سفارش تبلیغ
صبا
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال تلگرام اشک شفق

 

مطالب اخیر

بارش باران

آن شب

شاخه گل

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (58)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (123)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (70)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (19)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (106)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (2)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (7)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (13)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (3)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (34)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (7)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (3)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (12)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (137)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (91)

سروده های دیگر (70)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 386274
بازدید امروز :129
بازدید دیروز : 201
تعداد کل پست ها : 758

 

می دانی چرا؟

شد محرم دیده ها دریاست می دانی چرا؟
کربلا چون محشر کبراست می دانی چرا؟

بر تن ارض و سما رخت سیه پوشیده شد
در همه عالم عزا بر پاست می دانی چرا؟

قحطی آب آمده در خیمه ی آل عبا
آب آنجا حرف بی معناست می دانی چرا؟

شیر مردان یک به یک در خاک و خون افتاده اند
خون از این غم در دل مولاست می دانی چرا؟

حضرت عباس(ع) در نزدیکی شط فرات
در میان لشکر اعداست می دانی چرا؟

اشک چشم کودکان از تشنگی خشکیده است
کام آنان نیز چون صحراست می دانی چرا؟

زیر تیغ دشمنان مولا حسین ابن علی(ع)
در میان قتلگه تنهاست می دانی چرا؟

در میان لشکر دشمن هیاهویی شده
بر سر انگشتری دعواست می دانی چرا؟

می کشد آتش زبانه از خیام کربلا
واز درون قتلگه پیداست می دانی چرا؟

غم فراوان است اما غصه این ماجرا
مثل کوهی سخت پا بر جاست می دانی چرا؟

هر زمینی تا قیامت سر زمین کربلاست
هر زمانی نیز عاشوراست می دانی چرا؟



دوشنبه 93 آبان 5 | نظر بدهید

 

ماه خون

بار دیگر
شد محرم
ماه خون
ماه شهادت
کودکانی تشنه
در ظهر عطش
زیر تابش خورشید سوزان
درکویر تشنه کامی
می رود تا آسمان فریاد آنان
العطش
العطش
العطش
ماه زینب(س)
ماه صبر و استقامت
ماه اکبر(ع)
ماه اصغر(ع)
ماه عباس(ع) دلاور
ماه اشک و ماه شیون
ماه ناله
 ماه ماتم
ماه فریاد
ماه عبدالله(ع) و قاسم(ع)
ماه عون(ع) و ماه جعفر(ع)
ماه گریه
ماه غم
ماه عزا
ماه مصیبت
ماه اندوه است این ماه
در کنار قتلگاهی
خواهری محنت کشیده
شاهد قتل برادر
ریزد از غم خاک بر سر
ماه خورشید و قمر
ماه پیکرهای بی سر
بر فراز نیزه ها
خورشید و ماه و چند تایی هم ستاره
هریکی مانند یک رنگین کمان زیبا
و چشم کودکانی
اشک ریزان
پا برهنه
پای بر خار مغیلان
پینه بسته
خون چکان
در پی هر نیزه نالان
صورت این کودکان
از ضرب سیلی
نیلگون گردیده
می چکد
از گوش بعضی خون تازه
خود نمایی می کند
 بالای نیزه
راس خونینی
به مانند ستاره
گشته از بیداد دشمن
پاره پاره
آن سر خونین سر طفلی است
شش ماهه
دمبدم از عمه می گیرد سراغش را
رقیه(س)
عمه جان
همبازی ام را کو
دلم تنگ است 
آن طرف تر
خیمه ی اهل حرم
از آتش بیداد دشمن
هست سوزان
در میان خیمه ها
طفلان بی بابا
از ترس دشمن
هر یکی سویی گریزان
از عمه
می جویند بابا را
اشک ریزان است عمه
دیده گریان است عمه
چاره ای اما...



یکشنبه 93 آبان 4 | نظر بدهید

 

شعر محرم

دوباره فصل اندوه است،‌ سرها در گریبان است
تمام سینه ها لبریز غم شد، دیده گریان است

لباس غم به تن پوشیده عرش کبریایی هم
بلی صاحب عزا پروردگار حی سبحان است

تمام عرشیان زانوی غصه در بغل دارند
و جبریل امین هم روضه خوان بزم ایشان است

رسول الله اعظم(ص) اشک غم می بارد از دیده
درون سینه ی او آتشی از غم فروزان است

به جنت حضرت زهرای اطهر(س)می زند بر سر
ز غصه حیدر کرار(ع) هم در آه و افغان است

دوباره موسم روییدن پی در پی غمهاست
به آل مصطفی(ص) این فصل، فصل برگ ریزان است

دوباره فصل غم شد آب شد بسته بر آل الله
دوباره خشک و تفتیده لب اطفال عطشان است

دوباره فصل غم شد، شد جدا دست ابوفاضل(ع)
دوباره بر گلوی اصغر شش ماهه پیکان است

به روی خاک افتاده است جسم قاسم(ع) و جعفر(ع)
و قدری آن طرف تر پیکر حر پشیمان است

دوباره ظهر عاشورا شد و هنگام شیون شد
دوباره موسم غم شد، شب شام غریبان است

دوباره سر زند بر چوب محمل حضرت زینب(س)
برای خواهر از بس سخت و سنگین داغ هجران است

دوباره ظهر شد خورشید آتش بار می تابد
به روی خاک اما پیکری مجروح و عریان است

دوباره شد محرم داغ زینب(س) تازه گردیده
دوباره بر سر نیزه سر پاک شهیدان است

دوباره خیمه ها از آتش بیداد می سوزد
دوباره کودکانی پای بر خار مغیلان است

دوباره فصل غم شد پیکری افتاده در خون است
سری از تن جدا بالای نی قاری قران است

دوباره کاروان غم به سوی شام می آید
دوباره راس خونینی به مطبخ خانه مهمان است

دوباره کاروانی داغ هفتاد و دو تن دیده
غل و زنجیر دشمن نیز بر پای اسیران است

تمام خاک ها کرببلا، هر روز عاشوراست
دمادم در دل اهل حقیقت موج طوفان است



شنبه 93 آبان 3 | نظر بدهید

 

صلوا علی الحسین

 

یارب رمید مرغ وجودم ز ناله ای
گویا که دید راس پدر را سه ساله ای

برگ حجاب پاره شد و طشت زر شکست
خورشید سر برهنه شده بین هاله ای

کنج خرابه ساحل آب فرات شد
ساغر گرفت لاله و نوشید ژاله ای

گشته مدار گردش خورشید سوی ماه
گیسو فشاند نرگس و پژمرد لاله ای

فیروزه بود یا شفق انگشتر غروب
باران نوشت در صدف اسم جلاله ای

صیاد عشق را چه سخن با کبوتر است
دامی نهاده او به کمین غزاله ای

ای نی ترا چه شد که گره بستی از گلو
چندی شدی تو محمل سرخ سلاله ای

ذکر قنوت و ذکر سجود ملائک است
صلوا علی الحسین، علیه و آله ای

 



سه شنبه 93 مهر 22 | نظر بدهید

 

امام عاشورا

مرا تو روح و روانی امام عاشورا
صفای هر دو جهانی امام عاشورا

تمام عالم هستی فدای نامت باد
که جان عالمیانی امام عاشورا

اذان بدون تو معنا نمی شود هرگز
که ترجمان اذانی امام عاشورا

نشان شیعه گری در رهت فدا شدن است
به شیعگی تو نشانی امام عاشورا

چگونه وصف تو را گویم ای امام همام
که فوق وهم و گمانی امام عاشورا

در آن زمان که کنم حمد خالق سبحان
مرا تو ورد زبانی امام عاشورا

گدای کوی توام با امید آن که مرا
ز درگهت تو مرانی امام عاشورا



یکشنبه 93 خرداد 11 | نظر بدهید

 

مصباح الهدی

پرتو انوار رحمان است مصباح الهدی
معنی و مفهوم قران است مصباح الهدی

وصف او هرگز نگنجد در بیان و در گمان
وصف او ما فوق امکان است مصباح الهدی

ای تولایش شده  واجب به خیل موء منان
حبش از ارکان ایمان است مصباح الهدی

ای خوشا دردی که درمانش حسین ابن علی(ع) است
نام او دارو و درمان است مصباح الهدی

بحر فضلش را نباشد ساحلی  ای موءمنان
پای تا سر فضل و احسان است مصباح الهدی

نام نیکش زینت عرش خدای عالم است
زان که خود در عرش سلطان است مصباح الهدی

نیست ترسی شیعه را  از سنگ فتنه در جهان
شیعه را ناجی ز طوفان است  مصباح الهدی

روشنی بخش جهان شد پرتوی از نور او
منبع انوار تابان است مصباح الهدی

پیرو او باش تا ملک سلیمانت دهد
تاج بخش صد سلیمان است مصباح الهدی

آرزوی جنت و فرودس را داری اگر
صاحب جنات رضوان است مصباح الهدی

خاک پایش را نمایم توتیای چشم خود
زان که او محبوب یزدان است مصباح الهدی



شنبه 93 خرداد 10 | نظر بدهید

 

کربلا یعنی...

می کنم تشریحی از یک ماجرا
 ماجرای پر بلای کربلا

کربلا یعنی که قرانی شدن
در ره معبود قربانی شدن

کربلا یعنی که در راه خدا
بر سر نیزه سر از تن جدا

کربلا یعنی که یک تاریخ غم
یک جهان لبریز از ظلم و ستم

کربلا یعنی تبری داشتن
بغض دشمن را به دلها داشتن

کربلا یعنی علیکم بالصلات
خوردن از سر چشمه ی آب حیات

کربلا یعنی نماز با ولی
کربلا یعنی مدد از یا علی (ع)

هست منظور حسین (ع) سر جدا
زندگی زیر ولای مرتضی (ع)

امر بر معروف امر یا علی (ع) است
یاری اسلام و قران و ولی است

کربلا یعنی که زیر آفتاب
پیکر دور از سر ام الکتاب

کربلا یعنی ولایت محوری
طاعت محض از ولای حیدری

کربلا یعنی علی اکبر(ع) شدن
در شجاعت حیدر صفدر شدن

کربلا یعنی که عباس (ع) علی (ع)
کربلا یعنی اطاعت از ولی

کربلا یعنی صبوری در عزا
زینب کبری (س) و سر های جدا

کربلا یعنی که قران زنده است
حیدر(ع) خیبر شکن پاینده است

کربلا یعنی همه اهل کساء
خیمه گاه زینب است اینجا عبا

کربلا بی شک غدیر دیگر است
گرچه اینجا راس نیزه منبر است

کربلا یعنی اسارت تا به شام
سنگ خوردن ها ز روی پشت بام

کربلا یعنی که تکرار غدیر
تا به پای جان اطاعت از امیر

جان خود در راه حیدر(ع) می دهند
دست بیعت همره سر می دهند

کربلا یعنی ولایت داشتن
در ره مولا قدم بر داشتن

حیدرکرار(ع) ما را رهبر است
جان شیرینم فدای حیدر(ع) است

من نمی خواهم که شرح غم دهم
شرح تاریخ غم و ماتم دهم

کربلا درس صبوری می دهد
درس صبر از رنج دوری می دهد

درس ایثار و شهادت می دهد
درس یک دنیا شهامت می دهد

یا حسین(ع) چون زینت عرش علاست
در زمین مصداق مصباح الهداست

هر کسی تصویری از غم می کشد
کربلا را غرق ماتم می کشد

خاک و آب و نخلها را غرق خون
آسمان را هم به شکلی واژگون

چند زن با کودکانی خردسال
در کنار اسب خونین گشته یال

آنطرفتر خیمه هایی سوخته
خواهری سر را به محمل کوفته

نقشی از سر بر سر نی می کشد
کودکانی را هم از پی می کشد

خواهری داغ برادر دیده را
می کشد آنجا کنار نیزه ها

می کشد همرنگ خون او آب را
در کنارش تشنه لب مهتاب را

در کنار ساقی بی دست و سر
این حسین(ع)است و دو دست بر کمر

خواهری را می کشد بالای تلّ
بر سر نیزه سری را از بغل

می کشد در زیر نور آفتاب
پیکر هفتاد و دو خورشید ناب

می کشد طفلی به روی دست باب
خورده بر حلقوم تیرش، جای آب

دختری هم گشته نیلی صورتش
بسکه خورده ضرب سیلی صورتش

می کشد پای برهنه روی خار
کودکان با چشمهای اشکبار

راس خونینی درون طشت زر
پیش چشم خواهری با چشم تر

زینب کبری امیری می کند
از یتیمان دستگیری می کند

قتلگاه کربلا کوه حراست
درد دلهای پیمبر(ص) با خداست

کربلا یعنی که ایمان داشتن
بر سر نی ذکر قران داشتن

معنی قران چو ذکر یا علی (ع) است
هست قرانی هر آنکس با ولی است

کربلا یک آسمان باران خون
یک جهان سر مستی و شور و جنون

کشته ی اشک است ای یاران حسین(ع)
در غمش جاری است اشک از هر دو عین



شنبه 92 آذر 2 | نظر بدهید

 

من که باشم

ترسم این است که غافل شوم از کرببلا
نشود مرغ دل از همسفران اسرا

گرچه دم میزنم از نام حسین ابن علی (ع)
نگرانم که مسیرم ز ره اوست جدا

تشنه جان داد که دین زنده بماند آنگاه
من در اندیشه که نذری چه غذایی است ؟ کجا؟

حمد و تسبیح خدا بر لب او بود مدام
من در اندیشه ی الحانم و تحریر صدا

کشته شد تا که ولای علوی زنده شود
فکر من چیست؟ فقط مزد از این بزم عزا !

همه ی هستی ما نام حسین ابن علی(ع) است
نام او زینت جانهاست پس از نام خدا

عمر آن بود که در تکیه و هیئت بگذشت
بوده بی شک همه ی باقی عمرم به فنا

در غمش عالم هستی همگی گریانند
جن و انس و ملک و ماهی و مرغان هوا

من که باشم که کنم بر تن خود رخت سیاه
در غمش رخت عزا شد به تن ارض و سما

ذکر تسبیح و مناجات حسین(ع) است حسین(ع)
لال باد آن که ندارد به لبش نام ترا



چهارشنبه 92 آبان 29 | نظر بدهید

 

عقیده

من زینبم که داغ برادر چشیده ام
بار غم جدایی او را کشیده ام

هم دیده ام که سر زقفایش بریده اند
هم راس خون چکان به روی نیزه دیده ام

دنبال کودکان به روی خارهای دشت
آسیمه سر به پای برهنه دویده ا م

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
من طعنه ها و زخم زبانها شنیده ام

از من مخواه تا که بگویم چها گذشت
گویاست شرح قصه ز رنگ پریده ام

سروی شکسته سر به روی نیزه بود و من
پایین نیزه از غم او قد خمیده ام

پژمرده گشت باغ گلم یک به یک ولی
یک ذره نیز سست نگشته عقیده ام

راضی است چون خدا به خداوندیش قسم
در راه دوست این همه غم را خریده ام



دوشنبه 92 آبان 27 | نظر بدهید

 

قصه ی ما به \سر\ رسید

سوخت چو خیمه های ما، قصه ی ما به "سر" رسید
خیمه ی غصه شد به پا، قصه ی ما به "سر" رسید

خون چکد از دوچشم من از غم بی برادری
به نینوای پر نوا، قصه ی ما به "سر" رسید

نیزه به دشت کربلا منبر قاری ام شده
قاری من چه خوش صدا، قصه ی ما به "سر" رسید

نسیم باد می دهد تکان دو زلف یار را
صحنه شده چه با صفا، قصه ی ما به "سر" رسید

گاه به کنج ان تنور گاه به روی نیزه ای
تا که شدی ز تن جدا، قصه ی ما به "سر" رسید

همسفر تو بوده ام شهر به شهر و کو به کو
وای من از شام بلا، قصه ی ما به "سر" رسید

طاقت من طاق شد و قامت من زغم خمید
شکستی از سنگ جفا، قصه ی ما به "سر" رسید

بگو چگونه راس نی تو را نظاره ات کنم
که نیست طاقتی مرا، قصه ی ما به "سر" رسید

تیره و تار شد جهان در دل شیعیان فغان
ز ماجرای کربلا، قصه ی ما به "سر" رسید

برای بوسه بر لبت دخترکت به پای نی
 لبش به مثل غنچه وا، قصه ی ما به "سر" رسید

مادرمان امانتی تو را به من سپرده است
چگونه پس دهم تو را، قصه ی ما به "سر" رسید

ای سر رفته روی نی ، نگاه کن مرا ز پی
ببین فتاده ام ز پا، قصه ی ما به "سر" رسید

تو مهربان برادرم برو به پیش مادرم
بگو کند مرا دعا، قصه ی ما به "سر" رسید



سه شنبه 92 آبان 21 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin