سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

اشک شفق

به وقت زنگ نقاشی کشیدم پیکری بی سر
سر آن پیکر اما بود در دامان یک دختر

کشیدم یک خرابه در شبی تاریک و ظلمانی
درون یک طبق در آن میان بودی یکی گوهر

در آنجا دختری حرف دل خود را به سر می گفت
و خاک غم به سر می ریخت از این ماجرا خواهر

ز سر پرسید آن دختر،  عموی من کجا رفته؟
بگو با من کجا هستند اینک اکبر و اصغر؟

کشیدم آن طرف تر نقشی از ماه بنی هاشم(ع)
به گرداگرد او با رنگ خون هفتاد و دو اختر  

نمودی شکوه آن دختر که نیلی گشته پهلویم
کشیدم در میان دود و آتش نقشی از مادر

کشیدم نقش دستی را که روی خاک افتاده
ولی ببریده اند انگشت او از بهر انگشتر

کشیدم راس خونینی که قران خواند روی نی
نمی دانم نشد پیدا از آن نی منبری بهتر؟!

کشیدم نقشی از هفتاد دو سر بر روی نیزه
 کشیدم ماه را هم بر سر یک نیزه ی دیگر

همه نقاشی ام چون رنگ خون شد چاره ای کردم
کشیدم در جنان نقشی ز مادر با دو چشم تر

لباس تیره ای را بر تن عالم کشیدم من
دو دریای پر از خون هم کشیدم لحظه آخر



نوشته شده در پنج شنبه 94 مهر 23ساعت ساعت 8:1 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

تمام تار و پود من حسین(ع) است
همه بود و نبود من حسین(ع) است

مه من، اختر من، آفتابم
همه دریا و رود من حسین (ع) است

گل خوشبوی باغ آفرینش
و هر بیت سرود من حسین (ع) است  

اگر که کاشف غیب و شهودی
همه غیب و شهود من حسین (ع) است

دل از من برده نام دلربایش
بیان من، شنود من حسین (ع) است

همه هوش و حواس من حسینی است
وذرات وجود من حسین (ع) است

زیان هرجا که دیدم کار من بود
دلیل هر چه سود من حسین (ع) است

عبادت می کنم وقتی خدا را
قیام من، سجود من حسین (ع) است

بهشتی گر شدم روزی بدانید
دلیل آن ورود من حسین (ع) است



نوشته شده در چهارشنبه 94 اردیبهشت 30ساعت ساعت 1:47 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

آید به گوش نغمه ی قران ز روی نی
 آری خوش است این همه الحان ز روی نی

این کیست کاینچنین سر نی جلوه گر شده
وان پای نیزه کیست که خونین جگر شده

الحان او درست شبیه پیمبر(ص) است  
این نغمه ها تمام نواهای حیدر(ع) است

حیدر(ع) اگر به چاه بگوید کلام خود
یا آن که درد دل بکند با غلام خود

اما حسین(ع) بر سر نی نغمه سر کند
اتمام حجتی است که او با بشر کند

گوید منم حقیقت قران، منم علی(ع)
هر کس که با من است فقط اوست با ولی

هستم حسین و زاده ی زهرای اطهرم
من حجت خدا و عزیز پیمبرم
***

ای حجت خدا تو بخوان نغمه های ناب
احیا نما به کار خودت راه بوتراب

قران بخوان که معنی قران و احمدی
تو حیدری و فاطمه ای و محمدی

قران بخوان که نور دو چشم پیمبری
قران بخوان که زاده ی زهرای اطهری

قران بخوان که معنی قران تویی تویی
بعد از خدا امید یتیمان تویی تویی

قران بخوان که عید غدیر آفریده ای
با کار خویش خیر کثیر آفریده ای

قران بخوان به صوت حزینت که محشری
با خواندنت دل از همه ابرار می بری

قران بخوان که زینب کبری(س) کنار توست
دار و ندار زینب کبری(س) نثار توست

قران بخوان که مجری احکام دین تویی
بالای نیزه مالک ملک زمین تویی

احیاگر دوباره اسلام و مکتبی
بالای نیزه حافظ اطفال و زینبی

در چهره ی تو نور خدا جلوه گر شده
قران بخوان کنار تو شق القمر شده

قران بخوان که فاطمه (س) باشد نظاره گر
قران بخوان که می زند از غصه او به سر

قران بخوان که کار تو اعجاز می کند
راه بهشت را به بشر باز می کند

فیض حضور توست که آرامش دل است
کنج تنور از چه سبب بر تو منزل است

ای سر بگو که پیکر خونین تو کجاست
گه در تنور جای تو، گه روی نیزه هاست

با من سخن بگو که گناهت چه بوده است
شاید گناه توست که حقت، ستوده است

شاید گناه توست که فرزند حیدری
شاید گناه توست که معنای کوثری

شاید گناه توست که پاک و مطهری
واز جمله ی خلایق عالم تو برتری

قران بخوان و دیده ی ما را پر آب کن
اینک تو با تلاوت خود انقلاب کن

قران بخوان که زینت این انجمن تویی
قران بخوان که قاری خونین بدن تویی

عالم اگر بپاست همه از نوای توست
تا هست این جهان همه زیر لوای توست

قران بخوان تو با سر از پیکرت جدا
ما عاشقانه در ره تو یک به یک فدا...



نوشته شده در دوشنبه 93 آذر 3ساعت ساعت 1:23 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

تا شد به سوی شام بلا کاروان غم
سیلاب خون روانه شد از دیدگان غم

از آن زمان به بعد جهان روز خوش ندید
هر روز روز غصه و هر دم زمان غم

شد از جنوب تا به شمال و ز شرق و غرب
از پای تا به سر همه عالم جهان غم

از ظهر روز حادثه تا صبح روز حشر
گوید فراز ماذنه قاری اذان غم

سنگینی عزا قد غم را شکسته است
بنگر به حال و روز و به قد کمان غم

هر جا که بگذری سخن از غصه و غم است
انگار گشته جمله زبانها زبان غم

از قعر آب تا به اوج فلک غم گرفته است
بر چهره ی تمامی عالم نشان غم

شد دوخته به قامت عالم لباس غم
خون می چکد ز دیده ی هفت آسمان غم

از لب به غیر غصه و غم مطلبی مخواه
هر حرف حرف غصه به هر گفتمان غم

از کربلا به شام و سپس تا به روز حشر
مائیم همسفر همه با کاروان غم

ای دیده خون ببار که در مجلس یزید
دندان شکست و خرد شد از خیزران غم

جسم حسین(ع)سوخت اگر زیر آفتاب
از داغ اوست بر سر ما سایبان غم

داغ حسین(ع) در دل ما کرده آشیان
ما سربلند آمده از امتحان غم

زینب(س) که بار غصه و غم را به دوش داشت
شد در جهان غصه و غم قهرمان غم

ای بار غصه با دل زینب(س) چه کرده ای؟
بادا خراب خانه ی تو، آشیان غم




نوشته شده در یکشنبه 93 آبان 18ساعت ساعت 1:15 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

غرق تمنای توست، دیده و جان یا حسین (ع)
رفت ز تن از غمت، تاب و توان، یا حسین (ع)

تا که بشد از قفا، راس تو از تن جدا
شد به غمت مبتلا، پیر و جوان، یا حسین (ع)

کرده به تن رخت غم، حضرت خیر الامم
خون دل از دیده اش گشته روان، یا حسین (ع)

حضرت روح الامین، هست ز داغت غمین
در غم تو قدسیان، سینه زنان، یا حسین (ع)

بر سر نی راوی غصه و ماتم تویی
برای زینب (س) کمی روضه بخوان، یا حسین (ع)

ای گل باغ جنان،ترجمه ای بر اذان
با سر از تن جدا، بگو اذان، یا حسین (ع)

دخترکی خوش زبان، با قد همچون کمان
اشک زچشمش روان، دل نگران، یا حسین (ع)

شب شده و می وزد باد به گیسوی تو
از کف زینب(س) ولی رفته عنان، یا حسین (ع)

از غم تو چشمها ، چشمه ی خون گشته است
ز آتش داغت همه سوخته جان، یا حسین (ع)

بزم عزای تو در عرش معلی به پاست
حضرت روح الامین مرثیه خوان، یا حسین (ع)

عالم و آدم همه سوخته از داغ تو
سوخته حتی همه باغ جنان، یا حسین (ع)

در همه دم دم زدم من ز تولای تو
گاه عیان گفته ام، گاه نهان، یا حسین (ع)

مست سبوی توام، گدای کوی توام
به جان اصغر(ع) مرا ز در مران، یا حسین (ع)



نوشته شده در شنبه 93 آبان 17ساعت ساعت 10:10 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ظهر عاشوراست از نوک سنان خون می چکد
و از لب تیغ جفای کوفیان خون می چکد

از زمین تا آسمان لبریز اندوه است و آه
جای اشک از دیده ی کروبیان خون می چکد

گوئیا سر از تن زینب(س)جدا کرده است شمر
چون که بر دامان زینب(س) بی امان خون می چکد

بوسه باران می کند زینب(س) رگ ببریده را
زین مصیبت از دوچشم قدسیان خون می چکد

گریه ها و ناله ها و غصه ها و اشک ها
همنوا با کودکان از آسمان خون می چکد

یک قیامت گریه در راه است و یک محشر عزا
چون به روی گونه های کودکان خون می چکد

ظهر عاشوراست بعد از این اذان تا روز حشر
بی گمان از بند بند هر اذان خون می چکد

می چکد از گوش طفلی بی فدک پیوسته خون
وز دوچشم دختری قامت کمان خون می چکد

صورت اطفال نیلی، پایشان پر آبله
وای از دستان دهها ساربان خون می چکد

می درخشد بر سر هر نیزه یک ماه تمام
پای هر نیزه هزاران کاروان خون می چکد

مجلس بزم یزید و قاری قران شدن
حال زینب(س) را مپرس، از خیزران خون می چکد

هر زمانی هست عاشورا و هر جا کربلاست
تا ابد از دیدگان شیعیان خون می چکد

بارها هم گر بمیرد شیعه از این غم کم است
چون ز چشم حضرت صاحب زمان خون می چکد

 



نوشته شده در یکشنبه 93 آبان 11ساعت ساعت 1:12 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

وقتی که دل و دیده گرفتار حسین(ع) است
سر مشق بشر سیره و رفتار حسین(ع) است

مدحی به جز از حمد خدا بر لب ما نیست
زیبنده ی ما شیوه ی گفتار حسین(ع) است

سرمایه ی جان در ره مقصود ببخشیم
چون اسوه ی ما نحوه ی ایثار حسین(ع) است

راهی به جز از راه خدا را نشناسیم
چون مقصد ما دیدن رخسار حسین(ع) است

گر خلق جهان طالب گلزار بهشتند
ما را دل و جان سخت خریدار حسین(ع) است

از عطر خوش گلشن او سر خوش و مستیم
دل سایه نشین گل گلزار حسین(ع) است

دانی که چرا بر تن ما جامه ی فخر است
زیرا که همه عمر هوادار حسین(ع) است

جز نام حسین (ع) بر لب ما نیست کلامی
دل نیز دمادم سر بازار حسین(ع) است

گر عرش الهی شده زیبنده نامش
آری دل و جان نیز سزاوار حسین(ع) است

چون ماه غم و شیون و اندوه و عزا شد
جن و ملک و انس عزادار حسین(ع) است

مدیون حسین(ع) است همه عالم و آدم
شرمنده ی دستان علمدار حسین(ع) است

از زخم تنش گر دل و جان مسکن غمهاست
سر در طلب ایده و افکار حسین(ع) است

در راه خدا داد همه هستی خود را
عالم همه مدیون و بدهکار حسین(ع) است



نوشته شده در شنبه 93 آبان 10ساعت ساعت 8:47 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

افتاده در خاک و خون گل زهرا(س) 2
دامان زینب(س) ز اشک دیده دریا 2
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
-------
ریزد ز داغ برادر خون ز دو دیده
هر گز کسی مثل زینب غصه ندیده
دیده بر سر نیزه او سر بریده
از این مصیبت ناله اش تا عرش اعلا
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
--------
در قتلگه بوسه زد بر رگ بریده
اشک غمش بر پیکر بی سر چکیده
زخم زبان از دشمنان دین شنیده
زیرلب،    می گوید،     اف بر تو،    ای دنیا
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
-------
باغ گل زینب (س) خزان گردیده ای وای
با دست دشمن هر چه گل شد چیده ای وای
بر پای هر گل اشک غم پاشیده ای وای
در خیمه گه بزم عزا گردیده بر پا
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
-------
غلطیده در خون باغبان باغ گلها
بی باغبان پژمرده شد گلهای زهرا(س)
گیرد رقیه(س) ز عمه سراغ بابا
گوید در،    جواب،    رقیه(س)،     چه حالا
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2
-------
شد شاخه های باغ زینب(س) چون شکسته
غمهای عالم در دل زینب(س) نشسته
از جان بر آرد ناله ها با دل خسته
تنها مانده زینب (س) میان سیل غمها
(واویلا ، واویلا ، واویلا آه واویلا) 2



نوشته شده در پنج شنبه 93 آبان 8ساعت ساعت 9:7 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

رنگ خون داشت زمین، رنگ شفق داشت سما
و سپس تا به قیامت همه جا رنگ عزا

زیر صد نیزه و شمشیر، تنی غرقه به خون
سر خورشید جدا گشته ز پیکر ز قفا

سر سروی به سر نیزه تماشایی بود
می چکید از سر آن سرو سهی خون خدا

ساقی تشنه لبان، تشنه لب افتاده به خاک
به گمانم شده سیراب خود از آب بقا

بر سر نی سر هفتاد و دو قربانی عشق
بر زمین بود ولی پیکر پاک شهدا

بسکه بر اهل حرم سنگ بلا می بارید
کربلا بود و بلا بود و بلا بود و بلا

طعنه ها ، سنگ زدن ها و بسی زخم زبان
هدیه ی مردم شام است برای اسرا

پا پرهنه ، لب تشنه و غم بی پدری
مرغکی خسته و بشکسته پر از سنگ جفا

دختران معجر خود را همه محکم بستند
چون که دشمن نه شرف داشت، نه شرم و نه حیا



نوشته شده در چهارشنبه 93 آبان 7ساعت ساعت 12:24 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

شد محرم دیده ها دریاست می دانی چرا؟
کربلا چون محشر کبراست می دانی چرا؟

بر تن ارض و سما رخت سیه پوشیده شد
در همه عالم عزا بر پاست می دانی چرا؟

قحطی آب آمده در خیمه ی آل عبا
آب آنجا حرف بی معناست می دانی چرا؟

شیر مردان یک به یک در خاک و خون افتاده اند
خون از این غم در دل مولاست می دانی چرا؟

حضرت عباس(ع) در نزدیکی شط فرات
در میان لشکر اعداست می دانی چرا؟

اشک چشم کودکان از تشنگی خشکیده است
کام آنان نیز چون صحراست می دانی چرا؟

زیر تیغ دشمنان مولا حسین ابن علی(ع)
در میان قتلگه تنهاست می دانی چرا؟

در میان لشکر دشمن هیاهویی شده
بر سر انگشتری دعواست می دانی چرا؟

می کشد آتش زبانه از خیام کربلا
واز درون قتلگه پیداست می دانی چرا؟

غم فراوان است اما غصه این ماجرا
مثل کوهی سخت پا بر جاست می دانی چرا؟

هر زمینی تا قیامت سر زمین کربلاست
هر زمانی نیز عاشوراست می دانی چرا؟



نوشته شده در دوشنبه 93 آبان 5ساعت ساعت 8:31 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin