اشک شفق

 
 

دل نوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

 

مطالب اخیر

وابتغو الیه الوسیله

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (97)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (177)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (109)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (37)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (173)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (13)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (19)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (30)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (17)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (51)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (23)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (15)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (25)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (229)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (153)

سروده های دیگر (174)

کتاب های الکترونیک (4)

 
 
 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 830989
بازدید امروز :43
بازدید دیروز : 77
تعداد کل پست ها : 1347

 

شب قدر

شب قدر است و به درگاه خدا می نالم
روسیاهم من و شرمنده از این احوالم

عمر من طی شده در گمرهی و بی خبری 
گر چه افتاده ام از شاخه من اما کالم

بی نوا هستم و بیچاره و محتاج و فقیر
گر چه عمریست پی ثروت و کسب مالم

توشه ام هیچ ولی بار گناهم سنگین
منم آن مرغ که بشکسته به سنگی بالم

راه دور است و پر از حادثه و پیشامد
سفری سخت و تهی دست و پریشان حالم

هست پرونده ی من تیره تر از شام سیاه
شرم بادا به من از زشتی این اعمالم

بار سنگین گناهان کمرم را خم کرد
شرم دارم من از این قامت همچون دالم

از سحر تا به شبانگاه خطا پشت خطا
همه روزه به همین شیوه و این منوالم

بار عصیان و گناهم شده میلیون ها تُن
نیست اما عمل نیک یکی مثقالم

هست بر گردن من حق هزاران انسان
عاقبت می شکند گردنم از این شالم

عمر من طی شده در گمرهی و بی خبری
شده پاشیده به فرقم همه خاک عالم

عمر من طی شد و من غافلم از قبر و معاد
غافلم کرده ز عُقبی همه ی آمالم

نیک نامان جهان جمله فروتن هستند
من به اعمال بد و زشت خودم می بالم

سخت می ترسم از آن صحنه که هنگام ورود
کسی از آل علی(ع) نیست به استقبالم



سه شنبه 03 اسفند 28 | نظر بدهید

 

تفاوت راه

فرق دارد راه ما من با شماها نیستم
شیعه هستم با شما مؤمن نماها نیستم 

می گذارم پا به جای پای مولایم علی(ع)
  هم مسیر جمعی از حیدر(ع) جداها نیستم

از خدا دم می زنید اما خدایتان بُت است
حق پرستم بنده ی این ناخداها نیستم

خواندن قرآنتان نوعی ادا بازی شده
من طرفدار چنین سبک و اداها نیستم

چون دعاهای شما یک نوع تنبل پروری است
هرگز آمین گوی این فرم از دعاها نیستم

راه حق رفتن بدون رهنما ناممکن است
همسفر با جمعی از بی رهنماها نیستم

نیست در رفتار من یک ذره هم رنگ ریا
عضو کانون شما اهل ریاها نیستم

بر سر عهدی که می بندم بمانم تا ابد
با هر آنکس کرده بر حیدر(ع) جفاها نیستم

می تواند هر کسی باشد برادر با شما 
من برادر با شما از خود رضاها نیستم

جای خون جاری است در رگ های من مهر علی(ع)
شکر یارب تابع حال و هواها نیستم 

یا علی(ع) گفتن کجا و با علی(ع) بودن کجا
با علی(ع) عشق است؛ با لحن و نواها نیستم

با علی(ع) هستی قدم بگذار بر چشمان من
نیستی گر با علی(ع)، من با شماها نیستم



چهارشنبه 03 اسفند 22 | نظر بدهید

 

وفات حضرت ام المؤمنین خدیجه س

از پای تا به سر همه ایمان و باوری
تو بهترین انیس و ندیم پیمبری

دارایی تو خرج حمایت ز دین شده
اسلام را معین و مددکار و یاوری

ام الائمه حضرت زهراست، دخترت
این فخر بس که مادر زهرای اطهری

مولا علی(ع) وصی و وزیر محمد(ص) است
دارد بتول(س) دخترت این گونه شوهری

باشد مقام قرب تو هم شأن انبیاء
جز مصطفی(ص) ز باقی پیغمبران سری

رفتی و گشته چشمه ی خون در عزای تو
چشمان مصطفی(ع) که ندارد مکرری

هم ناله اند اهل سماء در عزای تو
نالند مثل ام ابیها(س) و کوثری

پوشیده است رخت عزا عرش کبریا
مانده برای اهل سما دیده ی تری

رفتی و در غم تو زند دست غم به سر
کنده ز جا اگر چه علی(ع) درب خیبری

هستند مسلمین جهان داغدار تو
بانو عزای توست عزای سراسری

فردا دو چشم ماست به لطف و عنایتت
بانو شفیعه چون که به فردای محشری



یکشنبه 03 اسفند 19 | نظر بدهید

 

عابد و فاحشه

راندگان درگه حیّ رحیم
جملگی در گرد شیطان رجیم

نقشه ها را یک به یک رو می کنند
جمله اُستادند و جادو می کنند

جمله ی آن نقشه ها ترکیب شد
تا که طرح جامعی تصویب شد

مجری آن نقشه شیطانی جوان
رفت در نزدِ یکی از عابدان

روز و شب با سینه ای پر سوز و آه
داشت در ظاهر سخن ها با اله

دید عابد چون عبادت های او
کرد از حال خوش او پرس و جو 

گفت شیطان کرده ام من یک زنا
یاد آرم چون که از آن ماجرا

اشگ جاری می شود بر گونه ام
در عبادت زان جهت این گونه ام

مرد عابد خورد از شیطان فریب
کرد او قصد زنایی عن قریب

رفت نزد فاحشه او با شتاب
تا نماید در عبادت انقلاب

دست عابد را گرفت آنجا اله
تا نیافتد او در آن دام گناه

فاحشه تا چهره ی عابد بدید
در وجودش آتشی شعله کشید

فاحشه با مرد چون کنکاش کرد
مرد عابد راز خود را فاش کرد
 
فاحشه گفتا که از راه گناه
هیچ کس همدم نگردد با اله

توبه کن این نقشه ای شیطانی است
این طریق کفر و بی ایمانی است

فاحشه آن نقشه را خنثی نمود
فاحشه ابلیس را رسوا نمود

مرد عابد شرم کرد از کار خود
فاحشه شرمنده از کردار خود

طرح نو افکنده در افکار خویش
توبه کردند آن دو از کردار خویش

کرد یاری هر دو را حیّ رحیم
رسته اند از دام شیطان رجیم

نقشه ی ابلیس شد چون بر ملا
هر دو آوردند شکر حق به جا

چون خدا باشد رحیم و مهربان
دستگیری می کند از بندگان

گر خدا سازد رها دست بشر
آدمی گردد اسیر دام شر

با توکل بر خداوند رحیم
می رهیم از دام شیطان رجیم



سه شنبه 03 اسفند 14 | نظر بدهید

 

ماه مبارک رمضان

مژده مژده بهار قرآن است
مؤمنین شادمان و مسرورند

همه هستند میهمان خدا
بر سر سفره هایی از نورند

ماه ماه انابه و توبه
موسم بخشش گناهان است

فصل یاری گرفتن از قرآن 
وقت نه گفتنِ به شیطان است

ماه ماه قرائت قرآن
ماه ماه عبادت است و دعا

ماه ماه خدا خدا گفتن
موسم عاشقی است ماه خدا

رمضان ماه راز و ماه نیاز
تا سحر با خدا سخن گفتن

لطف حق را ببین که در این ماه
اجر دارد برای ما خُفتن

رمضان موسم عبادت و عشق
رمضان ماه بندگی کردن

رمضان فرصتی است ناب و قشنگ
ماه با عشق زندگی کردن

ماه رقص ستاره های قشنگ
ماه فرّ و شکوه ایمان است

ورد لب های مسلمین جهان  
دم به دم آیه های قران است

ماه امید و ماه شور و نشاط
مؤمنان موسم شکیبایی است

ماه تمرین صبر و طاقت و حلم
موسم رویش و شکوفایی است

ماه شب های قدر، ماه علی(ع)
ماه جوشن کبیر و ماه مُجیر

ماه امداد خواهی از الله
مدد از خالقی که هست نصیر 

ماه میلاد حضرت نور است
پا گذارد به خاک امام حسن(ع)

با قدومش صفا دهد به جهان
چشم آل علی(ع) همه روشن

مؤمنان شاکر خدا هستند
در سحرها و موقع افطار

سجده ی شکر آورند بجا
چون که هستند در صف ابرار

روزه داران و شیعیان علی(ع)
موقع خواندن کتاب خدا

من که سر تا به پا خطا هستم 
از شما دارم التماس دعا



شنبه 03 اسفند 11 | نظر بدهید

 

تلنگر

بد بخت شد آن که باخته عقبا را
داده است ز کف راحتی فردا را

دم می زند از دین که به نانی برسد
بر پایه ی دین کرده بنا دنیا را



دوشنبه 03 بهمن 22 | نظر بدهید

 

حیله ی شیطان

 حیوان دو پا بودی و گفتی منم انسان؛ از حیله ی  شیطان
کارت شده تزویر و ریا، حقه و بهتان؛ از حیله ی شیطان

محصولت اگر با ثمن بخس گران است؛ نرخش دو قران است
آن را بفروشی تو به صدها و هزاران، از حیله ی شیطان

فرصت طلب و در طلب پست و مقامی؛ جوینده ی نامی
هستی تو فقط در طلب شهرت و عنوان؛ از حیله ی شیطان

یک عمر چپاول کنی و غارت مردم؛ با زور و تحکّم 
لعنت بکنی بعد به ابلیس و به شیطان، از حیله شیطان

باشد هدف از خلقت تو بندگی حق؛ جویندگی حق
کردی تو ولی در همه دم شورش و طغیان؛ از حیله ی شیطان

یک عمر خطا کردی و تقصیر و جنایت، در اوج جسارت
غافل شدی از عاقبت شوم و بد آن؛ از حیله ی شیطان

آهودل و ترسو و جَبان بودی گفتی؛ با فخر و درشتی
من شیر دلم مثل خود رستم دستان؛ از حیله ی شیطان

فرمان خدا را تو اطاعت ننمودی؛ عبادت ننمودی
یک عمر ز تو سرزده سرپیچی و عصیان؛ از حیله ی شیطان

از هر صفت نیک شدی پاک و مُبرّا؛ بی حُرمت و رسوا
بی زینت و پیرایه ولی ساده و آسان؛ از حیله ی شیطان

فردوس که شایسته ی تو بود از اول؛ گردیده محوّل
رفت از کفت ای غافل و ای بی خبر ارزان؛ از حیله ی شیطان

دنیای تو آباد شد و چند صباحی؛ بردی تو رِباحی
عقبای تو اما شده مخروبه و ویران؛ از حیله ی شیطان

تسبیح الهی به لبت نقش نبسته؛ ای بند گسسته
خالی است مگر قلب تو از باور و ایمان؛ از حیله ی شیطان

خواندی تو به هر روز رُمان های فراوان؛ تا نقطه ی پایان
یک آیه نخواندی تو همه عمر ز قرآن؛ از حیله ی شیطان

از مجلس روضه هدفت خوردن چایی است؛ این شیوه گدایی است
داری طمع  روضه ای از جنت رضوان؛ از حیله ی شیطان

پنداشتی از توست جهان تا به قیامت؛ کردی تو حماقت
خود را تو نپنداشته ای مدعو و مهمان؛ از حیله ی شیطان

عمرت به سر آمد همه در کفر و ضلالت؛ از روی حماقت
نادم نشدی هیچ و نگشتی تو پشیمان؛ از حیله ی شیطان

هر جا که بَدی بود دویدی سوی آنجا؛ بی وحشت و پروا
از نیکی و تقوا تو فراری و گریزان؛ از حیله ی شیطان

گفتم به تو صد پند ولی غافلم از خویش؛ منِ مفلس و درویش
از مصرع یک تا به همین مصرع پایان، از حیله ی شیطان



یکشنبه 03 دی 30 | نظر بدهید

 

قانون محبت

دیدم پدری که داشت قلبی از سنگ
با تک تک خانواده بودش سر جنگ

هر روز برای خانه قانون می ساخت
قلب همه را همیشه پر خون می ساخت

هر کس که نبود تابع قانونش
از بهر پدر حلال بودی خونش

آن مرد خشن فقط یکی دختر داشت 
دختر ولی از پدر دو چشم تر داشت

هر روز پدر دختر خود را می زد
سیلی به رخ آن گل زیبا می زد

دختر به پدر گفت: شبی با زاری
بابا ز چه رو  مرا تو می آزاری

گفتا: پدرش که خانه قانون دارد
سر پیچی از آن جزای افزون دارد

من حاکم این خانه و قانون مندم
بر هر چه که تصویب کنم پابندم

تو کودکی و دخترکی سر به هوا
هرگز تو نداری سر تسلیم و رضا

باید بخوری کتک که انسان بشوی
یا گوشه ی این خانه تو زندان بشوی

دختر به پدر گفت: پدر خانه ی ما
 نه مجلس شوراست نه اعیان و سنا

قانون وفاست حاکم این خانه
هر حکم دگر هست مرا بیگانه

این خانه اگر شود پر از مهر و وفا
یا آن که زند موج محبّت همه جا

قانون وفا اگر که باشد حاکم
اینجاست سرای مهرورزی دائم

قلب پدرش نرم شد از این سخنان
لبریز ز آزرم شد از این سخنان

شد منقلب و حال خوشی پیدا کرد
او ترک ستیزه جویی و دعوا کرد

زد بوسه به گونه های دختر، بابا
گفتا: همه هستی ام به قربان شما

دختر به سخن آمد و یک بار دگر
گفتا: به خداست این جهان جای گذر

سی ساله که بودی آمدم من به جهان
تو عاشق من شدی از آن وقت و زمان

صد ساله سفر گر کنی از دار فنا
هفتاد سنه تو بوده ای عاشق ما

 تا آن که دو چشم خویش را بگشودم
شیدای تو و شیفته ات من بودم 

تا لحظه ی مرگ گر که باشم لایق 
مدیونم و ممنونم و هستم عاشق

این عمر گران می گذرد خیلی زود
آتش مزن او را و مکن او را دود

گر عمر عزیز را غنیمت دانیم 
با مهر و وفا کنار هم می مانیم

با مهر و وفا و عشق ورزیدن ها
چون باغ گلی جهان بگردد زیبا

بگذشت گذشته ها ولی از این ماه
هنگام وفاست، یا علی(ع)، بسم الله...



دوشنبه 03 آبان 28 | نظر بدهید

 

وفات حضرت معصومه

هستم من دل خسته اسیر غم هجران
گردیده نصیبم غم و اندوه فراوان
من آمده ام تا بروم سوی خراسان
ورد لب من هست همه عمر رضا(ع) جان

چندیست که من بی خبرم از گل رویش
با پای سرم می سپرم راه به سویش

چندیست که دل تنگ برادر شده خواهر
ای کاش خبر داشتم از حال برادر
تنها و غریب است نه یاری و نه یاور
حالم ز غم دوری او گشته مکدّر

نزدیک قمم دل شده راهی به خراسان
یارب برهانم دگر از غصه ی هجران

ترسم نرسد قافله ی ما به خراسان
ترسم نشود صبح دگر این شب هجران
ترسم که بمیرم ز غم دوریت ای جان
ترسم که رسد عمر من امروز به پایان

از دور ولی زائر چشمان تو هستم
من ریزه خور سفره ی احسان تو هستم 

من می روم اما سر تو باد سلامت
شد وعده ی دیدار به فردای قیامت
بوده است به سر گر چه مرا شوق زیارت
انگار ندارم دگر این بار سعادت  

دیگر تو نمان چشم به راه من و یاران
رفتم ز جهان وقت سفر سوی خراسان

با یاد غم حضرت زهراست دلم خون
با یاد غم کوچه ی غم هاست دلم خون
از آن که علی(ع) یکه و تنهاست دلم خون
زان ظلم که بر حضرت مولاست دلم خون

می میرم اگرچه من دلخسته به زودی
بر صورت و بر پهلوی من نیست کبودی

می میرم و امید به دیدار ندارم
در سینه ولی زخم ز مسمار ندارم
دستی به کمر یا که به دیوار ندارم
بر  تخته ی در شعله ای از نار ندارم 

ای همسفران حضرت حق حافظتان باد
از درد و غم و رنج و مصیبت شدم آزاد



شنبه 03 مهر 21 | نظر بدهید

 

شعر میلاد حضرت عبدالعظیم

در تمام عمر مهمان کریمانیم ما
ریزه خوار خوان احسان کریمانیم ما

زیر چتر رحمت و لطف خدا هستیم اگر
خیس اما زیر باران کریمانیم ما

فارغیم از درد و رنج و غصه و اندوه و غم
مملو از لطف فراوان کریمانیم ما

هستی خود را به شوق کوی جانان می دهیم
نکته آموز دبستان کریمانیم ما

ذکر تسبیح خدا جاری است بر لب های ما
قمری باغ و گلستان کریمانیم ما

چون کریمان درس دین داری به ما آموختند
شیعه هستیم و مسلمان کریمانیم ما

پادشاهیم و به سر داریم تاج افتخار
اهل عالم، چون گدایان کریمانیم ما

در تمام عمر بذل جود و احسان می کنند
محو این کار درخشان کریمانیم ما

با عمل تفسیر وحی و شرح قرآن می کنند
سامع تفسیر قرآن کریمانیم ما

جملگی لبریز شورند و یقین و اعتقاد
شیعه ی شیدای ایمان کریمانیم ما 

ملک هستی را خدا با ناز آنها آفرید
ساکنان خاک ایران کریمانیم ما 



یکشنبه 03 مهر 15 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin