سفارش تبلیغ
صبا
 

اشک شفق

 
 

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال تلگرام اشک شفق

 

مطالب اخیر

یا شاه چراغ

کریمه ی اهل بیت علیهم السلام

شهره

دلنوشته

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (60)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (127)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (75)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (21)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (108)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (2)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (7)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (15)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (4)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (34)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (8)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (3)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (12)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (145)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (92)

سروده های دیگر (72)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 401111
بازدید امروز :35
بازدید دیروز : 134
تعداد کل پست ها : 789

 

خاتون قم

خاتون قم ز داغ غمت سوخت جان ما
رفتی و رفت از غمت از تن توان ما

ای بانوی کرامت و تقوا ز داغ تو
شد خانه ی عزا دل پیر و جوان ما

رفتی و رخت غم به تن ماسوا شده
رنگ عزا گرفته تمام جهان ما

ار ماذنه نوای عزا می رسد به گوش
شد روضه در عزای تو حتی اذان ما

با تو فصول سال یکایک بهار بود
حالا تمام سال ز داغت خزان ما

چشمان ما ز داغ تو دریای خون شده
بارانی است در غم تو آسمان ما

ما سا کنان کوی غمت تا به روز حشر
شادی گشود بال و برفت از میان ما

از حال شیعه گر که بپرسد کسی ز لطف
در شهر غم به کوچه غصه نشان ما

یک کاروان دل از پی تابوت تو روان
راهی به سوی قم شده این کاروان ما



چهارشنبه 94 دی 30 | نظر

 

ائمه یهدون الی النار

آن که با ظلم و ستم غصب ولایت کرده است
بر خدا و بر رسول(ص) او خیانت کرده است

صورت زهرا(س) ز ضرب سیلی او نیلی است
او به دخت احمد مرسل(ص) جسارت کرده است

گشته با کردار خود مغضوب ذات کبریا
در عوض اهریمن ابراز رضایت کرده است

بغض او در سینه از روز غدیر آغاز شد
بر ولای مرتضی(ع) عمری حسادت کرده است

هر چه بدعت هست در دین جمله از کردار اوست
در تمام عمر خود با دین عداوت کرده است

گر چه خود را پیرو ختم رسالت خوانده است
در عمل او دشمنی ها با رسالت کرده است

راه دین را منحرف کرده به سوی گمرهی
هر چه بوده در توان او  خباثت کرده است  

کرده حق اهل بیت طاهرین(ع) را غصب او
دشمنی با خانه وحی و طهارت کرده است  

بارها از روی بغض و کینه، بی شرم و حیا
بر رسول(ص) و خاندان او اهانت کرده است

دشمن آل علی(ع) بوده است از روی عناد
سخت بر ابلیس ابراز ارادت کرده است

بوده است او پیشوای گمرهان و مفسدان
پیروانش را سوی آتش هدایت کرده است



یکشنبه 94 آذر 29 | نظر

 

گفتم کیست؟

با لگد در زدند، گفتم کیست؟
چند نامرد خیره سر بودند

همه ی دشمنان آل رسول(ص)
آن طرف روبروی در بودند

بهر غصب ولایت حیدر(ع)
متحد گشته، هم نظر بودند

و از آنها نفاق می بارید
همه از هم پلید تر بودند

همگی در رذالت و پستی
عامل هر فساد و شر بودند

باطن جملگی چو حیوان بود
و فقط  ظاهراً بشر بودند

چشمشان کور بود از اول
گوشها هم همیشه کر بودند

نزد ابلیس درس می خواندند
درس خود را همه ز بر بودند

همه در منجلاب گمراهی
غرق تا فرق موی سر بودند

زشت روی و کریه و بد منظر
همه از نور بر حذر بودند

در زمین نیست بدتر از آنها
هر یک از دیگری بتر بودند

همه در راه نشر دین خدا
به یقین مانع و سپر بودند

همه آفت برای نوع بشر
علت اصلی ضرر بودند

همه بودند دشمن خورشید
دشمن اختر و قمر بودند

همه در کفر و بدعت و پستی
ایده پرداز و نام ور بودند

راه دین منحرف شد از آنها
بله، اینگونه باهنر بودند

جملگیشان حرام زاده و پست
نا به اصلان بی پدر بودند

روحشان تار بود و ظلمانی
همگی دشمن سحر بودند

از عذاب الیم روز حساب
شک ندارم که بی خبر بودند

آن جماعت مرا بیازردند
و به این کار مفتخر بودند

لعن و نفرین نثارشان بادا
خاصه آنها که پر شرر بودند



شنبه 94 آذر 28 | نظر بدهید

 

نماز...

فکر تو به هرجاست ولی پیش خدا نیست !؟
اما به خداوند خدا از تو جدا نیست

با عشق خدا بافته سجاده ی زر دوز
جایی به از این جایگه ذکر و دعا نیست

هرجاست حواس تو خدا نیز همان جاست !
ای دوست بگو حضرت الله کجا نیست ؟

تسلیم به فرمان خدا هستی اگر تو
این کار تو نزد عقلا هیچ ریا نیست

طاعات تو بوده همه در حد کفایت
صد شکر که یک رکعت تو هیچ قضا نیست

گفتی که نمازت همه چون سرعت نور است
در راه خدا سرعت مذکور خطا نیست !

یا سجده ی سهو است و یا رکعت آخر
در کار خدا صحبتی از چون و چرا نیست

وقتی به غم  وام گرفتار و اسیری
در خانه ی محبوب کسی چون تو گدا نیست

با قسط عقب مانده شد ار فکر تو مشغول
شد وقت اجابت به از این هیچ دعا نیست

خوش باش اگر در پی یک لقمه حلالی
در اوج صفایی چه کسی گفته صفا نیست ؟

گر شیعه ای و نام تو در دفتر عشق است
خوش باش که پاداش تو جز شمش طلا نیست

فردوس برین آرزوی اهل جهان است
آنجا که به جز جایگه اهل ولا نیست



چهارشنبه 94 شهریور 11 | نظر

 

زندگی یعنی ...

زندگی یعنی لبی پیوسته خندان داشتن
طعم قطاب و گز و نوقا و سوهان داشتن

جنگ باید کرد دائم با هوای نفس خویش
زندگی یعنی عدویی مثل شیطان داشتن

زندگی یعنی تحرک، زندگی بالندگی است
زندگی یعنی که حالی همچو باران داشتن  

ابر بی باران شدن یعنی بسی بی عرضگی
زندگی یعنی خروش رعد و طوفان داشتن

دوری از یاران صدیق آفت جان شماست
زندگی یعنی هوای کوی یاران داشتن

رهرو بی رهنما ره سوی گمراهی برد
زندگی یعنی چراغی مثل قران داشتن

بر سر پیمان خود ماندن، دلیل زندگی است
زندگی یعنی که با حق، عهد و پیمان داشتن

زندگی بر اهل ایمان هست شیرین چون عسل
هست زیبا زندگی با شرط ایمان داشتن

چون دل بشکسته محبوب خداوند جلی است
زندگی یعنی دلی لرزان و ترسان داشتن

خانه ی دل مسکن و ماوای هر بیگانه نیست
زندگی یعنی که یاری مثل سلمان داشتن

چون که با یک گل نمی آید بهار ای دوستان
زندگی یعنی در این دنیا گلستان داشتن

زندگی یعنی رضایت، زندگی یعنی خوشی
مُرد آن  افسرده با ملک سلیمان داشتن

در شب تاریک، مردن بهتر است از زندگی
زندگی یعنی که خورشیدی فروزان داشتن

در صفات مرد مومن، نیست حرف از سرکشی
زندگی یعنی که بر حق سر به فرمان داشتن

زینت هر مومنی دست سخاوتمند اوست
زندگی یعنی  سخا و جود و  احسان داشتن

کاش گل می کرد روی غنچه ی لب یاعلی(ع)
تا به ذکر یا علی(ع) صد جلد دیوان داشتن



دوشنبه 94 مرداد 26 | نظر بدهید

 

بار سفر بست

عید آمد و ماه رمضان بار سفر بست
با شور و شتاب و هیجان بار سفر بست

اوقات اذان وقت خدایی شدنم بود
اوقات خوش و وقت اذان بار سفر بست

هنگام سحر نامه ی اعمال به دستم
افسوس ولی نامه رسان بار سفر بست

تنها عطش دیدن دلدار مرا کشت
لب تشنه و تب دارم و جان بار سفر بست

می خواند به بالای سرم مرثیه خوانی
عید آمد و آن مرثیه خوان بار سفر بست

با عشق، شود پیر جوانتر ز جوانان
هر پیر جوان گشت و جوان بار سفر بست

چون صاعقه ای  آمد و چون برق گذر کرد
یک باره همه وقت و زمان بار سفر بست

از روز ازل در حرکت عالم هستی است
یعنی ز ازل هر دو جهان بار سفر بست

آن کس که دلش زنده شد از عشق، بماند
هر چند که بی نام و نشان بار سفر بست

ایام به کام است و بهاری است دل ما
هر چند که ماه رمضان بار سفر بست



چهارشنبه 94 تیر 24 | نظر بدهید

 

پاداش ویژه

مستم و سرخوشم از جام شرابی ویژه
منم آباد، شدم چون که خرابی ویژه

بارش رحمت حق گر چه ندارد وقفه
خوش تر آن باد که بارد ز سحابی ویژه

آن طریقی که به جنت برساند ما را
به یقین هست فقط  راه صوابی ویژه

رهبری را بگزین در ره مقصود که حق
بهر او باز نموده است حسابی ویژه

کیست این رهبر فرزانه که حق وصفش را
گفته با فن کتابت به کتابی ویژه

خواستی گر ببری نام چنین رهبر را
شستشو ده تو دهان را به گلابی ویژه

مرکز دایره وحدت ما نیست جز او
اعتصامی علوی حول طنابی ویژه

هست چون بعد نبی(ع) مایه ی آرامش خاک  
با قدومش شده این خاک، ترابی ویژه

شرط مقبولی طاعات جز او نیست کسی
شیعگی کن و سپس مزد و ثوابی ویژه



سه شنبه 94 تیر 23 | نظر بدهید

 

شب قدر

شب قدر است امشب یک شب بسیار رویائی است
تمام لحظه ها امشب برای من تماشائی است

شب ذکر و مناجات و دعا و آرزومندی
شب تا صبح بیداری، شبی تا صبح نجوائی است

شب توبه، شب تجدید در گفتار و در کردار
شب آغاز خوشبختی، پر از امید و فردائی است

شب رحمت، شب غفران، شب تقسیم گوهرها
شب تا صبح بارانی، شب تا صبح دریائی است

شب قدر است تا ارواح ما از نو شود زنده
نفس های بنی آدم همه امشب مسیحائی است

شب امداد مسکین و شب دلجویی ایتام
مشو غافل که امشب بهترین وقت تسلائی است

شب قدر است تا قدری خدایی تر بیاندیشم
و نام قدر بر این شب، چه نام با مسمائی است

من امشب تا سحر با کردگارم هم سخن هستم
شب با حق سخن گفتن، شب بسیار زیبائی است

خودم اینجا، دلم در جنت الماوا کند پرواز
درون سینه ی لبریز عشق من چه غوغائی است

فقط بیدار می مانند تا وقت سحر بعضی !!!
چه سودی غافلان را؟ چون که امشب صبح دانائی است

ز نور آل احمد(ع) تا سحر گه نور می گیرم 
شبی آکنده از نور و شب رشد و شکوفایی است

 شب قدر است، امشب تا سحر گه یا علی(ع) گویم
علی(ع) معنای قدر است و شبم امشب تولائی است

شب قدر است از چه سوره ی کوثر به لب دارم؟
نمی دانم ! گمانم حالم امشب حال زهرائی است

تولا داشتن یک بال پرواز است تا جنت
و بال دیگر پرواز یک قلب تبرائی است ...



پنج شنبه 94 تیر 18 | نظر بدهید

 

شب قدر

شب قدر است امشب مست مستم تا سحر با دوست
تمام راز دل گویم به شکل مختصر با دوست

من از احوال خود هم بوده ام یک عمر نا آگاه
ولی امشب شوم از حال دنیا با خبر با دوست

من امشب با خدای خود شوم تا صبح همصحبت
بگویم راز دل را عاشقانه، با هنر با دوست

کنم پرواز با بال دعا تا عرش اعلایش
چه خوشبختم که هستم امشبی را همسفر با دوست

شب قدر است در دریای گوهر غوطه خواهم خورد
به قدر همتم بردارم از آنجا گهر با دوست

برای قطره ی اشکی بگیرم از خدا پاداش
بلی این قطره های اشک باشد سیم و زر با دوست

خدا دائم نظر دارد به حال بندگان خود
ولی امشب به طور ویژه او دارد نظر با دوست

شب قدر است دارد ارزش عمری عبادت را
چه خوشبختم که دارم من درختی پر ثمر با دوست

من امشب از خدا تعجیل در امر فرج خواهم
که بر در مانده چشم شیعه ی اثنی عشر با دوست

تمام عمر گفتم یا علی(ع) تا صبح محشر هم
بگیرم من مدد از او  که باشد تاج سر با دوست



یکشنبه 94 تیر 14 | نظر بدهید

 

شعر شب قدر

شب قدر است امشب تا خدا پرواز خواهم کرد
کنار کردگارم تا سحرگه ناز خواهم کرد

به امید اجابت، آرزوها را، دعا ها را
یکایک با خدای خویشتن ابراز خواهم کرد

به فضل خالق یکتا و عزم و همتی راسخ
گره از مشکلات زندگانی باز خواهم کرد

مهیا می شوم امشب برای جنگ با ابلیس
زره بر تن نموده خویش را سرباز خواهم کرد

اگر در طول عمر خود نبردم از خدا فرمان
شوم تسلیم از امشب، بندگی آغاز خواهم کرد

اگر خلق جهان تا صبح با خالق سخن گویند
من اما گفتگو با شیوه ی ایجاز خواهم کرد

من امشب راز دل را عاشقانه با خدا گویم
شب خود را سحر، با بهترین انباز خواهم کرد

به یک شب می روم من راه یکصد ساله را با دوست
من آن عبدم که با اذن خدا اعجاز خواهم کرد

تمام آرزویم همنشینی با علی(ع) بوده
و با لطف خدا این رتبه را احراز خواهم کرد



شنبه 94 تیر 13 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin