سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال اشک شفق

اشک شفق

 

مطالب اخیر

عید الله اکبر

چند شنبه

العفو

دو بیتی های غمزده

گل زهرایی

گل زهرایی

یا ایها العزیز

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (73)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (147)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (89)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (25)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (126)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (5)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (10)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (21)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (8)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (39)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (13)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (6)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (16)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (193)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (111)

سروده های دیگر (101)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 531252
بازدید امروز :285
بازدید دیروز : 328
تعداد کل پست ها : 990

 

کوثر قران زمین خورد

در پشت در تا کوثر قران زمین خورد
پژمرده شد گل، گلشن و بستان زمین خورد

از ابر چشم آسمان خونابه می ریخت
خونابه ها باران شد و باران زمین خورد

ای وای من سیلی به روی مادری خورد
در بین کوچه از ستم پیمان زمین خورد

از ضرب در پهلوی مادر شد شکسته
در پشت در آن مادر بی جان زمین خورد

حیدر(ع) شنید این قصه را از پای افتاد
او دست غم می زد  به سر سلمان زمین خورد

وقتی علی(ع) را سوی مسجد می کشیدند
از غصه و غم عالم امکان زمین خورد

چون رو گرفت از شوی خود زهرای اطهر
 فضه ز داغ فاطمه(س)، گریان زمین خورد

از ماجرای کوچه شد تاریک دنیا
خورشید و ماه و اختر تابان زمین خورد

شد کوه ایمان پشت در مضروب آن روز
یعنی که آنجا کوهی از ایمان زمین خورد

زهرا(س) و حیدر(ع) معنی میزان و عدلند
با ضربه ای هم عدل و هم میزان زمین خورد



سه شنبه 98 بهمن 8 | نظر

 

بیت الاحزان

شد فاطمیه فاطمه(س) مهمانمان کرد
از داغ خود افسرده و نالانمان کرد

چون مرغ جان او پرید از آشیانه
داغ غم و هجران او ویرانمان کرد

چشمان ما از داغ او دریای غم شد
جوشید غم در سینه و طوفانمان کرد

در پشت در وقتی  که شد پهلو شکسته
ما را به بند غصه ها زندانمان کرد

سیلی به روی دخت پیغمبر(ع) که می خورد
درد و بلایش بی سر و سامانمان کرد

در پیش چشمان پسر وقتی زمین خورد
دریای غم را راهی چشمانمان کرد

وقتی که او رو می گرفت از شوهر خود
رفتار او با شوی خود حیرانمان کرد

شد این جهان از داغ زهراء بیت الاحزان
دلها پر از غم شد، غمش گریانمان کرد



یکشنبه 98 بهمن 6 | نظر

 

ایام فاطمیه

در راه دوست تا که سر و جان نثار کرد
هر دیده را ز غصه و غم جویبار کرد

پرواز کرد و رفت به اوج فلک ولی
ما را به درد و رنج و غم خود دچار کرد

ایام ما به رنگ خزان شد الی الابد
تقویم را خزان غمش بی بهار کرد

دارم عجب چرا پس از او زنده ایم ما
پرواز کرد و خاک زمین را مزار کرد

افلاکیان هم از غم او گریه می کنند
جبریل را ز رفتن خود داغدار کرد

دیوار و در، تمام جهان را به غم نشاند
لرزید عرش حق، چه به او آن فشار کرد

زهرا(س) شهیده گشت از این ظلم اهرمن
دیو سیاه ظلم، ستم بی شمار کرد

مرغی پرید و عالم و آدم به غم نشست
تاریخ را برای ابد شام تار کرد

مخفی است قبر او و نجستیم از او نشان
ما را هوای مدفن او بیقرار کرد

دست عزا زند ز غمش عالَمی به سر
هر شیعه را مصیبت او سوگوار کرد



شنبه 98 بهمن 5 | نظر

 

ماجرای در و دیوار

سوره ی کوثر قران کریم
دختر پیغمبر(ص)
بود در بستر بیماری و بد احوالی
آخر زندگی زهرا(س) بود
گفت: با شیر عرب حیدر کرار (ع) چنین
یا علی(ع)
آنچه نگفتم به تو
گویم امروز
تا که آسوده و آرام روم از دنیا
گفت: حیدر (ع) که
بفرما سخنت را زهرا(س)
و چنین گفت:گل سر سبد باغ ولایت به علی (ع)
لشکر کفر و نفاق
سمت این خانه چو آورد هجوم
پشت در رفتم و دستانم را
چو ستونی کردم  
تا عدو وارد خانه نشود
یا علی(ع)
قدرت بازوی من آنقدر نبود
تا که من مانع آن لشکر دجاله شوم
شعله ور بود در چوبی خانه آن روز
خواستم تا که نبیند کسی صورت من
پشت در رفتم و گردید پناهم آنجا
یا علی(ع)
پیرهنم شعله گرفت
بین دیوار و  در و شعله ی آتش بودم
نفسم بند آمد
و در آن حال صدایت کردم
یا علی...
یا علی...
یا علی...
و عدو نام تو را چون که شنید
از سر بغض و عناد
آن در سوخته را
داد فشار
پهلوی من بشکست
میخ در سینه ی من را آزرد
محسنم  را کشتند
بعد هم
سیلی محکم دجاله ی مشهور عرب
صورتم را آزرد
آن سوی صورت من خورد به دیوار
و محکم به زمین افتادم
چادرم خاکی شد
چون که آن لشکر سیصد نفره
می دویدند به سوی خانه
غیر ممکن شده بود آن که ز جا بر خیزم
شعله می زد به سر و صورت من
آتش و دود
هرم آتش
به خدا
صورت نیلی من را سوزاند



چهارشنبه 98 بهمن 2 | نظر

 

یادم رفت

شمایل تو بدیدم بهار یادم رفت
ز دل ربودن تو  گلعذار یادم رفت

چنان ز دیدن تو مست و شادمان گشتم
که حال مست و خراب و خمار یادم رفت

ز بس کنار تو حالم خوش است و خوش بختم
گذشت عمر و غم روزگار یادم رفت

نگاه من به نگاه تو چون که خورد گره
قسم به عشق دگر اختیار یادم رفت

تو را بدیدم و شد عقل و هوش از سر من
به عشق روی تو صبر و قرار یادم رفت

همیشه موقع شادی هوار باید کرد
ز شوق روی تو داد و هوار یادم رفت

دلم ز بار گنه سالهاست زنگاری است
تو را بدیدم و گرد و غبار یادم رفت

اگر چه در همه ی عمر منتظر بودم
ز دیدن رخ تو انتظار یادم رفت

ز هجر روی تو یک عمر زار نالیدم
ز وصل روی شما چشم زار یادم رفت



دوشنبه 98 دی 30 | نظر

 

زمستان

زمستان است سرمای فراق یار سوزاندم
غم هجران آن دلدار مه رخسار سوزاندم

شنیدم وصف خال روی او بیمار گردیدم
نکرد او چون عیادت از من بیمار سوزاندم

ز درد دوریش وقتی تنم در شعله ی تب بود
تنم می سوخت در آتش ولی تبدار سوزاندم

شدم در خواب تا شاید ببینم روی ماهش را
نیامد چون بخوابم، او به شام تار سوزاندم

شدم هر صبح بیدار و ندیدم روی زیبایش
نشد دیدار چون حاصل، مرا بیدار سوزاندم

تمام لحظه هایم هست تکراری و جانفرسا
مرا هر روز و هر لحظه از این تکرار سوزاندم

اگر رخ می نمود او چیزی از او کم نمی گردید
نمی دانم چرا با وعده ی دیدار سوزاندم

گهی از درد هجران و گهی با وعده دیدار
مرا با شیوه ی هنجار و ناهنجار سوزاندم

نشستم بر سر راهش میان کوچه و بازار
مرا اما میان و کوچه و بازار سوزاندم

شنیدم مادرش زهرا(س) میان کوچه سیلی خورد
حدیث کوچه و میخ در و دیوار سوزاندم

علی(ع) را دست بسته سوی مسجد می کشانیدند
خبر تلخ است عمری این چنین اخبار سوزاندم

قدم هایم، نفس هایم همه با یاد دلدار است
نخواهم کند از او دل گر غمش بسیار سوزاندم

مرا فردا اگر در آتش دوزخ بسوزانند
ندارم غم که او هر لحظه ای صد بار سوزاندم



سه شنبه 98 دی 24 | نظر

 

توحید

چون تمام هستی ما از خداست
این چکامه شرح ذات کبریاست

فارغ از ترکیب اجزا و صفات
شرح و توصیفش همه ناممکنات

قل هوالله احد، توحید ذات
کل هستی را خدا داده حیات

واحد است و بی نیاز است و صمد
هست تک اما نه از جنس و عدد

آن یگانه شور و مستی آفرین
هست بی همتا و بی مثل و قرین

عقل ها از کنه ذاتش بی خبر
وهم ها در جستجویش بی اثر

دومین توحید، توحید صفات
علم و قدرت هست او را عین ذات

فارغ است از خصلت و از خلق و خو
پس زبان ها قاصر از توصیف او

در الوهیت خدای واحد است
او علیم است و بصیر و شاهد است

واحد القهار، رب کل شی
آگه از اسرار، رب کل شی

داده بر ما آن یگانه زندگی
پس نشاید غیر از او را بندگی

خالق است و آمر و فرمانرواست
حکم حکم اوست زیرا او خداست

نیست هرگز خالقی غیر از خدا
کل هستی را خدا کرده بنا

 از خدا باید خشیت داشتن
خوفِ از او را به دل ها کاشتن

ملک هستی جملگی از آن اوست
این به نص آیه ی قران اوست

گر نصیب ما شود سود و زیان
جمله هست از جانب آن مهربان

خالق ما آن یگانه خالق است
می دهد او رزق ما را، رازق است

گر به آل الله توسل می کنیم
بر خدای خود توکل می کنیم

رو به سویش سر بگردانیم ما
پیرو اسلام و قرانیم ما

ما گدای خالق سبحان شدیم
روز و شب در خانه اش مهمان شدیم

هر که می جوید در این دنیا کمال
لا اله الا خدای ذوالجلال

این جهان فانی، بقا در آن سراست
بازگشت آدمی سوی خداست



یکشنبه 98 دی 22 | نظر

 

رباعیات فاطمیه

تا میخ در به سینه زهرا(ع) فرو نشست
ارکان آسمان و زمین همزمان شکست

آتش گرفت تا که در خانه ی علی(ع)
آیات وحی سوخت و اوراق آن گسست
---

 وقتی عدو به خانه حیدر(ع) هجوم برد
کوه عناد و  شرک به کوثر هجوم برد

کشتی دین دچار تلاطم شد آن زمان
دجاله ی نفاق به لنگر هجوم برد
---
می خواست تا که حافظ آل عبا(ع) شود
یک زن چگونه مانع دجاله ها شود

حالا که  او حریف هجوم ستم نشد
باید به راه حضرت داور فدا شود
---
وقتی کشید شعله در خانه ی علی(ع)
آتش گرفت پیرهن دختر نبی(ص)

پهلوی او شکسته شد و صورتش کبود
مائیم از سقیفه نشینان به حق بری
---

بس که بازی با صبوری های حیدر(ع) کرد او
چشم او را از غم داغش ز خون تر کرد او

می زند بر سر زداغش حیدر(ع) خیبر شکن
 لحظه ها را از برایش روز محشر کرد او



چهارشنبه 98 دی 18 | نظر

 

رباعیات صلوات ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

بر منتخب خدای اعلی صلوات
بر حیدر(ع) و بر ام ابیها صلوات

آمد به جهان بتول ثانی، زینب(س)
بر ثانی صدیقه ی کبری صلوات
---
بر ترجمه ی سوره ی طه صلوات
بر فاطمه ی ام ابیها صلوات

لبخند زند زینب کبری(س) به علی(ع)
بر حیدر(ع) و بر زینب کبری(س) صلوات
---
بر چهره ی گلبوی پیمبر(ص) صلوات
بر فاطمه (س) و حضرت حیدر(ع) صلوات

دلشاد شد از مقدم زینب(س) زهرا(س)
بر جد و اب و مادر و دختر صلوات
---
دُر دریای شرف دختر حیدر(ع) زینب(س)
همدم و همنفس و یار برادر زینب(س)

مادرش ام ابیها پدرش ام کتاب
به یقین ترجمه ی سوره ی کوثر زینب(س)
---
دُر دریای شرف دختر مولا زینب(س)
دختر فاطمه ی ام ابیها زینب(س)

سینه ی حیدر(ع) اگر معدن علم است و کتاب   
  الگوی عفت و بر وحی چو معنا زینب(س)



چهارشنبه 98 دی 11 | نظر

 

شعر ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

ما گدایان درگه صمدیم
همه محناج یاری و مددیم

چشم امید ما به دست خداست
ورد لبهای ما دعا و ثناست

لطف حق شد نصیب اهل زمین
شده خرم زمین چو خلد برین

داده حق دختری به دخت رسول(ص)
زینب(س) است او و هست همچو بتول(س)

بیت حیدر(ع) ز مقدمش گلشن
چشم زهرا(س) ز مقدمش روشن

آمده تا به روز عاشورا
 واژه ی صبر را کند معنا

با مدد از محول الاحوال
شیعه را می برد به اوج کمال

چون که او زینت است بر ام و اب
خوانده او را خدای او زینب(س)

چشم او تا که بر حسن(ع) افتاد
لب به خنده گشود و شد دلشاد

گفت او تا که بر حسین(ع) سلام
 شد دلش در کنار او آرام

مست شد از شراب ناب حسین(ع)
گشت شیدای آفتاب حسین(ع)

مونس و همدم برادر بود
حمد حالا کنار کوثر بود

هر دو در آرزوی هم بودند
هر دو مست سبوی هم بودند

مایه ی فخر بانوان زینب(س)
بر سر شیعه سایبان زینب(س)

شارح آیه های قران است
دل او پر ز نور ایمان است

تین و والشمس و والضحی زینب(س)
نور و فرقان و هل اتی زینب(س)

او که سر تا به پا شکیبایی است
معنی حلم و صبر و دانایی است

او به آیات وحی مفهوم است
پای تا سر امام معصوم است

به یقین ذوالفقار حیدر(ع) اوست
با حسین(ع) و حسن(ع) برابر اوست

شب میلاد او عجب شبی است
خاطرات حسین(ع) زینبی است

ساحل کشتی نجات است او
آب سرچشمه ی حیات است او

حیدر(ع)است او و حضرت زهرا(س)
پس به خیرالعمل دهد معنا

شکر یارب که زینبی هستیم
و از می جام شیعگی مستیم



سه شنبه 98 دی 10 | نظر

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin