سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

سینه ها لبریز داغ و حال مردم خوب نیست
در میان اشکها یک قطره نامرغوب نیست

شد محرم سینه ها لبریز اندوه و عزاست
کافر است آن کس دلش لبریز از آشوب نیست

اشک اطفال حرم از تشنگی خشکیده است
مشک هم خشک است، حتی لا اقل مرطوب نیست

عده ای با ضرب شمشیر عده ای با سنگ غم
کیست در کرببلا کز ضربتی مضروب نیست ؟

چونکه چوب خیزران آزرده لبهای حسین(ع)
از برای سوختن شایسته تر از چوب نیست

دست غم بر سینه و از دیده باید خون گریست
از برای غصه خوردن، شیوه و اسلوب نیست

بار این غم بسکه سنگین است و سخت و جانگزا
صبر حتی در توان حضرت ایوب (ع) نیست

شاعری در شعر خود ظهر عطش را می سرود
سوژه شعری که چیزی مثل او مجذوب نیست

تا محرم می شود دل غرق ماتم می شود
این چه قانونی است؟ در جایی که این مکتوب نیست

گر چه محبوبند بسیاری در این عالم ولی
هیچکس همچون حسین ابن علی(ع) محبوب نیست

ذکر لب این روز و شب ها نیست الا یا حسین(ع)
غیر از این آوای شیرین، نغمه ای مطلوب نیست



نوشته شده در یکشنبه 95 مهر 18ساعت ساعت 8:24 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

شاعر بخوان غزل، غزلی با نوای اشک
ما را ببر به کرببلا، کربلای اشک

بگشای لب برای دعا با دلی غمین
چون مستجاب می شود آنجا دعای اشک

با درد و غم قرین شدگان را خبر بکن
 درمان کنند مشکل خود با دوای اشک

مادر به من نداده به جز شیر غصه را
یک عمر مدح غصه گفتم و خواندم ثنای اشک  

یک لحظه غم به اوج سعادت برد مرا
کوشم تمام عمر برای رضای اشک

تا اوج آسمان برسد نغمه های غم
پروردگار می شنود نغمه های اشک

یک لحظه اشک دیده، رهایم نمی کند
صد آفرین به لطف و صفا و وفای اشک

با اشک چشم خانه دل را صفا دهیم
از ما هزار حمد و سپاس از خدای اشک

از بار غصه پیر و زمین گیر گشته ایم
شد تکیه گاه پیری ما این عصای اشک

از داغ کشته گان و اسیران کربلا
شد کار ما به چشمه ای از خون شنای اشک

از بعد روز حادثه اشک است یار ما
ای وای اگر  که دیده بگیرد عزای اشک

یک یا علی(ع) بگفتم شد عاشقی شروع
یک یاحسین(ع) گفتم و شد کیمیای اشک

هر قطره اشک گوهر ناب است ای عزیز
جانها بها گرفته همه از طلای اشک

یک قطره اشک چون که جلا می دهد به دل
صیقل بده به خانه ی دل با جلای اشک



نوشته شده در شنبه 95 مهر 17ساعت ساعت 8:29 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

از کمان حرمله، سرو چمان شد قد کمان
قامت قد قامتی وقت اذان شد قد کمان

روی شانه داشت مردی کودکی لب تشنه را
دیدمش آن مرد را در آن میان شد قد کمان

بر گلوی کودکی تیری اصابت کرده بود
پای گهواره یکی شیرین زبان شد قد کمان

این خبر آمد به گوش اهل عالم ناگهان
داغ سنگین بود از این غم جهان شد قد کمان

سر به زانوی عزا افلاکیان بگذاشتند
دیده ها خون گریه کرد و آسمان شد قد کمان

از کمان چون شد رها تیر و گلو را پاره کرد
با هزاران شرم حتی آن کمان شد قد کمان  

فصل فصل غصه شد، رنگ بهاران تیره شد
سال ها شد رنگ پائیز و خزان شد قد کمان

بعد ها وقتی به لب می خورد چوب خیزران
با دوچشم خویش دیدم خیزران شد قد کمان

هر که نامی داشت شد لبریز غصه سینه اش
یا اگر بی نام بود و بی نشان شد قد کمان

عالم هستی به تن پوشید رخت غصه را
آسمان گریان شد و رنگین کمان شد قد کمان

آدمی در این میانه امتحانی سخت داشت
آدمیت شد قبول و امتحان شد قد کمان

گر چه فردوس برین جای غم و اندوه نیست
حوری و غلمان به فردوس و جنان شد قد کمان

کاروانی غم زده شد راهی شام بلا
کاروان سالار، در این کاروان شد قد کمان

شرح غصه سخت و سنگین است خون باید گریست
از کمان وقتی سخن گفتم زبان شد قد کمان



نوشته شده در شنبه 95 مهر 17ساعت ساعت 8:25 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

مست از جام بلا گر که سلیمان بشود
عالمی از عملش واله و حیران بشود

هر که شد با خبر از قافله و ظهر عطش
سینه اش مرکز اندوه فراوان بشود

ماجرا را بدهد شرح اگر راوی غم
 چشمه ی چشم یکی چشمه ی جوشان بشود

پای اطفال اگر سوخت به روی شن داغ
 مرهم سوختگی خار مغیلان بشود

آسمان بخل اگر کرد و نیامد باران
لاجرم اشک یتیم است که باران بشود

سخت سخت است اگر راس پر از خون پدر
کنج ویرانه به یک غمزده مهمان بشود

زخم تن یک طرف و زخم زبان سوی دگر
زخم سخت است که همراه نمکدان بشود

در ره دوست اگر رنج و بلا دید کسی
گل بروید به روی زخم و گلستان بشود

دین شود زنده اگر  دختر احیاگر دین
شود افشاگر صد راز و سخنران بشود  

چه خوش است آن که خطا کار سعادت جوید
نادم از کزده ی خود گشته پشیمان بشود

پدری قامت فرزند رشیدش بیند
این پسر وای اگر راهی میدان بشود

بذل جان در ره جانان چقدر شیرین است
آن که جان داده به جانان خوش و خندان بشود

عجیبی نیست اگر پاره شود قرانی
عجب این است سری قاری قران بشود

مرده آن است که جان در ره جانان ندهد
زنده باد آن که دهد جان، که همه جان بشود

قدسیان بزم عزا کرده به پا در ملکوت
ساکن ارض و سما دیده ی گریان بشود

در ره باور خود هستی خود را بخشید
تا که با دادن جان الگوی انسان بشود

مظهر باور و ایمان و یقین است حسین(ع)
چه خوشا آن که کسی مظهر ایمان بشود



نوشته شده در چهارشنبه 95 مهر 14ساعت ساعت 8:38 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

وقتی تمام خاطره ها را مرور کرد
از اشک دیده دفتر  خود را نمور کرد

تا ظهر روز حادثه آمد به یاد او
صد روضه از مقابل چشمش عبور کرد

گاهی به قتلگاه نظر کرد و گه فرات
پا پای دل سفر به کنار تنور کرد

تا شام غم هزار مصیبت کشیده بود
با درد و رنج و غصه خودش را صبور کرد

چون بر سر برادر او سنگ می زدند
با اشک دیده شکوه به رب غفور کرد

مردم برای طعنه زدن گرد آمدند
صد خون دل به سینه اش از این حضور کرد

جمعی شهید و عده دیگر اسیر غم
اینها بساط غصه و غم را چه جور کرد



نوشته شده در سه شنبه 95 مهر 13ساعت ساعت 8:51 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

سوگواری چیست دانی؟ دیده ای تر داشتن
سینه ای پاک و دل و جانی معطر داشتن

پیکر مولای ما افتاده اندر خاک و خون
خاک غم در این عزا پیوسته بر سر داشتن ؟

در میان قتلگه در زیر صدها تیغ و تیر
در کنار قتلگاه ای وای خواهر داشتن

زین مصیبت می چکد از چشم زهرا(س) خون دل
وای اگر مظلوم را مظلومه مادر داشتن 

در ره اسلام و قران داد جان خویش را
تا بیاموزد به ما ایمان و باور داشتن

تشنه لب آمد برون از شط ابوالفضل(ع) رشید
تا بگوید چیست مفهوم برادر داشتن

سوگواری چیست؟ زینب وار از غم سوختن
در غم مولای خود احوال مضطر داشتن

در عزای خسرو خوبان حسین ابن علی(ع)
غصه ها در سینه و حالی مکدّر داشتن

 درد و غمها می زند آتش به جان آدمی
سخت تر وقتی به زانو راس اکبر (ع)داشتن

شد قیامت روز عاشورا زمین کربلا
دم بدم یادی از آن صحرای محشر داشتن

روی دست خود گرفته کودکی شش ماهه را
وای اگر تیری نشان حلق اصغر(ع) داشتن 

خیمه ها می سوزد و جسم شهیدان روی خاک
بر سر نیزه سری پاک و مطهر داشتن

گه به روی نیزه و گاهی درون تشت زر
در تنوری وای اگر خاکستری سر داشتن

ابر غمها غصه می بارد دمادم بر زمین  
گوئیا باید که از غم یار و یاور داشتن 

سوگواری چیست؟ اشک غصه و غم ریختن
دامنی دریا برای آل حیدر(ع) داشتن



نوشته شده در دوشنبه 95 مهر 12ساعت ساعت 8:33 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

کوفیان ای نامسلمانان فاین تذهبون
ای همه فرمانبر شیطان فاین تذهبون

رسم انسان نیست این رفتار و کردار شما
مایه ننگ همه دوران فاین تذهبون

بر سر پیمان فدا سازند جان آزادگان  
عهد بشکستید با جانان فاین تذهبون

نیست در بین شما انگار یک آزاده هم
یا نه حتی یک نفر انسان فاین تذهبون

از جفایتان بریزد خون فرزند رسول(ص)
در گلوی اصغرش پیکان فاین تذهبون

زیر پای اسبها، جسم شهید کربلا
پاره پاره می شود قران فاین تذهبون

ننگتان بادا که خون کردید قلب شیعیان
چشم ها از کارتان گریان فاین تذهبون 

روز عاشورا زمین کربلا شد پر بلا
از شما برپا شد این طوفان فاین تذهبون

حضرت زهرا(س) از این ظلم و جفا خون گریه کرد
دیده ی او ابر پر باران فاین تذهبون

چشم ها شد چشمه خون،سینه ها لبریز درد
زین بلا درد است بی درمان فاین تذهبون

پیکر خونین آل الله(ع) در صحرای خون
زیر گرما با تن عریان فاین تذهبون 

کربلا در ظهر عاشورا شده دریای خون
سبط پیغمبر(ص) شده قربان فاین تذهبون

پای بگذارند بر خار مغیلان کودکان
چشمشان گریان و دل ترسان فاین تذهبون 

شد اسیر دست دشمن دختر شیر خدا
عالمی زین غم سیه پوشان فاین تذهبون



نوشته شده در یکشنبه 95 مهر 11ساعت ساعت 7:42 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

سلام من به محرم به خون پاک شهیدان
درود من به ورقهای پاره پاره قران

سلام من به حسین(ع) و به اشک دیده زهرا(س)
سلام من به رگ از قفا بریده ی مولا

سلام من به محرم، به اشک چشم یتیمان
به آه و ناله زینب(س)، به رنج پای اسیران

سلام من به رقیه(س)، به گونه های کبودش
به زینب(س) و به نماز شب و قیام و قعودش

سلام من به محرم، به کام تشنه اصغر(ع)
به کربلای معلی که بود وادی محشر

سلام من به ابوالفضل(ع)، به دست های علمدار
به دیده های پر ازخون به شیعه های عزادار

به اکبر و لب خشک و به آخرین سخنانش 
سرش به زانوی بابا، نبود تاب و توانش

سلام من به محرم به آن شجاعت قاسم(ع)
سلام من به حسین(ع) و به آن حمایت قاسم(ع)

سلام من به محرم  به تشنه ی لب دریا
به کشته های فتاده به روی ماسه صحرا  

به حال خسته ی زینب(س) سلام تا به قیامت
سلام من به محرم، به ماه خون و شهادت

سلام من به محرم به داغ سینه ی مهدی (عج)
سلام من به محرم به اشک دیده ی مهدی(عج)

به آن دو چشم که از غصه خون گریسته دائم
سلام من به محرم به نام حضرت قائم (عج)



نوشته شده در شنبه 95 مهر 10ساعت ساعت 7:58 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

به یمن مقدم سه گل، صفا گرفته باغ دین
حسین(ع) و عباس علی(ع)، امام زین العابدین(ع)

فرشتگان آسمان در آرزوی وصلشان
بال گشوده فوج فوج همه روان سوی زمین

خانه ی زهرا(س) و علی(ع) مرکز انوار خداست
گشته نگاهبان آن، حضرت جبریل امین

ذکر لب فرشتگان یا علی(ع) است و یاحسین(ع)
به شکر سر به سجده است، علی امیر مومنین(ع)

کار تمام شیعیان شادی و شور است و نشاط
و تهنیت به یکدگر، کار همه اهل یقین

خرمی بهار از نشاط و شور این سه گل
احلی من العسل همه، قشنگ و ناز و نمکین

به هر کجا نظر کنی بزم نشاط و شادی است
یکی دهد ترنجبین و آن یکی سکنجبین

ترجمه ای نوشته است خدا به آیه های وحی
و بچه های فاطمه(س) ترجمه ی وحی مبین

شکر خدای متعال، که شیعیان حیدریم
و شیعیان حیدرند، میان خلق برترین



نوشته شده در سه شنبه 95 اردیبهشت 21ساعت ساعت 8:11 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

فصل خزان چکیدن باران چه دیدنی است
داغ دل یتیم غزلخوان خریدنی است ؟!

گر سر به روی نیزه شود نغمه خوان وحی
در پای نیزه نغمه ی قران شنیدنی است
--
در راه شام با سر او همسفر شدم
مویم سپید گشته و خونین جگر شدم

در زیر بار غصه ی او قامتم شکست
جانم به لب رسید که من محتضر شدم
--
یک اربعین به بند اسارت چه سخت بود
در پای نیزه شوق زیارت چه سخت بود

از پشت بام خانه سری شد نشان سنگ
آل رسول(ص) و ترس و حقارت چه سخت بود



نوشته شده در سه شنبه 94 آبان 19ساعت ساعت 1:57 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin