سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران

اشک شفق

شب قدر است امشب تا خدا پرواز خواهم کرد
کنار کردگارم تا سحرگه ناز خواهم کرد

به امید اجابت، آرزوها را، دعا ها را
یکایک با خدای خویشتن ابراز خواهم کرد

به فضل خالق یکتا و عزم و همتی راسخ
گره از مشکلات زندگانی باز خواهم کرد

مهیا می شوم امشب برای جنگ با ابلیس
زره بر تن نموده خویش را سرباز خواهم کرد

اگر در طول عمر خود نبردم از خدا فرمان
شوم تسلیم از امشب، بندگی آغاز خواهم کرد

اگر خلق جهان تا صبح با خالق سخن گویند
من اما گفتگو با شیوه ی ایجاز خواهم کرد

من امشب راز دل را عاشقانه با خدا گویم
شب خود را سحر، با بهترین انباز خواهم کرد

به یک شب می روم من راه یکصد ساله را با دوست
من آن عبدم که با اذن خدا اعجاز خواهم کرد

تمام آرزویم همنشینی با علی(ع) بوده
و با لطف خدا این رتبه را احراز خواهم کرد



نوشته شده در شنبه 94 تیر 13ساعت ساعت 9:38 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

با کراوات به دیدار خدا رفتی و شد!؟
جام می بر لب و بی ذکر و دعا رفتی و شد!؟

ریش خود را زدی و صورت خود کردی صاف
فارغ اما دلت از صدق و صفا رفتی و شد!؟

هیچ ناخوانده ای آیات خدا در عمرت
راست گو باش تو بی راهنما رفتی و شد!؟

به لبت ذکر خداوند نیامد هرگز
کم بزن لاف وفا، بی سرو پا رفتی و شد!؟

تو به ارباب خودت نیز خیانت کردی
ای تو الگوی همه جور و جفا رفتی و شد!؟

سر به مسجد نزدی در همه ی عمر دمی
راهت از راه خدا بود جدا رفتی و شد!؟

هر دو پا لنگ ،کمر خرد، تو بی توشه و آب
راه طولانی و بی کفش و عصا رفتی و شد!؟

یک قدم در ره مقصود نرفتی هرگز
راهت از روز ازل بود خطا رفتی و شد!؟

به کجا رقص کنان رفته ای ای بی سر و پا
شک ندارم به سوی قعر فنا رفتی و شد!؟

بکن از کرده ی خود توبه که گویم روزی
خوردی از دست علی(ع) آب بقا رفتی و شد



نوشته شده در سه شنبه 94 تیر 9ساعت ساعت 11:13 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

آئینه ای شکست ز بی احتیاطی ات
جانم به غم نشست ز بی احتیاطی ات

جانم که بسته بود به زلف سیاه تو
یکباره رخت بست ز بی احتیاطی ات

دل در تمام عمر، اسیر تو بوده است
حالا ولی برَست، ز بی احتیاطی ات

آن ریسمان که بود دلیل وصال ما
شد پاره و گسست ز بی احتیاطی ات

لبریز شور و شادمانی اگر بود این دلم
حالا ز غم پُراست زبی احتیاطی ات

پیوند محکم من و تو پاره پاره شد
دشمن ولی چه مست، ز بی احتیاطی ات

جامم شکست و مستیم از سر چه زود رفت
ای مرد حق پرست ، ز بی احتیاطی ات

با سنگ غم به سینه من کم بزن دگر
 بشکست پا و دست، ز بی احتیاطی ات

با هم برادریم و خورده گره جان ما به هم
یک یاعلی(ع) بگو و بکش روی غم قلم



نوشته شده در چهارشنبه 93 بهمن 29ساعت ساعت 1:49 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

جانا بیا برای خدا احتیاط کن
آری بدون چون و چرا احتیاط کن

دستت اگر برای دعا می شود بلند
در انتخاب نوع دعا احتیاط کن

کرده سرایت ار به وجود تو صد مرض
بنما تاملی برای دوا احتیاط کن

تنهایی است منشا هر شر و هر بدی
بودی اگر به جای خفا احتیاط کن

شرط غذای خوب، حلالی و پاکی است
قدری برای آب و غدا احتیاط کن

دنیا فناست جای بقا نیست این جهان
جویی اگر تو راه بقا احتیاط کن

تشخیص پولدار و گدا سخت و مشکل است
گر می کنی کمک به گدا احتیاط کن

بین وفا و بین جفا فاصله کم است
در جستجوی راه وفا احتیاط کن

داری هراس گر که تو از روز واپسین
حالا برای روز جزا احتیاط کن

بشنو کلام عالم دین را عزیز من
اما تو نیز چون علما احتیاط کن

شاید به جای بارش باران از آسمان
گردد نزول سنگ بلا احتیاط کن

کمیاب گشته اند چو اجناس بی بدیل
وقت خرید شمش طلا احتیاط کن

احساسی اند چون شعرای دیار ما
در دوستی با شعرا احتیاط کن

چشم حقیقت تو که بیناست ای رفیق
با شور و شوق و خوف و رجا احتیاط کن

در شیب تند آخر عمرت به سوی قبر
در انتخاب نوع عصا احتیاط کن

هست احتیاط بهتر و بهتر تر از شتاب
جای شتاب در همه جا احتیاط کن

ما مقتدایمان علی (ع) و خاندان اوست
در انتخاب خویش، چو ما احتیاط کن



نوشته شده در سه شنبه 93 بهمن 28ساعت ساعت 8:20 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ای بانوی کرامت و ای ماه مهربان
خاتون قم سلام، سلامی ز عمق جان

ای ماه حُسن تا که نهادی قدم به خاک
قُمری به باغ و آهو صحرا ترانه خوان

لبریز غصه بود دل شیعیان ولی
از یمن مقدم تو دل شیعه شادمان

چون دال بود قامت عالم ز جور دهر
حالا دوباره عالم فرتوت شد جوان

داری نشانه ها تو ز زهرا(س) و زینبش(س)
ای مظهر نجابت و ای اسوه زنان

بر خاک پا زدی و زمین گشت مفتخر
بر خاک رشک برد در آن روز آسمان

بالد به خود خدا که ترا آفریده است
ای تاج افتخار برای جهانیان

خورشید من بتاب و شبم را چو روز کن
سو سو کنند نزد تو ماه و ستارگان



نوشته شده در پنج شنبه 93 شهریور 6ساعت ساعت 8:18 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

هشتم شوال است
سینه ها پر در است
دل لبالب از غم
خبری هست مگر؟
آری امروز دو باره خبر از ویرانی است!
خبر از کینه و بغض!
خبر از بی سر و بی سامانی است!
جبت و طاغوت سر از خاک بر آورده مگر؟
که همه اهل سما غمگینند
و زمین خاک عزا بر سر خود می ریزد
دل هر شیعه پر از غصه و غم
گوئیا بار دگر پشت در اما خبری است؟
دختر پاک رسول دو سرا بین در و دیوار است
در کنارش این بار
نه فقط محسن او
که همه اولادش
در پس دیگر این در اما
دشمنی بی رحم است
دشمنی ویرانگر
 که به جز ویرانی نکند کار دگر
... و گلستان بقیع
شده یک ویرانه!!!؟؟؟....
گرچه امروز بقیع
شده با دست ستم پیشه وهابیت
یا که با آتش نمرود زمان
ظاهرش ویرانه
تا ابد هست گلستان و به گِردش شیعه
مثل یک پروانه
مثل یک پروانه
مثل یک پروانه ...



نوشته شده در دوشنبه 93 مرداد 13ساعت ساعت 12:31 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

ای صفاتت صفات حیوانها
بسته از پشت دست شیطانها

خوی تو مثل خوی اهریمن
دشمن اصلی مسلمانها

از تو ویرانی و بلا خیزد
ظلم تو بیشتر ز طوفانها

گشته از تو چو گلخنی متروک
همه گلزارها ، گلستانها

سر زد از دست تو خیانت ها
عامل فتنه ها و عصیانها

قلبت از سنگ سخت و سنگین تر
بس گرفتی تو جان انسانها

هم خراب از تو گشته دانشگاه
هم چو ویرانه شد دبستانها

شاخه ی گل شکست از دستت
و شکستی بسی تو گلدانها

شده دامان تو ز خون رنگین
مایه ی ننگ هر چه دامانها

کودکان یتیم و غمدیده
ز جفای تو دیده گریانها

کار تو ظلم و جور و جفاست
قاتل جان جمله انسانها

شد بقیع از جفای تو ویران
پای تو رفته روی قرانها

لعن بادا به هر که وهابیست
از خدا در تمام دورانها



نوشته شده در دوشنبه 93 مرداد 13ساعت ساعت 8:47 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

وهابیت ای ارمغان جبت و طاغوت
ای امتداد سنگ باران های تابوت

وهابیت ای مردمان نا مسلمان
با دشمنان دین شده هم عهد و پیمان

رنجیده از دست شما گردید اسلام
با دست خود اسلام را کردید بد نام

وهابیت ای تخم کین در دل نشانده
اسلامیان را سوی هر بیراهه رانده

استاد ابلیسید در مکر و خیانت
تا ریشه کن سازید اسلام و دیانت

راه رسول الله را دادید تغییر
تا خواب اربابانتان گردید تعبیر

ای یاوران کفر و الحاد و تباهی
ای رهنمایان تا به قعر هر سیاهی

ای دین دینداران عالم را نشانه
کافر ترین کفار این عهد و زمانه

در قعر دورخ جبت و طاغوت از شما شاد
بر موء منین کردید از بس ظلم و بیداد

گشته بقیع از دستتان چون تلی از خاک
وهابیت ای مردمان پست و ناپاک

شد هشتم شوال و ما با غم عجینیم
در فکر مظلومیت آن سرزمینیم

خاک بقیع ومظهر مظلومی ما
آباد می خواهی اگر، ای شیعه بر پا



نوشته شده در یکشنبه 93 مرداد 12ساعت ساعت 1:57 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

گر به ظاهر شبیه انسانند
عامل نقشه های شیطانند

همه در قتل عام انسانها
پیشتازند و آفت جانند

گرچه دم می زنند از توحید
با خداوند سخت بیگانند

لاف اسلام می زنند اما
مایه ننگ هر مسلمانند

به سر نیزه هایشان قران
در عمل دشمنان قرانند

ظاهری مثل آدمی دارند
پست و دون مثل هر چه حیوانند

چهره هاشان کریه و بد منظر
چون که خالی ز نور ایمانند

پیرو جبت و پیرو طاغوت
و به ابلیس سر بفرمانند

پای میز خدا به روز حساب
همگی جزء رو سیاهانند

پس از امروز گر که فردایی است
بر سر خوان نار مهمانند

کیستند این گروه ملحد و پست؟
که نجاست که بدتر از آنند

«واو» و «ها» را کنار هم بگذار
و سپس« آ »و «بی» که اینانند

کرده ویران بقیع را یکسر
گوئیا با یزید همسانند

شده شوال و دل پر از خون است
شیعیان داغدار و گریانند

هشت شوال روز حزن و غم است
جن و انس و ملک چه نالانند

لعنت حق به هرچه وهابیست 
و به آنان که یار ایشانند



نوشته شده در یکشنبه 93 مرداد 12ساعت ساعت 1:52 عصر توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

لیله القدر است و دل از قید این دنیا رهاست
تا سحر گه ورد لب یا ربنا یا ربناست

آنقدر امشب خدا با من صمیمی گشته است
کز دو چشم من به من نزدیکتر بی شک خداست

عمر فانی را تلف در راه دنیا کرده ام
بعد عمری تازه فهمیدم که این دنیا فناست

می کنم من توبه تا از سر بگیرم کار خود
طالب عقبی شوم کانجا سرای با بقاست

امشب است آن شب که باید با خدا باشم رفیق
بعد عمری قهر بودن شب شب صلح و صفاست

لیله القدر است و دلبر دلربایی می کند
خالق و معبود بی همتایم امشب دلرباست

استجابت می کند امشب دعا را خالقم
تا سحر گه کار من بر درگهش ذکر و دعاست

ای خدا توفیق استغفار را بنما نصیب
ما گنه کاریم و استغفارمان بی شک رواست

چشم ما مانده به در تا یوسف زهرا(س) رسد
ما که مردیم از فراقش، یوسف زهرا کجاست



نوشته شده در یکشنبه 93 تیر 29ساعت ساعت 11:5 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin