سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

ایام سوگواری زهرای اطهر (س) است
از اشک دیده دامن ما بحر احمر است

در عرش جبرئیل و ملائک همه غمین
در خاک ، خاک غم به سر آل حیدر(ع) است

غلمان و حوریان همگی رخت غم به تن
مویه کنان به گوشه ی جنت پیمبر(ص) است

زینب(س) به کنج خانه پریشان و داغدار
چله نشین داغ جگر سوز مادر است

دارد گلایه ها ز در و شکوه ها ز میخ
گویا که میخ قاتل و در هم مقصر است

زهرا(س) به پشت در شهیده شد از ظلم ظالمین
بیت الحزن ز ناله زینب(س) چو محشر است

آنقدر داغ فاطمه(س) سخت است بر علی (ع)
کز پا فتاد گرچه که فتاح خیبر است

دستش بریده ، هر که به زهرا(س) کتک زده
لعنت بر آن که قاتل زهرای اطهر(س) است  



نوشته شده در شنبه 92 فروردین 10ساعت ساعت 1:26 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

یک عمر مثل ابر بهاران گریستم
از درد و داغ، سر به گریبان گریستم

دیوانه وار سر به بیابان گذاشتم
در دشت و کوه یا به بیابان گریستم

دیدم غمین تمامی یاران و دوستان
من در کنار جمله یاران گریستم

از لحظه ی تولد خود تا کنار گور
حتی زمان مهد و دبستان گریستم

فرقی نداشت فصل بهار و خزان من
هم در بهار هم به زمستان گریستم

گاهی میان مجلس وعظ و گهی نماز
گاهی زمان خواندن قران گریستم

این اشگها برای چه از دیده ام چکید؟
این ناله چیست ؟ از چه فراوان گریستم؟

زان دم که داغ حضرت زهرا(س) شنیده ام
از درد و داغ بی حد و پیمان گریستم

بشنیده ام ز مادر خود قصه ی فدک
زین ماجرا به دیده ی گریان گریستم

آتش زدند خانه ی ام الائمه(س) را
  عیبم مکن که نیمه ی شعبان گریستم

یک عمر گریه کرده ام من و کم گریه کرده ام
کی پا به پای شاه شهیدان(ع) گریستم؟

تاب و تحمل غم او را نداشتم
داغش چو سخت بود من آسان گریستم

دخت نبی(ص) و همسر حیدر(ع) شهیده شد
چون سیل پر خروش، خروشان گریستم



نوشته شده در دوشنبه 92 فروردین 5ساعت ساعت 9:53 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

عید برائت است و دل شیعه شادمان
نا ممکن است شرح اگر چه به صد زبان

پیک ظفر رسیده و آورده با خودش
شور و نشاط و عشق و صفا را به ارمغان

بگشوده لب به خنده به هر جا نظر کنی
شادند شیعیان و ثناگو فرشتگان

جمعی به سجده شکر گزار خدای خویش
جمعی به پای کوبی و جمعی ترانه خوان

جشنی عظیم گشته به پا در بهشت عدن
تبریگ گوی فاطمه(س) ، خیل بهشتیان

پیر و جوان ما همه غرق نشاط و شور
سر را ز پای خود نشناسند کودکان

دیگر خبر ز پیری و فرسودگی مگیر
زیرا شدند جمله پیران ما جوان

تبریک گو به حضرت جبریل(ع) گشته اند
آنان که ساکنان زمینند و آسمان

شد مستجاب حضرت زهرا (س) دعای تو
دیو نفاق بار سفر بست از جهان

رفت از جهان به دوزخ ودر قعر آتش است
آن غاصب ولایت و استاد فاسقان

آن ملحدی که پایه گذار سقیفه بود
در آتش عذاب الهی است جاودان

اجر تو باد حضرت بولولو(ع) با خدا
از خنجر تو شاد دل جمله شیعیان

راه عدوی آل علی (ع) تا به دوزخ است
مولای ما علی (ع) است، ره ماست تا جنان



نوشته شده در چهارشنبه 91 دی 27ساعت ساعت 9:0 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

زآتش بیداد دشمن تا که قاب آتش گرفت
در میان شعله دیدم آفتاب آتش گرفت

سوخت یک سو کوثر قران و در سویی دگر
آیه های سوره ی ام الکتاب آتش گرفت

چون در بیت الحزن از آتش بیگانه سوخت
پشت در مصراعی از ابیات ناب آتش گرفت

نیست فردوس برین جای غم و اندوه و درد
از چه قلب حضرت ختمی ماب(ص) آتش گرفت

آسمان خون گریه می کرد از غم دخت رسول(س)
واز شرار غصه اش دریای آب آتش گرفت

داغ زهرا(س) خواب را از چشم اهل دل ربود
دیده خون گردید و دل خون گشت و خواب آتش گرفت

 سوخت مظلومانه درآتش گل باغ رسول
قلب کوه صبر و دخت بوتراب آتش گرفت  

دانی از چه فاطمیه هست هر سالی دو بار
داغ سنگین بود و از داغش حساب آتش گرفت

تا که جان باقی است باید در غم زهرا(س) گریست
بی نهایت گریه کن،حد نصاب آتش گرفت



نوشته شده در شنبه 91 اردیبهشت 2ساعت ساعت 8:6 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

روزی سیاه بود و دل قاصدک گرفت
از غصه قلب آدمیان را ترک گرفت

باطل تمام قد مقابل حق ایستاده بود
تندیس کفر و فتنه چو ره بر ملک گرفت

دیو سیاه کفر سر از پا نمی شناخت
با ظلم و جور چونکه ز زهرا(س) فدک گرفت

بغض عدو به ضربت سیلی نشد تمام
در کوچه اش دوباره به باد کتک گرفت

عمری نشسته بود بر سر خوان کرامتش
اکنون چگونه حرمت نان و نمک گرفت

دیوار و درب و میخ و سینه زهرا(س) حکایتی است
 ذرات کائنات به هر نه فلک گرفت

خون می گریست چشمه ی چشم جهانیان
در یک کلام غصه سما تا سمک گرفت



نوشته شده در سه شنبه 91 فروردین 15ساعت ساعت 9:44 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

غم بود و داغ بود و وداع بهار عشق
کرده بهار هستی خود را نثار عشق

زیباترین گلی که خدا آفریده بود
پژمرده بود از ستم روزگار عشق

نامش اگر چه زنده و جاری است یاد او
کوتاه بود مدت عمر نگار عشق

تابوت عشق بود که بر شانه می کشید
آن شب امیر عشق به سوی مزار عشق

روی کبود و پهلوی بشکسته دیده بود
می ریخت خون ز دیده ی شب زنده دار عشق

سر بود روی زانوی غم، دیده پر ز خون
گلبرگ روی دامن او بیقرار عشق

بابا کجاست مادر من؟ هستی ام کجاست؟
خلد برین و قلب من و توست دار عشق

اینجا درون خاک مادر تو آرمیده است
اکنون من و توائیم دختر من همجوار عشق

وقت صبوری است دختر نازم صبور باش
چندی بکش به مثل پدر انتظار عشق

ما می خوریم خون جگر گر چه سالها 
روزی رویم عاقبت اما کنار عشق ...



نوشته شده در دوشنبه 91 فروردین 14ساعت ساعت 1:32 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

میلاد با سعادت زهرای اطهر است
زهرا گل است و هدیه ی حق بر پیمبر است

زهراست اختری که به هفت آسمان عشق
با سیزده ستاره دیگر برابر است

در گلشن ولایت و در باغ احمدی
زهرا گل محمدی و زیب دفتر است

بال فرشتگان شده فرش ره بتول
ذکر لب ملائکه الله و اکبر است

سر را به شکر برده به سجده رسول عشق
مجری امر صل لربک وانحر است

کرده خدا به حضرت خاتم عطا گلی
کان گل ز ماه و مهر جهانتاب برتر است

گلزار دین ز مقدم این گل صفا گرفت
این گل بسی ز جمله ی خلق جهان سر است

هفت آسمان عشق اگر جستجو کنی
زهرای مرضیه به زنان تاج و سرور است

در یک کلام حضرت زهرا، قسم به عشق
توحید و حمد و سوره ی رحمن و کوثر است  

دانی چرا ولادت او روز مادر است
زیرا بتول بر پدر خویش مادر است



نوشته شده در دوشنبه 90 خرداد 2ساعت ساعت 2:19 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

سحاب رحمت رحمان دوباره بارانی است
به شکر حضرت خاتم به سجده پیشانی است

گلی قشنگ به گلزار دین قدم بگذاشت
به یمن مقدم گل، گلستان چراغانی است

به شاخسار ولایت پرنده ای عاشق
گهی به نغمه سرایی ، گهی غزلخوانی است

زمان شادی و عیش و سرور و سرمستی است
به عیش و نوش به سر کن که غصه زندانی است

به روی دامن مادر نشسته دخت  نبی
به حال ذکر و مناجاتِ حیّ سبحانی است

متاع عالم فانی قلیل و ناچیز است
ولی گل خدیجه گل پر بهای قرانی است

گلی که بوی خوشش روح را جلا بدهد
گل محمدی ناب و فیض رحمانی است

نبود جنت و کوثر اگر نبود این گل
به عشق او به بشر مهر و ماه ارزانی است

تمام عالم هستی فدای مقدم او
که اوست کوثر قران و خیر ربّانی است
 



نوشته شده در یکشنبه 90 خرداد 1ساعت ساعت 8:7 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

 

کیست این آفتاب عالمتاب
که بر او رشک می برد مهتاب

و من الماء کلّ شی ءٍ حیّ
اوست اسلام راستین را آب

کوثر پر بهای قران است
دخت پیغمبر است و گوهر ناب

می نوازد مشام جانها
همچو عطر بهشت و مشک و گلاب

می شود مهر و مه خجل از او
گر که بر دارد او ز چهره نقاب

اوست از آل پاک پیغمبر
نصّ قران به سوره ی احزاب

راه او می رود به سوی خدا
راه های دگر همه به سوی سراب

ای که تو از سفینه اش دوری
تا که طوفان نیامده بشتاب

همه دار و ندار من زهراست 
شیعه ام شیعه،شیعه شیعه ی ناب

ای که هستی شفیعه ی دو سرا
 جان مولا علی مرا دریاب



نوشته شده در شنبه 90 اردیبهشت 31ساعت ساعت 7:47 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

 

گلِ محمدیِ گلشن ولا زهراست
ضحی و کوثر و رحمن و هل اتی زهراست

حسین کشتی امن نجات انسانهاست
علی است لنگر کشتی و ناخدا زهراست

میان مسجد و محراب و قبله گاه نیاز
قیام و ذکر و رکوع و سجود ما زهراست

شفیعه ی دو سرا ، نور چشم پیغمبر
به مثل آینه اما خدا نما زهراست

هر آنچه داشت علی از وفای فاطمه داشت
کمال عاشقی و معدن وفا زهراست

«دعای گوشه نشینان بلا بگرداند»
به جای گوشه نشین دست بر دعا زهراست

بیا که معتکف کوی حضرتش باشیم
صفا و کعبه ی ما مروه و منا زهراست

به جز رهش نروم راه دیگری زیرا
طریق او ره حق است و رهنما زهراست



نوشته شده در چهارشنبه 90 اردیبهشت 28ساعت ساعت 8:37 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin