 تیر 14ساعت ساعت 10:32 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

اردیبهشت عمر به آبان رسیده است
یعنی غزل به مصرع پایان رسیده است

جغرافیای خرم و سرسبز واژه ها
حالا به خاک گرم بیابان رسیده است

بازار حرفهای نو که دگر رونقی نداشت
در منتها الیه خیابان رسیده است

از دست حرفهای مردم این شهر، استخوان ...
بیش از هزار بار به دندان رسیده است

شاید فقط برای مردم گمراه شهر ما
دیو هزار چهره و شیطان رسیده است

این روزها تمام وجودم پر از غم است
هر غصه زیره است و به کرمان رسیده است

در بین این توالی مرگ و جنون و صبر
پنداشتم که دارو و درمان رسیده است

می خواستم که شکوه کنم من ز فصل غم
دی رفته است و فصل بهاران رسیده است

لبریز حب آل علی(ع) چون که سینه شد
آغاز فصل رونق ایمان رسیده است



نوشته شده در سه شنبه 95 تیر 8ساعت ساعت 11:58 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

شد طاق طاقت و ز کفم رفته اختیار
دارم به سر هوای تماشای روی یار

یارب درست تا که نهادم قدم به خاک
بر درد هجر حضرت دلبر شدم دچار

عمریست دیده مانده به در صبح و ظهر و شام
هجران بس است کشت مرا درد انتظار

آهوی دل به وادی عشقش که پا نهاد
در لحظه نخست به دستش شدی شکار

جانم به لب رسید ز درد فراق او
یارب به خویش شکوه کنم یا ز روزگار  

فرزانه ای به من سخنی ناب هدیه داد
گفتا که از قدیم فراق است یادگار

گر آرزوی دیدن یار است در سرت
حالاست وقت سعی و عمل وقت ابتکار

باید برای دیدن دلبر تلاش کرد
دردی دوا نمی شود به خداوند با شعار

پنهان به پشت پرده غیبت اگر چه اوست
لایق شویم تا به شود دوست آشکار

نامم اگر که ثبت دفتر عشاق او شود
تا روز حشر بر سر من تاج افتخار  

 

 



نوشته شده در پنج شنبه 95 خرداد 20ساعت ساعت 9:4 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

"دلم عجیب گرفته خیال خواب ندارم"
شب جدایی یاراست، ماهتاب ندارم

ندیده دل بسپردم به ماه نیمه ی شعبان
که گفته است که من حق انتخاب ندارم؟

به شوق دیدن رویش همیشه چشم به راهم
غمی به جز غم دوری آن جناب ندارم

به پشت ابر نهان گشته شمس هدایت
ز طعنه ها نهراسم که آفتاب ندارم

به یاد یار چه آرامشی گرفته وجودم
خدا گواست که یک ذره اضطراب ندارم

فضای کشور ایمان پراز شمیم هدایت
در این فضای معطر، غم گلاب ندارم

بگفتمش تو بیا تا که جان کنم به فدایت
بگفت: پیش تو هستم، ببین نقاب ندارم



نوشته شده در چهارشنبه 95 خرداد 12ساعت ساعت 7:46 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ای خدا شکر که در بند گرفتارم من
مستم از جام ولا، عاقل و هشیارم من

سر تسلیم به نزد تو فرود آوردم
شکر از بندگی غیر تو بیزارم من

سینه از مهر علی (ع) چون که لبالب گردید
شیعه ی خاص علی(ع) حیدر کرارم من

گر همه هستی من شد به فدای تو علی (ع)
به خداوند قسم، باز بدهکارم من

سر بازار تو با شوق نشستم همه عمر
عاشق و دلشده و شهره ی بازارم من

نخریدم به جز از مهرعلی(ع) در همه عمر
عرضه کن باز محبت، که خریدارم من

شکر یارب که نلغزید قدمهایم هیچ 
مرکز نور خدا و خط پرگارم من



نوشته شده در دوشنبه 95 خرداد 10ساعت ساعت 9:35 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

مژده مژده خبر آمدن یار آمد
بر همه منتظران موسم دیدار آمد

با صفا تر شده گلزار ولایت ، آری
به گلستان ولا زینت گلزار آمد

نور باران شده از مقدم او هر دو جهان
مهدی فاطمه(س) آن مطلع الانوار امد

خبری نیست از آن ظلمت شبهای فراق
مژده ای خلق جهان ماه شب تار آمد

پای تا زد به زمین هر دو جهان گلشن شد
به همه اهل جهان رحمت بسیار آمد

از چه بازار توشد یوسف(ع) یعقوب(ع) کساد؟
یوسف فاطمه (س) ام چون که به بازار آمد

تا که بگشود دو دیده به رخ عالمیان
فجر صادق شده و جلوه دادار آمد

همه جا از قدم دوست بگردد آباد
مژده مژده به زمین حضرت معمار آمد

شمس تعظیم نموده است به پیش قدمش
ماه با شور و شعف طالب دیدار آمد

دوش تا وقت سحر چشم به راهش بودیم
صبح شد مژده که آن طالع بیدار آمد

مهدی فاطمه(س) آمد، بشریت تبریک ...
خبری تازه که صدر همه اخبار آمد



نوشته شده در شنبه 95 خرداد 1ساعت ساعت 11:1 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

دل من از همه عالم تو را بهانه گرفته
چه آتش غزلی در سرم زبانه گرفته

به شوق دیدن رویت ، نشسته ام سر راهت
بیا که تیر نگاهم تو را نشانه گرفته

گدای آستانه ی لطف و سخا و جود تو هستم
گدا همیشه کرم را ز اهل خانه گرفته  

تمام عمر دو چشمم به دست با کرمت بود
هزار لطف تو را دیده محرمانه گرفته

تو برده ای دل و دین مرا فقط به نگاهی
و مرغ جان تو در دل همیشه لانه گرفته

همیشه ورد لبم نام نازنین تو باشد
صفا تمام وجودم از این ترانه گرفته

خوش آنکه هستی خود را همیشه وقف تو کرده
جهان او به خدا، رنگ عاشقانه گرفته

هر آن که از سر صدق و صفای خود به تو دل بست
برات جنت و رضوان، چه زیرکانه گرفته

جهان فنا و اگر عمر ما فنا و فناتر
هر آن که دل به تو بست عمر جاودانه گرفته



نوشته شده در پنج شنبه 95 اردیبهشت 23ساعت ساعت 9:57 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ای ماه بی نام و نشان، پیداتر از پیدا تویی
من بنده ی در بار تو، آقا تویی مولا تویی

عشقت عجین با خون من ، دلدادگی قانون من
هستی من مدیون تو، دنیا تویی ، عقبا تویی

ای دلبر و دلدار من، ای گلشن و گلزار من
ای آگه از اسرار من، عالِم تویی، دانا تویی

یک عمر قران خوانده ام، تفسیر فرقان خوانده ام
بر جمله ی آیات حق، مفهومی و معنا تویی

دل را به زلفت بسته ام، از دوریت دلخسته ام
من تشنه ی دیدار تو، هم چشمه هم دریا تویی

دل شد اسیر دام تو، من شیعه ی اسلام تو
من مجری احکام تو، مرجع تویی فتوا تویی

گشتم همه هفت آسمان، هرجا که بود از گل نشان
در بین گلهای جهان، زیباتر از زیبا تویی

تنها به عشقت زنده ام، از عشق تو آکنده ام
لبریز رویای توام، رویاتر از رویا تویی

شد خانه ی دل خانه ات، سرمستم  از پیمانه ات
ای گل منم پروانه ات، زیبا گل زهرا(س) تویی

من شیعه ای زهرایی ام، حب شما دارایی ام
بیزار از این تنهایی ام ، تنها چرا تنها تویی؟



نوشته شده در سه شنبه 94 بهمن 20ساعت ساعت 1:42 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

باز هم جمعه شد و بی خبر از دلدارم
خسته از دوری دلدار و از این تکرارم

مثل یک کودک سرگشته ی دور از بابا
در به در، گریه کنان، در هوس دیدارم

ذکر تسبیح من غمزده یا مهدی (عج) شد
و نگنجد به جز از یاد تو در افکارم

سخنی جز به مدیح تو نگویم هرگز
تو سر آغازی و ختم همه ی گفتارم

برده هوش از سر من نام قشنگت آقا
چون که مستت شده ام، عاقلم و هشیارم

کاش در خواب ببینم رخ زیبای تو را
نیست توفیق تماشایت اگر بیدارم؟

بسکه هی جمعه شد و باز ندیدم رویت
دیگر از جمعه تکراری خود بیزارم

جمعه و شنبه و تکرار مکرر ها باز
گوئیا در همه ی عمر خط پرگارم

قدمی رنجه کن و پای به چشمم بگذار
داروی درد تویی، من ز غمت بیمارم  

مانده بر در همه ی عمر دو چشمم آقا
بیش از این حضرت آقا تو مده آزارم



نوشته شده در پنج شنبه 94 بهمن 15ساعت ساعت 11:19 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin