سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

ظهر عاشوراست از نوک سنان خون می چکد
و از لب تیغ جفای کوفیان خون می چکد

از زمین تا آسمان لبریز اندوه است و آه
جای اشک از دیده ی کروبیان خون می چکد

گوئیا سر از تن زینب(س)جدا کرده است شمر
چون که بر دامان زینب(س) بی امان خون می چکد

بوسه باران می کند زینب(س) رگ ببریده را
زین مصیبت از دوچشم قدسیان خون می چکد

گریه ها و ناله ها و غصه ها و اشک ها
همنوا با کودکان از آسمان خون می چکد

یک قیامت گریه در راه است و یک محشر عزا
چون به روی گونه های کودکان خون می چکد

ظهر عاشوراست بعد از این اذان تا روز حشر
بی گمان از بند بند هر اذان خون می چکد

می چکد از گوش طفلی بی فدک پیوسته خون
وز دوچشم دختری قامت کمان خون می چکد

صورت اطفال نیلی، پایشان پر آبله
وای از دستان دهها ساربان خون می چکد

می درخشد بر سر هر نیزه یک ماه تمام
پای هر نیزه هزاران کاروان خون می چکد

مجلس بزم یزید و قاری قران شدن
حال زینب(س) را مپرس، از خیزران خون می چکد

هر زمانی هست عاشورا و هر جا کربلاست
تا ابد از دیدگان شیعیان خون می چکد

بارها هم گر بمیرد شیعه از این غم کم است
چون ز چشم حضرت صاحب زمان خون می چکد

 



نوشته شده در یکشنبه 93 آبان 11ساعت ساعت 1:12 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

وقتی که دل و دیده گرفتار حسین(ع) است
سر مشق بشر سیره و رفتار حسین(ع) است

مدحی به جز از حمد خدا بر لب ما نیست
زیبنده ی ما شیوه ی گفتار حسین(ع) است

سرمایه ی جان در ره مقصود ببخشیم
چون اسوه ی ما نحوه ی ایثار حسین(ع) است

راهی به جز از راه خدا را نشناسیم
چون مقصد ما دیدن رخسار حسین(ع) است

گر خلق جهان طالب گلزار بهشتند
ما را دل و جان سخت خریدار حسین(ع) است

از عطر خوش گلشن او سر خوش و مستیم
دل سایه نشین گل گلزار حسین(ع) است

دانی که چرا بر تن ما جامه ی فخر است
زیرا که همه عمر هوادار حسین(ع) است

جز نام حسین (ع) بر لب ما نیست کلامی
دل نیز دمادم سر بازار حسین(ع) است

گر عرش الهی شده زیبنده نامش
آری دل و جان نیز سزاوار حسین(ع) است

چون ماه غم و شیون و اندوه و عزا شد
جن و ملک و انس عزادار حسین(ع) است

مدیون حسین(ع) است همه عالم و آدم
شرمنده ی دستان علمدار حسین(ع) است

از زخم تنش گر دل و جان مسکن غمهاست
سر در طلب ایده و افکار حسین(ع) است

در راه خدا داد همه هستی خود را
عالم همه مدیون و بدهکار حسین(ع) است



نوشته شده در شنبه 93 آبان 10ساعت ساعت 8:47 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

افتاده در خاک و خون گل زهرا(س) 2
دامان زینب(س) ز اشک دیده دریا 2
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
-------
ریزد ز داغ برادر خون ز دو دیده
هر گز کسی مثل زینب غصه ندیده
دیده بر سر نیزه او سر بریده
از این مصیبت ناله اش تا عرش اعلا
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
--------
در قتلگه بوسه زد بر رگ بریده
اشک غمش بر پیکر بی سر چکیده
زخم زبان از دشمنان دین شنیده
زیرلب،    می گوید،     اف بر تو،    ای دنیا
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
-------
باغ گل زینب (س) خزان گردیده ای وای
با دست دشمن هر چه گل شد چیده ای وای
بر پای هر گل اشک غم پاشیده ای وای
در خیمه گه بزم عزا گردیده بر پا
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
-------
غلطیده در خون باغبان باغ گلها
بی باغبان پژمرده شد گلهای زهرا(س)
گیرد رقیه(س) ز عمه سراغ بابا
گوید در،    جواب،    رقیه(س)،     چه حالا
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
-------
شد شاخه های باغ زینب(س) چون شکسته
غمهای عالم در دل زینب(س) نشسته
از جان بر آرد ناله ها با دل خسته
تنها مانده زینب (س) میان سیل غمها
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2



نوشته شده در پنج شنبه 93 آبان 8ساعت ساعت 9:7 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

رنگ خون داشت زمین، رنگ شفق داشت سما
و سپس تا به قیامت همه جا رنگ عزا

زیر صد نیزه و شمشیر، تنی غرقه به خون
سر خورشید جدا گشته ز پیکر ز قفا

سر سروی به سر نیزه تماشایی بود
می چکید از سر آن سرو سهی خون خدا

ساقی تشنه لبان، تشنه لب افتاده به خاک
به گمانم شده سیراب خود از آب بقا

بر سر نی سر هفتاد و دو قربانی عشق
بر زمین بود ولی پیکر پاک شهدا

بسکه بر اهل حرم سنگ بلا می بارید
کربلا بود و بلا بود و بلا بود و بلا

طعنه ها ، سنگ زدن ها و بسی زخم زبان
هدیه ی مردم شام است برای اسرا

پا پرهنه ، لب تشنه و غم بی پدری
مرغکی خسته و بشکسته پر از سنگ جفا

دختران معجر خود را همه محکم بستند
چون که دشمن نه شرف داشت، نه شرم و نه حیا



نوشته شده در چهارشنبه 93 آبان 7ساعت ساعت 12:24 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

شد محرم دیده ها دریاست می دانی چرا؟
کربلا چون محشر کبراست می دانی چرا؟

بر تن ارض و سما رخت سیه پوشیده شد
در همه عالم عزا بر پاست می دانی چرا؟

قحطی آب آمده در خیمه ی آل عبا
آب آنجا حرف بی معناست می دانی چرا؟

شیر مردان یک به یک در خاک و خون افتاده اند
خون از این غم در دل مولاست می دانی چرا؟

حضرت عباس(ع) در نزدیکی شط فرات
در میان لشکر اعداست می دانی چرا؟

اشک چشم کودکان از تشنگی خشکیده است
کام آنان نیز چون صحراست می دانی چرا؟

زیر تیغ دشمنان مولا حسین ابن علی(ع)
در میان قتلگه تنهاست می دانی چرا؟

در میان لشکر دشمن هیاهویی شده
بر سر انگشتری دعواست می دانی چرا؟

می کشد آتش زبانه از خیام کربلا
واز درون قتلگه پیداست می دانی چرا؟

غم فراوان است اما غصه این ماجرا
مثل کوهی سخت پا بر جاست می دانی چرا؟

هر زمینی تا قیامت سر زمین کربلاست
هر زمانی نیز عاشوراست می دانی چرا؟



نوشته شده در دوشنبه 93 آبان 5ساعت ساعت 8:31 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

بار دیگر
شد محرم
ماه خون
ماه شهادت
کودکانی تشنه
در ظهر عطش
زیر تابش خورشید سوزان
درکویر تشنه کامی
می رود تا آسمان فریاد آنان
العطش
العطش
العطش
ماه زینب(س)
ماه صبر و استقامت
ماه اکبر(ع)
ماه اصغر(ع)
ماه عباس(ع) دلاور
ماه اشک و ماه شیون
ماه ناله
 ماه ماتم
ماه فریاد
ماه عبدالله(ع) و قاسم(ع)
ماه عون(ع) و ماه جعفر(ع)
ماه گریه
ماه غم
ماه عزا
ماه مصیبت
ماه اندوه است این ماه
در کنار قتلگاهی
خواهری محنت کشیده
شاهد قتل برادر
ریزد از غم خاک بر سر
ماه خورشید و قمر
ماه پیکرهای بی سر
بر فراز نیزه ها
خورشید و ماه و چند تایی هم ستاره
هریکی مانند یک رنگین کمان زیبا
و چشم کودکانی
اشک ریزان
پا برهنه
پای بر خار مغیلان
پینه بسته
خون چکان
در پی هر نیزه نالان
صورت این کودکان
از ضرب سیلی
نیلگون گردیده
می چکد
از گوش بعضی خون تازه
خود نمایی می کند
 بالای نیزه
راس خونینی
به مانند ستاره
گشته از بیداد دشمن
پاره پاره
آن سر خونین سر طفلی است
شش ماهه
دمبدم از عمه می گیرد سراغش را
رقیه(س)
عمه جان
همبازی ام را کو
دلم تنگ است 
آن طرف تر
خیمه ی اهل حرم
از آتش بیداد دشمن
هست سوزان
در میان خیمه ها
طفلان بی بابا
از ترس دشمن
هر یکی سویی گریزان
از عمه
می جویند بابا را
اشک ریزان است عمه
دیده گریان است عمه
چاره ای اما...



نوشته شده در یکشنبه 93 آبان 4ساعت ساعت 9:57 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

دوباره فصل اندوه است،‌ سرها در گریبان است
تمام سینه ها لبریز غم شد، دیده گریان است

لباس غم به تن پوشیده عرش کبریایی هم
بلی صاحب عزا پروردگار حی سبحان است

تمام عرشیان زانوی غصه در بغل دارند
و جبریل امین هم روضه خوان بزم ایشان است

رسول الله اعظم(ص) اشک غم می بارد از دیده
درون سینه ی او آتشی از غم فروزان است

به جنت حضرت زهرای اطهر(س)می زند بر سر
ز غصه حیدر کرار(ع) هم در آه و افغان است

دوباره موسم روییدن پی در پی غمهاست
به آل مصطفی(ص) این فصل، فصل برگ ریزان است

دوباره فصل غم شد آب شد بسته بر آل الله
دوباره خشک و تفتیده لب اطفال عطشان است

دوباره فصل غم شد، شد جدا دست ابوفاضل(ع)
دوباره بر گلوی اصغر شش ماهه پیکان است

به روی خاک افتاده است جسم قاسم(ع) و جعفر(ع)
و قدری آن طرف تر پیکر حر پشیمان است

دوباره ظهر عاشورا شد و هنگام شیون شد
دوباره موسم غم شد، شب شام غریبان است

دوباره سر زند بر چوب محمل حضرت زینب(س)
برای خواهر از بس سخت و سنگین داغ هجران است

دوباره ظهر شد خورشید آتش بار می تابد
به روی خاک اما پیکری مجروح و عریان است

دوباره شد محرم داغ زینب(س) تازه گردیده
دوباره بر سر نیزه سر پاک شهیدان است

دوباره خیمه ها از آتش بیداد می سوزد
دوباره کودکانی پای بر خار مغیلان است

دوباره فصل غم شد پیکری افتاده در خون است
سری از تن جدا بالای نی قاری قران است

دوباره کاروان غم به سوی شام می آید
دوباره راس خونینی به مطبخ خانه مهمان است

دوباره کاروانی داغ هفتاد و دو تن دیده
غل و زنجیر دشمن نیز بر پای اسیران است

تمام خاک ها کرببلا، هر روز عاشوراست
دمادم در دل اهل حقیقت موج طوفان است



نوشته شده در شنبه 93 آبان 3ساعت ساعت 8:51 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

 

یارب رمید مرغ وجودم ز ناله ای
گویا که دید راس پدر را سه ساله ای

برگ حجاب پاره شد و طشت زر شکست
خورشید سر برهنه شده بین هاله ای

کنج خرابه ساحل آب فرات شد
ساغر گرفت لاله و نوشید ژاله ای

گشته مدار گردش خورشید سوی ماه
گیسو فشاند نرگس و پژمرد لاله ای

فیروزه بود یا شفق انگشتر غروب
باران نوشت در صدف اسم جلاله ای

صیاد عشق را چه سخن با کبوتر است
دامی نهاده او به کمین غزاله ای

ای نی ترا چه شد که گره بستی از گلو
چندی شدی تو محمل سرخ سلاله ای

ذکر قنوت و ذکر سجود ملائک است
صلوا علی الحسین، علیه و آله ای

 



نوشته شده در سه شنبه 93 مهر 22ساعت ساعت 12:59 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

مرا تو روح و روانی امام عاشورا
صفای هر دو جهانی امام عاشورا

تمام عالم هستی فدای نامت باد
که جان عالمیانی امام عاشورا

اذان بدون تو معنا نمی شود هرگز
که ترجمان اذانی امام عاشورا

نشان شیعه گری در رهت فدا شدن است
به شیعگی تو نشانی امام عاشورا

چگونه وصف تو را گویم ای امام همام
که فوق وهم و گمانی امام عاشورا

در آن زمان که کنم حمد خالق سبحان
مرا تو ورد زبانی امام عاشورا

گدای کوی توام با امید آن که مرا
ز درگهت تو مرانی امام عاشورا



نوشته شده در یکشنبه 93 خرداد 11ساعت ساعت 9:58 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

پرتو انوار رحمان است مصباح الهدی
معنی و مفهوم قران است مصباح الهدی

وصف او هرگز نگنجد در بیان و در گمان
وصف او ما فوق امکان است مصباح الهدی

ای تولایش شده  واجب به خیل موء منان
حبش از ارکان ایمان است مصباح الهدی

ای خوشا دردی که درمانش حسین ابن علی(ع) است
نام او دارو و درمان است مصباح الهدی

بحر فضلش را نباشد ساحلی  ای موءمنان
پای تا سر فضل و احسان است مصباح الهدی

نام نیکش زینت عرش خدای عالم است
زان که خود در عرش سلطان است مصباح الهدی

نیست ترسی شیعه را  از سنگ فتنه در جهان
شیعه را ناجی ز طوفان است  مصباح الهدی

روشنی بخش جهان شد پرتوی از نور او
منبع انوار تابان است مصباح الهدی

پیرو او باش تا ملک سلیمانت دهد
تاج بخش صد سلیمان است مصباح الهدی

آرزوی جنت و فرودس را داری اگر
صاحب جنات رضوان است مصباح الهدی

خاک پایش را نمایم توتیای چشم خود
زان که او محبوب یزدان است مصباح الهدی



نوشته شده در شنبه 93 خرداد 10ساعت ساعت 12:32 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin