سفارش تبلیغ
صبا
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال تلگرام اشک شفق

 

مطالب اخیر

رباعی های ناب

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (60)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (126)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (75)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (21)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (108)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (2)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (7)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (13)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (4)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (34)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (8)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (3)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (12)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (145)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (92)

سروده های دیگر (72)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 399043
بازدید امروز :83
بازدید دیروز : 133
تعداد کل پست ها : 783

 

جنگ کفر و ایمان

امیر لشکر کفار وقتی شخص شیطان بود
تمام کفر در جنگی علیه کل ایمان بود

زمین کربلا صحرای محشر گشته بود آن روز
میان قتلگه غوغا، کنار خیمه طوفان بود

به سر می زد ز غصه خواهری هفتاد غم دیده
ز چشمان پر از خونش روان خون مثل باران بود

میان قتلگه افتاده بودی پیکری در خون
سرش اما به روی نیزه چون خورشید تابان بود

طنین نغمه ی قران فضا را عطر آگین کرد
سری بالای نیزه بر لبش آوای قران بود

در آن ظهر عطش خورشید آتش بار می تابید
به روی ماسه های داغ پیکرهای عریان بود

زمان آزمایش بود و وقت انتخاب راه
و حق جویی گنه کرده، ز کردارش پشیمان بود

یکی آنجا سرا پا مست دیدار خدا می شد
یکی هم عاشقانه طالب دیدار جانان بود

گروهی رذل تحت سلطه ی ابلیس و اهریمن
گروهی نیز پا تا سر خدا را سر به فرمان بود

میان معرکه آن روز سنگ فتنه می بارید
بلا بعد از بلا، اندوه و رنج و غم فراوان بود

تنی بی سر میان قتلگه در خون خود غلطان
و مدفون زیر صدها نیزه و شمشیر و پیکان بود

تکان می داد وقتی باد گیسویی به روی نی
به پای نیزه خون جاری ز چشمان یتیمان بود

شب از کنج تنوری تا سحر گه نور می بارید
سری از جنس نور آن شب  چو در آن خانه مهمان بود

کلام آخر من این که بعد از واقعه زینب(س)
یکی از چشمهایش خون یکی پیوسته گریان بود



چهارشنبه 94 مهر 29 | نظر بدهید

 

ظهر عاشورا

نمی دانم  چه خواهد شد زمان، در ظهر عاشورا
همه باغ جهان گردد خزان در ظهر عاشورا

تمام دشت از خون حسین(ع) آغشته خواهد شد
و از چشمان زینب (س) خون روان در ظهر عاشورا

حسین ابن علی(ع) آندم نماز سرخ خواهد خواند
سر از پیکر جدا گردد اذان، در ظهر عاشورا

یتیمان حرم، پای برهنه در بیابانها
به روی خار صحراها دوان در ظهر عاشورا

به زیر بار سنگین غم هفتاد و دو مظلوم
قد یک خواهری گردد کمان در ظهر عاشورا

اگر چه اسوه ی صبر است اما زینب کبری(س)
به یک باره دهد از کف عنان در ظهر عاشورا

سر مردان رود بالای نیزه، وای از این غصه
و خواهد خورد بر لب خیزران در ظهر عاشورا

حیا در لشکر دشمن، مثال دُرّ نایاب است
گرفته دست بر معجر زنان در ظهر عاشورا

به شوق دیدن بابا سه ساله دختری غمگین
سوی مقتل روان زانو کشان در ظهر عاشورا

دهد از دست دست خویش در راه وفاداری
یل ام البنین(س) آن  پهلوان در ظهر عاشورا

هوا گرم است و روی ماسه ها نعش شهیدان است
و سرها روی نی بی سایبان در ظهر عاشورا

حسین ابن علی(ع) را آزمونی سخت در پیش است
و او پیروز از این امتحان در ظهر عاشورا



دوشنبه 94 مهر 27 | نظر بدهید

 

و فدیناه بذبح عظیم

گفت ابراهیم(ع) روزی با خدا
ای توباقی و همه عالم فنا

هستی از حال دل من باخبر
خوب میدانی چه دارم در نظر

کاش من آن روز در نقش پدر
می بریدم گوش تا گوش پسر

تا دلم از داغ اسماعیل(ع) خویش
روز و شب در غصه بود و ریش ریش

تا بگیرم از تو با این انتخاب
اجر و مزدی بی شمار و بی حساب

در جواب او خدا پرسید از او
ای دل تو پاک چون آب وضو

از همه محبوب تر نزد تو کیست؟
اندکی اندیشه کن این عشق چیست؟

گفت: دل لبریز حب احمد(ص) است
آن که محبوب خدای سرمد است

بار دیگر گفتش او را کردگار
غم مخور زیرا تو هستی رستگار

ای تو با من یار از عهد کهن
پرسشی دارم بگو پاسخ به من

هست اسماعیل(ع) تو محبوب تر؟
یا که آل مصطفی (ص) خیر البشر؟

گفت: این عالم همه حیران او
صد چو اسماعیل(ع) من قربان او

گفت: با او آن زمان پروردگار
ای رسول و ای امام آشکار

مرگ اسماعیل(ع) مجنونت کند
راهی صحرا و هامونت کند

دیدگانت را کند لبریز خون
غصه روی غصه ات گردد فزون

غم مخور داغی فراوان پیش روست
سینه پر خون، چشم گریان پیش روست

ظهر عاشورا به دشت کربلا
کشته گردد نور چشم مصطفی(ص)

سر جدا می گردد از جسم حسین(ع)
اشک غم جاری نما از هر دو عین

از سما غم از زمین جوشد عزا
روز عاشورا بلا بعد از بلا

فصل بی آبی فرا خواهد رسید
جای آب از ابر خون خواهد چکید

شط اگر هم معنی صحرا شود
دامنی هم می شود دریا شود!

کربلا صحرای محشر می شود
تیر در حلقوم اصغر(ع) می شود

پای اطفال حرم بر روی خار
چشمشان از غصه و غم اشکبار

قطعه قطعه، پاره پاره، چاک چاک
جسم هفتاد و دو تن بر روی خاک

دامنی پرخون، دلی لبریز غم
خواهری ریزد به سر خاک ستم

پیکری سر تا به پا پر خون شده
زیر نیزه از جفا مدفون شده

کوچه کوچه جمله را بسته به بند
 آل طه را اسارت می برند

ماه را بالای نیزه می برند
پای نیزه ناله ی طفلی بلند

راس هفتاد و دو تن بالای نی
تا چهل منزل نماید راه طی

چون که سرها سنگ باران می شود
طعنه ی دشمن فراوان می شود

کاروانی راهی بزم شراب
دل پر از خون سینه ای پر التهاب

ظلمت و شب، آن سر از جنس نور
فرش؟ خاکستر ، مکان؟ کنج تنور

تازیانه سهم اطفال اسیر
پا برهنه روی خاشاک کثیر

چون که ابراهیم (ع)بشنید این سخن
پاره کرد از غصه در تن پیرهن

هر دو چشمش گشت از غم پر زخون
سوخت سرتا پایش اما از درون

جانش از غم ناگهان بر لب رسید
قامتش در زیر بار غم خمید

آمدش پیغام از پروردگار
ای غمین و داغدار و غصه دار

شد به ما واجب ز تو تجلیل را
پس خریدیم از تو اسماعیل(ع) را

در عوض باید کند رب کریم
جای اسماعیل(ع) یک ذبح عظیم

وعده ی ما کربلا، ذبح حسین(ع)
تا همه عالم شود در شور و شین



یکشنبه 94 مهر 26 | نظر

 

زنگ نقاشی

به وقت زنگ نقاشی کشیدم پیکری بی سر
سر آن پیکر اما بود در دامان یک دختر

کشیدم یک خرابه در شبی تاریک و ظلمانی
درون یک طبق در آن میان بودی یکی گوهر

در آنجا دختری حرف دل خود را به سر می گفت
و خاک غم به سر می ریخت از این ماجرا خواهر

ز سر پرسید آن دختر،  عموی من کجا رفته؟
بگو با من کجا هستند اینک اکبر و اصغر؟

کشیدم آن طرف تر نقشی از ماه بنی هاشم(ع)
به گرداگرد او با رنگ خون هفتاد و دو اختر  

نمودی شکوه آن دختر که نیلی گشته پهلویم
کشیدم در میان دود و آتش نقشی از مادر

کشیدم نقش دستی را که روی خاک افتاده
ولی ببریده اند انگشت او از بهر انگشتر

کشیدم راس خونینی که قران خواند روی نی
نمی دانم نشد پیدا از آن نی منبری بهتر؟!

کشیدم نقشی از هفتاد دو سر بر روی نیزه
 کشیدم ماه را هم بر سر یک نیزه ی دیگر

همه نقاشی ام چون رنگ خون شد چاره ای کردم
کشیدم در جنان نقشی ز مادر با دو چشم تر

لباس تیره ای را بر تن عالم کشیدم من
دو دریای پر از خون هم کشیدم لحظه آخر



پنج شنبه 94 مهر 23 | نظر بدهید

 

گل خوشبوی باغ آفرینش

تمام تار و پود من حسین(ع) است
همه بود و نبود من حسین(ع) است

مه من، اختر من، آفتابم
همه دریا و رود من حسین (ع) است

گل خوشبوی باغ آفرینش
و هر بیت سرود من حسین (ع) است  

اگر که کاشف غیب و شهودی
همه غیب و شهود من حسین (ع) است

دل از من برده نام دلربایش
بیان من، شنود من حسین (ع) است

همه هوش و حواس من حسینی است
وذرات وجود من حسین (ع) است

زیان هرجا که دیدم کار من بود
دلیل هر چه سود من حسین (ع) است

عبادت می کنم وقتی خدا را
قیام من، سجود من حسین (ع) است

بهشتی گر شدم روزی بدانید
دلیل آن ورود من حسین (ع) است



چهارشنبه 94 اردیبهشت 30 | نظر بدهید

 

اعجاز تلاوت قران

آید به گوش نغمه ی قران ز روی نی
 آری خوش است این همه الحان ز روی نی

این کیست کاینچنین سر نی جلوه گر شده
وان پای نیزه کیست که خونین جگر شده

الحان او درست شبیه پیمبر(ص) است  
این نغمه ها تمام نواهای حیدر(ع) است

حیدر(ع) اگر به چاه بگوید کلام خود
یا آن که درد دل بکند با غلام خود

اما حسین(ع) بر سر نی نغمه سر کند
اتمام حجتی است که او با بشر کند

گوید منم حقیقت قران، منم علی(ع)
هر کس که با من است فقط اوست با ولی

هستم حسین و زاده ی زهرای اطهرم
من حجت خدا و عزیز پیمبرم
***

ای حجت خدا تو بخوان نغمه های ناب
احیا نما به کار خودت راه بوتراب

قران بخوان که معنی قران و احمدی
تو حیدری و فاطمه ای و محمدی

قران بخوان که نور دو چشم پیمبری
قران بخوان که زاده ی زهرای اطهری

قران بخوان که معنی قران تویی تویی
بعد از خدا امید یتیمان تویی تویی

قران بخوان که عید غدیر آفریده ای
با کار خویش خیر کثیر آفریده ای

قران بخوان به صوت حزینت که محشری
با خواندنت دل از همه ابرار می بری

قران بخوان که زینب کبری(س) کنار توست
دار و ندار زینب کبری(س) نثار توست

قران بخوان که مجری احکام دین تویی
بالای نیزه مالک ملک زمین تویی

احیاگر دوباره اسلام و مکتبی
بالای نیزه حافظ اطفال و زینبی

در چهره ی تو نور خدا جلوه گر شده
قران بخوان کنار تو شق القمر شده

قران بخوان که فاطمه (س) باشد نظاره گر
قران بخوان که می زند از غصه او به سر

قران بخوان که کار تو اعجاز می کند
راه بهشت را به بشر باز می کند

فیض حضور توست که آرامش دل است
کنج تنور از چه سبب بر تو منزل است

ای سر بگو که پیکر خونین تو کجاست
گه در تنور جای تو، گه روی نیزه هاست

با من سخن بگو که گناهت چه بوده است
شاید گناه توست که حقت، ستوده است

شاید گناه توست که فرزند حیدری
شاید گناه توست که معنای کوثری

شاید گناه توست که پاک و مطهری
واز جمله ی خلایق عالم تو برتری

قران بخوان و دیده ی ما را پر آب کن
اینک تو با تلاوت خود انقلاب کن

قران بخوان که زینت این انجمن تویی
قران بخوان که قاری خونین بدن تویی

عالم اگر بپاست همه از نوای توست
تا هست این جهان همه زیر لوای توست

قران بخوان تو با سر از پیکرت جدا
ما عاشقانه در ره تو یک به یک فدا...



دوشنبه 93 آذر 3 | نظر بدهید

 

اذان غم

تا شد به سوی شام بلا کاروان غم
سیلاب خون روانه شد از دیدگان غم

از آن زمان به بعد جهان روز خوش ندید
هر روز روز غصه و هر دم زمان غم

شد از جنوب تا به شمال و ز شرق و غرب
از پای تا به سر همه عالم جهان غم

از ظهر روز حادثه تا صبح روز حشر
گوید فراز ماذنه قاری اذان غم

سنگینی عزا قد غم را شکسته است
بنگر به حال و روز و به قد کمان غم

هر جا که بگذری سخن از غصه و غم است
انگار گشته جمله زبانها زبان غم

از قعر آب تا به اوج فلک غم گرفته است
بر چهره ی تمامی عالم نشان غم

شد دوخته به قامت عالم لباس غم
خون می چکد ز دیده ی هفت آسمان غم

از لب به غیر غصه و غم مطلبی مخواه
هر حرف حرف غصه به هر گفتمان غم

از کربلا به شام و سپس تا به روز حشر
مائیم همسفر همه با کاروان غم

ای دیده خون ببار که در مجلس یزید
دندان شکست و خرد شد از خیزران غم

جسم حسین(ع)سوخت اگر زیر آفتاب
از داغ اوست بر سر ما سایبان غم

داغ حسین(ع) در دل ما کرده آشیان
ما سربلند آمده از امتحان غم

زینب(س) که بار غصه و غم را به دوش داشت
شد در جهان غصه و غم قهرمان غم

ای بار غصه با دل زینب(س) چه کرده ای؟
بادا خراب خانه ی تو، آشیان غم




یکشنبه 93 آبان 18 | نظر بدهید

 

یا حسین علیه السلام

غرق تمنای توست، دیده و جان یا حسین (ع)
رفت ز تن از غمت، تاب و توان، یا حسین (ع)

تا که بشد از قفا، راس تو از تن جدا
شد به غمت مبتلا، پیر و جوان، یا حسین (ع)

کرده به تن رخت غم، حضرت خیر الامم
خون دل از دیده اش گشته روان، یا حسین (ع)

حضرت روح الامین، هست ز داغت غمین
در غم تو قدسیان، سینه زنان، یا حسین (ع)

بر سر نی راوی غصه و ماتم تویی
برای زینب (س) کمی روضه بخوان، یا حسین (ع)

ای گل باغ جنان،ترجمه ای بر اذان
با سر از تن جدا، بگو اذان، یا حسین (ع)

دخترکی خوش زبان، با قد همچون کمان
اشک زچشمش روان، دل نگران، یا حسین (ع)

شب شده و می وزد باد به گیسوی تو
از کف زینب(س) ولی رفته عنان، یا حسین (ع)

از غم تو چشمها ، چشمه ی خون گشته است
ز آتش داغت همه سوخته جان، یا حسین (ع)

بزم عزای تو در عرش معلی به پاست
حضرت روح الامین مرثیه خوان، یا حسین (ع)

عالم و آدم همه سوخته از داغ تو
سوخته حتی همه باغ جنان، یا حسین (ع)

در همه دم دم زدم من ز تولای تو
گاه عیان گفته ام، گاه نهان، یا حسین (ع)

مست سبوی توام، گدای کوی توام
به جان اصغر(ع) مرا ز در مران، یا حسین (ع)



شنبه 93 آبان 17 | نظر بدهید

 

ظهر عاشورا

ظهر عاشوراست از نوک سنان خون می چکد
و از لب تیغ جفای کوفیان خون می چکد

از زمین تا آسمان لبریز اندوه است و آه
جای اشک از دیده ی کروبیان خون می چکد

گوئیا سر از تن زینب(س)جدا کرده است شمر
چون که بر دامان زینب(س) بی امان خون می چکد

بوسه باران می کند زینب(س) رگ ببریده را
زین مصیبت از دوچشم قدسیان خون می چکد

گریه ها و ناله ها و غصه ها و اشک ها
همنوا با کودکان از آسمان خون می چکد

یک قیامت گریه در راه است و یک محشر عزا
چون به روی گونه های کودکان خون می چکد

ظهر عاشوراست بعد از این اذان تا روز حشر
بی گمان از بند بند هر اذان خون می چکد

می چکد از گوش طفلی بی فدک پیوسته خون
وز دوچشم دختری قامت کمان خون می چکد

صورت اطفال نیلی، پایشان پر آبله
وای از دستان دهها ساربان خون می چکد

می درخشد بر سر هر نیزه یک ماه تمام
پای هر نیزه هزاران کاروان خون می چکد

مجلس بزم یزید و قاری قران شدن
حال زینب(س) را مپرس، از خیزران خون می چکد

هر زمانی هست عاشورا و هر جا کربلاست
تا ابد از دیدگان شیعیان خون می چکد

بارها هم گر بمیرد شیعه از این غم کم است
چون ز چشم حضرت صاحب زمان خون می چکد

 



یکشنبه 93 آبان 11 | نظر بدهید

 

وقتی که دل و دیده گرفتار حسین(ع) است

وقتی که دل و دیده گرفتار حسین(ع) است
سر مشق بشر سیره و رفتار حسین(ع) است

مدحی به جز از حمد خدا بر لب ما نیست
زیبنده ی ما شیوه ی گفتار حسین(ع) است

سرمایه ی جان در ره مقصود ببخشیم
چون اسوه ی ما نحوه ی ایثار حسین(ع) است

راهی به جز از راه خدا را نشناسیم
چون مقصد ما دیدن رخسار حسین(ع) است

گر خلق جهان طالب گلزار بهشتند
ما را دل و جان سخت خریدار حسین(ع) است

از عطر خوش گلشن او سر خوش و مستیم
دل سایه نشین گل گلزار حسین(ع) است

دانی که چرا بر تن ما جامه ی فخر است
زیرا که همه عمر هوادار حسین(ع) است

جز نام حسین (ع) بر لب ما نیست کلامی
دل نیز دمادم سر بازار حسین(ع) است

گر عرش الهی شده زیبنده نامش
آری دل و جان نیز سزاوار حسین(ع) است

چون ماه غم و شیون و اندوه و عزا شد
جن و ملک و انس عزادار حسین(ع) است

مدیون حسین(ع) است همه عالم و آدم
شرمنده ی دستان علمدار حسین(ع) است

از زخم تنش گر دل و جان مسکن غمهاست
سر در طلب ایده و افکار حسین(ع) است

در راه خدا داد همه هستی خود را
عالم همه مدیون و بدهکار حسین(ع) است



شنبه 93 آبان 10 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin