سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

دل نوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنچانی

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال اشک شفق

اشک شفق

 

مطالب اخیر

گلستان محمد صلی الله علیه و آله و سلم

عطر گل محمدی

بازی

دوستی کودکانه

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (75)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (154)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (90)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (27)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (139)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (5)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (11)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (22)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (9)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (41)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (14)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (7)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (16)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (199)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (119)

سروده های دیگر (109)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 561747
بازدید امروز :153
بازدید دیروز : 176
تعداد کل پست ها : 1041

 

فصل اندوه و عزا

گر خدا در این محرم هم مرا یاری کند
با مدد از او دو چشمم آبرو داری کند

زینب(س) غمدیده بر سر می زند دست عزا
شیعه باید جای اشک از دیده خون جاری کند

رخت غم باید به تن پوشید و از دل ناله زد
دیده باید زین مصیبت روز و شب زاری کند 

در غم سبط رسول الله(ص) باید خون گریست
وای بر چشمی که او از ندبه خودداری کند 

چون که شد از تن جدا دست علمدار حسین(ع)
شیعه خاص علی(ع) باید علمداری کند

قاری قرآن به روی نی حسین ابن علی(ع) است
شیعه باید گوش جان بر نغمه ی قاری کند

 ریخت خون خویش را در یاری قرآن و دین
تا که دین را با طریق خویش معماری کند 

وای اگر از جهلِ جمعی کافر مسلم نما
ضربه ها هر زخم را بر پیکرش کاری کند

روضه خوان باید که با افشای ظلم دشمنان
از جنایت های دشمن پرده برداری کند

اشک چشم شیعیان در فصل اندوه و عزا
می تواند دین و قران را نگهداری کند

شیعه باید همنوا با اهل بیت مصطفی(ص)
از تمام دشمنان ابراز بیزاری کند



جمعه 99 مرداد 31 | نظر بدهید

 

بسمه تعالی اشک

دوباره ماه عزا بسمه تعالی اشک
دوباره دامن هر شیعه مثل دریا اشک

به یاد کرب و بلا ملتهب شده سینه
دوباره دل شده خون و دو دیده ی ما اشک

تمام عالم هستی به غم گرفتار است
دوباره بحر و هوا، آسمان و صحرا اشک

ز خاک بار دگر خون تازه می جوشد
ز چشم شیعه هماره تمام دنیا اشک

ز چشم حضرت مهدی(عج) ز غصه خون جاری است
به جنت است دو چشم علی(ع) و زهرا(س) اشک

به آیه آیه ی قران قسم که از این غم
کتاب وحی خدا و بیان و معنا اشک

حسین(ع) کشته اشک است و در عزای حسین(ع)
به چشم مردم دنیا شده شکوفا اشک

به ظهر حادثه مولا نماز خون می خواند
و درعزای حسین(ع) مسجد و مصلی اشک

 ز چشمه سار دو چشمم  دو رود خون جاری
به شرق و غرب جهان، مقصد تماشا اشک

هزار سال گذشت و هنوز عاشوراست
کسی نکرده چرا حل این معما اشک

به خاک تا که بیفتاد سید الشهداء(ع)
بساط غصه اهل جهان مهیا اشک

خلیل را که وعده ی ذبح عظیم داد خدا
  دو چشم حضرت موسی و چشم عیسی اشک

شفیع وادی محشر شهید کرب و بلاست
برای شیعه ی مولا امید فردا اشک



چهارشنبه 99 مرداد 29 | نظر بدهید

 

غمنامه ی محرم

این چکامه شرح اندوه و غم است
شرح یک دنیا عزا و ماتم است

گاه می گویم سخن از اختران
شرح یک باغ گل و فصل خزان

شرح حال دلبران است این سخن
شرح حال یوسفی گل پیرهن

دلبر من دلبری ها کرده است
روی نی پیغمبری ها کرده است

حسن یوسف جلوه ای از روی اوست
مرغ دل بر شاخسار کوی اوست

گوهر تسبیح شیعه نام اوست
اوست قبله، کعبه در احرام اوست

خوبرویان محو رخسارش همه
گلعذاران مات گلزارش همه

گرچه بود او تشنه ی آب فرات
تشنگان را هست او آب حیات

بر زمین چون خون پاکش ریخته
 شعر من با اشک شد آمیخته

داغ او آتش زده بر جان من
گشته پر از اشک غم دامان من

داغ او سوزانده ما را از قدیم
کی شود آرام این داغ عظیم

در ره او خوار گشتن عزت است
تنگدستی نیز اوج مکنت است

آذرخش از کوی او برخاسته
قلب و جان ها را ز غم بگداخته

چون که شد از صدر  زین او سرنگون
گشته جاری از دو چشمم رود خون

در دلم مهرش چنان کوه استوار
شیعه ی اوئیم ما با افتخار

در طریق شام اطفالش به بند
خانه ها بی او سرایی مستمند

گشته ویران خانه ی آل علی(ع)
شد از آنجا دین و قران منجلی

تا که دانستم که این خانه ز کیست
در کنار خانه چشمم خون گریست

سال ها از درد هجران و فراق
ناله هایم هست در اوج عراق

مقتدای اهل ایمان و یقین
خورده بر پیشانی او تیر کین

آن شهیدی که سرش از تن جداست
پیشوای شیعه، پور مرتضاست

داغدارش مرغ و ماهی و بشر
دست غم جن و ملک کوبد به سر

گنبدش میعادگاه قدسیان
برده آن گنبد دل از افلاکیان

جسم او عریان به دشت کربلاست
خاک کویش دردمندان را شفاست

جمله فرزندان او معصوم و پاک
در ره حفظ ولایت سینه چاک

در ره حفظ ولای مرتضی (ع)
تشنه لب جان می دهد در کربلا

خواست خلقی را کند ارشاد او
در لب شط تشنه لب جان داد او

خورد جانم در عزای او دریغ
پاره پاره جسم عریانش ز تیغ 

روی نیزه ماه رخسار حسین(ع)
خواهرش خون گریه می کرد از دو عین

تیغ های تیز بر افروخته
حلق اصغر (ع) را به دستش دوخته

خیزد از دشت و بیابان گرد و خاک
سر روی نیزه، بدنها چاک چاک

 دشمن گردنکشش پر از نفاق
شهر ها لبریز ظلم و اختناق

شد یکی در آن میانه جزر و مد
دشمنی با دین گذشت از مرز و حد

حق و باطل رو به روی هم به صف
نیزه می بارید و تیر از هر طرف

نیزه می بارید بر روی زمین
غصه و درد و مصیبت در کمین

زیر آن رگبار تیر و نیزه ها
جسم مجروحی که می زد دست و پا

آن طرفتر رود خون مواج بود
 دل برای غصه ها آماج بود

از شرار غم در آتش خیمه ها
از عطش می سوخت جان بچه ها

ضجه ها و ناله های آب آب
دیده های غم زده، قلب کباب

روبرو بودند آنجا دو سپاه
لشکر تاریکی و یاران ماه

یک طرف گل سوی دیگر بود خار
عده ای معدود و جمعی بی شمار

کفر یک سو، یک طرف توحید بود
یک طرف شب یک طرف خورشید بود

شیر خواری تشنه لب آلاله رو
خون فرقش گشته بود آب وضو

کودک معصوم و چون آب طهور
  صورتش بودی تجلیگاه نور

ناگهان افتاد خورشیدی به خاک
سر جدا از پیکر و تن چاک چاک

اسبها بر روی جسمش رانده شد
وای من او خارجی هم خوانده شد

تا که او در راه حق شد جان نثار
هفت گردون در غمش شد غصه دار

جای باران آسمان خون می گریست
چشمه و دریا و هامون می گریست

جامه های رزم او خونین شدند
رخت اهل آسمان مشکین شدند

در اسارت رفت زین العابدین(ع)
پر شد از غم قلب خیرالمرسلین(ص)

با دلی اندوهگین و پر ز غم
بانوان در بند زنجیر ستم

معجر زینب(س) به یغما رفته بود
مصحف قرآن ز هم بگسسته بود

بر سر نیزه سر خورشید بود
روی نیزه جلوه ی توحید بود

وای از بیداد و جور ظالمان
خورد بر دندان مولا خیزران

کاروانی پا برهنه روی خار
بر غم و درد و مصیبت هم دچار

لاله ها پژمرد و بارانی نبود
فصل غم را روز پایانی نبود



دوشنبه 99 مرداد 27 | نظر بدهید

 

شعر ولادت حضرت امام حسین علیه السلام

شیعه را شوق تماشای رخ جانان است
اشک شوقش ز دو دیده به روی دامان است

بر لبش خنده و از دیده ی او اشک روان
قلب او شاد از این واقعه صد چندان است

خبری تازه به راه است خبر دار شوید
باغ دل خرم و لبها همگی خندان است

گام بگذاشت به دنیا چو حسین ابن علی(ع)
 گل لبخند شکوفا به لب انسان است

غصه ها بار سفر بست و برفت از دل ما
شادی از مقدم او در دل ما مهمان است

دردمندان جهان مژده که درمان آمد
نام او بر همه آلام  بشر درمان است

دیگر از ظلمت شب ها خبری نیست که نیست
روی او مثل مه چهاردهم رخشان است

به لبش زمزمه ی وحی خدا دارد او
گر چه خود معنی آیات همه قران است

زینت عرش خداوند شده نام حسین(ع)
 عالم خاک هم از مقدم او رضوان است

مادرش فاطمه(س) باشد پدرش نیز علی(ع) است
بی سبب نیست که سر تا به قدم  ایمان است

نیست ما را به دل از روز جزا هیچ غمی
شافع روز جزا اوست که خود میزان است



چهارشنبه 99 فروردین 6 | نظر بدهید

 

اربعین

گریه کن گریه که آمد اربعین
باز هم رنگ عزا دارد زمین

رنج و درد و ناله و ظلم و ستم
تاول و زخم زبان و آه و غم

یک بیابان ناله یک دنیا عزا
کودکان و ناله ی واحسرتا

هر چه بادا باد با حالی غمین
شرح کوتاهی دهم بر اربعین

اشک و آه و اضطراب کودکان
ناله ی جانسوز هر پیر و جوان

راه طولانی و درد و رنج وغم
سیلی و شلاق و بیداد و ستم

بر سر نیزه سر خورشید و ماه
پای نیزه ناله و افغان و آه

عرض حالی با برادر داشتن
پرچم اسلام را افراشتن

یک حسین(ع) و یک جهان دل نزد او
یک برادر بی نهایت آبرو

نذر چشمان ابوالفضل(ع)رشید
اشک چشم خواهری،مویی سپید

آه و درد و ناله های زینبی
بر سر نیزه سر سرو سهی

روزها تاریک و ظلمانی شدن
هرچه آبادی است ویرانی شدن

برگ و بار باغ از غم سوختن
آتشی در سینه ها افروختن

عشق بازی با خداوند جلیل
سر به فرمان خدا مثل خلیل

یاد ها و خاطرات تلخ راه
روی نیزه دم به دم سمت نگاه

ناخدای کشتی طوفان زده
یک جهان غم یک جهان ماتمکده

اشک و آه و ناله های جانگزا
سنگ خوردن در میان کوچه ها

راه رفتن پا برهنه روی خاک
سر روی نیزه بدن ها چاک چاک

برگ ریزان بود و گلها ریختند
ماه را بر شاخه ها آویختند

عاقبت آمد خزان ای دوستان
چیده شد گلهای سرخ بوستان

یاری اسلام قران کرده اند
بذل جان در راه ایمان کرده اند

نهضت اسلامیان جاوید باد
یاء و سین و کهیعص



جمعه 98 مهر 26 | نظر

 

مسافر کربلا

حسین(ع)عزیز فاطمه(س) هستی من فداته
خیلی خوشم جان و دلم زائر کربلاته

هر قدمی بر می دارم می بینمت رو نیزه
نگاه معصومانه ات به پای زائراته

هر تاولی که می زنه به پای زائرانت
نمادی از مصیبتهای سخت بچه هاته

هر موکبی که رفتم و آب و غذایی خوردم
عشق حقیقی را دیدم که بین عاشقاته

یه زائری که پا نداشت کشون کشون می اومد
می گفت حسین فاطمه(س)آرزو من رضاته

یه زائری هر دو تا چشمش نابینا بود اما
می گفت که عشق من فقط حرم با صفاته

یه زائری به یاد تو آب نمی خورد توی راه
آقای من زائر تو ببین چه جور فناته

هر جا به مشکل می خوریم داد می زنیم یا حسین(ع)
نام قشنگت آقا جون حلال مشکلاته

شهید راه حق شدی با لب تشنه آقا
چشمه ی چشم زائرات که دجله و فراته

حضرت عباس(ع) و بگو باز کنه در به رومون
اذن دخول حرمت تو دستای کاکاته

خاکای کفش زائرات دوای صدتا درده
این جور مریض شفا دادن فقط ز معجزات

مریضای جواب شده از تو شفا می گیرند
شفای دردای بشر تو گنبد طلاته

زقتل تو حرارتی در دل مومنین است
که سرد و خاموش نمی شه این قدرت خداته

فرق علی(ع) شکسته شد ز شدت عدالت
عالم هستی به فدات که رهبرت باباته

همه میخوان فدات بشن تا که بقا بگیرند
خلاصه هر زائر تو یه جوری مبتلاته

ما از نجف تا کربلا تاول زده پاهامون
آقا خودت برو به شام رقیه(س)چشم به راته



سه شنبه 98 مهر 23 | نظر

 

حل معما

یک بار دگر دلم هوایی شده است
تا اوج فلک رفته خدایی شده است

همراه تمام سینه سوزان جهان
با پای پیاده کربلایی شده است
---
ویرانه شبی بزم عزاداری شد
اطفال یتیم کارشان زاری شد

می خواند رقیه(س) روضه ی بابا را
از چشم فلک چشمه ی خون جاری شد
---
کار من و دل بی سر و بی سامانی است
از موج بلا و غم دلم طوفانی است

من بهر پدر سفره ی دل بگشایم
چون دست تهی و شب شب مهمانی است
---
با درد و غم و بلا مدارا کردند
بزم غم و درد و رنج برپا کردند

اسلام نبی به دستشان احیا شد
آنان همگی کار مسیحا کردند
---
سیمای پدر را چه تماشا می کرد
با راس پدر، رقیه(س) نجوا می کرد

سرّی است نهان در سر خونین پدر
 در نیمه ی شب حل معما می کرد



چهارشنبه 98 مهر 10 | نظر

 

ماه محرم تمام شد

نی ناله کن که ماه محرم تمام شد
عیش و سرور تا به قیامت حرام شد

در زیر نیزه ها شده مدفون تن حسین(ع)
در گرد پیکرش بنگر ازدحام شد

راس حسین(ع) کعبه حاجات زینب(س) است
زینب (س) کنار کعبه و در استلام شد

در بند ظلم، آل علی(ع) در اسارتند
یک کاروان عزا به سوی شهر شام شد

از هر دیار و شهر که این کاروان گذشت
سرها نشان سنگ ز هر پشت بام شد

نی ناله کن که جمع نوامیس اهل بیت(ع)
در معرض نگاه خواص و عوام شد

زینب(س) اسیر  بند غم بی برادری است
یک عمر داغ و درد و غم او را طعام شد

آمد به گوش نغمه ی قران ز روی نی
قران بخوان که شب شب قدر صیام شد

باید که داد هستی خود را برای دین
از کربلا به شیعه خطاب این پیام شد

نی ناله کن که سوخت سراپای ملک دین
زان آتشی که شعله کشان از خیام شد

در پای نیزه زینب(س) مظلومه خون گریست
چون روضه خوان بزم عزایش امام شد

از منبر غدیر محرم شروع شد
بالای نیزه ماه محرم تمام شد 



چهارشنبه 98 مهر 3 | نظر

 

بی سر و سامانی

تا که تو بی سر شدی، بی سر و سامان شدم
بر سر نی رفتی و زار و پریشان شدم

شهر به شهر آمدم در پی تو روز و شب
گاه به  بزم شراب، گاه به ویران شدم

موی تو را چون نسیم داد تکان روی نی
پای نی از داغ تو یکسره طوفان شدم

تا که ز ابروی تو خون سرت می چکید
دیده و دل خون شد و قطره ی باران شدم

تا که تو بر روی نی قاری قران شدی
دست عزا بر سر و سر به گریبان شدم

چون تن عریان تو روی زمین مانده بود
سوختم از داغ تو آتش سوزان شدم

تا ز روی پشت بام بر سر تو سنگ خورد
قلب من از غم شکست غمزده گریان شدم

چون سر نورانیت رفت درون تنور
در شب تاریک غم شمع فروزان شدم

با غم تو ساختم، از غم تو سوختم
بی تو  دچار غم و داغ فراوان شدم

رفتی و با رفتنت رفت ز کف هست من
ای همه ی هستی ام، خسته و بی جان شدم



چهارشنبه 98 شهریور 27 | نظر

 

حسینی شدن

شب است و ظلمت و راهی دراز و ناهموار
طریق شمر و به لب ذکر یاحسین(ع) هشدار !

شبیه شمر شدن کار ساده ای است ولی
حسین(ع) گونه شدن غیر ممکن و دشوار
***

محرم است و حسین(ع) و همه عزادارش
دو دیده چشمه ی خون است و دل هوادارش

متاع ماست دلی پر ز نور معرفتش
خوشا دلی که حسین(ع) می شود خریدارش
***
خدا کند که بپوئیم راه رشد و کمال
نه مثل شمر فتادن به قعر چاه زوال

شبیه شمر توان شد بدون سعی و تلاش
حسین(ع) گونه شدن بی تلاش و سعی، محال
***
سئوال کرد چه باشد ره فنا رفتن
بگفتمش که طریقی جز از خدا رفتن

ره حسین(ع) حق است و یزید گمراهی
حسین(ع) گفتن و راه یزید را رفتن !
***

شب است و ظلمت و راهی دراز در پیش است
و هر کسی به امید رهایی خویش است

 حسینیان دلشان پر ز نور معرفت است
یزیدیان دلشان پر ز بیم و تشویش است



یکشنبه 98 شهریور 24 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin