سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

اشک شفق

لیله القدر است و دل از قید این دنیا رهاست
تا سحر گه ورد لب یا ربنا یا ربناست

آنقدر امشب خدا با من صمیمی گشته است
کز دو چشم من به من نزدیکتر بی شک خداست

عمر فانی را تلف در راه دنیا کرده ام
بعد عمری تازه فهمیدم که این دنیا فناست

می کنم من توبه تا از سر بگیرم کار خود
طالب عقبی شوم کانجا سرای با بقاست

امشب است آن شب که باید با خدا باشم رفیق
بعد عمری قهر بودن شب شب صلح و صفاست

لیله القدر است و دلبر دلربایی می کند
خالق و معبود بی همتایم امشب دلرباست

استجابت می کند امشب دعا را خالقم
تا سحر گه کار من بر درگهش ذکر و دعاست

ای خدا توفیق استغفار را بنما نصیب
ما گنه کاریم و استغفارمان بی شک رواست

چشم ما مانده به در تا یوسف زهرا(س) رسد
ما که مردیم از فراقش، یوسف زهرا کجاست



نوشته شده در یکشنبه 93 تیر 29ساعت ساعت 11:5 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

 

دلم آرام می شود وقتی، که ترا عاشقانه می خوانم
تطمئن القلوب نامت را، دم بدم خالصانه می خوانم

من نه از روی جهل و نادانی ، که پرم از شعور و آگاهی
به خداوندی خودت سوگند من ترا عالمانه می خوانم

در قنوت نماز نیمه شبم از سر شوق اشگ می ریزم
عبدم و نیمه شب ز راه نیاز، من ترا عابدانه می خوانم

از سر صدق و از صفا گفتم، لحظه لحظه خدا خدا گفتم
دیگر استاد کار خود شده ام و ترا ماهرانه می خوانم

دوستی رمز سر بلندی هاست،صدق معیار ارجمندی هاست
سر بلندیم و سر فراز و عزیز، چون ترا صادقانه می خوانم

خرمم شادمان و خرسندم،که تو مولایی و منم عبدت
بر سر شاخسار عشق و وفا، مرغ عشقم ترانه می خوانم

شکر نعمت فزون کند نعمت، کفر هم می کند عمل را حبط
پس به شکر تمام نعمتها، من ترا شاکرانه می خوانم

مست جام ولایت علی ام، شکر یارب ترا که حیدری ام
ذکر یارب و یا علی (ع) را من،تا ابد جاودانه می خوانم

 



نوشته شده در پنج شنبه 92 شهریور 7ساعت ساعت 8:34 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

وامصیبت عزای عظمی شد
غم به دلهای اهل دنیا شد

همه جا خیمه ی عزا بر پا
از زمین تا به عرش اعلی شد

دست اهریمنان وهابی
بار دیگر برای ما وا شد

سند کفر هر چه وهابیست
مهر تایید خورد و امضا شد

بله در روز هشتم شوال
راز وهابیت هویدا شد

راس این فتنه جبت و طاغوتند
این سر انجام طرح آنها شد

شده ویران بقیع واویلا
همه دیده ها چو دریا شد

به خدا چون بقیع شد ویران
همه ی هست ما به یغما شد

شیعه تا کی سکوت، بر پاخیز
دل غمین در بهشت، زهرا (س) شد

به خدا زین مصیبت عظمی
یوسف فاطمه(س) چه تنها شد

خورده مهر سکوت بر لب ما
کار امروزمان به فردا شد

دیگر ای منتقم بیا باید
حل به دست تو این معما شد



نوشته شده در جمعه 92 مرداد 25ساعت ساعت 9:28 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طی شد بهار عمر و در خوابیم افسوس
نه فکر نان ، نه در پی آبیم افسوس

با چشمهای بسته در تاریکی شب
در جستجوی نور مهتابیم افسوس

در آزمون نوکری مردود بودیم
آنگاه پنداریم اربابیم افسوس

از قافله فرسنگها دوریم اما
کو شوق رفتن تا که بشتابیم افسوس

روزی به دریا متصل بودیم و حالا
دیگر فقط یک قطره آبیم افسوس

ما با علی(ع) پیمان یاری بسته بودیم
وقت عمل نایاب نایابیم افسوس

جمع غنایم کرده ما را غافل از دین
گویا که ما در جنگ احزابیم افسوس

انگار قران هیچ مفهومی ندارد
سرگرم مد و لین و اقلابیم افسوس

خورشید پنهان است پشت ابر تیره
دلخوش به نور کرم شب تابیم افسوس

آزرده می گردیم از شعری که تلخ است
دنبال شیرینی قطابیم افسوس



نوشته شده در سه شنبه 92 فروردین 6ساعت ساعت 7:12 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

دل به دام گره زلف سیاهی گیر است
آری افتاده به دام است و بی تقصیر است

هست دلدار من از نسل علی(ع) شیر خدا
اسدالله صفت دلبر من هم شیر است

نیست اندر سر من میل رهایی هرگز
و به شکرانه این دام به لب تکبیر است

هر که در دام سر زلف سیاهش افتاد
خوب پیداست بسی عاقل با تدبیر است

یار اگر می طلبی یار خدایی بطلب
آن که آیات خداوند بر او تفسیر است

بر لبم صبح و مسا زمزمه ی یا مهدی (عج) است
قلمم نیز به وصفش همه در تحریر است

خواب دیدم که جهان پر شده از نور امید
وعده ی آمدنش خواب مرا تعبیر است

پای تا سر همه نوری است که از جنس خداست
دیده ناقابل دیدار چنین تصویر است

همه جا حاضر و از دیده ی ما غایب اوست
شاید این نیز برای من و تو تقدیر است



نوشته شده در دوشنبه 91 اسفند 28ساعت ساعت 9:21 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

یک سال انتظار که آید بهار نو
با هر بهار،بار دگر انتظار نو

این انتظار را به پشیزی نمی خرند
یک فکر تازه باید و یک اعتبار نو

زین روزگار پر مخاطره وقتی گذر کنیم
ما می رسیم به روز نو و روزگار نو

باید که پس گرفت دل از جمله دلبران
وانگاه دل سپرد به زیبا نگار نو

پژمرده می شوند همه سبزه زارها
باید گزید سبزه ی نو،سبزه زار نو

درس جفا گرفته ای از روزگار دون  
درس وفا بخوان بر آموزگار نو

گشتیم گرد محور باطل ولی چه سود
باید که جست محور تازه مدار نو

اینجا بقا مجوی ، بقا جای دیگریست
باید سفر نمود به سوی دیار نو

بی اختیار آمدم اما به اختیار
راه علی (ع) گزیده ام و افتخار نو

شعری بخوان که فهم و شعورت فزون شود
در فکر کار باش نه طرح شعار نو



نوشته شده در یکشنبه 91 اسفند 27ساعت ساعت 7:41 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

راه شما رود به کجا، اندکی درنگ
گم کرده اید راه خدا، اندکی درنگ

راه علی (ع) و آل علی(ع) راه انبیاست
زان ره جداست راه شما، اندکی درنگ

در سر اگر چه قصد وفا پرورانده اید
کردارتان نه رسم وفا، اندکی درنگ

ذکر لب شماست دمادم علی(ع) علی(ع)
راه از علی (ع) جداست جدا، اندکی درنگ

فریاد می زنید ره ما ره علی (ع) است
مقصد گمان کنم که دو تا، اندکی درنگ

این نیست راه و رسم وفا راه دیگریست
کار شماست جور و جفا، اندکی درنگ

باور کنید راه شما نیست راه حق
حق له شده است زیر دو پا، اندکی درنگ

اما جواب خون شهیدان چه می شود
شرمنده ایم از شهدا، اندکی درنگ



نوشته شده در چهارشنبه 91 اسفند 9ساعت ساعت 9:57 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

با رود کوچکی سوی دریا روان شدم
من قطره ام به لطف خدا بیکران شدم

من بی خدا قسم به خدا هیچ بوده ام
تا با خدا شدم به خدا یک جهان شدم

با پای سر به راه خدا چون قدم زدم
بعد از هزار سال دوباره جوان شدم

من را که مفت هم نخریدند تاجران
رنگ خدا گرفتم از این رو گران شدم

من کو به کو به عشق رخ ساربان عشق
سر گشته مثل مرغک بی آشیان شدم

طی کرده ام مسیر دو صد کوه و چند دشت
چون همسفر به یکصد و ده کاروان شدم

قصد سفر نداشتم از روز واپسین
با یک نگاه شیفته ی ساربان شدم

دل را به ساربان سپردم و آنگاه خویشتن
چون رود پر خروش سراپای جان شدم

جستم امیر عشق و شدم همنشین او
حالا به لطف حضرت حق شادمان شدم

بودم فنای مطلق و در مکتب وفا
آموختم حدیث وفا ، جاودان شدم



نوشته شده در شنبه 91 بهمن 28ساعت ساعت 9:9 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

وهابیت ای ارمغان جبت و طاغوت
ای امتداد سنگ باران های تابوت

وهابیت ای مردمان نا مسلمان
با دشمنان دین شده هم عهد و پیمان

رنجیده از دست شما گردید اسلام
با دست خود اسلام را کردید بد نام

وهابیت ای تخم کین در دل نشانده
اسلامیان را سوی هر بیراهه رانده

استاد ابلیسید در مکر و خیانت
تا ریشه کن سازید اسلام و دیانت

راه رسول الله(ص) را دادید تغییر
تا خواب اربابانتان گردید تعبیر

ای یاوران کفر و الحاد و تباهی
ای رهنمایان تا به قعر هر سیاهی

ای دین دینداران عالم را نشانه
کافر ترین کفار این عهد و زمانه

در قعر دوزخ جبت و طاغوت از شما شاد
بر موء منین کردید از بس ظلم و بیداد

گشته بقیع از دستتان چون تلی از خاک
وهابیت ای مردمان پست و ناپاک

شد هشتم شوال و ما با غم عجینیم
در فکر مظلومیت آن سرزمینیم

خاک بقیع ومظهر مظلومی ما
آباد می خواهی اگر؟ ای شیعه بر پا



نوشته شده در شنبه 91 شهریور 4ساعت ساعت 10:27 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر

عید قربان است باید جان و سر قربان کنیم
دیدگان را وقف دیدار رخ جانان کنیم

آیه های زندگی را بارها خواندیم ما
وقت آن شد تا عمل بر آیه قران کنیم

درد مندانیم و درد ماست بی درمانترین
همتی تا در بی درمان خود درمان کنیم

عمر ما بگذشت و نا آگاه و گمره مانده ایم
عهد می بندیم تا بگذشته را جبران کنیم

ما ندانستیم قدر نعمت آل رسول (ص)
باید اول جملگی جبران این کفران کنیم

همچو دریا پر تلاطم همچو موجی استوار
بر علیه دشمن قران و دین طغیان کنیم

با برائت جستن از طاغوت و جبت و مشرکین
شاد قلب حضرت زهرا(س) لبش خندان کنیم



نوشته شده در یکشنبه 90 آبان 15ساعت ساعت 7:38 صبح توسط علی اسماعیلی وردنجانی| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin