سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران

اشک شفق

نشسته حضرت خورشید در غم مهتاب
شب است و می چکد از چشمه سار چشمش آب

گرفته اند به زانوی غم دو دست عزا
کنار حضرت خورشید جمعی از اصحاب

میان کوچه به رخسار ماه سیلی خورد
و دست حضرت خورشید بسته شد به طناب

درست لحظه ی غصب ولایت حیدر(ع)
گرفت رنگ عزا گوشه گوشه ی محراب

شب و سکوت و غم و ناله ی جدایی یار
و کوه صبر که از غم نبود او را تاب

نبود راه زیادی اگر چه تا ساحل
شده است کشتی اسلام اسیر یک گرداب

بریز اشک عزا وقت گریه کردن شد
سزاست گر که ببارد ز دیدگان خوناب  



نوشته شده در شنبه 94 اسفند 22ساعت ساعت 8:30 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

با آن که رنگ خاطره هایش کبود بود
زیباترین ترانه ی ملک وجود بود

با قامت شکسته و دستان بر کمر
پیوسته در قیام و قعود و سجود بود

ورد لبان او همه تسبیح کردگار
ذکر خدا هر آنچه که او می سرود بود

هجده بهار هدیه گرفته است از خدای
حالا برای رفتنش اما چه زود بود

در گرد شمع او پر پروانه اش بسوخت
زین سوختن تمام فضا بوی عود بود

می سوخت درب خانه ی  مولا در آن میان
از جور دشمنی که زبون و حسود بود

می سوخت درب خانه و مادر به پشت در
میخ جفا به جانب او در فرود بود

مادر ز ضرب در شده نقش زمین ولی
از داغ محسنش، سخنش رود رود بود



نوشته شده در پنج شنبه 94 اسفند 20ساعت ساعت 8:8 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

شب شهادت زهراست دیده دریا شد
برای گریه ی بی انتها مهیا شد

علی(ع) به شانه ی خود جان خویش را می برد
دوباره غافله سالار عشق تنها شد

امیر عشق که با چاه درد دل می کرد
فراق و درد جدایی و هجر معنا شد

ز داغ حضرت زهرا (س) جهان پر از غم شد
غمی که تا به قیامت نصیب دنیا شد

تمام عالم هستی لباس غم پوشید
و رنگ روز جهان هم به رنگ شبها شد

دوباره عرش الهی شده عزاخانه
و جبرئیل امین نوحه خوان زهرا(س) شد

دوباره حوری و غلمان همه عزادارند
دوباره بزم عزا در بهشت برپا شد

اگر چه پهلوی زهرا(س) ز ضرب در بشکست
ولی عدوی خدا و رسول (ص) رسوا شد



نوشته شده در چهارشنبه 94 اسفند 19ساعت ساعت 1:56 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

در کنار جنازه ی زهرا(س) صاحب ذوالفقار می گرید
دختری در عزای مادر خود مثل ابر بهار می گرید

ناله ی بچه های فاطمه(س) را بشنو از همیشه تاریخ
در غم جانگداز مادر خود کودکی زار زار می گرید

در غم بانوی عفاف و حجاب، نوحه خوان گشته جبرئیل امین
می زند دست غم به سینه و سر، با دلی داغدار می گرید

نیست جنت اگر چه جای عزا، اهل جنت همه عزا دارند
حضرت خاتم النبیین هم، آن میان آشکار می گرید

شیعیان جمله خاک غم بر سر، دست غم هم گرفته بر زانو
مومنین در عزای دخت رسول(س)، همه بی اختیار می گرید  

چشم ها چشمه سار خون شده اند، سینه سرشار غصه و اندوه
بی گل روی حضرت زهرا(س)،آسمان بیقرار می گرید

فصل اندوه و غصه و غم شد، روز محشر مرا مجسم شد
چون بساط عزا فراهم شد، دیده چون جویبار می گرید

یوسف فاطمه(س) عزادار است، چشم هایش ز غصه خونبار است
روز و شب در عزای مادر خود،بی حد و بی شمار می گرید



نوشته شده در سه شنبه 94 اسفند 18ساعت ساعت 11:45 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

تا یار من به خانه ی دل میهمان شده
دیگر نه دل، که خانه ی دل جمکران شده

از آن زمان که خانه ی دل شد دیار دوست
باغ بهشت گشته دل و بوستان شده

من پیر بودم و دل من پیر تر ز من
حالا به یمن مقدم او دل جوان شده

سکنی گزیده در دل اگر یار مهربان
نامش همیشه بر لب و ورد زبان شده

با نور اهل بیت(ع) مزین شده دلم
آری شعاع نور خدا بیکران شده

با یاد دوست خانه ی دل می شود بهشت
عمریست دل به دلبر من میزبان شده

من تاجر دلم، دل اگر صاف و صادق است
این روزها بهای چنین دل گران شده

جز نام اهل بیت(ع) ندارم به لب سخن
هر گز عجب مدار، لب ار در فشان شده



نوشته شده در پنج شنبه 94 اسفند 13ساعت ساعت 7:49 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

شام غریبان کوثر قران است
به گونه ی حیدر (ع)اشک دوچشمان است

خانه ی دل ها در مصیبت زهرا(س)
لبالب از غصه، خراب و ویران است

زینب(س) مظلومه، دست عزا بر سر
دو چشم او از غم ، همیشه گریان است

حسن(ع) به روی قبر مادر افتاده
ز دوری مادر چو جسم بی جان است

حسین(ع) می گوید که مادرم را کو
دو چشم معصومش، ابر بهاران است

خانه ی بی زهرا(س)، کویر تفتیده است
بدون او دنیا، به مثل زندان است

فضه پریشان حال،ز غصه می نالد
اشک دوچشم او، به روی دامان است

حضرت جبرائیل، آه و فغان دارد
ز غصه اسرافیل، بی سر و سامان است

در غم جانسوز دخت رسول الله(ص)
تا به قیامت غم، به سینه مهمان است

نوای نی امشب نوای اندوه است
به شیعه هم ناله، نی و نیستان است

به دیده ها اشک و به دل دو صد غصه
به سینه از این داغ، هزار طوفان است

شام غریبان است ، بریز اشک غم
که مزد این گریه، بهشت رضوان است



نوشته شده در دوشنبه 94 اسفند 3ساعت ساعت 12:7 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

از آتش غمت دو جهان سوخت مثل شمع
ملک بهشت و باغ جنان سوخت مثل شمع

بغضی به سینه داشت موذن ز داغ تو
در حنجره نوای اذان سوخت مثل شمع

وقتی بهار عمر تو یکباره شد خزان
فصل بهار و فصل خزان سوخت مثل شمع

نیلی چراست صورتت ای بانوی عفاف
حیدر(ع) ز غصه ی تو عیان سوخت مثل شمع

آتش ز نام فاطمه(س) خاموش می شود
بردیم نامت از چه زبان سوخت مثل شمع

از آن زمان که محسن(ع) مظلوم شد شهید
هردم هزار بار زمان سوخت مثل شمع

وقتی میان کوچه مادر ما را کتک زدند
جان تمام عالمیان سوخت مثل شمع

پهلو شکسته ای و دل از داغ توست خون
تنها نه من، که پیر و جوان سوخت مثل شمع

جان جهانی و ز غمت شد جهان ملول
جان و جهان و روح و روان سوخت مثل شمع

خیر النساء تو هستی و از آتش غمت
با اشک و آه قلب زنان سوخت مثل شمع



نوشته شده در شنبه 94 اسفند 1ساعت ساعت 7:40 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

قد قامت الصلوه زمان نماز شد
وقت قیام و ساعت راز و نیاز شد

زهرا(س) قیام کرده ولی قد خمیده است
شیعه بسوز، موسم سوز و گداز شد
--
در را زدند فاطمه(س) پرسید کیستید؟
ای جمع- پشت در- همانجا بایستید

آتش زدند بر در و زهرا(س) به پشت در
پهلو شکسته گفت: مسلمان که نیستید
--
دشمن هجوم برده و نزدیک خانه بود
در دست دشمنان علی(ع) تازیانه بود

پهلو شکسته دخت نبی آه می کشید
بر گونه اش ز ضربت سیلی نشانه بود
--
وقت دعاست دست به سوی خدا کنید
بهر شفای حضرت زهرا(س) دعا کنید

از ضرب در شهیده شده دخت مصطفی(ص)
وقت عزاست، خیمه ی ماتم به پا کنید
--
بر سینه رسول خدا(ص) دست رد زدند
افروختند آتش و بر در لگد زدند

پا را به روی آیه ی قران نهاده اند
یعنی به نام خویش فدک را سند زدند
--
آنان که بانیان نفاقند روی خاک
هرگز نخورده اند یکی قطره شیر پاک

غصب ولای حیدر کرار(ع) کرده اند 
جور و جفا و ظلم و ستم (نقطه چین)، هلاک



نوشته شده در پنج شنبه 94 بهمن 29ساعت ساعت 8:39 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

دختری پا زده بر خاک زمین
پای تا سر همه نور
نوری از جنس خدا
فرش راهش پر جبریل امین
گِرد او می گردند
همه اصحاب کساء
پاره قلب رسول مدنی است
سوره کوثر قران است او
معنی سوره انسان است او
عرشیان گل به قدومش ریزند
فرشیان دلشادند
نور خورشید شعاعی است ز نور رخ او
وامدارش مهتاب
آخر او فاطمه (س) است
اوست مرضیه و معصومه و صدیقه
و او انسیه است
بتول است
و او ام ابیها باشد
حرّه و راضیه و راکعه و حوراء اوست
اوست ریحانه و حوریه
او رشیده است
 رضیه است
حبیبه
زکیه
زهره
دختر ختم رسل زهراء است
ساجده
صادقه و صابره و سیده است
او زنی هست که فخر همه ی نسوان است
او سعیده است و شهیده
آری او طیبه و طاهره است
دختری عارفه است
اوست عذراء و عزیزه
و هم او فاضله است
نام هایش همه نیک
و صفاتش
 همه فضل است و کمال
اوست در علم علیمه
و در فضل کریمه
صاحب خیر فراوان است او
کوکب و نجم درخشان است او
 اوست محموده و معصومه و مهدیه...
 چه بخوانم او را
که سراپا نیکی است
 مادر جمله امامان است او
شکر گویم همه دم خالق خویش
که لبانم گویاست
بر لبم صبح و مساء
زمزمه ی یا زهراست



نوشته شده در پنج شنبه 94 فروردین 20ساعت ساعت 12:0 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

سلام ای گل خاتم المرسلین
که بر خاتم انبیایی نگین

زمین و زمان را صفا داده ای
تویی زینت عرش و خلد برین

بهشت برین جلوه ی روی توست
و تو تاج فخر همه مومنین

زمین چون مصفا شد از مقدمت
کند فخر بر آسمان ها زمین

تویی ترجمان کلام خدا
تو مفهوم قران، تو معنای دین

تویی باعث فخر  ما شیعیان
و تو باعث فخر اهل یقین

تو را آفریدت به عزّ تمام
ز الطاف خود، احسن الخالقین

شدی چون به دست خداوند خلق
خدا بر خودش گفت: صد آفرین

صفات خودش را به تو هدیه داد
خداوند سبحان ، خدای مبین

تویی حجت الله بر اهل بیت(ع)
و بر اهل ایمان تو حبل المتین

تویی ذکر تسبیح هر شیعه ای
تو در بین اذکار، زیباترین



نوشته شده در دوشنبه 94 فروردین 17ساعت ساعت 7:25 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin