سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

 
 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (69)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (144)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (80)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (24)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (121)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (4)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (9)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (19)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (7)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (38)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (12)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (5)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (14)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (180)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (102)

سروده های دیگر (94)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 488906
بازدید امروز :40
بازدید دیروز : 253
تعداد کل پست ها : 930

 

آتش عشق

ما را پس از این دیگر،دیوانه شدن هرگز
دور از می و از جام و پیمانه شدن هرگز

عمریست که می نوشم از جام لب دلدار
من با لب پیمانه بیگانه شدن هرگز

چون آتش عشق یار سوزانده پر و بالم
دیگر پس از این غیر از پروانه شدن هرگز

هر روز هزاران بار میمیرم از عشق یار
چون زنده ی عشقم من، افسانه شدن هرگز

آباد شدم زیرا ویرانه نشین بودم
ویرانه نشینان را ویرانه شدن هرگز

من با مژه ی دلدار، گر کشته شوم صدبار 
گر زنده شوم دور از میخانه شدن هرگز

مستم من و هستم من، هستم من و مستم من
چون مستم و هستم من، فرزانه شدن هرگز

بتخانه ی میخانه شد کعبه ی حاجاتم
طوف حرمی غیر از این خانه شدن هرگز 



سه شنبه 98 مهر 2 | نظر

 

مطلع غزل

به چهره دلبر من مطلع غزل دارد
لبش حلاوت کندویی از عسل دارد

دلش چو آینه صاف است و سینه اش دریاست
هزار شاخه گل یاس در بغل دارد

گمان کنم که ز باغ بهشت می آید
که عطر و بوی خوشی مثل آن محل دارد

یکی است دلبر من در میان مهرویان
هزار شمس و هزاران قمر بدل دارد

ندیده برده دل جمله ی خلایق را
درون خانه ی دل جای از ازل دارد

برای بوسه زدن بر لبان چون قندش
تمام عمر لبانم به دل امل دارد

میان دیده و دل شعله ور شده آتش
که چشم و دل سر دلدار من جدل دارد

اگر چه کشته مرا او به تیر مژگانش
برای فتنه گری نیت جمل دارد

تمام سال مرا وعده داده است او که
بهار چون برسد جای در حمل دارد

دلم برای رسیدن به یار در پرواز
دو دیده ام ولی از هجر او رمل دارد

اگر چه دوره دوری ز یار جانفرساست
خوشم که دوره ی دوری از او اجل دارد



دوشنبه 98 مهر 1 | نظر

 

بی سر و سامانی

تا که تو بی سر شدی، بی سر و سامان شدم
بر سر نی رفتی و زار و پریشان شدم

شهر به شهر آمدم در پی تو روز و شب
گاه به  بزم شراب، گاه به ویران شدم

موی تو را چون نسیم داد تکان روی نی
پای نی از داغ تو یکسره طوفان شدم

تا که ز ابروی تو خون سرت می چکید
دیده و دل خون شد و قطره ی باران شدم

تا که تو بر روی نی قاری قران شدی
دست عزا بر سر و سر به گریبان شدم

چون تن عریان تو روی زمین مانده بود
سوختم از داغ تو آتش سوزان شدم

تا ز روی پشت بام بر سر تو سنگ خورد
قلب من از غم شکست غمزده گریان شدم

چون سر نورانیت رفت درون تنور
در شب تاریک غم شمع فروزان شدم

با غم تو ساختم، از غم تو سوختم
بی تو  دچار غم و داغ فراوان شدم

رفتی و با رفتنت رفت ز کف هست من
ای همه ی هستی ام، خسته و بی جان شدم



چهارشنبه 98 شهریور 27 | نظر

 

حسینی شدن

شب است و ظلمت و راهی دراز و ناهموار
طریق شمر و به لب ذکر یاحسین(ع) هشدار !

شبیه شمر شدن کار ساده ای است ولی
حسین(ع) گونه شدن غیر ممکن و دشوار
***

محرم است و حسین(ع) و همه عزادارش
دو دیده چشمه ی خون است و دل هوادارش

متاع ماست دلی پر ز نور معرفتش
خوشا دلی که حسین(ع) می شود خریدارش
***
خدا کند که بپوئیم راه رشد و کمال
نه مثل شمر فتادن به قعر چاه زوال

شبیه شمر توان شد بدون سعی و تلاش
حسین(ع) گونه شدن بی تلاش و سعی، محال
***
سئوال کرد چه باشد ره فنا رفتن
بگفتمش که طریقی جز از خدا رفتن

ره حسین(ع) حق است و یزید گمراهی
حسین(ع) گفتن و راه یزید را رفتن !
***

شب است و ظلمت و راهی دراز در پیش است
و هر کسی به امید رهایی خویش است

 حسینیان دلشان پر ز نور معرفت است
یزیدیان دلشان پر ز بیم و تشویش است



یکشنبه 98 شهریور 24 | نظر بدهید

 

یا حسین(ع) سرت سلامت

برخیز ای برادر ای جان من فدایت
بر خیز و کن تماشا بر پا شده قیامت

داغت زده برادر آتش به جان خواهر
خاکم به سر برادر ای وای در عزایت

بعد از تو هتک حرمت از خیمه ها شد ای وای
 بر خاندان عصمت گشته بسی اهانت

برخیز کز فراغت بشکسته قامت من
بنگر که خواهر تو شد راهی اسارت

آزرده گشته پای اطفال روی شن ها
برخیز تا نمایی از کودکان حمایت

صبر و قرارم از کف بیرون شد ای برادر
بنگر مرا پریشان اما مکن ملامت

چشمان من ز داغت گردیده چشمه ی خون
کرده به تن دو عالم رخت عزا ز داغت

هم طاق طاقت من هم قامتم خمیده
تا روز حشر گریم من از غم فراقت

با آن که کوه صبرم، صبرم به سر رسیده
در جسم ناتوانم دیگر نمانده طاقت

جسم تو پاره پاره افتاده بر روی خاک
ای کاش روی نیزه باشد سرت سلامت



چهارشنبه 98 شهریور 20 | نظر

 

چشمه ی اشک

چشمه چشمه اشک می ریزد ز چشم آسمان
زانوی غم در بغل دارند خیل قدسیان

عالم هستی به تن رخت عزا پوشیده است
اشک غم جاری است از چشمان هر پیر و جوان

آب را بستند چون بر روی اطفال حرم
سیل خون از چشم اهل آسمان گشته روان

شد جوانی شبه پیغمبر (ص) شهید راه حق
تا که رخت غم شود بر قامت اهل جهان

شد دو دست از تن جدا و تیر در چشمی فرو
تا ز زین افتد به روی خاک جسم پهلوان

بی بصیرت ها جفا کردند بر قران و دین
اصل دین را سر جدا کردند در وقت اذان

چون که جان می داد بر جان آفرین مولای عشق
همزمان از جسم زینب(س) شد برون تاب و توان

خیمه ها می سوخت و  جمعی پریشان نوحه گر
جملگی در بند غم بی خانه و بی آشیان

در بهار عمر دین شد خشک سالی ها شروع
باغ دین پژمرده شد یکباره از باد خزان

جسم هفتاد و دو قربانی در آن دشت بلا
روی خاک افتاده بود ای وای من بی سایبان

کاروان غصه ها شد راهی شام بلا
بود سرهای بریده همره این کاروان

کودکان در زیر بار ظلم و جور دشمنان
پایشان پر آبله گردید و قدهاشان کمان

آسمانی ها، زمینی ها بریزید اشک غم
 خاک غم شد بر سر اهل زمین و آسمان



یکشنبه 98 شهریور 17 | نظر بدهید

 

کربلا یعنی ...3

دلبرم در دلبری اعجاز کرد
مرغ دل تا کربلا پرواز کرد

کربلا یعنی لبان چون کویر
کودکان در بند ظلم و غم اسیر

کربلا یعنی نوای الامان
ناله ی جانسوز و آه کودکان

کربلا یعنی غم و درد و عطش
کودکی از تشنگی در حال غش

ظهر و گرما و کویر العطش
بر لب خشکیده تیر العطش

کربلا یعنی خیام سوخته
تیر کین حلقی به دستی دوخته

کربلا یعنی که عباس(ع) ادب
در میان آب اما تشنه لب 

کربلا یعنی غم و اشک بتول(س)
یک جهان غم یک جهان حال ملول 

کربلا یعنی که در راه خدا
بذل جان و مال خود بی ادعا

کربلا یعنی که شیرین چون عسل
خنده ی شوق و رضایت بر اجل

کربلا یعنی گلی پرپر شدن
مرغ بسمل، کشته با خنجر شدن

کربلا یعنی که دل های کباب
یک جهان اندوه و حزن و اضطراب 

کربلا یعنی شنا در شط خون
سربلندی در هزاران آزمون

هتک حرمت چون شود از خیمه گاه
می رود تا آسمان افغان و آه 

کربلا یعنی فغان قدسیان
دست غم بر سر تمام شیعیان 

گر گریبانی ز خون رنگین شود
عالمی از داغ او غمگین شود

روی خاک افتاده بی جان جسم ها
در بیابان مانده عریان جسم ها

بس که شد سرها ز پیکرها جدا
سیل خون جاری شده در کربلا

از هجوم لشکر جور و جفا
قطعه قطعه پاره پاره جسم ها

کربلا یعنی سری بالای نی
کودکان دیده گریان هم ز پی

گر سری بالای نی قاری شود
پای نیزه محفل زاری شود

کربلا یعنی نوای نینوا
اشک و اندوه و غم و حزن و عزا

تا خدای ما خدایی می کند
نغمه ها را نینوایی می کند



پنج شنبه 98 شهریور 14 | نظر

 

مهمانی حسین علیه السلام

ما که شرمنده ی احسان تو هستیم حسین(ع)
شد محرم همه مهمان تو هستیم حسین(ع)

جز در خانه ی تو نیست پناهی ما را
تا ابد دست به دامان تو هستیم حسین(ع)

باد می داد تکان زلف پریشانت را
ما عزادار و پریشان تو هستیم حسین(ع)

همه ی هستی خود را به ره دین دادی
جان اصغر(ع) همه حیران تو هستیم حسین(ع)

چون که ویرانه نشین بلبل بستان تو شد
خاک غم بر سر و  ویران تو هستیم حسین(ع)

سر تو بر سر نی نغمه ی قران سر داد
محو آن نغمه ی قران تو هستیم حسین(ع)

تن عریان تو در خاک بیابان مانده است
داغدار تن عریان تو هستیم حسین(ع)

خواهرت در همه ی عمر ز داغت می سوخت
ما شریک غم و گریان تو هستیم حسین(ع)

چشمت از داغ علمدار شده چشمه ی خون
همه قربانی چشمان تو هستیم حسین(ع)

امر فرما که سر و جان به فدای تو کنیم
که همه گوش به فرمان تو هستیم حسین(ع)

آبیاری شده از چشمه ی خونت اسلام
از سر صدق مسلمان تو هستیم حسین(ع)

با تو از روز ازل عهد مودّت بستیم
تا ابد بر سر پیمان تو هستیم حسین(ع)



سه شنبه 98 شهریور 12 | نظر

 

کربلا یعنی ... 2

رخت غم پوشیده بر تن آسمان
دیده ی اهل دو عالم خون فشان

علت این غصه ی جانسوز چیست؟
این همه اندوه و غم از داغ کیست؟

بر سرم افتاده شور کربلا
داغ هفتاد و دو سر از تن جدا

کربلا یعنی که هفتاد دو بار
دیده ای از خون دل چون چشمه سار

کربلا یعنی که عشقی بی بدیل
بوسه بر رگهای مقطوع قتیل

کربلا یعنی دو دست از تن جدا
با لب تشنه به شط خون شنا

کربلا یعنی سری از خون خضاب
پیکری بی سر به زیر آفتاب

کربلا یعنی نوای آب آب
کربلا یعنی جگر از غم کباب

کربلا یعنی که یک دنیا ادب
بر لب دریا ولی خشکیده لب

کربلا یعنی که در روزی سیاه
بر زمین افتاده هفتاد و دو ماه

کربلا یعنی همه راز و نیاز
در میان دود و آتش هم نماز

کربلای یعنی بلای بی شمار
پای اطفال حرم بر روی خار

کربلا یعنی همه ظلم و ستم
دامنی از خون دیده همچو یم

کربلا یعنی که یک دنیا بلا
دل اسیر دام اندوه و عزا

کودکی چون لاله ی احمر شدن
تشنه لب پژمرده و پرپر شدن

کربلا یعنی کویر تشنگی
کودکان آنجا اسیر تشنگی

کربلا یعنی غم و اندوه و آه
بر سر نی جلوه ی خورشید و ماه

کربلا یعنی که در بازار شام
خواهری گرد سری در استلام

کربلا یعنی که رویی نیلگون
قد کمان و دیده ای لبریز خون

کربلا یعنی که زنجیر ستم
بسته دستان یتیمان حرم

کربلا یعنی سر مصباح نور
در شب ظلمت به کنج یک تنور

کربلا یعنی که ظلم بی حساب
بر سر نیزه سر ام الکتاب

زیر شمشیر و نی و تیغ و سنان
غرق خون افتاده معنای اذان

کربلا یعنی که چشمی خون فشان
خواهری داده ز کف صبر و عنان

چون رگ ببریده ای شد بوسه گاه
بر تن عالم شود رخت سیاه

کربلا یعنی ز حق تحسین شدن
در میان حوض خون رنگین شدن

استخوان هایی که یک یک می شکست
خنجر کندی که بر رگ می نشست

چون حسین ابن علی(ع) خون خداست
حق تعالی خون او را خون بهاست 



دوشنبه 98 شهریور 11 | نظر

 

دانلود کتاب الکترونیکی اشعار آئینی

  • لینک مستقیم دانلود 
  • دانلود کتاب الکترونیکی اشعار آئینی قابل استفاده در گوشی های اندروید
    نام کتاب: و من العشق 
    نویسنده و شاعر: علی اسماعیلی وردنجانی
    حجم فایل :916 کیلوبایت


یکشنبه 98 شهریور 10 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin