سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

یابن الحسن(عج) امام زمان(عج) عرض تسلیت
گردیده گلشن تو خزان عرض تسلیت

در خون نشسته جد تو در کربلای خون
خون از دو دیده ی تو روان عرض تسلیت

یابن الحسن(عج) مقابل چشمان مادرت
جدت به زیر تیغ و سنان عرض تسلیت

چون نیزه شد فرو به گلوی حسین(ع) تو
زینب(س) نداشت تاب و توان عرض تسلیت

دندان شکست و خون ز لب جد تو چکید
زینب(س) کشید آه و فغان عرض تسلیت

 کنج تنور گشته اگر جای میهمان
خاکستری سری به میان عرض تسلیت

  پای پر آبله، رخ نیلی، دلی غمین
طفلی سه ساله، قد کمان عرض تسلیت

از راس نی چو نغمه ی قران رسد به گوش
اطفال جمله، دل نگران عرض تسلیت

در راه شام و بارغم و کینه و ستم
جز این هزار زخم زبان عرض تسلیت

با یاد ظهر حادثه دریاست چشم تو
دریای خون به وقت اذان عرض تسلیت

با هر که گریه کرد تو هم گریه می کنی
 ما جسم گریه ایم و تو جان عرض تسلیت

آقای من بیا و تقاص از عدو بگیر
حق حسین(ع) را بستان عرض تسلیت

شد گلشنت خزان و حسینت به خون نشست
یابن الحسن(عج) امام زمان(عج) عرض تسلیت



نوشته شده در پنج شنبه 94 مهر 30ساعت ساعت 12:56 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

اهل عالم خبری تازه رسید از خدا، و فدیناه بذبح عظیم
خبر این است فنا شو که بگیری بقا، و فدیناه بذبح عظیم

به فدای تو همه عالم امکان حسین(ع)، جان جانان حسین(ع)
نام تو هست به درد همه عالم دوا، و فدیناه بذبح عظیم

ای تو محبوب خدا رو به سوی قتلگاه،بشو منشق چو ماه
کشته شو کشته که این گونه پسندد خدا، و فدیناه بذبح عظیم

شود از خون سرت قتلگهت بحر خون، ای تو مرد جنون
و تو در خون سر خود بنمایی شنا، و فدیناه بذبح عظیم

مرغ بسمل تویی و دامنت از خون چو یم، عالمی پر زغم
داده ای سر که ز دست تو خدا شد رضا، و فدیناه بذبح عظیم

دست حیرت به دهان عالمیان سر به سر، همه با چشم تر
نه فقط عالمیان‌ بلکه همه ما سوا، و فدیناه بذبح عظیم

هر کجا می نگرم بزم عزایت بپاست، همه جا کربلاست
به تن آدم و عالم همه رخت عزا، و فدیناه بذبح عظیم



نوشته شده در پنج شنبه 94 مهر 30ساعت ساعت 8:40 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

امیر لشکر کفار وقتی شخص شیطان بود
تمام کفر در جنگی علیه کل ایمان بود

زمین کربلا صحرای محشر گشته بود آن روز
میان قتلگه غوغا، کنار خیمه طوفان بود

به سر می زد ز غصه خواهری هفتاد غم دیده
ز چشمان پر از خونش روان خون مثل باران بود

میان قتلگه افتاده بودی پیکری در خون
سرش اما به روی نیزه چون خورشید تابان بود

طنین نغمه ی قران فضا را عطر آگین کرد
سری بالای نیزه بر لبش آوای قران بود

در آن ظهر عطش خورشید آتش بار می تابید
به روی ماسه های داغ پیکرهای عریان بود

زمان آزمایش بود و وقت انتخاب راه
و حق جویی گنه کرده، ز کردارش پشیمان بود

یکی آنجا سرا پا مست دیدار خدا می شد
یکی هم عاشقانه طالب دیدار جانان بود

گروهی رذل تحت سلطه ی ابلیس و اهریمن
گروهی نیز پا تا سر خدا را سر به فرمان بود

میان معرکه آن روز سنگ فتنه می بارید
بلا بعد از بلا، اندوه و رنج و غم فراوان بود

تنی بی سر میان قتلگه در خون خود غلطان
و مدفون زیر صدها نیزه و شمشیر و پیکان بود

تکان می داد وقتی باد گیسویی به روی نی
به پای نیزه خون جاری ز چشمان یتیمان بود

شب از کنج تنوری تا سحر گه نور می بارید
سری از جنس نور آن شب  چو در آن خانه مهمان بود

کلام آخر من این که بعد از واقعه زینب(س)
یکی از چشمهایش خون یکی پیوسته گریان بود



نوشته شده در چهارشنبه 94 مهر 29ساعت ساعت 8:59 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

نمی دانم  چه خواهد شد زمان، در ظهر عاشورا
همه باغ جهان گردد خزان در ظهر عاشورا

تمام دشت از خون حسین(ع) آغشته خواهد شد
و از چشمان زینب (س) خون روان در ظهر عاشورا

حسین ابن علی(ع) آندم نماز سرخ خواهد خواند
سر از پیکر جدا گردد اذان، در ظهر عاشورا

یتیمان حرم، پای برهنه در بیابانها
به روی خار صحراها دوان در ظهر عاشورا

به زیر بار سنگین غم هفتاد و دو مظلوم
قد یک خواهری گردد کمان در ظهر عاشورا

اگر چه اسوه ی صبر است اما زینب کبری(س)
به یک باره دهد از کف عنان در ظهر عاشورا

سر مردان رود بالای نیزه، وای از این غصه
و خواهد خورد بر لب خیزران در ظهر عاشورا

حیا در لشکر دشمن، مثال دُرّ نایاب است
گرفته دست بر معجر زنان در ظهر عاشورا

به شوق دیدن بابا سه ساله دختری غمگین
سوی مقتل روان زانو کشان در ظهر عاشورا

دهد از دست دست خویش در راه وفاداری
یل ام البنین(س) آن  پهلوان در ظهر عاشورا

هوا گرم است و روی ماسه ها نعش شهیدان است
و سرها روی نی بی سایبان در ظهر عاشورا

حسین ابن علی(ع) را آزمونی سخت در پیش است
و او پیروز از این امتحان در ظهر عاشورا



نوشته شده در دوشنبه 94 مهر 27ساعت ساعت 9:1 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

گفت ابراهیم(ع) روزی با خدا
ای توباقی و همه عالم فنا

هستی از حال دل من باخبر
خوب میدانی چه دارم در نظر

کاش من آن روز در نقش پدر
می بریدم گوش تا گوش پسر

تا دلم از داغ اسماعیل(ع) خویش
روز و شب در غصه بود و ریش ریش

تا بگیرم از تو با این انتخاب
اجر و مزدی بی شمار و بی حساب

در جواب او خدا پرسید از او
ای دل تو پاک چون آب وضو

از همه محبوب تر نزد تو کیست؟
اندکی اندیشه کن این عشق چیست؟

گفت: دل لبریز حب احمد(ص) است
آن که محبوب خدای سرمد است

بار دیگر گفتش او را کردگار
غم مخور زیرا تو هستی رستگار

ای تو با من یار از عهد کهن
پرسشی دارم بگو پاسخ به من

هست اسماعیل(ع) تو محبوب تر؟
یا که آل مصطفی (ص) خیر البشر؟

گفت: این عالم همه حیران او
صد چو اسماعیل(ع) من قربان او

گفت: با او آن زمان پروردگار
ای رسول و ای امام آشکار

مرگ اسماعیل(ع) مجنونت کند
راهی صحرا و هامونت کند

دیدگانت را کند لبریز خون
غصه روی غصه ات گردد فزون

غم مخور داغی فراوان پیش روست
سینه پر خون، چشم گریان پیش روست

ظهر عاشورا به دشت کربلا
کشته گردد نور چشم مصطفی(ص)

سر جدا می گردد از جسم حسین(ع)
اشک غم جاری نما از هر دو عین

از سما غم از زمین جوشد عزا
روز عاشورا بلا بعد از بلا

فصل بی آبی فرا خواهد رسید
جای آب از ابر خون خواهد چکید

شط اگر هم معنی صحرا شود
دامنی هم می شود دریا شود!

کربلا صحرای محشر می شود
تیر در حلقوم اصغر(ع) می شود

پای اطفال حرم بر روی خار
چشمشان از غصه و غم اشکبار

قطعه قطعه، پاره پاره، چاک چاک
جسم هفتاد و دو تن بر روی خاک

دامنی پرخون، دلی لبریز غم
خواهری ریزد به سر خاک ستم

پیکری سر تا به پا پر خون شده
زیر نیزه از جفا مدفون شده

کوچه کوچه جمله را بسته به بند
 آل طه را اسارت می برند

ماه را بالای نیزه می برند
پای نیزه ناله ی طفلی بلند

راس هفتاد و دو تن بالای نی
تا چهل منزل نماید راه طی

چون که سرها سنگ باران می شود
طعنه ی دشمن فراوان می شود

کاروانی راهی بزم شراب
دل پر از خون سینه ای پر التهاب

ظلمت و شب، آن سر از جنس نور
فرش؟ خاکستر ، مکان؟ کنج تنور

تازیانه سهم اطفال اسیر
پا برهنه روی خاشاک کثیر

چون که ابراهیم (ع)بشنید این سخن
پاره کرد از غصه در تن پیرهن

هر دو چشمش گشت از غم پر زخون
سوخت سرتا پایش اما از درون

جانش از غم ناگهان بر لب رسید
قامتش در زیر بار غم خمید

آمدش پیغام از پروردگار
ای غمین و داغدار و غصه دار

شد به ما واجب ز تو تجلیل را
پس خریدیم از تو اسماعیل(ع) را

در عوض باید کند رب کریم
جای اسماعیل(ع) یک ذبح عظیم

وعده ی ما کربلا، ذبح حسین(ع)
تا همه عالم شود در شور و شین



نوشته شده در یکشنبه 94 مهر 26ساعت ساعت 8:18 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

به وقت زنگ نقاشی کشیدم پیکری بی سر
سر آن پیکر اما بود در دامان یک دختر

کشیدم یک خرابه در شبی تاریک و ظلمانی
درون یک طبق در آن میان بودی یکی گوهر

در آنجا دختری حرف دل خود را به سر می گفت
و خاک غم به سر می ریخت از این ماجرا خواهر

ز سر پرسید آن دختر،  عموی من کجا رفته؟
بگو با من کجا هستند اینک اکبر و اصغر؟

کشیدم آن طرف تر نقشی از ماه بنی هاشم(ع)
به گرداگرد او با رنگ خون هفتاد و دو اختر  

نمودی شکوه آن دختر که نیلی گشته پهلویم
کشیدم در میان دود و آتش نقشی از مادر

کشیدم نقش دستی را که روی خاک افتاده
ولی ببریده اند انگشت او از بهر انگشتر

کشیدم راس خونینی که قران خواند روی نی
نمی دانم نشد پیدا از آن نی منبری بهتر؟!

کشیدم نقشی از هفتاد دو سر بر روی نیزه
 کشیدم ماه را هم بر سر یک نیزه ی دیگر

همه نقاشی ام چون رنگ خون شد چاره ای کردم
کشیدم در جنان نقشی ز مادر با دو چشم تر

لباس تیره ای را بر تن عالم کشیدم من
دو دریای پر از خون هم کشیدم لحظه آخر



نوشته شده در پنج شنبه 94 مهر 23ساعت ساعت 8:1 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

تمام تار و پود من حسین(ع) است
همه بود و نبود من حسین(ع) است

مه من، اختر من، آفتابم
همه دریا و رود من حسین (ع) است

گل خوشبوی باغ آفرینش
و هر بیت سرود من حسین (ع) است  

اگر که کاشف غیب و شهودی
همه غیب و شهود من حسین (ع) است

دل از من برده نام دلربایش
بیان من، شنود من حسین (ع) است

همه هوش و حواس من حسینی است
وذرات وجود من حسین (ع) است

زیان هرجا که دیدم کار من بود
دلیل هر چه سود من حسین (ع) است

عبادت می کنم وقتی خدا را
قیام من، سجود من حسین (ع) است

بهشتی گر شدم روزی بدانید
دلیل آن ورود من حسین (ع) است



نوشته شده در چهارشنبه 94 اردیبهشت 30ساعت ساعت 1:47 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

آید به گوش نغمه ی قران ز روی نی
 آری خوش است این همه الحان ز روی نی

این کیست کاینچنین سر نی جلوه گر شده
وان پای نیزه کیست که خونین جگر شده

الحان او درست شبیه پیمبر(ص) است  
این نغمه ها تمام نواهای حیدر(ع) است

حیدر(ع) اگر به چاه بگوید کلام خود
یا آن که درد دل بکند با غلام خود

اما حسین(ع) بر سر نی نغمه سر کند
اتمام حجتی است که او با بشر کند

گوید منم حقیقت قران، منم علی(ع)
هر کس که با من است فقط اوست با ولی

هستم حسین و زاده ی زهرای اطهرم
من حجت خدا و عزیز پیمبرم
***

ای حجت خدا تو بخوان نغمه های ناب
احیا نما به کار خودت راه بوتراب

قران بخوان که معنی قران و احمدی
تو حیدری و فاطمه ای و محمدی

قران بخوان که نور دو چشم پیمبری
قران بخوان که زاده ی زهرای اطهری

قران بخوان که معنی قران تویی تویی
بعد از خدا امید یتیمان تویی تویی

قران بخوان که عید غدیر آفریده ای
با کار خویش خیر کثیر آفریده ای

قران بخوان به صوت حزینت که محشری
با خواندنت دل از همه ابرار می بری

قران بخوان که زینب کبری(س) کنار توست
دار و ندار زینب کبری(س) نثار توست

قران بخوان که مجری احکام دین تویی
بالای نیزه مالک ملک زمین تویی

احیاگر دوباره اسلام و مکتبی
بالای نیزه حافظ اطفال و زینبی

در چهره ی تو نور خدا جلوه گر شده
قران بخوان کنار تو شق القمر شده

قران بخوان که فاطمه (س) باشد نظاره گر
قران بخوان که می زند از غصه او به سر

قران بخوان که کار تو اعجاز می کند
راه بهشت را به بشر باز می کند

فیض حضور توست که آرامش دل است
کنج تنور از چه سبب بر تو منزل است

ای سر بگو که پیکر خونین تو کجاست
گه در تنور جای تو، گه روی نیزه هاست

با من سخن بگو که گناهت چه بوده است
شاید گناه توست که حقت، ستوده است

شاید گناه توست که فرزند حیدری
شاید گناه توست که معنای کوثری

شاید گناه توست که پاک و مطهری
واز جمله ی خلایق عالم تو برتری

قران بخوان و دیده ی ما را پر آب کن
اینک تو با تلاوت خود انقلاب کن

قران بخوان که زینت این انجمن تویی
قران بخوان که قاری خونین بدن تویی

عالم اگر بپاست همه از نوای توست
تا هست این جهان همه زیر لوای توست

قران بخوان تو با سر از پیکرت جدا
ما عاشقانه در ره تو یک به یک فدا...



نوشته شده در دوشنبه 93 آذر 3ساعت ساعت 1:23 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

تا شد به سوی شام بلا کاروان غم
سیلاب خون روانه شد از دیدگان غم

از آن زمان به بعد جهان روز خوش ندید
هر روز روز غصه و هر دم زمان غم

شد از جنوب تا به شمال و ز شرق و غرب
از پای تا به سر همه عالم جهان غم

از ظهر روز حادثه تا صبح روز حشر
گوید فراز ماذنه قاری اذان غم

سنگینی عزا قد غم را شکسته است
بنگر به حال و روز و به قد کمان غم

هر جا که بگذری سخن از غصه و غم است
انگار گشته جمله زبانها زبان غم

از قعر آب تا به اوج فلک غم گرفته است
بر چهره ی تمامی عالم نشان غم

شد دوخته به قامت عالم لباس غم
خون می چکد ز دیده ی هفت آسمان غم

از لب به غیر غصه و غم مطلبی مخواه
هر حرف حرف غصه به هر گفتمان غم

از کربلا به شام و سپس تا به روز حشر
مائیم همسفر همه با کاروان غم

ای دیده خون ببار که در مجلس یزید
دندان شکست و خرد شد از خیزران غم

جسم حسین(ع)سوخت اگر زیر آفتاب
از داغ اوست بر سر ما سایبان غم

داغ حسین(ع) در دل ما کرده آشیان
ما سربلند آمده از امتحان غم

زینب(س) که بار غصه و غم را به دوش داشت
شد در جهان غصه و غم قهرمان غم

ای بار غصه با دل زینب(س) چه کرده ای؟
بادا خراب خانه ی تو، آشیان غم




نوشته شده در یکشنبه 93 آبان 18ساعت ساعت 1:15 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

غرق تمنای توست، دیده و جان یا حسین (ع)
رفت ز تن از غمت، تاب و توان، یا حسین (ع)

تا که بشد از قفا، راس تو از تن جدا
شد به غمت مبتلا، پیر و جوان، یا حسین (ع)

کرده به تن رخت غم، حضرت خیر الامم
خون دل از دیده اش گشته روان، یا حسین (ع)

حضرت روح الامین، هست ز داغت غمین
در غم تو قدسیان، سینه زنان، یا حسین (ع)

بر سر نی راوی غصه و ماتم تویی
برای زینب (س) کمی روضه بخوان، یا حسین (ع)

ای گل باغ جنان،ترجمه ای بر اذان
با سر از تن جدا، بگو اذان، یا حسین (ع)

دخترکی خوش زبان، با قد همچون کمان
اشک زچشمش روان، دل نگران، یا حسین (ع)

شب شده و می وزد باد به گیسوی تو
از کف زینب(س) ولی رفته عنان، یا حسین (ع)

از غم تو چشمها ، چشمه ی خون گشته است
ز آتش داغت همه سوخته جان، یا حسین (ع)

بزم عزای تو در عرش معلی به پاست
حضرت روح الامین مرثیه خوان، یا حسین (ع)

عالم و آدم همه سوخته از داغ تو
سوخته حتی همه باغ جنان، یا حسین (ع)

در همه دم دم زدم من ز تولای تو
گاه عیان گفته ام، گاه نهان، یا حسین (ع)

مست سبوی توام، گدای کوی توام
به جان اصغر(ع) مرا ز در مران، یا حسین (ع)



نوشته شده در شنبه 93 آبان 17ساعت ساعت 10:10 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin