سفارش تبلیغ
صبا

اشک شفق

گویند مرا چو زاد مادر
تسبیح خدای اکبر آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد
تا پیروی از پیمبر(ص) آموخت

من را به رسول(ص) آشنا کرد
وانگاه مدیح حیدر(ع) آموخت

شد ورد لبم علی(ع) علی(ع) بعد
اوصاف بتول اطهر(س) آموخت

قران بگشود پیش رویم
توحید و ضحی و کوثر آموخت

من را به بقیع برد و آنجا
احوال شفیع محشر آموخت

آنگاه مرا به کربلا برد
تفسیر شهید بی سر آموخت

با شیر حلال و طیب خویش
انوار خدای انور آموخت

من هرچه که آشنا به دینم
با شوق و ز مهر، مادر آموخت

دستم چو تهی از این جهان دید
توصیف جهان دیگر آموخت

او حب علی(ع) و آل او را
بهتر ز هزار زیور آموخت

آموخته چون که درس دینم
جای قدمش روی جبینم



نوشته شده در یکشنبه 96 اردیبهشت 17ساعت ساعت 12:44 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

سال نو آمد و در کشور ما رسم این است
سفره های شب عید همگان رنگین است

سیب سرخی که سر سفره ی هر ایرانی است
حاکی از حال خوش و خرمی در دین است

برکت داده به هر سفره خدا از سر لطف
رحمت و نعمت حق تا ابد تضمین است

سومین سین سفر کرببلا و نجف است
دل هم از نام حسین ابن علی(ع) آذین است

سمنو تا که سر سفره ی ما آمده است
همه ی سال لب از ذکر علی (ع) شیرین است

سبزه یعنی که همه سال شما خرم باد
باغ عشق تو پر از یاسمن و نسرین است

سال نو می شود و خانه دلها آباد
از سعادت به روی شانه ی ما شاهین است

چند روزی همه شادند،‌خدایا شکرت
کفش نو، جامه هم از لطف خدا پرچین است

نیست در سفره اگر سنجد و سنبل چه غمم
سفره ی سینه که از مهر علی(ع) زرین است

مهر حیدر(ع) طلبم سال چو گردد تحویل
کز لب دوست دعاهای مرا آمین است

گر خطا و گنهی سر نزند از من و تو
 روزها تک تکشان اول فروردین است

 



نوشته شده در شنبه 95 اسفند 28ساعت ساعت 10:46 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

از کف بداده ام من چندیست طاقتم را
بار غم فراقت خم کرده قامتم را

چشمان نافذ تو، ای قبله گاه عشاق
 افزوده بی نهایت، شوق عبادتم را

با شوق دیدن تو بیدار می شوم من
تکرار می کنم من هرصبح عادتم را

آقا لیاقت من در حد دیدنت نیست
اما تو از سر لطف، بنما رعایتم را

آقا بدام زلفت من مانده ام گرفتار
شادم که داده ای تو، حکم اسارتم را

یک عمر درد هجران، یک عمر چشم گریان
بشنو ز نای قلبم، آقا حکایتم را

یک دل مراست آقا، یک دوست نیز کافیست
پس با تو بسته ام من، عقد رفاقتم را

بر لب نیاورم من هرگز به غیر نامت
باور نمی نمایی، آقا صداقتم را ؟

یک عمر دیده بر در، یک عمر درد هجران
غم بود خاطراتم، بشنو روایتم را

از بس که من شمردم هر لحظه، لحظه ها را 
دیگر نمی شناسم، من وقت و ساعتم را

از درد دوری تو، افتاده ام به بستر
آقا به خاطر آور وقت عیادتم را

از بس صدات کردم، اما نیامدی تو
نزد خدا برم من، دیگر شکایتم را

تو اوج هر چه خوبی، من بدترین بدها
آقا ببخش بر من، اینک جسارتم را

کانال تلگرام ما

 http://telegram.me/ashkeshafagh



نوشته شده در پنج شنبه 95 بهمن 7ساعت ساعت 8:45 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

من کی ام؟ عبد خطاکار، ای خدا شرمنده ام
از همه گفتار و کردار، ای خدا شرمنده ام

من نمک خوردم نمک دان را ولی بشکسته ام
من از این اعمال و رفتار، ای خدا شرمنده ام

ای که نزدیکی چرا من از تو دورم اینچنین؟
هر گناهم گشته دیوار، ای خدا شرمنده ام

قامتم بشکسته از سنگینی بار گناه
با چنین وضعی اسفبار، ای خدا شرمنده ام

هر گناهی سر زد از من، توبه کردم بعد از آن
توبه بشکستم به هر بار، ای خدا شرمنده ام

هر چه می گفتند عذاب تو شدید است والیم
من نمی ترسیدم از نار، ای خدا شرمنده ام

وام دارت هستم و دایم بدهکار توام
خویش را خواندم طلبکار، ای خدا شرمنده ام

ای خدا بر گردنم شیطان طناب انداخته است
می کشد هرجا به اجبار، ای خدا شرمنده ام

نفس اماره فریبم داد بعد از هر گناه
باز شد تکرار و تکرار، ای خدا شرمنده ام

قلبم از بار گناهان سخت زنگاری شده است
پاک کن از قلب زنگار، ای خدا شرمنده ام

بی نهایت من خطا کردم خطا کردم ولی
عفو کن عفوم، که بسیار ای خدا شرمنده ام

 کانال تلگرام ما

 http://telegram.me/ashkeshafagh



نوشته شده در چهارشنبه 95 بهمن 6ساعت ساعت 8:29 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

دختر موسی ابن جعفر(ع) تا روان سوی جنان شد
از غمش خاک عزا بر سر، همه پیر و جوان شد

چون خبر آمد که او رخت سفر از این جهان بست
هر که بشنید این خبر از بارغصه قد کمان شد

بعد از او ایام ما رنگ سیاه شب گرفتند
فصل های سال هم همرنگ با فصل خزان شد

در زمین خون می چکد از دیده های غم گرفته
و از مصیبت اشک غم از چشم اهل آسمان شد

بسکه جانسوز است داغ دختر موسی بن جعفر (ع)
ناله های اهل عالم نیست پنهانی، عیان شد

می زند از غصه دست غم به سر اهل سماوات
تا قیامت رخت غم بر قامت اهل جهان شد

کوچه کوچه شهرها رنگ سیاه غم گرفته
ساده می گویم که غصه از کران تا بیکران شد

گریه کن دیده، بنال ای دل که جانسوز است این غم
نیست پایانش، یقین دارم که این غم جاودان شد

به کانال تلگرام ما بپیوندید: 

http://telegram.me/ashkeshafagh



نوشته شده در دوشنبه 95 دی 20ساعت ساعت 9:18 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

به گوش می رسد اخبار غصه ای جانکاه
پر است شهر ز گفتار غصه ای جانکاه  

دو باره عالم هستی پر از غم و اندوه 
به دوش اهل جهان بار غصه ای جانکاه

ز اشک ، دامن هر مومنی پر از خون است
دو دیده خون شده و زار غصه ای جانکاه

ز غصه و غم و اندوه و گریه های مدام 
شده است دیده ی ما تار غصه ای جانکاه  

قرار جان اگر از دست آدمی برود  
به چشم ها برود خار غصه ای جانکاه

بریز خاک عزا را به سر تو ای شیعه
که گشته ایم  گرفتار غصه ای جانکاه  

بیا که اشک بریزیم و ناله سر بدهیم
که سینه ها شده انبار غصه ای جانکاه  

درون سینه پر از آتش است و  دل پر خون  
و شیعیان همه تب دار غصه ای جانکاه

عزای دختر موسی ابن جعفر(ع) است بسوز
که عالمی است عزادار غصه ای جانکاه

به کانال تلگرام ما بپیوندید: 

http://telegram.me/ashkeshafagh



نوشته شده در یکشنبه 95 دی 19ساعت ساعت 10:35 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

بیا که با تو جهان با صفاست یا مهدی (عج)
و بی تو خانه دل در عزاست یا مهدی (عج)

زلال و ساده و پاکی شبیه آئینه
تو صادقی و دلت حق نماست یا مهدی (عج)

بلا اگر که ببارد ز آسمان بر ما
همیشه یاد تو دفع بلاست یا مهدی (عج)

هر آن دعا که شود مستجاب می دانم
که آمین تو بعد از دعاست یا مهدی (عج)

ز شیر مادرم آموختم ذکر تو را
و تا ابد به لبم این نواست یا مهدی (عج)

خدا کند که تو از دست ما رضا باشی
رضای تو که رضای خداست یا مهدی (عج)

درست راه شما می رسد به باغ بهشت
خوش آن که رهرو راه شماست یا مهدی (عج)

کشیده ام همه ی عمر انتظار تو را
و انتظار چه  بی انتهاست یا مهدی (عج)

ندیده روی تو را می روم از این دنیا
ولی به دست تو آب بقاست یا مهدی (عج)

بیا که چشم به راهت نشسته ام همه عمر
که خاک مقدم تو توتیاست یا مهدی (عج)

به کانال تلگرام ما بپیوندید: 

http://telegram.me/ashkeshafagh



نوشته شده در چهارشنبه 95 دی 8ساعت ساعت 10:4 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

کنج حرمش ذکر و دعا را عشق است
آوای خوش خدا خدا را عشق است

شیراز و کنار مرقد شاه چراغ
دست طلبی و ربنا را عشق است

اشکی ز دو چشم و ناله و سوز دعا
حال خوشی و شور و صفا را عشق است

از شاه چراغ صد کرامت دیدن
اوقات خوش شاه و گدا را عشق است

از نور چراغ اوست روشن ره ما
شیراز و چراغ رهنما را عشق است

ما در حرمش به صد امید آمده ایم
چشمان تر و خوف و رجا را عشق است

ای شاه چراغ مبتلای تو شدیم
زیرا که به دوست ابتلا را عشق است

جز راه ولایت ره دیگر نرویم
با دوست فقط راه ولا را عشق است



نوشته شده در یکشنبه 95 مرداد 17ساعت ساعت 10:42 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

اولین روز ماه ذیقعده، زیر باران ترنم صبحی
گل زیبای نو رسیده سلام ، توی گلدان ترنم صبحی

تا گشودی دو چشم خود دیدی، اشک شوق دو چشم بابا را
 تو روی دست مهربان پدر، لب خندان ترنم صبحی

پادشاهان گدای در بارت، دست پروردگار هم یارت
انبیا یک به یک شده  در قم، بر تو مهمان ترنم صبحی

ذکر یارب همیشه ورد لبت، گریه ها، ناله ها نماز شبت
مثل یک مرغ روی شاخه ی گل، در گلستان ترنم صبحی

ای تو شان نزول آیه ی عشق، بر لبت روز و شب ترانه ی عشق
عشق یعنی خدا خدا گفتن، فخر ایران ترنم صبحی

قم دیار تو شهر مهر و صفاست، حرمت قطعه ی بهشت خداست
کاش بودم کبوتر حرمت،گل ریحان ترنم صبحی

مثل خورشید می درخشی تو، زینت لوح و عرش و فرشی تو
عالم از نور روی تو روشن، تو فروزان ترنم صبحی

آمدی و بهار پیدا شد، شادمانی دوباره معنا شد
گل زیبای گلشن زهرا(س)، در بهاران ترنم صبحی

اختر آسمان شیعه تویی، الگوی دختران شیعه تویی
روز میلاد تو مبارک باد، مثل قران ترنم صبحی



نوشته شده در چهارشنبه 95 مرداد 13ساعت ساعت 11:25 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

خاتون قم سلام ، سلام اشفعی لنا
با عز و احترام تمام اشفعی لنا

عیسی دمی و دختر موسی ابن جعفری(ع)
پیغمبری و دخت امام اشفعی لنا

معصومه ای و فاطمه هستی و زینبی
در کوچه، یا کنار خیام اشفعی لنا

ای ماه مهربان قدم تو به روی چشم
مولا تویی و شیعه غلام اشفعی لنا

وقتی رضا (ع) کند به وجود تو افتخار
تا عرش هست اوج مقام اشفعی لنا

پیغام تو ولایت و تقوا و شیعگی است
آمد به گوش شیعه پیام اشفعی لنا

راه بهشت می گذرد از حریم تو
بی لطف تو بهشت حرام، اشفعی لنا

دلهای ماست تا به ابد میزبان تو
تا صبح روز حشر مدام اشفعی لنا



نوشته شده در سه شنبه 95 مرداد 12ساعت ساعت 8:17 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin